1 161
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1230 days
Posts Archive
1 161
Repost from حمید رستمی
سلطانبانو مستعان
پنج نقش برگزیده از کارنامه تصویری #گلاب_آدینه
✍ #حمید_رستمی
1⃣ گلاب آدینه فرزند #حسینقلیخان_مستعان ، پاورقینویس معروف دهههای ۱۳۳۰ و ۴۰ مطبوعات ایران که به پدر قول داده بود اسم مستعان سردر سینماها نوشته نشود و به خاطر آن مجبور به اختیار کردن فامیلی آدینه برای خود شد تا زیر قولش نزند، برای نخستین بار با سریال افسانه سلطان و شبان ( #داریوش_فرهنگ ، ۱۳۶۰) به مخاطبان تلویزیون و سینما معرفی شد و در آن روزگار یکباره شهرتی چشمگیر به هم زد و همراه #مهدی_هاشمی و #محمد_مطیع مثلث دلنشین درباری را که مغز متفکر تمام اتفاقات هستند، تشکیل دادند و مخاطب از لحظهلحظه اتفاقات تلخ و شیرینی که حول محور این شخصیتها رخ میداد لذت میبرد. گلاب آدینه در نقش سلطانبانو چنان وجاهت منظر و شیوایی بیان داشت که در میان خیل عظیم مردان بازیگر که هر کدام سابقه طولانی در عرصه تئاتر و تلویزیون ایران داشتند چون ستارهای درخشید و نقشی که پتانسیل آنچنانی برای دیده شدن نداشت تماشایی از کار درآورد و شاید به خاطر همین ظرفیت پایین نقش بود که #سوسن_تسلیمی از پذیرفتن نقش ابا کرد و آدینه را به #داریوش_فرهنگ پیشنهاد داد تا سریال ساخته شود. یکی از طلاییترین دیالوگهای تلویزیون ایران را مهدی هاشمی در نقش شبانی که به سلطنت موقتی رسیده و نمیتواند حس حسادت خود را از رابطه حسنه سلطانبانو با وزیر اعظم پنهان کند، به او گفت: «تو سلطانبانوی مایی یا سلطانبانوی وزیر؟!»
2⃣ با تمام موفقیتهای سریال افسانه سلطان و شبان، چندان رونقی در فعالیت سینمایی آدینه پیدا نشد و در عرض ده سال فقط چهار فیلم زرد قناری، شکار خاموش، بهترین بابای دنیا و روسریآبی را تجربه کرد که سهتای نخست باز هم همراه همسرش مهدی هاشمی بود و این نقش «کبوتر» در روسریآبی ( #رخشان_بنیاعتماد ، ۱۳۷۳) بود که جلوه دیگری از هنر بازیگری او را به منصه ظهور رسانید. او در نقش کارگر مزرعه گوجهفرنگی، تمام جذابیتهای زنانهاش را فراموش کرده و در هیأت زنی شبهمرد که از صبح تا شب برای لقمهای نان جان میکَند ظاهر شد و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را از آن خود کرد و پس از آن جای پایش در سینما محکمتر از پیش شد و از زیر سایه همسرش بیرون آمد.
3⃣ شش سال بعد و در روزگار خوش فرهنگ و هنر این مرز و بوم، در فیلمی دیگر از رخشان بنیاعتماد، زیر پوست شهر شاهنقش دیگری به عهده گرفت و در اوج منازعات سیاسی، نقش مادری دلواپس را که کارگر کارخانه با زندگی فقیرانه است بازی کرد، و در حالیکه با شوهر و پسر بزرگش بر سرنوشت خانه کوچکشان بحث دارد، باید حواسش به پسر کوچکتر سیاستزده و دختر حاملهاش که سر ناسازگاری با شوهرش را دارد هم باشد و همه اینها فقط از هنر بازیگری خانم آدینه برمیآمد که در لحظهلحظه بازی نفسها را در سینه حبس کند و دلواپسیها و نگرانیهای خاص مادر ایرانی را به نمایش بگذارد و تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن را از چهارمین جشن خانه سینما دریافت کند.
4⃣ سه سال پس از فیلم تلخ و بسیار گزنده زیر پوست شهر، آدینه نقشی تقریباً مشابه را این بار در فیلم بهشدت امیدوارکننده و سرخوشانه مهمان مامان ( #داریوش_مهرجویی ) بازی کرد. مادری سنتی و میانسال که مهمانی تازه از راه رسیده و رودربایستیدار دارد و وسایل پذیراییِ در دسترس، بهشدت کم است و او مجبور میشود برای حفظ آبرو به کمک همسایهها تمام تلاشش را بکند تا آب در دل مهمان تکان نخورد و اسباب شرمساری پدید نیاید. فیلم یک اعلامیه همگانی در جهت لزوم کمک به یکدیگر و باخبر شدن از حال اطرافیان است که با قلم شیوای #هوشنگ_مرادیکرمانی و کارگردانی مهرجویی در عین خلق لحظات پراضطراب در مورد چگونگی برگزاری مهمانی شام، در پایان نفسی بهراحتی کشیده میشود و همه شاد و خوشحال در کنار یکدیگر به زندگی ادامه میدهند.
5⃣ گلاب آدینه در ۱۳۹۳ نقش نخست فیلم من دیگو مارادونا هستم ( #بهرام_توکلی ) را به عهده گرفت که در آن نقش دو خواهر را همزمان بازی میکرد و باید اختلاف خانوادگی و طبقاتی میان این دو خواهر را که یکی بالاشهری و دیگری پایینشهری بود جان میبخشید و این در حالی بود که پسر خواهر متمول در میان انبوه اختلافات باید از دختر خانواده فقیر خواستگاری میکرد که این خود موجبات مشاجره و منازعه را بیشتر میکرد. فیلمی با حضور لشکری از بهترین بازیگران ایران که گلاب چون نگینی درخشان در میانشان میدرخشید.
کانال: #مقالات_حمید_رستمی🔻
@hamid_rostami_1354
1 161
.
مینویسم...
تا زنان را نجات دهم
از تن پوشِ دیکتاتوران،
از شهرهای مردگان،
از چند همسری،
از روزمرگی،
از سرما و کولاک و
روزهای بی زیر و بم
مینویسم...
تا دلبرم را نجات دهم
از شهرهای بی شعر، بی عشق
از ناکامی و افسردگی
مینویسم...
تا او را به پیامآور
به تندیس
به ابر بدل کنم
هیج چیز ما را از مرگ
در امان نخواهد گذاشت
جز زن، و نوشتن...
✍ #نزار_قباني
ترجمه: #سعید_هلیچی
کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻
@rostami_hamid_54
1 161
Repost from حمید رستمی
زنی برای تمام فصول
پنج نقش انتخابی کارنامه بازیگری #نیکی_کریمی
✍ #حمید_رستمی
1⃣ نیکی کریمی بازیگر وجیهالمنظر سینمای ایران که در آستانه دهه ششم عمر با همان طراوت و زیبایی دختران ۲۰ساله حضوری پرشور با سری پرسودا و نوجویانه دارد و در زمینه کارگردانی فیلم درخشانی چون #آتابای را در کارنامه دارد، نخستین نقش سینماییاش را در سال ۱۳۶۸ در فیلم وسوسه ( #جمشید_حیدری ) بازی کرد. ولی فیلمی که باعث دیده شدن و ارتقاء جایگاهش به عنوان نخستین ستاره زن سینمای بعد از انقلاب شد عروس ( #بهروز_افخمی ، ۱۳۶۹) بود که فیلمی پر سروصدا و مهم در تاریخ سینمای ایران بود و در روزگار خود به فیلمی سدشکن معروف شد. برای نخستین بار پس از انقلاب کلوزاپهای با آرایش غلیظ بر پرده سینماها نقش بست و دو ستاره جوان به سینمای ایران معرفی کرد هر چند بازی کریمی هنوز به اندازه کافی پخته نشده بود اما فروش بالای فیلم و تر و تازگی اش باعث شد که بلافاصله سیل پیشنهادات از سوی کارگردانهای مطرح سینمای ایران به سویش سرازیر شد. او ابتدا نقشی مکمل در فیلم ردپای گرگ ( #مسعود_کیمیایی ) ایفا کرد و سپس به عنوان نقش اول سارا ( #داریوش_مهرجویی ، ۱۳۷۱) انتخاب شد و نخستین نقش ماندگار خود را بازی کرد. این فیلم که از نمایشنامه «خانه عروسک» ( #هنریک_ایبسن ) الهام گرفته شده و فضایی کاملاً ایرانی و سینمایی گرفته بود، یکی از مهمترین فیلمهای کارنامه پروپیمان مهرجویی هم به حساب میآید. کریمی در نقش زن جوان فداکاری که برای نجات جان شوهرش دست به هر کاری میزند تا دستش پیش دیگران دراز نشود، حالا به دلیل سفتههایی که داده تحت فشار است و از سوی دیگر نمیخواهد شوهرش از این فداکاری بزرگ باخبر شود. کریمی به خاطر این فیلم نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از یازدهمین دوره جشنواره فجر شد و فیلم در جشنوارههای خارجی مورد استقبال زیادی قرار گرفت که برنده جایزه صدف نقرهای چهلویکمین جشنواره فیلم سن سباستین اسپانیا برای نقش اول زن شد.
2⃣ موفقیت داخلی و خارجی #سارا سبب شد که داریوش مهرجویی نقش اول فیلم بعدی خود، #پری را هم به نیکی کریمی بسپارد. فیلم اقتباسی بود از رمان «فرانی و زویی» (دیوید سلینجر). پری دختری جوان و دانشجوی ادبیات است که با خواندن کتاب کوچکی درباره مراحل سیر و سلوک عارف گمنامی در قرن پنجم، دچار تحولات فکری میشود. کریمی برای نخستین بار چادر مقنعه مشکی پوشید و بی قراری ها ، سرگشتگی ها، حیرانی و در پی یافتن حقیقت روان شدن را در این نقش پیچیده را بر روی پرده بهخوبی بازنمایی کرد تا علیرغم پیشبینی برخی منتقدان که موفقیتش را صرفاً به جذابیت ظاهریاش ربط میدادند و صدایش را نامناسب برای بازیگری عنوان میکردند، جای پای خود را هم در گیشه و هم در محافل روشنفکری و سینمایی محکم کند.
3⃣ سال بعد #ابراهیم_حاتمیکیا ، او را برای نقش اول بوی پیراهن یوسف انتخاب کرد و همبازی علی نصیریان شد و نقش دختری به اسم شیرین را بازی کرد که برای یافتن برادر گمشدهاش در جنگ به اسم خسرو به ایران آمده است. فیلم به بحث انتظار و بازگشت آزادگان میپردازد و از همان اسامی شخصیتها هم میشود پی برد که به غیر از وجه ظاهری، وجهی نمادین هم دارد. کریمی در این فیلم با شکستن قالبهای پیشین، به تجربههای جدید در زمینه بازیگری دست زد و با عینک گردی که بر چهره داشت بیش از پیش معصومانه جلوه میکرد. فیلم در جشنواره آن سال، چندان تحویل گرفته نشد، ولی گذشت سالیان نشان داد که ارزشهایی داشته است.
4⃣ در سال ۱۳۷۷ نیکی کریمی بهترین بازی عمرش را در فیلم ضدمرد "دو زن" ( #تهمینه_میلانی ) به نمایش گذاشت. فیلم فارغ از نگاه بهشدت فمینیستیاش با بازی درخشان کریمی همراه بود که سیر تدریجی نابودی یک زن، از دوران دانشجویی و شور جوانانه تا ازدواج و بچهدار شدن و اسیر شدن در دست مردی بددل و سپس مرگ شوهر را بهخوبی ایفا کرد. او برای این نقش تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول جشن «خانه سینما» و دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن را از جشنواره فجر به دست آورد.
5⃣ دیوانهای از قفس پرید ( #احمدرضا_معتمدی ، ۱۳۸۱) داستان سرراستی نداشت، ولی حضور همزمان #عزتالله_انتظامی ، #علی_نصیریان و #پرویز_پرستویی در کنار نیکی کریمی، کنجکاوی هر علاقهمند به سینمای ایران را برمیانگیخت. فیلم آشکارا زن را نمادی از وطن فرض کرده که گروههای مختلف فکری و سیاسی بر سر تصاحبش با هم در رقابت هستند و میخواهند او را از چنگ شوهری که جانباز جنگ است و حالا در آسایشگاه بستری شده درآورند. کریمی در ادای دیالوگهای مطنطن و گاهی فلسفیِ معتمدی موفق عمل کرده بود و سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را از #جشنواره_فجر کسب کرد.
کانال: #مقالات_حمید_رستمی🔻
@hamid_rostami_1354
1 161
وقتی که تو روز آفتابی را
در کوچه ی پرسه های پاییزی
با حسِّ زنانه دوست می داری
احساس غرور می کند، خورشید
وقتی که سحر هنوز خواب آلود
از بستر خود کناره می گیری
شب با خورشید کینه می ورزد
کاو را ز تو دور می کند خورشید
هر صبح که بار می دهی با لطف
در مقدم خویش عاشقانت را
پیش از همه با صدای بیدارش
اعلام حضور می کند خورشید
در غلتاغلت خواب قیلوله
وقتی که شعاع آرزومندش
از پنجره بر تن تو می تابد
احساس سرور می کند خورشید
گفتند: زمین خالی از جذبه
در حیطه ب آفتاب می چرخد
اما تو که راه می روی، گویند:
بر خاک عبور می کند، خورشید
وقتی به غروب چشم می دوزی
پیش از رفتن برای فردا صبح
پیش از رفتن برای فردا صبح
سرشار ز نور می کند خورشید
آنک آفاق: غرق لبخندی،
آمیخته با رضایت و لذّت
انگار که از تو خاطراتی را
در خویش مرور می کند خورشید
#حسین_منزوى
کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻
@rostami_hamid_54
1 161
آه ای ديار دور..
ای سرزمين کودکی من..
خورشيد سرد مغرب بر من حرام باد...
تا آفتاب تست در آفاق باورم !
ای خاک يادگار...
ای لوح جاودانهی ايام...
ای پاک.. ای زلالتر از آب و آينه..
من، نقش خويش را همه جا در تو ديدهام..
تا چشم بر تو دارم، در خويش ننگرم !
ای کاخ زرنگار..
ای بام لاجوردی تاريخ..
فانوس ياد توست که در خوابهای من..
زير رواق غربت، همواره روشن است..
برق خيال تست که گاه گريستن..
در بامداد ابری من پرتو افکن است...
اينجا..هميشه ... روشنی تست رهبرم..!
ای زادگاه مهر..
ای جلوهگاه آتش زردشت..
شب گرچه در مقابل من ايستاده است..
چشمانم از بلندی طالع به سوی تست..!
وز پشت قلههای مهآلودهی زمين..
در آسمان صبح تو پيداست اخترم..!
ای مُلک بیغروب...
ای مرزوبوم پير جوانبختی...
ای آشيان کهنهی سيمرغ...
يک روز، ناگهان...
چون چشم من ز پنجره افتد به آسمان..گ
میبينم آفتاب تو را در برابرم...
#نادر_نادرپور
کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻
@rostami_hamid_54
1 161
Repost from حمید رستمی
بخش دوم
4⃣ هادی اسلامی در خواستگاری ( #مهدی_فخیمزاده ) نقش یک بازنشسته شهربانی را بازی میکند که از دلسوزیهای بیش از حد فرزندانش به ستوه آمده و سعی در بازپسگیری استقلالش دارد و به همین خاطر تصمیم به تجدید فراش با پیرزنی در همسایگی میگیرد. تقابل پیرمرد با پسر غیرتی زن همسایه لحظات بامزهای خلق میکند که حتی در مواجهههای چندم با فیلم هم نمکش کم نمیشود. مثل صحنه کلانتری که پسر ( #اسماعیل_محرابی ) از پیرمرد به خاطر مزاحمتهایش شکایت کرده و مأمور کلانتری شاکی و متشاکی را اشتباه میگیرد.
اسلامی تمام تلاشش را کرده تا ۲۰ سال اختلاف سنیاش با نقش چندان به چشم نیاید و با ریش و سبیل انبوه و نامرتب شخصیت جذابی میآفریند که صدای #ناصر_طهماسب هم در این توفیق نقش مهمی دارد.
5⃣ آوار ( #سیروس_الوند ) فیلمی پرستاره و پندآموز که اسلامی در آن نقش خدمتکاری پیر را بازی میکند که قرار است پسران و عروسهای پیرمرد ثروتمندی را برای امر مهمی گرد هم بیاورد که این مهمانی با مرگ پیرمرد و سپس زلزلهای مهیب همراه میشود. دوبلور اسلامی در این فیلم #احمد_رسولزاده است که با آرامش درونی نقش اسماعیل همراستاست و قرار است چون نخ تسبیحی فرزندان پرتعداد و با حالوهوای متفاوت و متضاد فکری پیرمرد را به هم وصل کند. خدمتکاری که سالهای سال در خدمت ارباب بوده و به نوعی همزاد او محسوب میشود و همزمان با او هم دنیا را ترک میکند.
کانال: #مقالات_حمید_رستمی🔻
@hamid_rostami_1354
1 161
Repost from حمید رستمی
زندگی نگه دار، میخواهم پیاده شوم!
نگاهی به پنج نقش برگزیده #هادی_اسلامی
✍ #حمید_رستمی
بخش اول:
1⃣ هادی اسلامی با چهرهای بهشدت مردانه و مرارتکشیده انگ سینمای اوایل انقلاب بود و در قامت قهرمانانی که در پی احقاق حق خویش با زورگویان درافتادهاند بهشدت دیدنی جلوه میکرد. کسی که در روزهای آخر عمر برای اجرای دوباره نمایش «زیر گذر لوطی صالح» تلاش کرد؛ نمایشنامهای که ۲۵ سال پیش از فوتش توسط خود او نوشته و روی صحنه رفته بود. در همان روزهای تمرین و وقتی خبرنگار یکی از جراید برای تهیه گزارش به پشت صحنه تمرین نمایش رفته و با اسلامی مصاحبهای ترتیب داده بود تا مخاطبان از چند و چون تمرین و زمان اجرا باخبر شوند، تیتری که برای گزارش انتخاب کرده بود بخشی از دیالوگ نمایش بود با این مضمون: «زندگی نگه دار میخواهم پیاده شوم!» و وقتی چند هفته بعد خبر درگذشتش رسانهای شد، مخاطبان آن نشریه در بهت و حیرت فرو رفته بودند و از مرگآگاهی هادی اسلامی انگشت حیرت به دندان تعقل میگزیدند! در حالی که او خیلی دیر و در ۴۱سالگی وارد سینما شده بود و عمر بازیگریش در سینما فقط ۱۳ سال بود اما نزدیک ۳۰ فیلم بازی کرد و در آن دوره کوتاه که بیشتر شبیه وزیدن نسیمی بود نقشهای ماندگاری را خلق کرد و بر پرده سینما جاودانه شد که مهمترینشان نوری در سرب ( #مسعود_کیمیایی ) بود. یک روزنامهنگار در دهه ۱۳۳۰ که مطالب ادبی مینویسد و بعد از مرگ زنش از همه بریده و بعد از سالها به دلیل متهم شدن برادرش به قتل، باید دنبال شاهدی برای اثبات بیگناهی برادر بیفتد تا وجه دیگری از شخصیت خود را که شامل خانوادهدوستی، مهر، سماجت، شجاعت و خشونت است به نمایش بگذارد. قهرمانی که دقیقاً به دنیای کیمیایی تعلق دارد و به آن بارانی بلند و کلاه لبهدار و صورتی زخمی و داغان و مونولوگهای طولانی سعی دارد خود را محق جلوه دهد. او برای این نقش نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هفتمین جشنواره فیلم فجر شد. نقشی که بخشی از توفیقش هم مرهون صدای #منوچهر_اسماعیلی بود که بر چهره مصمم و باصلابت اسلامی مینشست.
2⃣ فیلم اتوبوس ( #یدالله_صمدی ) نگاهی اغراقشده و طنزآمیز به اختلافات حیدری – نعمتی که ریشههای عمیق در جامعه ایرانی دارد و اینبار در بستر منازعات تمامنشدنی بالادهیها و پاییندهیها، با محوریت ورود یکی از عناصر مدرنیته به روستا متجلی میشود و اسلامی در نقش نعمتخان بعد از فروش نمکزارهایش به کدخدای ده نخستین اتوبوس را برای روستا میخرد و رقابتهایش با حیدرخان رنگ جدیدی میگیرد. اسلامی با سبیل و کلاهی لبهدار و چهره زحمتکش همیشگی که صدای منوچهر اسماعیلی هم او را در تجسم بخشیدن به نقش یاری میدهد، تمام ویژگیها و کاریزمای لازم برای یک رقابت همیشگی و پایاپای را دارد. داستان فیلم در حاشیه #دریاچه_ارومیه پر از آب و نمکزارهایی که حالا تبدیل به خاطرهای دور شده میگذرد و صمدی آگاهانه با گذر از لهجهها و نشانههای بومی، فیلم را تبدیل به آینه تمامنما از رقابتهای بیپایان جوامع سنتی ایران میکند. اسلامی به خاطر بازی در این فیلم برنده لوح زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از چهارمین دوره #جشنواره_فیلم_فجر شد.
3⃣ شاخههای بید ( #امرالله_احمدجو ) مقدمهای بر دو سریال ماندگار #روزی_روزگاری و تفنگ سرپر است، در همان جغرافیا و با همان آدمها و اسامی و داستانکهایی که بعدها به صورت مفصل در آن دو سریال پرداخته شدند. و اسلامی نقش نخست فیلم، خالو مراد را بر عهده دارد که به دلایلی از روستای چندینسالهاش کوچانده شده و حالا در روستایی دیگر که بهشدت در مقابل غریبهها جبهه گرفتهاند و مانع از اقامتشان هستند با حلم و بردباری و تلاش بیوقفه در پی اثبات خویش است. اسلامی با اندامی ترکهای و بهشدت ورزیده که در طول داستان در تکاپو برای امرار معاش و انجام کارهای دهقانی است و میتواند قدرت راهبریاش را به خانواده و اطرافیان دیکته کند. چهرهای که پشتکار و سماجت، زیرکی، حاضرجوابی و گاه حتی مجیزگویی بزرگان را یکجا دارد. او و پسرانش چنان خلاقانه خود را به محیط تحمیل میکنند که در کمترین زمان ممکن تکتک مخالفانشان تبدیل به دوستانی صمیمی میشوند. خالو مرادی که شاید ۳۰ سال بعد مراد بیگ روزی روزگاری باشد. کسی چه میداند؟!
بقیه در بخش دوم
کانال: #مقالات_حمید_رستمی🔻
@hamid_rostami_1354
1 161
.
من چه میدانم
سرانگشتش چه کرد
در میان خرمن گیسوی من؟
آنقَدَر دانم که این آشفتگی
زان سبب
افتاده اندر موی من...!
#فروغ_فرخزاد
1 161
ﻣﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ... ﺗﻮ
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ میدارد
ﻭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﮔﻨﮕﯽ ﺑﺎﺯ مییاﺑﺪ
ﺑﺎ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﭼﯿﺰِ ﻏﺮبتبارِ ﻧﺎﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻬﻮﺕ ﺗﻨﺪِ ﺯﻣﯿﻦ هستم
ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﺑﻬﺎ ﺭﺍ میکشد ﺩﺭ ﺧﻮﯾﺶ
ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺷﺘﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻭﺭ ﺳﺎﺯﺩ..!
#فروغ_فرخزاد
1 161
Repost from اتاقی در حومه خاطره
کرنشی سهگانه به بامداد ( #احمد_شاملو )
این جا بود!
میان چهار و هفتاد و نه
از قرنِ چهاردهِ خورشیدی
رنج برد مثلِ بسیاری
فریاد کرد مثلِ خودش!
از او ماند عشق به کوچه
و شعرِ گردنکشی!
مرگ را هم خریدهاند
با غارتیان کارش نیست؛
صاف به وجدانِ کوچه میزند
در مرگهای زنجیرهای
به چشمِ عادت مینگریم؛
با غرّشی میان دندانها
و لبانی به توصیه خاموش!
آنجا نشسته خدنگ
در عرشِ زندگان؛
به ما میاندیشید!
#بهرام_بیضایی
مهرماه ۱۳۷۹
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📘 بامدادِ همیشه، (یادنامهٔ #احمد_شاملو)، تنظیم از : #آیدا_سرکیسیان، چاپِ اول، ۱۳۸۱، موسسهٔ انتشاراتِ نگاه
کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻
@rostami_hamid_54
1 161
Repost from اتاقی در حومه خاطره
جلاد تمرین سر بریدن میکند و تیرانداز تمرین تیراندازی، کفاش بسیار کفش میدوزد تا استاد شود و رسّام همینگونه. اگر دستی را ببندی بیهنر میماند و این گناه آن دست نیست، گناه آن است که تمرین بستن کرده. و شما بسیار تمرین میکنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد، شما که اینک بر خون من دلیرید. و بسیاری تمرین نیزه میکنند تا شما را که تمرین فریاد میکنید بر من چیرگی دهند، و من تمرین مرگ میکنم!
♟طومار شیخ شرزین[ فیلمنامهای فیلم نشده ]
👤#بهرام_بیضایی
کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻
@rostami_hamid_54
1 161
Repost from اتاقی در حومه خاطره
وقتی کسی سعی میکند چیزی را فراموش کند
یعنی : فراموش کردن برایش آسان نیست،
یعنی به آنچه میخواهد فراموش کند
علاقه دارد ...
📕 سلطان مار
👤 #بهرام_بیضایی
کانال #اتاقی_در_حومه_خاطره
@rostami_hamid_54
1 161
Repost from اتاقی در حومه خاطره
زن - آری، اینک داوران اصلی از راه می رسند. شما را که درفش سپید بود این بود داوری، تا رای درفش سیاه آنان چه باشد!
#بهرام_بیضایی
#سوسن_تسلیمی
نمایشنامه #مرگ_یزدگرد
کانال #اتاقی_در_حومه_خاطره
@rostami_hamid_54
1 161
Repost from اتاقی در حومه خاطره
#بهرام_بیضایی : مدرسه رفتن برایم به سادگیِ دیگران نبود؛ موارد بسیاری بیآنکه بدانند شب تا صبح در خیالِ این بودم که فردا چهطور بی سنگ و تیپا و چوب و کتک خودم را به مدرسه برسانم.
کارنامههای مدرسهام مقادیر معتنابهی تجدیدی و دوبار ردّی در سالهای دبیرستان است. من استعداد زیادی در رد شدن دارم؛ و در عوض تنها دلخوشی خانوادهام این بود که شش سالگی به مدرسه رفتهام.
*
گفتوگو با #بهرام_بیضایی ، #زاون_قوکاسیان مؤسسهی انتشارات آگاه، چاپ اول، ۱۳۷۱
کانال #اتاقی_در_حومه_خاطره
@rostami_hamid_54
1 161
Repost from اتاقی در حومه خاطره
آری آدمیان به آینه ها شبیهند،
آینه ی زنگار بسته ترا کدر نشان می دهد، آینه ی ترک خورده ترا شکسته، آینه ی صیقلین یا مواج ترا صاف یا معوج،
این جز آنست که تو صاف باشی یا شکسته یا کدر یا زنگار بسته،
من گاهی آینه دق بودم
و گاهی به تلنگری ترک برداشتم
من گاهی به کلی خرد شده ام و در هزار تکه ی من هزار تصویر خرد شما پیدا بود.
📕 طومار شیخ شرزین
#بهرام_بیضایی
کانال : #اتاقی_در_حومه_خاطره
@rostami_hamid_54
1 161
Repost from اتاقی در حومه خاطره
گلرخ: این خلاف اصول من است، ولی این شما بودید که مرا مجبور کردهاید.
مرد: این وقاحت است.
گلرخ: اگر برعکس بود وقاحت نبود؟
مرد: خیلی به او وفاداری.
گلرخ: بیشتر از او به خودم.
مرد: او ارزشش را ندارد.
گلرخ: من به ارزش خودم فکر میکنم.
[و ادامه میدهد]: این پول، منظورم تقلب نبود، گرچه اینکه شما اینچنین پولی دارید، خودش تقلب است.
مرد: مثل اینکه شما زیادی فیلم اکشن میبینید.
گلرخ: و شما فیلمهای وقیح.
فیلم «سگکشی»، اثر #بهرام_بیضایی
کانال : #اتاقی_در_حومه_خاطره
@rostami_hamid_54
1 161
نه ساعتی به وقت زمستان
برای احساساتم وجود دارد
و نه ساعتی به وقت تابستان
برای شوق و شور من!
همه ی ساعت های دنیا
در یک زمان به صدا در می آیند
وقتی که قرار من و تو از راه می رسد
همه ی ساعت های دنیا
در یک زمان از صدا می افتند
وقتی که بارانی ات را برمیداری و دور می شوی!
#سعادالصباح
#ترجمه: #وحیدامیری
