ar
Feedback
رو به درون

رو به درون

الذهاب إلى القناة على Telegram
1 921
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+107 أيام
+2130 أيام
أرشيف المشاركات
«موفق‌ترین تأثیرات ایدئولوژیک، آن‌هایی هستند که هیچ نیازی به کلمات ندارند؛ آن‌ها به چیزی جز همدستیِ سکوت متوسل نمی‌شوند.» طرحی از یک نظریه کنش (نسخه اصلی فرانسوی: Esquisse d'une théorie de la pratique / نسخه انگلیسی: Outline of a Theory of Practice) @towardinside

مهم‌ترین ضمانت اجرایِ هر قرارداد، نه شروط مندرج بر روی کاغذ، بلکه وزن سیاسی و اجتماعیِ شخص امضاکننده است؛ چرا که اعتبار هنجاری و قدرت الزام‌آور سایر مؤلفه‌ها، تنها در سایه‌ی این اقتدار و وزنِ حقیقی معنا می‌یابند. تراژدی ایرانِ امروز اما در همین پرسش است: آیا صحنه‌ی سیاست از رجالی با چنین اعتبار التزام‌آفرینی خالی شده است؟ @towardinside

الگوریتمِ بهینه‌سازی سیاره‌ای؛ توجیه ریاضی برای اسقاطِ فیزیکیِ ماشین‌های بیولوژیک کم‌بازده علی اشکان نژاد بالاخره یک روز باید آن «ارزیابی بزرگ» فرا برسد؛ روزی که تمام دستگاه‌ها و ماشین‌های روی کره زمین را ردیف کنیم تا دقیقاً بسنجیم چقدر بازدهی و کارایی دارند. قانون این روز هم باید خیلی ساده و بی‌رحمانه باشد: هر ماشینی که راندمانش پایین است، مستقیم می‌رود سطل زباله! هیچ دلیلی ندارد که انرژی و جای باارزش زمین را برای خرت‌وپرت‌هایی هدر بدهیم که فقط مصرف‌کننده هستند و هیچ فایده‌ای ندارند. هدف این است که حتی یک ماشینِ به‌دردنخور هم روی این کره خاکی باقی نماند تا همه‌چیز در بالاترین سطح کیفیت کار کند و هیچ انرژی و منبعی تلف نشود. اما قسمت خنده‌دار و البته حقارت‌بار ماجرا اینجاست که در این بررسی بزرگ، خود ما انسان‌ها بی‌مصرف‌ترین ماشین‌های تاریخ از آب درمی‌آییم و قطعاً ۹۵ درصد از آدم‌ها نمره افتضاحی می‌گیرند! واقعاً این «ماشین‌های دوپایِ پرادعا» که شبانه‌روز در حال بلعیدن منابع زمین، اکسیژن و آب هستند، دقیقاً چه دستاورد مفیدی داشته‌اند؟ هیچِ مطلق! فقط خوردن، خوابیدن، تولید زباله و نابود کردن. راستش را بخواهید، اصلاً هم بد نیست که این موجودات بی‌خاصیت در آن روزِ بزرگ به شدت توبیخ شوند و اگر باز هم به این زندگیِ انگلی و بی‌فایده ادامه دادند، خیلی راحت دکمه «حذف» آن‌ها زده شود. حیفِ این زمین که تمام و کمال خرجِ موجوداتی بشود که راندمانشان از یک توستر خراب هم کمتر است! @towardinside

کنون به آبِ میِ لعل، خرقه می‌شویَم نصیبهٔ ازل از خود نمی‌توان انداخت مگر گشایشِ حافظ در این خرابی بود که بخششِ ازلش، در میِ مغان انداخت @towardinside

شاهکارِ سلیسِ فارسی بنویسی کسی نگاهش هم نمی‌کند، اما کافی‌ست چند اصطلاح انگلیسی لابه‌لایش بپرانی تا چنان با دقت ببلعندش که انگار تنها راه نجاتشان است؛ واقعاً مردم آگاه‌اند!!! @towardinside

وقتی مردان جوان و میانسال ایرانی از یک حضور باثبات و بااعتمادبه‌نفس در برابر دختران/ زنان عاجز می‌مانند، با مکانیسم روانی جابه‌جایی به جان ماشین‌هایشان می‌افتند! نتیجه؟ یا هر شش ماه یک‌بار خودروی مدل‌بالاتری می‌خرند، یا اگر بودجه نرسد همان ماشین قبلی را هفته‌ای سه بار می‌برند کارواش! واقعاً ضعف فالوس چه کمدی تلخی برای مردان این سرزمین ساخته است! جوجه خروس‌های بی‌عرضه! @towardinside

شما والد نیستید، صرفاً تولیدکننده‌ی بچه‌های عملاً بی‌پدر و مادرید! علی اشکان نژاد شما والدین امروزی که به مشغولیت‌ها و لذایذ و امیال خود مشغولید! آداب و انضباط زندگی را کنار گذاشتید و هردمبیل می‌روید جلو. به جای آنکه خواسته‌ها و غرایزتان را در قالبی هدفمند والایش کنید، در شلختگیِ مدرنِ خودتان غرق شده‌اید و کم‌کاری‌های تربیتی‌تان را با بهانه‌هایی مثل آزادی و راحتی جابه‌جا می‌کنید. در خانه‌هایتان نه حریمی مانده و نه قانونی؛ همه‌چیز صرفاً بر مدار خواسته‌های بی‌قیدوبند خودتان می‌چرخد. زندگی دلقکی و هوس‌رانی شما که الگو نیست؛ این صرفاً نمایشی مضحک از فرار از مسئولیت است. این بچه‌ها را ببرید مهمانیِ نسل‌های قدیم! شما که خودتان هیچ؛ پیشاپیش در این ولنگاری به زوال رفته‌اید و امیدی به اصلاحتان نیست، اما اصل این بچه‌ها هستند. آن‌ها را ببرید تا کسانی را که ساختار سفت و سخت و منضبط دارند ببینند. بگذارید بفهمند که آداب و تشریفات بلد بودن یعنی چه؛ زندگی منضبط یعنی بیداری و خوابِ روی عقربه‌ی ساعت، سفره‌ای که حرمت دارد و همه مقیدند با لباس مرتب دور آن بنشینند، کلامی که با سنجش ادا می‌شود و رفتاری که سراسر چهارچوب و وقار است. بگذارید در این مرحله‌ی آینه‌ایِ رشد، به جای بازتابِ رفتارهای شلخته‌ی شما، چشمشان به اصالت بیفتد. لااقل قبل از آن که کاملاً دیر شود، چهار تا الگوی واقعی ببینند این بچه‌های عملاً بی‌پدر و مادر! @towardinside

سری به صحبت بیچارگان فرود آور همین قدر که ببوسند خاک پایی را قبای خوشتر از این در بدن تواند بود بدن نیفتد از این خوبتر قبایی را سعدی @towardinside

وقتی به مهمانی می‌روید، مرام و سادگی دهاتی‌ها را داشته باشید. به جای اینکه مثل شهری‌ها یک جعبه شیرینی سرطان‌زا، شکلات‌های پر از شکر یا کیک‌های صنعتیِ پر از مواد نگهدارنده بخرید که در نهایت جز نفخ معده و انباشت آب و سنگینی در بدن هیچ خاصیتی برای میزبان ندارند، با خودتان برکت و سلامتی ببرید. یک شیشه عسل ناب، روغن زیتون بکر، چند تخم‌مرغ محلی تازه، یا حتی یک بطری از عرقیات و دمنوش‌های اصیل سنتی هدیه بدهید. @towardinside

پادشاه/حاکم/دیکتاتور، اقتصاد را از اقتصاددان بهتر می‌فهمد؛ چون اقتصاد فقط یک قطعه از پازل اوست! علی اشکان نژاد اقتصاد کلان، با تمام هیمنه‌اش در تحلیل متغیرهای تجمعی و تعادل‌های عمومی (General Equilibrium)، به لحاظ معرفت‌شناختی در حصارِ تقلیل‌گراییِ کمّی و توابعِ رفاه اجتماعی (Social Welfare Functions) محبوس است. اقتصاددانِ کلان، جهان را از دریچه‌ی تخصیص بهینه منابع، حداقل‌سازی هزینه مبادله و پارتو اِپتیمم (Pareto Optimality) می‌نگرد؛ اما پادشاه، در مقامِ تجلیِ عینیِ «دولتِ هگلی» و نماینده‌ی عقلانیتِ کُل، در نقطه‌ای از هستیِ سیاسی ایستاده است که اساساً معادلات اقتصادسنجی به آن راه ندارند. افقِ دیدِ پادشاه، نه بیشینه‌سازیِ یک متغیرِ مجزا (مانند رشد GDP)، بلکه کشفِ «نقطه‌ی طلاییِ تعادلِ وجودی» میان حوزه‌هایی ذاتاً قیاس‌ناپذیر (Incommensurable) است؛ از امنیت ملی و ژئوپلیتیک گرفته تا بهداشت، فرهنگ، آموزش و کشاورزی. در این خوانشِ فلسفی، اقتصاد تنها یکی از چرخ‌دنده‌های ماشینِ حاکمیت است و هرگز نمی‌تواند ادعای فراروایتی بر کلِ سیستم را داشته باشد، زیرا علم اقتصاد قادر به «قیمت‌گذاریِ سایه» (Shadow Pricing) بر روی مفاهیمِ انتزاعی و بی‌بدیلی چون «بقا»، «هویتِ ملی» و «اقتدارِ سرزمینی» نیست. از منظر تئوریِ تصمیم (Decision Theory) و فلسفه‌ی حکمرانی، پادشاه استراتژیستِ ارشدِ یک «بازی با جمعِ غیرصفر و چندبُعدی» است که در آن، بهینه‌سازیِ ریاضیِ صرفِ یک بُعد (مثلاً اقتصاد)، لزوماً به فروپاشیِ ساختاریِ ابعاد دیگر می‌انجامد. آنجا که منطقِ اقتصاد کلان بر اساس تحلیل هزینه-فایده (Cost-Benefit Analysis) حکم به تعدیلِ بودجه‌ی دفاعی یا حذف یارانه‌ی امنیتِ غذایی به نفعِ انضباط مالی می‌دهد، این بینشِ فرارشته‌ایِ پادشاه است که با درکِ مفهومِ «ریسک‌های سیستماتیک» و «هزینه‌های بازگشت‌ناپذیرِ تاریخی»، منطقِ کورِ بازار را وتو می‌کند. پادشاه در قله‌ی هرم، نه یک تکنوکراتِ اقتصادی، بلکه یگانه متولیِ «تابعِ هدفِ چندمتغیره»ای است که وزن‌دهی به آن پانزده مؤلفه‌ی حیاتی، نه با فرمول‌های فریدمن و کینز، بلکه با «خِرَدِ عملی» (Phronesisِ ارسطویی) و شهودِ استعلاییِ حاکمیت تعیین می‌شود. در این نقطه‌ی استراتژیک، اقتصاد در برابر پیچیدگیِ درهم‌تنیده‌ی هستیِ یک ملت زانو می‌زند و از یک «هدفِ غایی» به یک «ابزارِ تابِع» تقلیل می‌یابد. @towardinside

فرازی از کتاب «خواب آشفته‌ی نفت» به قلم زیبای دکتر محمدعلی موحد، که انگار امروز ایران را روایت کرده است: «پیشینیان ما گفته بودند که نفت نشان از آشفتگی‌ها و درگیری‌ها دارد. هر که نفت در خواب بیند به مصیبتی گرفتار آید. نفت مال حرام بی‌سرانجام است. بدنامی دارد و عاقبت ندارد. خواب نفت خبر می‌دهد که گرفتاری سیاسی در راه است. ما می‌گفتیم که این حرف‌ها خرافات است. می‌گفتیم که این مدعیانِ تعبیرِ خواب در دنیای قدیم گرفتار اوهام خویش بوده‌اند. نفت و فساد و بدبختی؟ نفت و جنگ و زد و خورد؟ این حرف‌ها یعنی چه؟ اما از آن‌گاه که در اوایل قرن بوی نفت از این منطقه برخاست دیدیم که پیران ما راست می‌گفته‌اند و آن‌گاه که در اواخر قرن درهای دوزخ بر فراز خلیج فارس باز شد و غریو سهمگین آتش‌بارها و نهیب سقوط موشک‌ها سایه‌ی وحشت و مرگ بر آب‌های نیلگون افکند، نه تنها مسافران هواپیمای ایرباس که همه‌ی ماهیان دریا و اشتران صحرا و نخلستان‌های بصره و نیزارهای بطایح نیز دریافتند که نفت چگونه ممکن است به جنگ و زد و خورد و آفت و بلا تعبیر شود.» @towardinside

افسوس خلق می‌شنوم در قفای خویش کاین پخته بین که در سر سودای خام شد تنها نه من به دانهٔ خالت مقیدم این دانه هر که دید گرفتار دام شد سعدی @towardinside

بچه روباه با خوشحالی یک کیک بسته‌بندی از سوپرمارکت خرید. مادربزرگ نگاهی به پلاستیک براق آن انداخت و پرسید: «تازه است؟» بچه روباه روی بسته را خواند و با افتخار گفت: «بله! تازه تا نُه ماه دیگر هم اعتبار دارد!» چهره‌ی مادربزرگ در هم رفت و گفت: «اه اه اه! حالم به هم خورد. چطور می‌شود یک کیک نُه ماه بماند و خراب نشود؟» بچه روباه با هیجان بسته را نشان داد و دفاع کرد: «اما سه مؤسسه‌ی نظارتی روی این مهر تأیید زده‌اند!» مادربزرگ پوزه‌اش را چین داد و گفت: «اه اه اه! بیندازش دور.» بچه روباه که به خریدش مطمئن بود، رفت تا در مقالات علمی تحقیق کند. ساعتی بعد بازگشت، سینه‌اش را صاف کرد و با لحنی خشک و آکادمیک گفت: «مادربزرگ، نتایج پژوهش‌ها نشان داد که بین متغیرِ استفاده از مواد نگهدارنده‌ در کیک‌های بسته‌بندی و متغیرِ به خطر افتادن سلامت مصرف‌کنندگان، هیچ‌گونه رابطه معنادار آماری وجود ندارد!» مادربزرگ نگاهی عاقل‌اندرسفیه به نوه‌ی دانشمندش و آن کیکِ نُه‌ماهه انداخت و با خونسردیِ تمام گفت: «اه اه اه! بیندازش دور!» علی اشکان نژاد #داستان @towardinside

همهٔ این‌ها و خیلی چیزهای دیگر را زن پذیرفته بود، چون زندگی هرچه باشد به معنای پذیرش ازدست‌دادن پی‌درپی شادی‌هاست، درخصوص خودش حتی نه شادی‌ها بلکه صرفاً امکان بهبود اوضاع. —نمادها و نشانه‌ها، ولادیمیر نابوکوف، ابراهیم عامل محرابی، برگ هنر شمارۀ ۴۸ @towardinside

در ساحت روان، پدر به عنوان نماینده‌ی نظم نمادین و اقتدار، همواره بارِ سنگینِ یک اضطراب ساختاری و صیانت‌گر را بر دوش می‌کشد. این دل‌نگرانیِ بنیادین، از جنس اضطراب‌های نوروتیک، وابسته و بیمارگونه‌ی کودکانه نیست؛ بلکه رسالتی وجودی و بالغانه برای حفظ بقا و امنیتِ روان‌شناختیِ دیگری است. از همین رو، حتی در لحظاتِ سرخوشی و شادمانیِ ناشی از کامیابی‌ها و دستاوردها نیز، ناخودآگاهِ پدر همواره در وضعیتِ هشدار و نگرانِ تهدیدها و فقدان‌های آینده باقی خواهد ماند. @towardinside

چرخش و گرایش روزافزون روان‌شناسان از حوزه‌های سنتی (مانند روان‌شناسی اجتماعی) به سمت «علوم اعصاب شناختی» (Cognitive Neuroscience)، صرفاً یک تغییر نام ساده نیست، بلکه ریشه در پدیده‌ای علمی به نام «جذابیت اغواکننده علوم اعصاب» (The Seductive Allure of Neuroscience) دارد. پژوهش‌های دقیق نوروساینس نشان می‌دهند که مغز انسان نسبت به واژگان، اصطلاحات فنی و به‌ویژه تصاویر اسکن مغزی (fMRI) سوگیری مثبتی دارد؛ به طوری که اگر یک گزاره یا متن کاملاً بی‌ربط و شبه‌علمی، صرفاً با چند اصطلاح عصب‌شناختی تزیین شود، اعتبار ادراک‌شده‌ی آن نزد مخاطب عام به‌شدت بالا رفته و آسان‌تر باور می‌شود. در واقع، بازار داغ و عامه‌پسند نوروساینس (Pop-Neuroscience) و بودجه‌های پژوهشی کلان، محرک اصلی این گذار پارادایم به سمت عصب‌پژوهی بوده است. @towardinside

زالوهای دوپا: هشتاد و پنج سال مفت‌خوری و مظلوم‌نمایی علی اشکان نژاد آدمیزاد، این موجود پرمدعا و بی‌مصرف، از همان روزی که به دنیا می‌آید، یکسره غر می‌زند و ناله سر می‌دهد که: «وای، من دارم می‌میرم!» اما فریب این ناله‌ها را نخورید؛ تمام این ضجه‌ها و مظلوم‌نمایی‌ها فقط یک بهانه کثیف است برای اینکه دست به سیاه و سفید نزند، زیر بار هیچ مسئولیتی نرود و تا آخر عمرش هیچ محصول و ارزشی تولید نکند. او فقط می‌خواهد مفت‌خوری کند و با برانگیختن ترحم دیگران، سهمش را از دنیا بستاند. او با وقاحت تمام دروغ می‌گوید! هرگز نباید به این ناله‌های «دارم می‌میرم» گوش کرد، چون او به این زودی‌ها قصد مردن ندارد. این موجود، درست مثل یک زالوی غول‌پیکر، هشتاد و پنج سال آزگار به جان زمین می‌افتد و خون طبیعت را می‌مکد، بی‌آنکه حتی سر سوزنی برای این دنیا سود و خاصیتی داشته باشد. اوج این وقاحت آنجاست که این انگل دوپا به میانسالی و پیری می‌رسد. درست در همین زمان است که باید یک سیلی محکم و آبدار به صورت کرخت او نواخت و با توبیخ و تحقیر بر سرش فریاد کشید: «کره‌خر! دیدی نمردی! پس چرا در تمام این دهه‌ها هیچ خاصیتی نداشتی و هیچ کار مفیدی نکردی؟» فاجعه زمانی عمیق‌تر می‌شود که پای ریاضیات را به میان بیاوریم: یک انسان معمولی که هشتاد و پنج سال عمر بی‌ثمر کرده، اگر برنج را حذف کند و فقط با نان بربری شکمش را سیر کند، روزانه حداقل دو قرص نان هفتاد و پنج سانتی‌متری را بلعیده است. با یک حساب ساده، او در پایان عمرش طولی معادل چهل و شش کیلومتر نان بربری را کوفت کرده و به فضولات تبدیل کرده است! حالا باید یقه این موجود متوهم را گرفت و با خشم پرسید: در ازای بلعیدن چهل و شش کیلومتر نان بربری، دقیقاً چه گلی به سر این دنیا زده‌ای و چند سانتی‌متر ارزش و خاصیت از خودت به جا گذاشته‌ای؟ @towardinside

«عالم همه حبّه‌ای نیرزد» نظامی @towardinside