1 952
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
+3330 روز
آرشیو پست ها
1 952
بد این است که کار مرا لِمَ و لا کند، و او صدبار سر نهاده و اقرارها کرده و از من خرقه خواسته و مولانا گفته: خرقه نیست قاعدهی من، خرقهی من صحبت است و آنچه تو از من حاصل کنی. خرقهی من آن است. چون وقت آن آید من خرقهی تو بر سر نهم و تو خرقهی من.
مقالات شمس تبریزی
تصحیح محمدعلی موحد
@towardinside
1 952
امیل چوران - The Temptation to Exist:
«وقتی ذهن تا آخرین مرزِ تحلیل پیش میرود، در پایان با خلأیی روبرو میشود که خودش کشف کرده است و درست همانجا، از تحملِ آنچه دیده ناتوان میشود؛ عقبنشینی میکند و به نخستین توهمی که سر راهش قرار بگیرد چنگ میزند.»
@towardinside
1 952
«…وز درون تیرگیهای مزوّر
سایههای قبرهای مردگان و خانههای زندگان
در هم میآمیزد!»
نیما
@towardinside
1 952
صورتحسابِ سنگین برای هیچ: چرا انسان ارزشِ اینهمه مصرف را ندارد؟
علی اشکان نژاد
بیایید بدون تعارف و غیراحساسی نگاه کنیم: واقعاً یک انسان چقدر ارزش دارد که اینهمه از منابع زمین خرجِ زنده ماندنش شود؟
از کوهپایه گوشت میآوریم، از دریا ماهی میکشیم، دشت و جنگل را زیرورو میکنیم و سیستم حملونقل جهانی را راه میاندازیم تا مثلاً یک موز از آنسوی کرهٔ زمین در اکوادور چیده شود، با کشتی از اقیانوس بگذرد و صاف بیاید روی بشقاب آقای انسان—فقط برای اینکه چند دقیقه لذت ببرد و سیر شود! پشت هر لقمه، تکهای از جهان نابود میشود: آب، سوخت، جانِ حیوانات و نیروی کار انسانهای دیگر.
غذا فقط سوختِ بدن نیست؛ صورتحسابِ سنگینی است که زمین برای بقای ما میدهد. اما سوال اصلی این است: آیا کارنامه و ارزشِ واقعیِ انسانِ امروز اصلاً میارزد که کل سیاره اینطور برایش تراشیده و بلعیده شود؟ یک حسابوکتابِ سرد نشان میدهد چیزی که انسان در ازای این همه مصرفِ بیرحمانه به جهان اضافه میکند، حتی ذرهای با هزینهای که میتراشد برابری نمیکند.
@towardinside
1 952
https://pecritique.com/2026/09/16/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%a8%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b1%db%8c/
از سگهای آبی بیاموزیم / کامران نیری
چگونه سگهای آبی، بهعنوان پستانداران اجتماعی که محیط زیست را در جهت نحوهی زندگی خود تغییر میدهند، زیستبومها را تقویت میکنند و یا بهبود میبخشند. برای بررسی این ادعا، بحران انسانساز رودخانهی کلرادو را در نظر میگیرم. رودخانهی کلرادو[1] که پنج میلیون سال قدمت دارد در چند دههی اخیر دچار بحران کمآبی بوده است. این رودخانه که ۲۳۳۰ کیلومتر طول دارد و از کوهستان راکی[2] در ایالت کلرادو[3] سرچشمه میگیرد هفت ایالت آمریکا و دو ایالت مکزیک را آب میدهد تا سرانجام به خلیج کالیفرنیا در مکزیک برسد. بخش مهمی از آب مورد نیاز جنوب غربی آمریکا را این رودخانه تأمین میکند که اکنون با بحران کمآبی روبروست.
@towardinside
1 952
نک نقد شد قیامت اینک یکی علامت
طالع شد آفتابت از جانب مغارب
درکش رمیدگان را محنت رسیدگان را
زان جذبههای جانی ای جذبه تو غالب
مولانا
@towardinside
1 952
جاستین ای. اچ. اسمیت (Justin E. H. Smith)، فیلسوف، نویسنده و استاد تاریخ و فلسفه علم معاصر است. او اگرچه در محافل تخصصی فلسفه و دانشگاهی (مانند دانشگاه پاریس) کاملاً شناختهشده است، اما در میان عموم مردم جهان به عنوان یک فیلسوف مشهور یا سلبریتی فلسفی (مانند نیچه یا سارتر) شناخته نمیشود.
او در کتاب تفکربرانگیز خود به نام «عقلانیت: تاریخچه امر غیرعقلانی از عتیق تا امروز» (Irrationality: A History of the Dark Side of Reason) که در سال ۲۰۱۹ توسط انتشارات دانشگاه پرینستون منتشر شد، ایده بسیار جسورانهای را مطرح میکند.
«موجودات زنده غیرانسان (حيوانات) برای بقا و جهتدهی به زندگی خود اصلاً نیازی به آگاهی یا عقل ندارند؛ واکنشهای غریزی و زیستی آنها بسیار دقیقتر، پاکتر و کارآمدتر از تفکر آشفته انسان عمل میکند. از این رو، عقل انسان در مقایسه با مکانیسمهای دقیق حیوانی، یک ابزار تکاملیِ معیوب، عقبتر و فرومایهتر است.»
@towardinside
1 952
خیابان جمهوری اسلامی خیابانی غربی-شرقی در مرکز تهران است که از خیابان رودکی آغاز شده و تا میدان بهارستان امتداد دارد.
پیش از انقلاب بخشهای مختلف این خیابان نامهای جداگانهای داشتهاست که بدین ترتیب بودهاند:
از تقاطع خیابان رودکی تا تقاطع خیابان ولیعصر یا پهلوی پیشین (سهراه یا در واقع چهارراه شاه)، خیابان شاه نامیده میشد.
از تقاطع خیابان ولیعصر تا تقاطع خیابان فردوسی (چهارراه استانبول)، خیابان نادری نام داشت.
از تقاطع خیابان فردوسی تا تقاطع خیابان سعدی (چهارراه مخبرالدوله)، خیابان استانبول نامیده میشد.
از تقاطع خیابان سعدی تا میدان بهارستان، خیابان شاهآباد نام داشت.
@towardinside
1 952
مازوخیسمِ اجتماعی به روایتِ روشنفکرانِ دینی
علی اشکان نژاد
دهههاست که روشنفکران و به خصوص روشنفکرانِ دینی ما، نسخهای پلاستیکی و توهمی از اخلاق را به خورد جامعه دادهاند؛ اخلاقی که به جای تکیه بر استدلال، خرد عملی و سنجشِ پیامدها، در باتلاق عاطفهزدگی و غلیانِ هیجاناتِ کنترلنشده دست و پا میزند. این جماعتِ مدعی، با ترویج مفاهیمی چون «رایگانبخشیِ بیمارگونه» و از خودگذشتگیهای خودویرانگر، در واقع عقدههای ناجیگری و رواننژندیهای پنهان خود را به نام «فضیلت» به مردم قالب کردند. در این بازارِ مکاره، مردمِ عادی و بیدفاع، مرجعیتِ عقلانیت را دور ریختند و به جای آن، هر واکنشِ هیجانی و اشکی را معیارِ انسانِ خوب بودن پنداشتند؛ فاجعهای که نتیجهاش فلج شدنِ عاملیتِ فردی و تبدیل شدن جامعه به تودهای منفعل بود که گمان میکرد با ترحم و دلسوزیِ افراطی، در حال فتح قلههای انسانیت است.
نتیجهی این نسخهپیچیهای فانتزی و خیالی چه بود؟ مردمی که قرار بود با این اخلاقِ عاطفهزده به آرامشِ روان و بهرهمندیهای دنیوی برسند، روز به روز بیپناهتر، افسردهتر و تهیدستتر شدند. وقتی پایههای رفتارِ یک جامعه به جای استواری بر بنیادهای مستحکمِ ارزششناسی و عدالتِ درونی، روی گسلِ احساساتِ ناپایدار و سرکوبِ نیازهای واقعی بنا شود، فروپاشی قطعی است. این روشنفکران، با قربانی کردنِ حقیقت به پای تاییدطلبیِ تودهپسندشان، نه تنها هیچ رستگاریِ ملموسی به ارمغان نیاوردند، بلکه با نهادینه کردنِ یک مازوخیسمِ اجتماعی، روانِ جامعه را به مسلخ بردند و مردمی را به جا گذاشتند که در توهمِ خوب بودن، هستی و روانِ خود را باختند.
@towardinside
1 952
1 952
از کتاب
تصور کنید چقدر سخت است که خودتان را تغییر دهید؛ حالا متوجه میشوید که تغییر دادنِ شخصی دیگر، چقدر دشوارتر و بلکه محال خواهد بود.
@towardinside
1 952
ژیژک در مقاله معروف خود به نام در نوردیدن فانتزی (Traversing the Fantasy)، فانتزی را دقیقاً اینگونه تعریف و فرمولبندی میکند:
«فانتزی به این معنا نیست که وقتی من کیک توتفرنگی میخواهم و نمیتوانم در واقعیت به آن برسم، در خیالم خوردن آن را تصور کنم؛ مسئله اصلی این است که من اصلاً از کجا میدانم که کیک توتفرنگی میخواهم؟ این دقیقاً همان چیزی است که فانتزی به من میگوید.»
@towardinside
1 952
آنگاه خداوند به قائن (قابیل) گفت: «برادرت هابیل کجاست؟»
گفت: «نمیدانم؛ مگر من نگهبان برادرم هستم؟»
پیدایش ۴:۹
@towardinside
1 952
گریه کن، تخلیه شو، خودت را تطهیر کن
علی اشکان نژاد
اینجا بحث فقط ابتذالِ فرمی نیست؛ مسئله «اقتصادِ روانیِ» تماشاگر است. هزاران فیلم با پیرنگهای کلیشهای ساخته میشوند تا از قهرمان، یک «قربانیِ» پاستوریزه بسازند؛ دکوری متحرک از یک جهانِ بیرحم که دوربین مثل چشمچرانی وقیح به رنجش زل میزند تا اشک بفروشد. تماشاگر هم در این تخلیهی هیجانی ارزان، خودش را میچپاند جای این قربانیِ مقدس! او با فتیشِ شیرینِ «آخ، من هم چقدر قربانیام!»، ناتوانیهایش را توجیه میکند و خودشیفتگیِ اختهاش را نوازش میدهد. این دیگر سینما نیست؛ نوعی روانکاویِ وارونه است برای دلخوش کردنِ سوژههای منفعل.
اما وای به روزی که یک فیلمساز، فرمولِ این پورنوگرافیِ رنج را به هم بزند و نشان دهد این «قربانیِ عزیز» چه قالتاقِ خودفریب، تنبل و بزدلی است! ناگهان ضیافتِ سالن به عزا بدل میشود. مخاطب عاشقِ مکیدنِ پستانکِ «مظلومیت» است، اما تحمل ندارد ببیند این انگلِ روی پرده، بازتابِ روانرنجورِ خودش است. سینمای تجاری هم بهجای شکستنِ این آینهی دروغین، مدام آن را برق میاندازد؛ مبادا تماشاگر در تاریکی سالن، زیر اشکهای باشکوهش، صورتِ مضحکِ خودش را ببیند.
@towardinside
1 952
درد دل با تو همان به که نگوید درویش
ای برادر که تو را درد دلی پنهان نیست
آن که من در قلم قدرت او حیرانم
هیچ مخلوق ندانم که در او حیران نیست
سعدیا عمر گرانمایه به پایان آمد
همچنان قصهٔ سودای تو را پایان نیست
@towardinside
1 952
کتابخواندن برای مغز مفید است، اما داستانخواندن مزایای شگفتانگیز دیگری هم دارد
♦️ریچارد سیما، واشنگتنپست — غرقشدن در یک کتاب خوب، فراتر از یک سرگرمی، برای مغز هم مفید است. اما در این میان، خواندنِ آثار داستانی مزایای ویژهای دارد. پژوهشها نشان میدهند که میان خواندن داستان و تقویت «شناخت اجتماعی» -یعنی توانایی درکِ فکر و رفتار دیگران- رابطۀ مستقیمی وجود دارد. این دست کتابها به ما کمک میکنند تا به درک عمیقتری از این موضوع برسیم که جهان جای پیچیدهای است.
♦️مطالعات تصویربرداری عصبی نشان میدهد که شبکههای مغزیای که بههنگام درک داستانها درگیر میشوند با شبکههای مغزی موردنیاز برای «نظریۀ ذهن» همپوشانی دارند؛ نظریۀ ذهن در روانشناسی به معنای توانایی درک افرادِ دیگر از طریق نسبت دادن حالات ذهنی به آنهاست.
♦️ریموند مار، استاد روانشناسی، میگوید این یافتهها نشان میدهد که «هنگام درگیر شدن با داستانها، ما درواقع در حال فعالسازی همان نوع شبکههای مغزی هستیم که برای درک سایر افراد به کار میبریم». بنابراین، از نظر او، خواندن داستان «میتواند به ما کمک کند تا بینش بهتری نسبت به تجربیات خود و دیگرانی پیدا کنیم که ممکن است بسیار از ما متفاوت باشند».
♦️خواندن ادبیات داستانی میتواند دنیای ما و درک ما از پیچیدگیهای آن را بسط دهد. نویسندگان خوب، مشاهدهگران دقیقی از وضعیت انسانی هستند و میتوانند ما را با تجربیاتی فراتر از محدودهٔ امن فکریمان مواجه کنند. از نظر نیک باتریک، استادیار روانشناسی دانشگاه ویسکانسین-مدیسون، ادبیات داستانی ما را وادار میکند که دنیای داستان و شخصیتهای آن را تصور کنیم. این کار باعث میشود با دیدگاههای مختلف کلنجار برویم و از منظرهای متفاوتی به دنیا نگاه کنیم.
♦️باتریک میگوید: «خواندن یعنی مواجههشدن با تفاوتها؛ با ذهنهای متفاوت، مکانهای متفاوت و رویکردهای متفاوت به جهان … اگر دوست داریم در جهانی زندگی کنیم که با هر کس بهعنوان فردی منحصربهفرد رفتار شود، بسیار مفید خواهد بود که درک کنیم جهان -بهویژه از نظر اجتماعی- جای بسیار پیچیدهای است».
♦️اگر این مطلب برایتان مفید بود، با اشتراکگذاشتن آن به بیشتر دیدهشدنش کمک کنید.
🔗 برگرفته از «Books are good for your brain. But fiction has a surprising added benefit» نوشتۀ ریچارد سیما، ۸ اوت ۲۰۲۶، واشنگتنپست.
@towardinside
