ar
Feedback
رو به درون

رو به درون

الذهاب إلى القناة على Telegram
1 958
المشتركون
-224 ساعات
+457 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
سقوط در ورطهٔ تساهل: چراییِ بی‌دفاع شدنِ زنان در برابر تروماهای مدرن علی اشکان نژاد جنبش‌های فرودستان و عاملیت‌بخشی به زنان، ضرورتی دیالکتیکی و گریزناپذیر برای هر زمانه است؛ پروژه‌ای ناتمام که برای رهایی از انسداد، نیازمند یک «بازخوانی ساختاری» و به‌روزرسانی مستمر است. این نقدِ درونی، نباید به دست فنتزی‌های غریزی بیفتد، بلکه باید توسط زنان خردمند، میانسال و کهنسالی رهبری شود که تبارشناسیِ رنج را زیسته‌اند و به یک «سوژگیِ قوام‌یافته» و تفرد روان‌شناختی رسیده‌اند. با این حال، فمینیسمِ معاصر در تندبادِ بازاری‌شدن و فضای مجازی، دچار دو انحرافِ ساختاریِ هولناک شده است: نخست آن که مرجعیتِ فکری و استراتژیک خود را از «ماتریسِ تجربه و خردمندیِ کارکشته»، به نفعِ دختران جوانی مصادره کرده است که با چند کلیدواژه‌ی عاریه‌ای، مدعیِ آگاهی و هژمونیِ فکری شده‌اند؛ نوعی «کودک‌سالاریِ گفتمانی» که عمقِ تاریخیِ مبارزه را به نفعِ بیانیه‌های سطحی ذبح می‌کند. دوم و مهم‌تر این که، این به اصطلاح اصلاحات، به اشتباه هم‌ارزِ «ساده‌سازیِ مطلق» و حذفِ هرگونه مرز قلمداد شده است؛ در حالی که رهاییِ واقعی هرگز در تساهلِ محض و رهاشدگیِ ساختارها نیست. بازسازیِ نمادینِ جامعه، اگرچه در بخش‌هایی نیازمند تسهیلِ حقوقی است، اما در بخش‌های کلان‌تر، مستلزم وضعِ «قوانینِ سفت‌وسختِ ایجابی»، انضباطِ مقتدرانهٔ درونی و سخت‌گیری‌های تئوریکِ جدیدی است تا از سقوطِ جنبش به ورطهٔ شلختگیِ ساختاری جلوگیری کند. تقلیلِ این نقدِ ساختاری و بازآفرینیِ مفهومِ حق به «سیاستِ تساهل و تن‌آساییِ گفتمانی»، فمینیسمِ امروز را از یک نیروی دگرگون‌کننده، به یک «مکانیسمِ دفاعیِ ناکارآمد» بدل کرده است که تواناییِ بازآفرینیِ نظمِ نمادین را ندارد. وقتی ماموریتِ تاریخیِ نقد، به امرِ عامه‌پسند فروکاسته می‌شود و مرزهای اخلاقی و عقلانی به نامِ آزادی از هم می‌پاشند، عملاً هیچ افقِ رهایی‌بخشی متولد نخواهد شد. فرجامِ این تقلیل‌گراییِ مفرط و این ساختارِ بی‌انضباط، چیزی جز بازتولیدِ همان فرودستی در اشکالِ مدرن‌تر نیست. این فرآیند نه تنها به رهایی ختم نمی‌شود، بلکه با ویران کردنِ سنگرهای انضباطِ درونی، زنان را در برابرِ هجومِ تروماهای جدیدِ اجتماعی بی‌دفاع‌تر خواهد ساخت. اوضاع به مراتب وخیم‌تر، ریشه‌دارتر و سیستماتیک‌تر از قبل خواهد شد؛ رنج‌های روان‌شناختی و اجتماعیِ زنان، ابعادی هولناک‌تر به خود می‌گیرند و جامعهٔ زنان در غیابِ یک لنگرگاهِ فکریِ مقتدر، در چرخه‌ای ابدی و بی‌پایان از سوگواریِ فرساینده برای پتانسیل‌های از دست رفتهٔ خویش غرق خواهد شد. @towardinside

سقوط در ورطهٔ تساهل: چراییِ بی‌دفاع شدنِ زنان در برابر تروماهای مدرن علی اشکان نژاد جنبش‌های فرودستان و عاملیت‌بخشی به زنان، ضرورتی دیالکتیکی و گریزناپذیر برای هر زمانه است؛ پروژه‌ای ناتمام که برای رهایی از انسداد، نیازمند یک «بازخوانی ساختاری» و به‌روزرسانی مستمر است. این نقدِ درونی، نباید به دست فنتزی‌های غریزی بیفتد، بلکه باید توسط زنان خردمند، میانسال و کهنسالی رهبری شود که تبارشناسیِ رنج را زیسته‌اند و به یک «سوژگیِ قوام‌یافته» و تفرد روان‌شناختی رسیده‌اند. با این حال، فمینیسمِ معاصر در تندبادِ بازاری‌شدن و فضای مجازی، دچار دو انحرافِ ساختاریِ هولناک شده است: نخست آن که مرجعیتِ فکری و استراتژیک خود را از «ماتریسِ تجربه و خردمندیِ کارکشته»، به نفعِ دختران جوانی مصادره کرده است که با چند کلیدواژه‌ی عاریه‌ای، مدعیِ آگاهی و هژمونیِ فکری شده‌اند؛ نوعی «کودک‌سالاریِ گفتمانی» که عمقِ تاریخیِ مبارزه را به نفعِ بیانیه‌های سطحی ذبح می‌کند. دوم و مهم‌تر این که، این به اصطلاح اصلاحات، به اشتباه هم‌ارزِ «ساده‌سازیِ مطلق» و حذفِ هرگونه مرز قلمداد شده است؛ در حالی که رهاییِ واقعی هرگز در تساهلِ محض و رهاشدگیِ ساختارها نیست. بازسازیِ نمادینِ جامعه، اگرچه در بخش‌هایی نیازمند تسهیلِ حقوقی است، اما در بخش‌های کلان‌تر، مستلزم وضعِ «قوانینِ سفت‌وسختِ ایجابی»، انضباطِ مقتدرانهٔ درونی و سخت‌گیری‌های تئوریکِ جدیدی است تا از سقوطِ جنبش به ورطهٔ شلختگیِ ساختاری جلوگیری کند. تقلیلِ این نقدِ ساختاری و بازآفرینیِ مفهومِ حق به «سیاستِ تساهل و تن‌آساییِ گفتمانی»، فمینیسمِ امروز را از یک نیروی دگرگون‌کننده، به یک «مکانیسمِ دفاعیِ ناکارآمد» بدل کرده است که تواناییِ بازآفرینیِ نظمِ نمادین را ندارد. وقتی ماموریتِ تاریخیِ نقد، به امرِ عامه‌پسند فروکاسته می‌شود و مرزهای اخلاقی و عقلانی به نامِ آزادی از هم می‌پاشند، عملاً هیچ افقِ رهایی‌بخشی متولد نخواهد شد. فرجامِ این تقلیل‌گراییِ مفرط و این ساختارِ بی‌انضباط، چیزی جز بازتولیدِ همان فرودستی در اشکالِ مدرن‌تر نیست. این فرآیند نه تنها به رهایی ختم نمی‌شود، بلکه با ویران کردنِ سنگرهای انضباطِ درونی، زنان را در برابرِ هجومِ تروماهای جدیدِ اجتماعی بی‌دفاع‌تر خواهد ساخت. اوضاع به مراتب وخیم‌تر، ریشه‌دارتر و سیستماتیک‌تر از قبل خواهد شد؛ رنج‌های روان‌شناختی و اجتماعیِ زنان، ابعادی هولناک‌تر به خود می‌گیرند و جامعهٔ زنان در غیابِ یک لنگرگاهِ فکریِ مقتدر، در چرخه‌ای ابدی و بی‌پایان از سوگواریِ فرساینده برای پتانسیل‌های از دست رفتهٔ خویش غرق خواهد شد. @towardinside

هوش مصنوعی همۀ حرف‌هایتان را ضبط می‌کند ♦️آتلانتیک، راس آندرسن — تا همین چند وقت پیش، فقط جاسوس‌ها و مجرم‌ها بودند که مدام نگرانِ شنودِ صحبت‌های خصوصی‌شان توسط تجهیزاتِ الکترونیکی بودند؛ اما با ظهورِ گجت‌های پوشیدنیِ هوش مصنوعی، حالا آدم‌های عادی هم شاید مجبور شوند برای حفظِ حریمِ خصوصی‌شان، دست‌به‌کار شوند و اقداماتِ متقابل انجام دهند. ♦️سال‌هاست که افراد برای جلوگیری از ضبطِ صدایشان به مسدودکننده‌های ساده متوسل می‌شوند. اخیراً هم مدل‌های تازه‌ای روانۀ بازار شده که با پخش مستمرِ نویز در فرکانس‌های غیرقابل‌شنیدن سیستم‌های ضبط را از کار می‌اندازند. ♦️اما حتی پیشرفته‌ترین مسدودکننده‌ها هم حریفِ ابزارهای پوشیدنی هوش مصنوعیِ امروزی نمی‌شوند. این گجت‌ها (که در قالبِ سنجاق، گردنبند و عینک طراحی شده‌اند) با استفاده از الگوریتم‌های بازیابیِ گفتار، ارتعاشاتِ صدا را تفکیک و نویزهای مزاحم را حذف می‌کنند؛ فرقی هم نمی‌کند منبعِ صدا محیط عادی باشد یا یک مسدودکنندۀ فراصوت. ♦️شرکت‌های بزرگی مثل مایکروسافت روی تحقیقاتی کار می‌کنند که می‌تواند حتی هجاهای جامانده را حدس بزند؛ دقیقاً مثلِ خواننده‌ای که کلماتِ حذف‌شده در متن را از طریق سیاق کلام پُر می‌کند. این فناوری به آن‌ها اجازه می‌دهد گفتاری را که از ابتدا به‌وضوح ضبط نشده بازسازی کنند. هدفِ این پژوهش‌ها بهبودِ کیفیت زندگی کاربرانِ عادی است… اما هر پیشرفتی در نویزگیری می‌تواند به یک دستیار هوشمند هم کمک کند تا حتی از میان فایل‌های ضبط‌شدۀِ مخدوش و مسدودشده هم مکالمه را بازیابی کند. ♦️در ماه مارس، استارتاپ فناوریِ دوویلنس از تولیدِ دستگاهی به نام «اسپکتر وان» خبر داد که شبیه به توپِ هاکی است. این دستگاه در واکنش به افزایشِ استفاده از ضبط‌کننده‌های مجهز به هوش مصنوعی طراحی شده و مدعی است می‌تواند جلوی ضبط صدای کاربر را بگیرد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد هرچقدر هم که اسپکتر وان کارآمد باشد، باز هم نمی‌تواند نقطۀ پایانی بر این «مسابقۀ تسلیحاتیِ ضبط صدا» باشد. آتلانتیک | ۱۸ مۀ  ۲۰۲۶ |  Everything You Do Is Being Recorded راس آندرسن؛ خبرنگار مجلۀ آتلانتیک است که دربارۀ فناوری‌های نوظهور می‌نویسد. @towardinside

بالا و نه خیلی‌خیلی. آنجایی که گوش داده چمن به خستگیِ چمن... بیژن الهی @towardinside

سرشت زندگی است که روان آدمی دمی از تعارض آسوده نباشد... جاناتان لیر @towardinside

«یقینِ ما به فرود انسان بر کره ماه، برآمده از تجربهٔ بی‌واسطه و شخصی ما نیست؛ بلکه مطلقاً وابسته به شهادتِ نهادهایی (مانند ناسا و دولت آمریکا) است که برای اثباتِ این دستاورد در میانهٔ جنگ سرد، منافعِ کلانِ سیاسی و ایدئولوژیک داشته‌اند. از منظر معرفت‌شناسی، تردید در روایتِ رسمیِ این رویداد، نشانهٔ پارانویا یا خطای شناختی نیست؛ بلکه اعمالِ دقیق و سالمِ 'شکاکیتِ منطقی' در برابر نهادهای قدرتمندی است که انحصارِ تولیدِ حقیقت و رسانه را در دست دارند.» متیو دنتیث (Matthew R. X. Dentith)، فیلسوف معاصر نیوزیلندی (برگرفته از مبانی استدلالی وی در کتاب The Philosophy of Conspiracy Theories - چاپ ۲۰۱۴) @towardinside

نان‌پز نمی‌شوند، اما قاضی می‌شوند! علی اشکان نژاد این تناقض، از آن تناقض‌های خنده‌دارِ انسان امروز است: اگر صد نفر از عوام را به نانوایی دعوت کنی و بگویی «بفرمایید، آرد و آب و خمیر و تنور آماده است؛ نان سنگک درست کنید»، تقریباً همه عقب می‌کشند و می‌گویند: «این کار تخصص می‌خواهد؛ هرکسی نمی‌تواند.» کاملاً هم درست می‌گویند؛ چون می‌دانند میان «دیدنِ نان» و «تواناییِ پختنِ نان» فاصله‌ای هست. اما همین صد نفر را کافی است وارد یک دعوای حقوقی، اخلاقی یا سیاسی کنی؛ ناگهان هر صد نفر صاحب‌نظر می‌شوند، حکم صادر می‌کنند، مجرم و بی‌گناه تعیین می‌کنند، خوب و بد را تفکیک می‌کنند و برای پیچیده‌ترین مسائل اخلاقی و حقوقی، نسخه‌ای قطعی دارند؛ بی‌آنکه حتی یک ترم حقوق، فلسفهٔ اخلاق یا اخلاق هنجاری خوانده باشند. کدام احمقی گفته صرفِ برخورداری از وِجدان، آدمی را صلاحیت‌دارِ صدور حکم حقوقی و اخلاقی می‌کند؟ گویی در ذهن عامه، برای پختن یک تکه نان باید سال‌ها آموزش دید، اما برای قضاوت دربارهٔ جان و مال و حق و اخلاق انسان‌ها، فقط کافی است وارد این جهان شده باشی! اینجا دیگر باید از زیست‌شناسان پرسید: در کدام مرحله از رشد، پِهِن‌گذاری در مغز صورت می‌گیرد؟ @towardinside

اعتماد آمریکایی‌ها به سرمایه‌داری در دهۀ گذشته کاهش یافته است ♦️وال‌استریت ژورنال، آرون زیتنر — فکر می‌کنید رؤیای آمریکایی، که اگر سخت کار کنید، پیشرفت خواهید کرد، چقدر درست است؟ پاسختان چیست: هنوز درست است، هرگز درست نبوده، یا قبلاً درست بوده اما دیگر این‌گونه نیست؟ ♦️طبق نظرسنجی جدید وال‌استریت ژورنال-نورک، کمی کمتر از نیمی از آمریکایی‌ها می‌گویند که سرمایه‌داری «بسیار خوب» یا حتی «نسبتاً خوب» عمل می‌کند، که این رقم نسبت به حدود یک دهۀ پیش (که ۶۰ درصد چنین نظری داشتند) کاهش یافته است. تنها ۳۵ درصد هم «نسبتاً مطمئن‌»اند که این کشور به مردم امکان یافتن شغل خوب و دست‌یافتن به رؤیای آمریکایی را می‌دهد. اعتماد به نظام حکمرانی کشور حتی از این هم پایین‌تر است. تنها ۱۲ درصد می‌گویند دموکراسی بسیار خوب یا فوق‌العاده عمل می‌کند و فقط ۱۶ درصد معتقدند که شهروندان عادی تأثیر قابل‌توجهی بر سیاست‌گذاری دارند. ♦️این یافته‌ها در حالی منتشر شده‌اند که آمریکایی‌ها امسال دویست و پنجاهمین سالگردِ این کشور را جشن می‌گیرند، مناسبتی که خود به صحنه‌ای برای نمایان‌شدن شکاف‌های سیاسی عمیق بر سر مؤلفه‌های هویت ملی تبدیل شده است، همان مؤلفه‌هایی که، تا پیش از این، دهه‌ها موجب اتحاد ایالات‌متحده بودند. در چهارم ژوئیه، ترامپ سخنرانی‌ای ایراد کرد که متمرکز بر عظمت آمریکا بود و به قهرمانان جنگی و چهره‌های تاریخی از جمله دِیوی کراکِت، تئودور روزولت و، قهرمان جنگ داخلی، ویلیام کارنی (که اولین فرد سیاه‌پوستی محسوب می‌شود که کاری انجام داد که با نشان افتخار کنگره مورد تقدیر قرار گرفت) افتخار کرد. ♦️اما این نظرسنجی نشان می‌دهد که کمتر از ۴۰ درصد آمریکایی‌ها به تاریخ آمریکا بسیار افتخار می‌کنند، و اعتماد به بسیاری از ویژگی‌های سنتی هویت ملی پایین است، ویژگی‌هایی مثل میهن‌پرستی، وعدۀ رؤیای آمریکایی و باور به جایگاه رهبریِ ایالات‌متحده در جهان. به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها دارند اعتماد خود را به دو ستون اصلی جامعه، یعنی سرمایه‌داری و دمکراسی، از دست می‌دهند. وال ‌استریت ژورنال | ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ | America’s Support for Capitalism Has Declined Over Last Decade آرون زیتنر؛ تحلیلگر ارشد سیاسی و روزنامه‌نگار وال ‌استریت ژورنال. @towardinside

عیبِ پیراهن دریدن می‌کنندم دوستان بی‌وفایارم که پیراهن همی‌ دَرّم؛ نه پوست سعدی @towardinside

از نگاه روان‌کاوانه، «بلاتکلیفی» لزوماً برای عوام وضعی ناخوشایند نیست؛ آنچه در سطح هشیار اضطراب و نارضایتی می‌نماید، در لایهٔ ناهشیار می‌تواند بدل به منبعی از لذت شود، زیرا بلاتکلیفی، مسئولیتِ انتخاب را تعلیق می‌کند و انسان را از مواجهه با میل و اضطرابِ تصمیم‌گیری معاف می‌سازد. @towardinside

انسانِ امروزی شاید احمقانه‌ترین و کم‌بازده‌ترین مخلوق باشد؛ کدام جانور را دیده‌اید که این‌همه هزینهٔ مادی و روانی صرفِ زیستن کند و در نهایت تا این اندازه بی‌خاصیت باشد؟ باید انسانِ امروز را در مسابقاتِ فاجعه‌بارترین راندمان‌های اختراعات جهان شرکت داد و مدال طلا را از پیش برایش کنار گذاشت! @towardinside

دموکراسی نیز نوعی دین است؛ پرستش شغال‌ها توسط الاغ‌ها. ـ اچ. ال. منکن @towardinside

«هرکس قصد دارد به ماهیت زبان نفوذ کند، باید همهٔ پژوهش‌های دانشورانه دربارهٔ واژه‌ها را کنار بگذارد و با دقت در نظر بگیرد که یک شکارچی چگونه با سگ خود سخن می‌گوید.» اسوالد اشپنگلر_زوال تمدن غرب @towardinside

آفتابا چه‌خبر؟ این همه راه آمدی که به این خاک غریبی برسی؟ - هوشنگ ابتهاج @towardinside

ورود ممنوع: هشدار به مغزهای ساده‌لوح و متوقع علی اشکان نژاد سیاست نه به اخلاق بدهکار است و نه در بند و زنجیر حقوق و قوانین متوقف می‌شود؛ سیاست در نهایت تنها به مصلحت بقا و حفظ خود پاسخ می‌دهد. بسیاری از مردم با ذهنیتی فانتزی و با فرافکنی آرزوهای شخصی‌شان به میدان می‌آیند و انتظار دارند معادلات پیچیده این عرصه، شبیه به قصه‌های شبانه، بر مدار حق و انصاف بگردد. این نگاه خردسالانه و متوقع، همان چیزی است که باعث می‌شود در برخورد با منطق قدرت عریان، ناگهان غافلگیر شوند و سیلی سخت و دردناکی از واقعیت بخورند. وقتی ذهن‌های احساسی که در توهمات خود گیر کرده‌اند، بدون هیچ سپر و سلاحی وارد این بازی بی‌رحم می‌شوند، جز سرخوردگی و شوک‌های عمیق، نصیبی نمی‌برند. این میدان جای کسانی نیست که با واپس‌روی به دوران کودکی، گمان می‌کنند جهان باید درست طبق خواسته‌ها و گریه‌های آن‌ها پیش برود. مثل احمق‌ها و ساده‌لوح‌های کوچه و بازار، برای مشارکت در امر سیاسی له‌له نزنید و این تصور خام‌اندیشانه و مضحک را دور بریزید که می‌توانید با هیاهوی عوامانه، قواعد این بازی سنگین را تغییر دهید. مغزهای ساده‌اندیش و جزئی‌نگر شما، هیچ‌گاه توان هضم تصویر بزرگ‌تر و مکانیزم‌های سرد این صحنه را نخواهد داشت. پس بهتر است به جای آنکه با دست‌های خالی و سینه عریان به جنگ طوفان بروید، چند قدم به عقب بردارید و تنها تماشاچی این شطرنج سنگین باشید. اگر اصرار کنید که بدون فهم الفبای بی‌رحم این بازی در آن جولان دهید، حوادثی چنان غیرمنتظره و کوبنده در کمینتان است که به سختی در هم خواهید شکست. سیاست کار هر کسی نیست؛ عقب بنشینید و فقط نگاه کنید. @towardinside

آمریکایی‌ها می‌خواهند کوبا را «پیش از آنکه تغییر کند» ببینند — دلتنگی برای جزیرۀ خیال‌انگیز ♦️نیشن، جفری سینکلر آلن — آمریکایی‌ها کوبا را با همان تصویرهای کلیشه‌ای و توریستی می‌خواهند: دیوارهای رنگ‌ورورفته، خودروهای قدیمی، زنان سالمندِ سیاه‌پوست با سیگار برگ، در فضایی آمیخته با موسیقی و رقص. می‌خواهند پیش از آنکه کوبا دیگر آن جزیرۀ قدیمی و خیال‌انگیزِ سابق نباشد، به آن سفر کنند. اما وقتی آمریکایی‌ها می‌گویند «پیش از آنکه تغییر کند»، معمولاً نمی‌گویند منظورشان دقیقاً چه تغییری است. ♦️این عبارت نوعی پیش‌آگاهیِ امپریالیستی در خود دارد. تغییری که آمریکایی‌ها منتظرش هستند (و اکنون بیش از هر زمان دیگری به وقوعش نزدیک شده‌ایم) بازگشت سرمایۀ آمریکایی است: رستوران‌ها، هتل‌ها، مجتمع‌های مسکونی و بسته‌های گردشگری؛ برآورده‌شدن میلی که ۶۷ سال در حالت تعلیق مانده است. ♦️در تصور آمریکایی، کوبا همیشه جزیره‌ای بوده که برای روز بازگشت آمریکا نگه داشته شده است. «پایانی» که آمریکایی‌ها انتظارش را می‌کشند، پایان مقاومت کوبا در برابر تبدیل‌شدن به چیزی است که آمریکا می‌خواهد؛ و این پایان اکنون فرا رسیده است. حسرتی که آمریکایی‌ها هنگام سخن‌گفتن از «کوبای پیش از تغییر» نشان می‌دهند، دلتنگی برای همان «مستعمرۀ تفریحی» است. ♦️کوبایی که آمریکایی‌ها می‌خواهند به آن بازگردند، در واقع همان مزارعی است که شکرِ سفرۀ آمریکایی‌ها و میوۀ مصرفیِ آمریکا را تأمین می‌کرد و نیروی کارِ صنعت تفریح را در اختیار می‌گذاشت: کارگران نیشکر، کارکنان کازینو و کارکنان فاحشه‌خانه؛ نیروی کاری که همگی در یک چرخۀ واحد مصرف می‌شدند و از پا درمی‌آمدند. ♦️خیال‌پردازی دربارهٔ کوبا فقط مسئلۀ کوبا نیست؛ مسئلۀ اصلی آمریکا است. محاصره فقط باعث رنج مردم کوبا نمی‌شود؛ بلکه ناتوانی اخلاقیِ آمریکا را هم بازتولید می‌کند. اینکه بتوانیم به ۱۱ میلیون انسانی نگاه کنیم که در تاریکی به سر می‌برند و فقط برای چیزهایی حسرت بخوریم که قرار بود خودمان مصرف کنیم، نشانۀ مردمی آزاد نیست. چنین واکنشی از نظامی سیاسی حکایت دارد که هویت خود را بر این حق بنا کرده است: اینکه شهروندان مجبور نباشند احساس کنند دولتشان به نام آن‌ها چه می‌کند. نیشن | ۲۰ ژوئن ۲۰۲۶ | The American Fantasy of Cuba جفری سینکلر آلن؛ انسان‌شناس و پژوهشگر آمریکایی است. @towardinside

در دهر وفا نبود هرگز یا بود و به بخت ما کنون نیست! سعدی @towardinside

عزلتِ دیجیتال دست‌کم یک سنخ روانی هست که می‌تواند پنج روز در هفته، روزی نه ساعت، خیره به مانیتور بنشیند و کار کند؛ بی‌آنکه این خیره‌ماندن را نوعی فرسودگی تجربه کند. مانیتور، معبد مدرن است؛ جایی که انسان امروز نه فقط کار می‌کند، بلکه بخشی از تنهایی، نظم روانی و لذتِ درون‌مانده‌ی خود را نیز در آن به ودیعه می‌گذارد. روزگاری که مانیتوری در کار نبود، همین افراد شاید به صومعه‌ای پناه می‌بردند، خلوت می‌گزیدند و در سکوتِ معبد، از این انزوا لذت می‌بردند؛ امروز اما همان میل به عزلت، در هیئت خیره‌شدن به یک صفحه‌ی روشن، صورت متمدن و قابل‌قبولی پیدا کرده است. @towardinside

«همه‌ی مردها وحشی‌اند عزیزم، ولی دست‌کم در من گاهی چیزی فراتر هست.» جیمز جویس به نورا بارنکل، ۱۱ دسامبر ۱۹۰۹. @towardinside

در پیاده‌رو که راه می‌روید، مطمئن شوید موقع راه رفتن به نسل Z برخورد نمی‌کنید! این‌ها «آگاه»‌اند؛ یعنی با چند جمله‌ی حفظی، چند اصطلاح نمایشی و نگاهی پر از طلبکاری، خیال می‌کنند به اسرار هستی پی برده‌اند! شکلِ آگاهی‌شان اگر به شما سرایت کند، شما هم بدبخت، بیچاره، بی‌آینده و متوهم می‌شوید و تازه به این توهم افتخار هم می‌کنید! از ما گفتن بود! @towardinside