4 436
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+5130 days
Posts Archive
Repost from باغِ انگور
«همه چیز برای من حول تو میچرخد. مدام به تو فکر میکنم و با تو حرف میزنم. سر غریبه و سیاه تو را میان دستانم میگیرم و دلم میخواهد سنگی که بر سینهات سنگینی میکند کنار بزنم....»
_نامه از اینگهبورگ باخمن به پل سلان
@baghEangoorr
دلم میخواست امروز چشممو توی یه خونه ویلایی توی رشت، با صدای بارونی که میخوره به پنجره، باز میکردم.
دنیا زشت و وحشتناکه اما یک شب با صدای خوانندهای که زیاد دوسش نداری زیر نور کم بار میرقصی و احساس خوشبختی میکنی.
Repost from نامههایعشاق
«در مورد خودم باید بگویم که بهترم. بهطرز حیرتآوری کتاب خواندهام. به شدّت کار کردهام.
و تودهی غمی که در اعماق قلبم دارم، کمی بزرگتر شده، همین.»
_نامه گوستاو فلوبر به ژرژ ساند.
پیش از آنکه پاییز
آخرین پنجرهات را از من بگیرد..
پیش از آنکه تابستان
چشمهایش را ببندد..
فصل را نگه دار!
تقویمت را ورق نزن!
من انگور شهریورم
خواهم رسید...
عرفان نظرآهاری
