1 960
مشترکین
-224 ساعت
+457 روز
+2830 روز
آرشیو پست ها
1 960
«یقینِ ما به فرود انسان بر کره ماه، برآمده از تجربهٔ بیواسطه و شخصی ما نیست؛ بلکه مطلقاً وابسته به شهادتِ نهادهایی (مانند ناسا و دولت آمریکا) است که برای اثباتِ این دستاورد در میانهٔ جنگ سرد، منافعِ کلانِ سیاسی و ایدئولوژیک داشتهاند. از منظر معرفتشناسی، تردید در روایتِ رسمیِ این رویداد، نشانهٔ پارانویا یا خطای شناختی نیست؛ بلکه اعمالِ دقیق و سالمِ 'شکاکیتِ منطقی' در برابر نهادهای قدرتمندی است که انحصارِ تولیدِ حقیقت و رسانه را در دست دارند.»
متیو دنتیث (Matthew R. X. Dentith)، فیلسوف معاصر نیوزیلندی
(برگرفته از مبانی استدلالی وی در کتاب The Philosophy of Conspiracy Theories - چاپ ۲۰۱۴)
@towardinside
1 960
نانپز نمیشوند، اما قاضی میشوند!
علی اشکان نژاد
این تناقض، از آن تناقضهای خندهدارِ انسان امروز است: اگر صد نفر از عوام را به نانوایی دعوت کنی و بگویی «بفرمایید، آرد و آب و خمیر و تنور آماده است؛ نان سنگک درست کنید»، تقریباً همه عقب میکشند و میگویند: «این کار تخصص میخواهد؛ هرکسی نمیتواند.» کاملاً هم درست میگویند؛ چون میدانند میان «دیدنِ نان» و «تواناییِ پختنِ نان» فاصلهای هست. اما همین صد نفر را کافی است وارد یک دعوای حقوقی، اخلاقی یا سیاسی کنی؛ ناگهان هر صد نفر صاحبنظر میشوند، حکم صادر میکنند، مجرم و بیگناه تعیین میکنند، خوب و بد را تفکیک میکنند و برای پیچیدهترین مسائل اخلاقی و حقوقی، نسخهای قطعی دارند؛ بیآنکه حتی یک ترم حقوق، فلسفهٔ اخلاق یا اخلاق هنجاری خوانده باشند. کدام احمقی گفته صرفِ برخورداری از وِجدان، آدمی را صلاحیتدارِ صدور حکم حقوقی و اخلاقی میکند؟
گویی در ذهن عامه، برای پختن یک تکه نان باید سالها آموزش دید، اما برای قضاوت دربارهٔ جان و مال و حق و اخلاق انسانها، فقط کافی است وارد این جهان شده باشی! اینجا دیگر باید از زیستشناسان پرسید: در کدام مرحله از رشد، پِهِنگذاری در مغز صورت میگیرد؟
@towardinside
1 960
اعتماد آمریکاییها به سرمایهداری در دهۀ گذشته کاهش یافته است
♦️والاستریت ژورنال، آرون زیتنر — فکر میکنید رؤیای آمریکایی، که اگر سخت کار کنید، پیشرفت خواهید کرد، چقدر درست است؟ پاسختان چیست: هنوز درست است، هرگز درست نبوده، یا قبلاً درست بوده اما دیگر اینگونه نیست؟
♦️طبق نظرسنجی جدید والاستریت ژورنال-نورک، کمی کمتر از نیمی از آمریکاییها میگویند که سرمایهداری «بسیار خوب» یا حتی «نسبتاً خوب» عمل میکند، که این رقم نسبت به حدود یک دهۀ پیش (که ۶۰ درصد چنین نظری داشتند) کاهش یافته است. تنها ۳۵ درصد هم «نسبتاً مطمئن»اند که این کشور به مردم امکان یافتن شغل خوب و دستیافتن به رؤیای آمریکایی را میدهد. اعتماد به نظام حکمرانی کشور حتی از این هم پایینتر است. تنها ۱۲ درصد میگویند دموکراسی بسیار خوب یا فوقالعاده عمل میکند و فقط ۱۶ درصد معتقدند که شهروندان عادی تأثیر قابلتوجهی بر سیاستگذاری دارند.
♦️این یافتهها در حالی منتشر شدهاند که آمریکاییها امسال دویست و پنجاهمین سالگردِ این کشور را جشن میگیرند، مناسبتی که خود به صحنهای برای نمایانشدن شکافهای سیاسی عمیق بر سر مؤلفههای هویت ملی تبدیل شده است، همان مؤلفههایی که، تا پیش از این، دههها موجب اتحاد ایالاتمتحده بودند. در چهارم ژوئیه، ترامپ سخنرانیای ایراد کرد که متمرکز بر عظمت آمریکا بود و به قهرمانان جنگی و چهرههای تاریخی از جمله دِیوی کراکِت، تئودور روزولت و، قهرمان جنگ داخلی، ویلیام کارنی (که اولین فرد سیاهپوستی محسوب میشود که کاری انجام داد که با نشان افتخار کنگره مورد تقدیر قرار گرفت) افتخار کرد.
♦️اما این نظرسنجی نشان میدهد که کمتر از ۴۰ درصد آمریکاییها به تاریخ آمریکا بسیار افتخار میکنند، و اعتماد به بسیاری از ویژگیهای سنتی هویت ملی پایین است، ویژگیهایی مثل میهنپرستی، وعدۀ رؤیای آمریکایی و باور به جایگاه رهبریِ ایالاتمتحده در جهان. به نظر میرسد آمریکاییها دارند اعتماد خود را به دو ستون اصلی جامعه، یعنی سرمایهداری و دمکراسی، از دست میدهند.
وال استریت ژورنال | ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ | America’s Support for Capitalism Has Declined Over Last Decade
آرون زیتنر؛ تحلیلگر ارشد سیاسی و روزنامهنگار وال استریت ژورنال.
@towardinside
1 960
از نگاه روانکاوانه، «بلاتکلیفی» لزوماً برای عوام وضعی ناخوشایند نیست؛ آنچه در سطح هشیار اضطراب و نارضایتی مینماید، در لایهٔ ناهشیار میتواند بدل به منبعی از لذت شود، زیرا بلاتکلیفی، مسئولیتِ انتخاب را تعلیق میکند و انسان را از مواجهه با میل و اضطرابِ تصمیمگیری معاف میسازد.
@towardinside
1 960
انسانِ امروزی شاید احمقانهترین و کمبازدهترین مخلوق باشد؛ کدام جانور را دیدهاید که اینهمه هزینهٔ مادی و روانی صرفِ زیستن کند و در نهایت تا این اندازه بیخاصیت باشد؟ باید انسانِ امروز را در مسابقاتِ فاجعهبارترین راندمانهای اختراعات جهان شرکت داد و مدال طلا را از پیش برایش کنار گذاشت!
@towardinside
1 960
«هرکس قصد دارد به ماهیت زبان نفوذ کند، باید همهٔ پژوهشهای دانشورانه دربارهٔ واژهها را کنار بگذارد و با دقت در نظر بگیرد که یک شکارچی چگونه با سگ خود سخن میگوید.»
اسوالد اشپنگلر_زوال تمدن غرب
@towardinside
1 960
ورود ممنوع: هشدار به مغزهای سادهلوح و متوقع
علی اشکان نژاد
سیاست نه به اخلاق بدهکار است و نه در بند و زنجیر حقوق و قوانین متوقف میشود؛ سیاست در نهایت تنها به مصلحت بقا و حفظ خود پاسخ میدهد. بسیاری از مردم با ذهنیتی فانتزی و با فرافکنی آرزوهای شخصیشان به میدان میآیند و انتظار دارند معادلات پیچیده این عرصه، شبیه به قصههای شبانه، بر مدار حق و انصاف بگردد. این نگاه خردسالانه و متوقع، همان چیزی است که باعث میشود در برخورد با منطق قدرت عریان، ناگهان غافلگیر شوند و سیلی سخت و دردناکی از واقعیت بخورند. وقتی ذهنهای احساسی که در توهمات خود گیر کردهاند، بدون هیچ سپر و سلاحی وارد این بازی بیرحم میشوند، جز سرخوردگی و شوکهای عمیق، نصیبی نمیبرند.
این میدان جای کسانی نیست که با واپسروی به دوران کودکی، گمان میکنند جهان باید درست طبق خواستهها و گریههای آنها پیش برود. مثل احمقها و سادهلوحهای کوچه و بازار، برای مشارکت در امر سیاسی لهله نزنید و این تصور خاماندیشانه و مضحک را دور بریزید که میتوانید با هیاهوی عوامانه، قواعد این بازی سنگین را تغییر دهید. مغزهای سادهاندیش و جزئینگر شما، هیچگاه توان هضم تصویر بزرگتر و مکانیزمهای سرد این صحنه را نخواهد داشت. پس بهتر است به جای آنکه با دستهای خالی و سینه عریان به جنگ طوفان بروید، چند قدم به عقب بردارید و تنها تماشاچی این شطرنج سنگین باشید. اگر اصرار کنید که بدون فهم الفبای بیرحم این بازی در آن جولان دهید، حوادثی چنان غیرمنتظره و کوبنده در کمینتان است که به سختی در هم خواهید شکست. سیاست کار هر کسی نیست؛ عقب بنشینید و فقط نگاه کنید.
@towardinside
1 960
آمریکاییها میخواهند کوبا را «پیش از آنکه تغییر کند» ببینند
— دلتنگی برای جزیرۀ خیالانگیز
♦️نیشن، جفری سینکلر آلن — آمریکاییها کوبا را با همان تصویرهای کلیشهای و توریستی میخواهند: دیوارهای رنگورورفته، خودروهای قدیمی، زنان سالمندِ سیاهپوست با سیگار برگ، در فضایی آمیخته با موسیقی و رقص. میخواهند پیش از آنکه کوبا دیگر آن جزیرۀ قدیمی و خیالانگیزِ سابق نباشد، به آن سفر کنند. اما وقتی آمریکاییها میگویند «پیش از آنکه تغییر کند»، معمولاً نمیگویند منظورشان دقیقاً چه تغییری است.
♦️این عبارت نوعی پیشآگاهیِ امپریالیستی در خود دارد. تغییری که آمریکاییها منتظرش هستند (و اکنون بیش از هر زمان دیگری به وقوعش نزدیک شدهایم) بازگشت سرمایۀ آمریکایی است: رستورانها، هتلها، مجتمعهای مسکونی و بستههای گردشگری؛ برآوردهشدن میلی که ۶۷ سال در حالت تعلیق مانده است.
♦️در تصور آمریکایی، کوبا همیشه جزیرهای بوده که برای روز بازگشت آمریکا نگه داشته شده است. «پایانی» که آمریکاییها انتظارش را میکشند، پایان مقاومت کوبا در برابر تبدیلشدن به چیزی است که آمریکا میخواهد؛ و این پایان اکنون فرا رسیده است. حسرتی که آمریکاییها هنگام سخنگفتن از «کوبای پیش از تغییر» نشان میدهند، دلتنگی برای همان «مستعمرۀ تفریحی» است.
♦️کوبایی که آمریکاییها میخواهند به آن بازگردند، در واقع همان مزارعی است که شکرِ سفرۀ آمریکاییها و میوۀ مصرفیِ آمریکا را تأمین میکرد و نیروی کارِ صنعت تفریح را در اختیار میگذاشت: کارگران نیشکر، کارکنان کازینو و کارکنان فاحشهخانه؛ نیروی کاری که همگی در یک چرخۀ واحد مصرف میشدند و از پا درمیآمدند.
♦️خیالپردازی دربارهٔ کوبا فقط مسئلۀ کوبا نیست؛ مسئلۀ اصلی آمریکا است. محاصره فقط باعث رنج مردم کوبا نمیشود؛ بلکه ناتوانی اخلاقیِ آمریکا را هم بازتولید میکند. اینکه بتوانیم به ۱۱ میلیون انسانی نگاه کنیم که در تاریکی به سر میبرند و فقط برای چیزهایی حسرت بخوریم که قرار بود خودمان مصرف کنیم، نشانۀ مردمی آزاد نیست. چنین واکنشی از نظامی سیاسی حکایت دارد که هویت خود را بر این حق بنا کرده است: اینکه شهروندان مجبور نباشند احساس کنند دولتشان به نام آنها چه میکند.
نیشن | ۲۰ ژوئن ۲۰۲۶ | The American Fantasy of Cuba
جفری سینکلر آلن؛ انسانشناس و پژوهشگر آمریکایی است.
@towardinside
1 960
عزلتِ دیجیتال
دستکم یک سنخ روانی هست که میتواند پنج روز در هفته، روزی نه ساعت، خیره به مانیتور بنشیند و کار کند؛ بیآنکه این خیرهماندن را نوعی فرسودگی تجربه کند. مانیتور، معبد مدرن است؛ جایی که انسان امروز نه فقط کار میکند، بلکه بخشی از تنهایی، نظم روانی و لذتِ درونماندهی خود را نیز در آن به ودیعه میگذارد. روزگاری که مانیتوری در کار نبود، همین افراد شاید به صومعهای پناه میبردند، خلوت میگزیدند و در سکوتِ معبد، از این انزوا لذت میبردند؛ امروز اما همان میل به عزلت، در هیئت خیرهشدن به یک صفحهی روشن، صورت متمدن و قابلقبولی پیدا کرده است.
@towardinside
1 960
«همهی مردها وحشیاند عزیزم، ولی دستکم در من گاهی چیزی فراتر هست.»
جیمز جویس به نورا بارنکل، ۱۱ دسامبر ۱۹۰۹.
@towardinside
1 960
در پیادهرو که راه میروید، مطمئن شوید موقع راه رفتن به نسل Z برخورد نمیکنید! اینها «آگاه»اند؛ یعنی با چند جملهی حفظی، چند اصطلاح نمایشی و نگاهی پر از طلبکاری، خیال میکنند به اسرار هستی پی بردهاند! شکلِ آگاهیشان اگر به شما سرایت کند، شما هم بدبخت، بیچاره، بیآینده و متوهم میشوید و تازه به این توهم افتخار هم میکنید! از ما گفتن بود!
@towardinside
1 960
وقتی همه سمّیاند، جز منِ معصوم!
علی اشکان نژاد
جوان امروز، گویی به جای بلوغ، یک برچسبسازِ سیّار با خود حمل میکند: «سمّی». نخست خانواده را سمی اعلام کرد؛ پدر و مادر را از حیث تاریخی، روانی و عاطفی محاکمه کرد و با ژستی روشنفکرانه از شرّشان خلاص شد. بعد نوبت دوستان رسید؛ رفیقی که دیگر مطابق میل او رفتار نمیکرد، فوراً به «رابطهی سمی» تنزل یافت. حالا هم هر چند صباح یکبار آدم تازهای وارد زندگیاش میشود، چند ماهی تحملش میکند، چند اختلاف و سوءتفاهم طبیعی رخ میدهد، و ناگهان کشف بزرگ قرن از راه میرسد: «این آدم خیلی سمی بود!» و پرونده بسته میشود. عجب جهان دلپذیری ساختهاند؛ جهانی که در آن، تمام آدمها معیوباند و فقط یک نفر، یعنی خودِ من، بینقص و مظلوم و عمیق است!
کدام ذهن نازکنارنجیِ بداقبالی نخستینبار این تبصرهی شوم را وارد افکار عمومی کرد که هر رابطهای اگر مطابق میل من پیش نرفت، لابد طرف مقابل «سمی» است؟ این واژه از یک مفهوم نسبتاً جدی، تبدیل شده به ابزار تنبلی روانی و اخلاقی؛ یعنی به جای تحمل پیچیدگی آدمها، فهم سهم خود در تعارض، اصلاح رفتار، گفتوگو و پذیرش مسئولیت، یک کلمه میگویی و مثل فاتحان از رابطه بیرون میزنی. نتیجه هم مضحک است: نسلی که مدام آدمها را حذف میکند، اما هرگز به ذهنش نمیرسد شاید مسئله، نه «سمی بودنِ همهی اطرافیان»، بلکه ناتوانی خودش در ساختن و حفظ کردن یک رابطهی انسانی باشد.
@towardinside
1 960
چرا زمینتختباوری رواج پیدا کرده؟
♦️ناتیلوس، برایان گالاگر— در پژوهشی که خوزه آرویو-باریگوته، اقتصاددان دانشگاه پاپی کومیاس در اسپانیا، انجام داد، مشخص شد که ۱۷ درصد از افراد مورد مطالعه مطمئن نبودند که زمین کروی است؛ عددی نگرانکننده.چرا اینهمه آدم باور دارند زمین تخت است؟
♦️آرویو-باریگوته مینویسد: «حدس ما این است که بعضی افراد نیاز دارند احساس کنند آدمهای خاصی هستند. زمینتختباوران اعتمادبهنفس بیش از اندازهای نسبت به دانش علمی خود دارند؛ موضوع بسیار جالب است، چون در این پژوهش دریافتیم آنها در واقع کمترین میزان دانش علمی را دارند. این وضعیت خیلی عجیب است: هرچه دربارۀ یک موضوع خاص کمتر بدانید، اعتمادبهنفستان نسبت به دانش خود در آن زمینه بیشتر میشود. به این پدیده، اثر دانینگ-کروگر میگویند». قبلاً تصور میکردیم زمینتختباوری به باورهای مذهبی یا گرایش سیاسی مربوط است. اما وقتی اثر دانینگ-کروگر را در نظر بگیریم، توضیحدهندگیِ دینداری تا حد زیادی از بین میرود: لزوماً افراد مذهبی نیستند که به تختبودن زمین باور دارند. دربارۀ گرایش سیاسی هم همینطور است.
♦️این مسئله شاید با بیاعتمادی به «بخش اجتماعیِ استدلال علمی» ارتباط داشته باشد. برخی از زمینتختباوران خودشان را یگانه شکاکان واقعیِ روی زمین معرفی میکنند. و میگویند: «نه، من چیزی را که خودم نتوانم آزمایش کنم باور نمیکنم». اما چیزهای زیادی وجود دارد که آزمایشکردنش بسیار دشوار است.
♦️مثال دیگر، تغییرات اقلیمی است. باید اعتماد کنید که دیگران تحقیقاتشان را بهدرستی انجام دادهاند. موضوع آنقدر پیچیده است که احتمالاً انسانهای منفرد بهتنهایی نمیتوانند درکی علمی از آن داشته باشند. بلکه این «جوامع انسانی بهعنوان یک کل» هستند که میتوانند قواعد فهم علمی را تنظیم کنند. اگر اعتماد شما به نظام علمی از بین برود، آنوقت میتوانید برخی واقعیتهای علمی را بپذیرید و برخی دیگر را نپذیرید، کمابیش بر این اساس که دلتان چه میخواهد.
ناتیلوس | ۲۲ مه ۲۰۲۳ | Why Do People Believe the Earth Is Flat
برایان گالاگر؛ روزنامهنگار و نویسندۀ آمریکایی است.
@towardinside
1 960
ماهرویا! روی خوب از من متاب
بیخطا کشتن چه میبینی صواب؟
دوش در خوابم در آغوش آمدی
وین نپندارم که بینم جز به خواب
از درونِ سوزناک و چَشمِ تر
نیمهای در آتشم، نیمی در آب
سعدی
@towardinside
1 960
حبابهای خاکستر: بازخوانیِ مرگِ ابدیِ انسان در عصرِ بیوزنی
در اندیشه سینوی و مبتنی بر مبانی روانشناسی فلسفی شیخالرئیس، بقای نفس پس از مفارقت از بدن، مشروط به فعلیت یافتن قوه عاقله و استقلال وجودی آن از ماده است. ابنسینا در آثاری چون «شفا» و «نجات»، با صراحت به سرنوشت نفوسی اشاره میکند که تمام حیات خویش را در مرتبه حس و خیال سپری کرده و هرگز به ساحت تجرد و ادراک ارتقا نیافتهاند. اینان که در ادبیات فلسفی غالباً تحت عنوان انسانهای محصور در زیست حیوانی شناخته میشوند، فاقد آن جوهر و قوام متافیزیکیاند که پس از مرگِ کالبد، توان استمرار و بقا داشته باشد. با فروپاشی بدن، نفسِ توسعهنیافتهی آنان نیز که تعلقی تام به ماده داشته، مضمحل میگردد و به خاموشی مطلق میگراید. همسو با این رهیافت فلسفی، در بطن تفاسیر باطنی متون مقدس نیز عدهای از مفسران بر این باور رفتهاند که برای چنین انسانهای تهیمایهای، اساساً رستاخیزی در کار نخواهد بود؛ چرا که دادگاه هستی تنها برای ارواحی برپا میشود که هویتی مستقل ساخته باشند، نه برای سایههایی که با مرگِ جسم، برای همیشه در تاریکیِ عدم فرو میروند.
فهم امروزی از «انسانِ مدرن»، تجسمِ عینیِ همین زوال و بیوزنیِ مطلق است؛ جانوری که در چنبرهی روزمرگی و ابتذال چنان تقلیل یافته که دیگر ارزشِ چندانی برای ارزیابیِ کیهانی ندارد. نه گناهانِ او واجدِ آن شکوهِ طغیانگرانه و عمیق است و نه کارهای نیکش ریشه در فضیلتی استعلایی دارد؛ تمامیِ افعالِ او در قلمرویی حقیرانه انجام میگیرد که اساساً نیازی نیست دفتری برای حسابرسیِ آنها گشوده شود. این انسان، دچار «فقدانِ وزنِ وجودی» است؛ حبابی معلق در خلأ که نه عمقی برای رستگاری دارد و نه ارتفاعی برای سقوط. او در مداری از مصرف، غرایزِ شرطیشده و واکنشهای مکانیکی میچرخد و فاقد هرگونه ثِقلِ هویتی است که بتوان آن را در ترازویی قرار داد. برای موجودی که در طولِ حیاتِ مادیاش حتی یک لحظه به معنایِ حقیقیِ کلمه «وجود» نداشته و صرفاً یک ماشینِ بیولوژیکِ واکنشی بوده است، اساساً چه اهمیتی دارد که رستاخیزی در کار باشد یا نه؟ او پیش از مرگ فیزیکیاش، به لحاظِ وجودی مرده است و خاک، پایانِ قطعیِ این بیوزنیِ بیاهمیت است.
@towardinside
1 960
«تهران مانند زنی است که پاهایش را با لوندی روی هم میاندازد، عطر فرانسوی میزند، سیگار کنت میکشد، عینک دودی میزند، ودکا لایم میخورد، بیکینی میپوشد و حمام آفتاب میگیرد؛ اما وقتی پای صحبتش بنشینید، از اُملی و سبکمغزی و بلاهت و وراجی و پرادعایی و شلختگی او آدم تا سرحد مرگ ملول میشود.»
محمدعلی اسلامی ندوشن/ کارنامه چهل ساله
@towardinside
