1 950
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
1 950
معابد فراموششدهی جادو؛ چرا سینمای واقعی در خانه میمیرد؟
علی اشکان نژاد
سینماهای قدیمی تنها یک سالن نمایش نبودند؛ آنها معابد باشکوه و قلعههای جادوییِ شهری بودند که معماری خیرهکنندهشان روح آدم را تسخیر میکرد و ورود به آنها تشریفات و آیینی قدسی داشت. ایستادن پشت نردههای منظم و چشم دوختن به آن سوراخ کوچک گیشهی بلیتفروشی که جهان واقعیت را از رویای تاریکخانه جدا میکرد، خود بخشی از سفر جادویی فیلم دیدن بود؛ در حالی که پردیسهای سینمایی امروزی، این شاهکارهای اصیل را به مجتمعهای تجاری و عشرتکدههای بیهویتی تقلیل دادهاند که بیشتر به بازار شام شبیهاند تا یک محیط فرهنگی، و هیچ بویی از اصالت، هنر و معماری نبردهاند.
در این میان، سینمای خانگی چیزی جز شکلی مسخره، بیروح و مضحک از تماشای فیلم نیست؛ تقلیل شاهکار هنر هفتم بر روی صفحات کوچک نورانی در میان هیاهوی خانه و مبل راحتی. اینجاست که رسالت و ضرورت فرهنگی سنگینی بر دوش پدران قرار میگیرد؛ پدرانی که باید این تفکیک بنیادین را موبهمو به فرزندان خود تفهیم کنند. بر پدران فرض است که تا شعلهی این سینماهای اصیل و قدیمی کاملاً خاموش نشده، دست فرزندانشان را بگیرند، از آن درگاههای باشکوه عبور دهند، آداب پرشکوهِ تماشای جمعی را به آنها بیاموزند و نگذارند نسل جدید، هنرِ معبدگونهی سینما را در اسارت لانههای حقیر خانگی گم کند.
@towardinside
1 950
جزای نیک و بد خَلق با خدای انداز
که دست ظلم نماند چنین که هست دراز
تو راستی کن و با گردش زمانه بساز
که مکر هم به خداوند مکر گردد باز ...
سعدی
@towardinside
1 950
«شیوه شلخته و بیهدف کتابخوانی در عصر مدرن، دسیسهای فرهنگی است که بیشتر به مخدر میماند تا مایه آگاهی و روشنگری.»
ژان کلود میشهآ (Jean-Claude Michéa)
سند: کتاب L'Empire du moindre mal (امپراتوری کمترین شر، ۲۰۰۷، ص ۱۱۵).
@towardinside
1 950
«علم اقتصاد چیزی جز ابزاری فنی برای خدمت به اغنیا، تضمین رشد سرمایه و تکنیکی برای به سکوت کشاندن عمومی نیست.»
کریستیان مارازی (Christian Marazzi)
سند: کتاب Capital and Language: From the Biopolitics of Labour to Finance (انتشارات Semiotext(e)، ۲۰۰۸، ص ۴۸).
@towardinside
1 950
فریادهای توهمی در خیابان؛ دعوتی ناخودآگاه برای سقوط
وقتی یک عده از معترضان بدون کوچکترین درک از واقعیتهای سختِ قدرت، در کف خیابان داد و فریاد راه میاندازند، گولِ ظاهر پرشورشان را نخورید؛ اینها هیچ سنخیت و نسبتی با عالم واقع ندارند و اصلا نمیفهمند که ساختار قدرت و سیاست چطور کار میکند. این افرادِ پرت از دنیا، چنان ارتباطشان با واقعیت قطع شده که دچار این توهمِ خندهدار شدهاند که با چندتا نعرهی بیدر و پیکر، قرار است حاکمان تسلیم شوند و کلیدهای خزائنِ قدرت و ثروت را دو دستی تقدیمِ این گروه کنند! اما روانکاوی دستِ این آدمها را رو میکند و حقیقت تلخ را بیرون میکشد: حقیقت این است که آنها اصلاً دنبال پیروزی واقعی نیستند، بلکه ناخودآگاه با این رفتارهای پرخطر، دارند سقوط خودشان را احضار میکنند. این یک بازیِ خطرناک است؛ نمایشی که خودِ این افراد راه انداختهاند و به سمت پرتگاهِ نابودی میدوند، و برای چنین سرنوشتِ شوم و سختی، اصلاً نباید آه کشید یا سوگواری کرد، چرا که این مسیر را خودِ آنها با انتخابی اشتباه به پا کردهاند.
@towardinside
1 950
گاهی اندیشیدن به خود دشوار است. باید برایش گل ببری تا خود را به یاد آورد.
«شاه سلیمان» - رومن گاری
@towardinside
1 950
میراثدارهای پوشالی: وقتی پدران پولدار از دست فرزندان مفتخورشان به جنون میرسند
علی اشکان نژاد
در طول تاریخ، آدمهای خیلی ثروتمند همیشه یک مشتری ثابت برای مزدورها و آدمکشها داشتهاند؛ اما نه برای کشتن دشمنان بیرونی! کار اصلی این مزدورها گاهی چیز دیگری بوده: خفه کردن یا خلاص شدن بیسروسامان از دست فرزندان مفتخور و بیعرضهای که ثروت خاندان را دو دستی داشتند به باد میدادند. پدران خانواده بارها در طول تاریخ، از دست این وارثانِ نالایق و مغرور به مرز جنون رسیدهاند و کار به حذفهای پنهانی یا آشکار کشیده است. پسرانی که فقط بلد بودند دسترنج یک عمر کار و تلاش پدر را در قمار، بیعاری و کثافتکاری تباه کنند.
امروز هم قصه فرقی نکرده؛ مایه دارهای امروزی هم از شر فرزندان، بهخصوص پسرانِ بیعرضه و مصرفگرا به ستوه آمدهاند. آنها با چشمهای خودشان میبینند که چطور یک مشت آدم بیخاصیت و مفتخور، دارند داراییشان را تیغ میزنند و در باتلاق عیاشی و هوسبازیهای دمدستی غرق میکنند. پسرانی که عشقهای پوشالیشان به اندازه یک روز هم دوام ندارد و مدام در حال چرخیدن بین شرکای موقتی و کثافتکاریهای تازه هستند؛ وارثانی که در واقع موریانههای ریشهٔ ثروت خانوادهاند.
@towardinside
1 950
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست
تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی
کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست
سعدی
@towardinside
1 950
«شناخت، در بنیادِ خود، امری ناممکن است؛ زیرا هر تلاشی برای شناختنِ واقعیت، بلافاصله آن را به یک "تصویر" یا "همزاد" بدل میکند. ذهن انسان تابِ مواجهه با واقعیتِ بیواسطه را ندارد؛ از این رو، آنچه ما معرفت مینامیم، نه کشفِ حقیقت، بلکه مکانیزمی برای دور ماندن از آن است. شناخت همواره دربارهٔ چیزی شکل میگیرد که پیشاپیش از چنگالِ حضور گریخته است.»
کلمان روسه (Clément Rosset)
اثر: Le Réel et son double (واقعیت و همزاد آن)، انتشارات گالیمار، پاریس، ۱۹۷۶.
@towardinside
1 950
«من دقیقاً به همان اندازهای فرصت بازی بسکتبال داشتم که مایکل جردن داشت؛ اما برابری فرصتها بههیچروی برای ایجاد برابری در نتایج بسنده نبود.»
— توماس سوول
@towardinside
1 950
ترافیک لاشهها: وقتی زمین دیگر گنجایشِ افتخاراتِ بشر را ندارد
علی اشکان نژاد
بشریت به اوج آمارِ زاد و ولد رسیده، اما کسی حواسش به آنسوی سکه نیست: زمین همزمان در حال ثبت حدنصابِ تاریخی در تحویل گرفتنِ جسد و کالبد انسانی است. این «ترافیکِ بیسابقهی لاشهها» تبعات مضحک و تاریکی بههمراه آورده؛ از بحرانِ مسکنِ مردگان و رقابتِ قیمتِ هر مترمربع قبر با آپارتمانهای بالاشهر، تا بوروکراسیِ عریضوطویلِ صنعتِ دفن و کارخانههای سنگقبر. انسانِ مدرن حتی در حالِ فساد هم برای سیاره آلودهکننده است؛ تابوتهای فلزی، بتنریزیهای چندلایه و موادِ شیمیاییِ نگهدارندهی کالبد، سفرههای آبِ زیرزمینی را میآلایند تا زمین عملاً در هضمِ اینهمه گوشت و استخوان عاجز بماند.
از منظرِ تاریخی، این بزرگترین طنزِ ساحتِ زیستی است: اوجِ ادعای تکنولوژی، پیشرفت و تسخیرِ کیهان توسط انسان، با سنگینترین بارِ بیولوژیک و سرریزِ بقایای او روی دستِ سیاره همزمان شده است. ما زمین را نه با فتوحات و دستاوردهای والایمان، که با حجمِ بیسابقهی لاشههایمان اشغال کردهایم؛ بازگشتِ سرکوبشدهای از ماده که در نهایت، تمامِ غرورِ بشری و بوروکراسیِ مرگ را هم زیرِ تلنباری از خاک، بتن و سنگِ سیاه دفن خواهد کرد.
@towardinside
1 950
هر کی درآمد به صفش یافت امان از تلفش
تیغ بدیدم به کفش سوختم آن اسپر خود
همپر جبریل بدم ششصد پر بود مرا
چونک رسیدم بر او تا چه کنم من پر خود
مولانا
@towardinside
1 950
آنچه انسانی را والا میسازد نه شدّتِ احساس هایِ والا، که مدّتِ آنهاست.
نیچه، فراسوی_نیک_و_بد، قطعه 72 گزینگویه ها و میانپردهها
@towardinside
1 950
فکر کردم که در میان این کثافتها و علفهرزهها، خودم هم علف هرزهای بیش نیستم. از این خاک جز ما چه میتوانست به عمل بیاید؟
هزارتوهای بورخس
احمد میرعلائی
@towardinside
1 950
ما فقط دروغ رو باور میکنیم. این رو کمکم یاد میگیریم. حقیقت همیشه باورنکردنیه، واسه همین ردش میکنیم.
«روال عادی» - ژان کلود کرییر
@towardinside
1 950
عدالتِ آبگوشتی و احکامِ عاطفیِ خیابانی
علی اشکان نژاد
تصور عوام از عدالت، بیشتر به یک کمدیِ هولناک شبیه است؛ ملغمهای بیسر و ته و مغلق از احساساتزدگیِ خام و واژههای دهانپُرکنی که هیچ سنخیتی با واقعیتِ قانون و عالمِ حقوق ندارد. این تلقیِ پریشان، عدالت را نه در ترازوی منطق و استدلال، که در کوچه و بازار و بر اساسِ آه، ناله و نمایشهای عاطفی تعریف میکند؛ جایی که هر کس صدای گریهاش بلندتر باشد یا ادعای مظلومیتاش پررنگتر، صاحبِ حق شناخته میشود و هرجومرجِ احساساتی، جایگزینِ نظمِ عقلانیِ جامعه میگردد.
درمانِ این جهلِ همگانی ساده اما تلخ است: تا زمانی که حقوقدان و کارشناسِ متخصص لب به سخن نگشوده است، نه برای توهماتِ ذهنیِ خود غصه بخورید و نه برای کسانی که بهعنوان «مظلوم» و «ستمدیده» در معابر و شبکههای اجتماعی سینه چاک میکنند، اشکِ تمساح بریزید. جهانِ واقعی با فغانِ احساساتیها اداره نمیشود و عدالت، کالای دمدستیِ جوگیران نیست که با اندکی آه و ناله کشف یا اجرا شود.
@towardinside
