ch
Feedback
رو به درون

رو به درون

前往频道在 Telegram
1 935
订阅者
-324 小时
无数据7
+1230
帖子存档
هشدار درباره‌ی کتابخوانی توجه به «سنخ شخصیت» نویسندگان کتاب‌ها و رمان‌ها، ضرورتی است که غالباً مغفول می‌ماند. کم نیستند نویسندگانی که روحیه‌هایی ایزوله، درون‌گرا و بعضاً خل‌وضع دارند. این افراد در تفسیر جهان، نباید ما را به دالان‌های تاریک و ذهنی خود بکشانند. مواجهه با چنین آثاری باید مواجهه‌ای پدیداری و با فاصله باشد؛ باید جملات آن‌ها را صرفاً از نظر گذراند، اما هرگز نباید در باتلاقی که می‌سازند غرق شد. آن‌ها اغلب – حتی غیرعمد – باتلاقی خلق می‌کنند و سپس از تماشای دست‌وپازدن دیگران در آن، خرسند می‌شوند. نگه‌داشتن فاصله از ذهنیت‌های آشفته، تنها راه حفظ سلامتِ مواجهه با متن است. @towardinside

اگر بدنتان جای امنی برای زیستن نباشد، شما ناخواسته یاد می‌گیرید که در ذهنتان زندگی کنید. این یکی از دلایل غرق شدن در افکار هست. گابور ماته @towardinside

درباره ی مُدشدنِ دعوت به تفکر نقادانه ۱. تفکر نقادانه با پیش‌فرض گرفتنِ یک سوژه‌ی کاملاً عقلانی، نقش بنیادین ناخودآگاه و هیجانات را در فرآیند شناخت انسان نادیده می‌گیرد. ۲. این رویکرد با ادعای بی‌طرفیِ مطلق، فراموش می‌کند که خودِ معیارهای «منطق و عقلانیت» همواره متأثر از ایدئولوژی‌ها و مناسبات قدرت‌اند. ۳. تقلیل دادن فهم به تحلیل‌های خشکِ استدلالی، ابعاد پنهان و معناشناختیِ پدیده‌ها را نابود کرده و در نهایت به یک شکاکیت افراطی و فلج‌کننده می‌انجامد. @towardinside

بلاگرهای قلابی اقتصادی حواستان به بلاگرهای اقتصادی اینستاگرام باشد؛ اکثریتی که حتی یک کتاب اقتصاد را ورق نزده‌اند و اقلیتی تحصیل‌کرده اما کاملاً ایزوله از عالمِ واقع. رسالت پنهان این جریان، ایفای نقش به عنوان سربازانِ پیاده‌نظامِ سرمایه‌داری است. آن‌ها پروژه‌بگیرانی هستند که با دستکاریِ روانیِ توده‌ها، جامعه را به سمتی سوق می‌دهند تا انحصاراً اهداف کلان‌سرمایه‌داران تأمین گردد. این‌که فردی چند اصطلاح انتزاعیِ اقتصادی را پشت سر هم ردیف کند، صرفاً یک سازوکار فریب‌کارانه برای فلج کردنِ قدرت تفکر انتقادیِ شماست و هرگز حقانیت او را اثبات نمی‌کند. از این مهره‌های خطرناک که روانِ جمعی را در خدمتِ سرمایه به استثمار می‌کشند، عمیقاً بترسید. @towardinside

انسانِ طفیلی و توهمِ استحقاق علی اشکان نژاد هجومِ هشت میلیارد انسان بر پیکره‌ی زمین، اکنون به تکثیرِ طاعون‌وارِ موش‌ها شبیه شده است؛ جمعیتی متورم که بخشِ اعظمِ آن را طفیلی‌ها و نان‌خورهای اضافه‌ای تشکیل می‌دهند که گویی صرفاً برای بلعیدنِ سیاره متولد شده‌اند. این حجم از مصرف‌گراییِ بی‌حدومرز، تجسمِ خالصِ یک کابوسِ هولناک و آخرالزمانی است. یک انسانِ بی‌ثمر، دقیقاً چه منفعتی برای حیاتِ زمین دارد که باید این‌چنین تنوعِ سرگیجه‌آوری از خوراک، نوشاک، پوشاک و سرپناه برای او حیف و تلف شود؟ فردی که با وقاحت مدعیِ حقِ رفاه است و انتظار دارد میوه‌های نوبرانه از آن‌سوی اقیانوس‌ها برای لذتِ حقیرِ او حمل شوند، اگر به دنبالِ آسودگی مطلق است، باید در دلِ بیابان‌های خشک رها شود تا طعمِ واقعیِ بقا را بچشد. هیچ حیوانی در تاریخِ تکامل، این‌گونه حریصانه و بی‌رحمانه، زیستگاهِ خود را برای ارضای هوس‌هایش پاره‌پاره نکرده است. جهانِ رو به احتضارِ ما، اکنون تشنه‌ی استقرارِ یک «نظمِ جدید» و بی‌رحم است؛ نظمی قهری که در آن، دورانِ عیاشی‌های بی‌هزینه و پرسه زدن‌های عبث به پایان برسد. در این ساختارِ نوین، تک‌تکِ افراد باید حتی برای نوشیدنِ یک لیوان آبِ تصفیه‌شده، حساب پس بدهند و کاراییِ وجودیِ خود را اثبات کنند. زمین دیگر تحملِ این ضیافتِ تهوع‌آور را ندارد که عده‌ای مفت بخورند، بی‌هدف بگردند و منابعِ محدود و مقدسِ سیاره را به زباله تبدیل کنند. این توده‌ی متراکم، باید به شدیدترین شکلِ ممکن مواخذه و طرد شود تا بفهمد که حقِ حیات در این سیاره، یک امتیازِ مشروط است، نه یک میراثِ بی‌صاحب برای تاراجِ علافان. @towardinside

https://pecritique.com/2026/07/26/%d9%87%d9%85%d9%87%db%8c-%d8%aa%d8%a6%d9%88%d8%b1%db%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%d9%88%d9%87%d8%a7%d8%a8%db%8c-%db%8c%d9%88%d8%b3%d9%81-%d8%a7%d8%a8/ همه‌ی تئوری‌های مهرداد وهابی / یوسف اباذری مهرداد وهابی چه‌گونه می‌اندیشد؟ آیا دیدگاه‌های اقتصادی وی در مجموعه‌ی چپ یا اقتصاددانان دگراندیشِ چپ‌گرا جای می‌گیرد؟ برای پاسخ به این سؤال نخست ریشه‌های نظری مباحث وهابی در مکتب «انتخاب عمومی» را ردیابی می‌کنیم و پیوندهای آن را با نولیبرالیسم و راست افراطی نشان می‌دهیم. در ادامه به تبار برخی مفاهیم پایه‌ای مورداستفاده‌ی وهابی مانند «شیوه‌ی هماهنگی ویرانگر» و «دولت شکارچی [یا غارتگر]» می‌پردازیم و در این زمینه در دیدگاه‌های یانوش کورنای، استادِ وهابی، تأمل می‌کنیم. @towardinside

به کویِ عشق مَنِه بی دلیلِ راه، قدم که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد حافظ @towardinside

ربّی مِشولّام زوشا، عارف یهودی: در روز قیامت از من نخواهند پرسید «چرا موسی نبودی؟»، بلکه خواهند پرسید: «چرا زوشا نبودی؟» منبع: Martin Buber: The Life of Dialogue Maurice S. Friedman @towardinside

چه شد این آگاهی؟ جوانک‌ها! این‌همه ناله از بی‌پولی چرا؟ شما که ادعا داشتید «آگاه» شده‌اید! این چه آگاهیِ مضحکی است که در تأمین نیازهای اولیه‌ی بقا هم فلج مانده؟ با این بیداریِ ابلهانه، همان بهتر که زودتر از گرسنگی تلف شوید! راستی، هوش مصنوعیِ محبوبتان نسخه‌ای برای پولدار شدنتان نپیچیده است؟! @towardinside

مشورتی به گرایش‌های سیاسی در فلسفه سیاسی، احزاب باید بدانند که افسار شومن‌هایشان را باید به ستونِ صحنه ببندند تا اجرای کنترل‌شده‌شان را انجام دهند و بعد آن‌ها را تا نمایش بعدی به اتاقک‌شان بازگردانند. سپردن قدرت اصلی به این وراج‌های صحنه‌گردان، به معنای تبدیل کردن عقلانیت سیاسی به یک سیرک بی‌دروپیکر است؛ فاجعه‌ای ترسناک که مسائل پیچیده کشورداری و بقا را فدای هیجانات زودگذر توده‌ها می‌کند و جامعه را به سمت یک جنون و فروپاشی بی‌بازگشت می‌برد، جایی که قانون و منطق، جای خود را به نمایش‌های دیوانه‌وار یک دلقک می‌دهد. @towardinside

نقد به روانشناسی تکاملی ۱. روانشناسی تکاملی با تقلیل پیچیدگی‌های روان و سوژه‌ی انسانی به ماشینِ بقا و تولیدمثل، دچار یک تقلیل‌گرایی زیست‌شناختیِ بسیار خام است. ۲. تبیین‌های این حوزه عموماً مبتنی بر قصه‌پردازی‌های پسینی (Just-so stories) و غیرقابل‌ابطال است که اعتبار آن را از ساحت علم به شبه‌علم تنزل می‌دهد. ۳. این رویکرد با طبیعی‌سازیِ برساخت‌های اجتماعی و نابرابری‌ها، عملاً به یک ایدئولوژی پنهان و محافظه‌کارانه برای توجیه وضع موجود بدل شده است. @towardinside

افتخار به لجن بودن! علی اشکان نژاد روزی روزگاری، رقابت پنهان و آشکار آدم‌ها بر سر فضیلت‌تراشی و دستاوردسازی بود؛ هرکس تقلا می‌کرد خود را برتر، داناتر، بافرهنگ‌تر و موفق‌تر از دیگری نشان دهد، حتی اگر به دروغ. اما امروز به طرز تهوع‌آوری ورق برگشته است و ما شاهد یک «مسابقه ابتذال» تمام‌عیار هستیم که در آن، آدم‌های تهی‌مغز بر سر حماقت، ناهنجاری و کثافت‌کاری‌هایشان با هم رقابت می‌کنند! به جای تلاش برای قد کشیدن، مد شده است که هرکس ساز مخالفِ کج‌ومعوج‌تری بزند، بیشتر به اصول شعور انسانی تف کند و با افتخار عقده‌های روانی و جهالتش را به نمایش بگذارد، برنده این سیرک مشمئزکننده است. این دیگر تفاوت سلیقه یا تابوشکنیِ روشنفکرانه نیست؛ این یک سقوط آزادِ دسته‌جمعی به قعرِ چاهِ وقاحت است که در آن، مشتی آدمِ بی‌هویت با کمال افتخار در لجن‌زارِ بی‌شعوری و تباهیِ خود غلت می‌زنند و برای اثبات اینکه چه کسی می‌تواند کثیف‌تر، بی‌قیدتر و جاهل‌تر باشد، برای یکدیگر کف می‌زنند. @towardinside

https://naghd.com/2026/07/22/%d9%86%d8%a7%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d8%b4%d8%a7%d9%81%d8%b2%d8%a7/ ناارزش‌افزا تصورهای جنون‌آسا از جهانی رو به فروپاشی   فابیو وای ترجمه‌ی: کمال خسروی @towardinside

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند «خون ناحق» - ملک‌الشعرای بهار @towardinside

سوگواره‌ای برای هنرمندان امروز فقط زمانی می‌توانیم به یک اثر هنری نمره واقعی بدهیم که یک «ترازو و چارچوبِ درست» برای سنجش ارزش‌ها وجود داشته باشد. وقتی این ترازوی ارزش‌گذاری خراب شود و هیچ معیار باارزشی در کار نباشد، همه‌چیز وارونه می‌شود؛ نتیجه‌اش این است که یک هنرمندِ واقعی سی سال خون دل می‌خورد، زحمت می‌کشد و در نهایت گوشه‌گیر و فراموش می‌شود. اما درست در همان زمان، یک آدم بی‌هنر و فرصت‌طلب، یک‌شبه یک آهنگ بی‌سروته و بی‌ارزش بیرون می‌دهد و ناگهان ره صد ساله را می‌رود و غرق در شهرت و تشویقِ دیگران می‌شود! @towardinside

باز هم تکرار می‌کنم زود است شما مردم را و مردم شما را بشناسند. عجله لازم نیست. «نامه‌های عارف قزوینی، شماره‌ی ۵۸؛ به غلامعلی رعدی آذرخشی» @towardinside

تمام حافظه شما یک «فیک مموری» است! علی اشکان نژاد خاطره جعلی یا «فیک مموری»، پدیده‌ای روان‌شناختی است که در آن فرد رویدادی را به یاد می‌آورد که هرگز رخ نداده یا به شکلی کاملاً متفاوت از واقعیت تجربه شده است. روان‌شناسی تبیین کرده که ذهن ما مانند یک دوربین فیلم‌برداری عمل نمی‌کند؛ بلکه حافظه، فرآیندی بازسازی‌کننده است که هر بار هنگام یادآوری، واقعیت را با احساسات و سوگیری‌ها درمی‌آمیزد. اما اگر از دریچه رادیکال‌ترِ فلسفه و روانکاوی به این پدیده بنگریم، ماجرا بسیار عمیق‌تر می‌شود: انسان‌ها در لحظه وقوع رویدادها، هرگز حضوری کامل، یکپارچه و آگاهانه ندارند. ما با ذهنی شلخته، حواس‌پرت و درگیرِ غرایز پنهان وارد موقعیت‌ها می‌شویم و به جای درک کامل واقعیت، تنها ملغمه‌ای از توهمات، فرافکنی‌ها و برداشت‌های تکه‌پاره را گردآوری می‌کنیم و سپس با اطمینان کاذب، نام «خاطره» بر آن می‌گذاریم. از این منظر، می‌توان استدلال کرد که نه فقط بخشی از خاطرات، بلکه در واقع تمام حافظه بشر یک «فیک مموری» بزرگ است که بر پایه همین ادراکاتِ آشفته و خیال‌پردازی‌های ناخودآگاه بنا شده است. وقتی می‌پذیریم که هویت و گذشته انسان صرفاً داستانی توهم‌آلود است که ذهن برای فرار از اضطراب بافته است، تکیه بر این حافظه فردی به شدت گمراه‌کننده می‌شود. در چنین چارچوبی، ضرورت وجود یک «متولی معتمد و خردمند» به امری حیاتی بدل می‌گردد؛ مرجعی فراتر از خطاهای شناختی و روان‌نژندی‌های فردی که وظیفه‌اش نظم‌بخشی به این بایگانیِ درهم‌ریخته است. این متولی باید با هرس کردنِ چرندیات، حذف خیال‌پردازی‌های مخرب و پالایشِ توهمات، به ذهنیتِ سرگردانِ انسان سامان ببخشد تا به جای غرق شدن در مردابِ دروغ‌های خودساخته، روایتی پالایش‌شده و کارآمد از گذشته در دسترس باشد. @towardinside

https://tarjomaan.com/%d9%87%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%be%d8%a7%d8%b1%db%80-%d8%b1%d9%88%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%9b-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86%db%80-%d8%b4%d8%b1%d9%82-%d9%88-%d8%ba%d8%b1%d8%a8/ هویت دوپارۀ رومانی؛ در میانۀ شرق و غرب «در میانه بودن»، و ناتوانی در تعیین اینکه دقیقاً کدامید، تعریف نیست؛ امکان‌ناپذیریِ تعریف است @towardinside

سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سرِ آبی که جهان جمله سراب است در کُنجِ دِماغم مطلب جای نصیحت کـ‌این گوشه پر از زمزمهٔ چنگ و رَباب است حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز بس طُورِ عجب لازمِ ایامِ شباب است @towardinside

شبیه دیگران بودن، امن است. لنارد زِلیگ @towardinside