en
Feedback
سایت پانویس

سایت پانویس

Open in Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Show more
2 680
Subscribers
+124 hours
-37 days
+130 days
Posts Archive
‌ لیدرِ واقعیِ طبیعت‌گردی را چگونه تشخیص دهیم؟ پاسخِ این پرسش، چندان پیچیده نیست. صرفِ اینکه فردی تجهیزاتِ صوتی فراهم کند، می
لیدرِ واقعیِ طبیعت‌گردی را چگونه تشخیص دهیم؟ پاسخِ این پرسش، چندان پیچیده نیست. صرفِ اینکه فردی تجهیزاتِ صوتی فراهم کند، میزِ پذیرایی یا غذا در طبیعت بچیند، ریسه‌کشی و نورپردازی انجام دهد، نوشیدنی سِرو کند، برنامه‌ای برای تماشای فیلم(!) در طبیعت ترتیب دهد، ماشین‌ها را به‌صورتِ کاروانی پشتِ سرِ هم حرکت دهد یا بتواند گروهی پانزده یا بیست‌نفره، یا حتی بیشتر، با خود همراه کند، هیچ‌یک به‌تنهایی نشانۀ لیدر بودن نیست. همچنین، اگر فردی بدون رعایتِ اصول، همۀ افراد را ــ فارغ از سن، شرایط، توانایی و تناسبِ حضورشان در آن برنامه ــ با خود همراه کند و تنها ملاکِ حضور را پرداختِ هزینه بداند، در حقیقت ارزشی برای حفظِ کیفیت و ایمنیِ برنامه قائل نشده است. چنین افرادی معمولاً تلاش می‌کنند دیگران را به هر شکل ممکن متقاعد کنند که در برنامه‌هایشان شرکت کنند. بهتر است این افراد را «برنامه‌کُن» بنامیم، نه لیدر. زیرا تور، سفر و طبیعت‌گردی، هر کدام تعریف، اصول و استانداردهای مشخصی دارند. اگر کسی صرفاً فضایی ایجاد کند که هر فردی بتواند در آن هر کاری که خواست انجام دهد، نباید بی‌تأمل با او همراه شد. پیش از همراه شدن با هر فرد، باید از خود بپرسیم: این شخص چه خطِ قرمزهایی دارد؟ چه اصولی را رعایت می‌کند؟ برای حفظِ امنیت، نظم، احترام به طبیعت و سلامتِ گروه، چه چارچوب‌هایی را در نظر گرفته است؟ پاسخِ این پرسش‌هاست که ارزشِ واقعیِ یک لیدر را مشخص می‌کند. رعایتِ اصولِ ابتداییِ طبیعت‌گردی، مانند جمع‌آوریِ زباله، نشکستنِ شاخه‌های درختان و پرهیز از ایجادِ سر و صدای اضافی، امتیاز یا ویژگیِ خاصی محسوب نمی‌شود. این‌ها بدیهی‌ترین وظایفِ هر انسانی در برخورد با طبیعت هستند، نه قابلیت‌های خاص یا مزیت‌های یک تور. اگر کسی زبالۀ خود را از طبیعت خارج کرد، نباید تصور کنیم کارِ فوق‌العاده و ارزشمندِ ویژه‌ای انجام داده است. خیر؛ این حداقلِ مسئولیتِ ما در برابرِ طبیعت است. اگر بخواهم مهم‌ترین «خط قرمزهای» یک لیدرِ حرفه‌ایِ طبیعت‌گردی را، هم بر اساسِ تجربۀ عملی و هم بر اساسِ استانداردهای بین‌المللیِ گردشگریِ ماجراجویانه و اصولِ «Leave No Trace» یعنی «ردپایی باقی مگذار» (طبیعت‌گردیِ کم‌اثر)، جمع‌بندی کنم، فهرستِ زیر فهرست مناسبی‌ست برای ویژگی‌های یک لیدر خوب برای طبیعت‌گردی: ۱. هرگز افراد را بدون ارزیابیِ تناسبِ جسمی، روحی و سنی، واردِ برنامه نکند. ۲. ظرفیتِ گروه را فدای درآمد نکند و بیش از توانِ مدیریتِ خود، شرکت‌کننده نپذیرد. ۳. ایمنی را بر هیجان مقدم بداند و هیچ‌گاه برای جلبِ مخاطب، ریسک‌های غیرضروری ایجاد نکند. ۴. پیش از اجرای برنامه، همۀ خطراتِ احتمالی را شناسایی و مدیریت کند و برای شرایطِ اضطراری برنامۀ مشخص داشته باشد. ۵. اگر مهارت یا صلاحیتِ اجرای برنامه‌ای را ندارد، آن را برگزار نکند. ۶. هیچ‌گاه قوانینِ منطقه، محیطِ زیست یا مقرراتِ حفاظتی را نقض نکند. ۷. اجازه ندهد کسی به گیاهان، درختان، جانوران یا آثارِ طبیعی و تاریخی آسیب بزند. ۸. شرکت‌کنندگان را از مسیرهای مُجاز خارج نکند و از ایجادِ مسیرهای جدید خودداری کند. ۹. فرهنگِ «ردپایی بر جای نگذار» را به‌طور جدی اجرا کند؛ یعنی چیزی در طبیعت بر جای نماند و جز عکس چیزی از طبیعت برداشته نشود. ۱۰. آرامشِ طبیعت و دیگران را بر هم نزند؛ از موسیقیِ بلند، فریاد، هیاهو و آلودگیِ صوتی جلوگیری کند. ۱۱. شفاف و صادق باشد؛ هزینه‌ها، سطحِ سختی، خطرات و محدودیت‌های برنامه را از ابتدا صادقانه اعلام کند و وعده‌های غیرواقعی ندهد. ۱۲. هیچ‌گاه برای جذبِ مشتری، واقعیت را تحریف نکند یا توانایی‌های خود را بیش از حد نشان ندهد. ۱۳. کرامت و امنیتِ همۀ اعضای گروه را حفظ کند و اجازه ندهد تبعیض، تحقیر، زورگویی یا آزار در گروه شکل بگیرد. ۱۴. همیشه آموزش را بخشی از سفر بداند؛ یعنی شرکت‌کنندگان را با اصولِ طبیعت‌گردیِ مسئولانه آشنا کند، نه اینکه فقط آن‌ها را جابه‌جا کند. ۱۵. منفعتِ شخصی را بر منافعِ گروه ترجیح ندهد و هیچ تصمیمی را صرفاً برای کسبِ درآمد یا شهرت اتخاذ نکند. ۱۶. خود، نخستین کسی باشد که به همۀ قوانین پایبند است؛ زیرا رفتارِ لیدر، مهم‌ترین آموزش برای اعضای گروه است. ۱۷. جعبه کمک‌های اولیه همراه داشته باشد و از بیماریهای خاص و داروهای مسافرین مطلع باشد. این‌ها، در واقع، «خط قرمز» هستند؛ یعنی اصولی که یک لیدرِ حرفه‌ای نباید از آن‌ها عبور کند. اگر فردی این مرزها را رعایت نمی‌کند، حتی اگر برنامه‌های شلوغ، تجهیزاتِ فراوان یا تبلیغاتِ گسترده داشته باشد، صرفاً برگزارکنندۀ برنامه است(برنامه‌کُن)، نه یک لیدرِ کاردرستِ طبیعت‌گردی. + در جلسهٔ 95c از سلسله‌جلسات کریشنامورتی‌خوانی نیز یک نکتهٔ مهم عرفانی دربارهٔ ارتباطِ مبلغان طبیعت‌گردی با طبیعت آورده‌ایم که جهت پرهیز از اطالعۀ کلام، اینجا ذکر نمی‌شود. + @PanevisDotCom

دربارهٔ شعر خواندن، آن هم با احساسات، و نفهمیدن معنای شعر دربارهٔ موسیقی‌های ساخته‌شده توسط هوش مصنوعی و احساس خیانت @PanevisDotCom

‌ هر چه در اموری مانند فوتبال و تیم‌ها، ملیت و ملی‌گرایی، قبیله، گروه، فرقه، «ما و آنها»، و در یک کلمه: در تعین - که مفهومی ذ
‌ هر چه در اموری مانند فوتبال و تیم‌ها، ملیت و ملی‌گرایی، قبیله، گروه، فرقه، «ما و آنها»، و در یک کلمه: در تعین - که مفهومی ذهنی و کاملاً انتزاعی‌ست - باشید، بیشتر در دنیای تصاویر ذهنی و ذهنیت خواهید ماند. این بسیار واضح و روشن است. و لاجرم، انسانی در سطح و در ابتذال خواهید ماند. زندگی‌تان عمق و معنیٰ نخواهد داشت. و این همان چیزی‌ست که جامعه می‌خواهد، که سیاستمداران می‌خواهند. @PanevisDotCom

‌‌ رِتوریک (Rhetoric) را در فارسی بسته به بافت می‌توان به چند صورت ترجمه کرد: فنِّ خطابه (رایج‌ترین معادل در متون فلسفی و کلا
‌‌ رِتوریک (Rhetoric) را در فارسی بسته به بافت می‌توان به چند صورت ترجمه کرد: فنِّ خطابه (رایج‌ترین معادل در متون فلسفی و کلاسیک) هنرِ سخنوری بلاغت (البته بلاغت دقیقاً معادل کاملِ rhetoric نیست و بیشتر به زیبایی و شیواییِ بیان اشاره دارد.) فنِّ اقناع یا هنرِ متقاعدسازی (وقتی بر جنبهٔ متقاعد کردن تأکید شود.) معنای اصلیِ رتوریک در معنای کلاسیک، رتوریک دانشی است که بررسی می‌کند چگونه می‌توان با استفاده از زبان، دیگران را متقاعد، تحتِ تأثیر یا همراه کرد. بنابراین، رتوریک صرفاً به زیبا سخن گفتن مربوط نیست، بلکه به این مربوط است که چگونه سخن بگوییم تا بر ذهن و احساسِ مخاطب اثر بگذاریم. برای مثال، یک وکیل در دادگاه، یک سیاستمدار در سخنرانی، یا حتی یک معلم در کلاس، همگی ممکن است از رتوریک استفاده کنند تا مخاطبان را با خود همراه کنند. معنای امروزیِ رتوریک امروزه، واژهٔ «رتوریک» اغلب بارِ معناییِ منفی پیدا کرده است. وقتی گفته می‌شود:
«این فقط رتوریک است.»
معمولاً منظور این است که:
«این حرف‌ها بیشتر بازی با کلمات است تا بیانِ حقیقت.»
یا
: «این سخنان، ظاهری زیبا و تأثیرگذار دارند، امّا محتوای عمیق یا صداقتِ کافی در آن‌ها نیست.
مثال‌ها مثالِ اوّل (معنای مثبت): استادی با استدلال‌های دقیق، مثال‌های روشن و بیانی شیوا، دانشجویان را قانع می‌کند که یک نظریه درست است. این، استفادهٔ ماهرانه از رتوریک است. مثالِ دوم (معنای منفی): سیاستمداری می‌گوید: «ما آینده‌ای درخشان خواهیم ساخت؛ عدالت را برقرار خواهیم کرد؛ هیچ‌کس تنها نخواهد ماند.» امّا هیچ برنامهٔ عملی، دلیل یا راهکاری ارائه نمی‌کند. در این‌جا ممکن است گفته شود: «سخنانِ او بیشتر رتوریک بود تا برنامه.» نکته‌ای فلسفی در سنتِ فلسفی، به‌ویژه نزد ، رتوریک گاه با دیدهٔ تردید نگریسته می‌شود؛ زیرا ممکن است کسی بدون آن‌که حقیقت را بیان کند، صرفاً با بهره‌گیری از فنونِ سخنوری، دیگران را متقاعد سازد. در مقابل، رتوریک را ابزاری ارزشمند می‌دانست که اگر در خدمتِ حقیقت قرار گیرد، می‌تواند وسیله‌ای برای انتقالِ درستِ اندیشه باشد. به همین دلیل، امروزه وقتی دربارهٔ شخصی می‌گویند «او رتوریکِ قوی‌ای دارد»، لزوماً به این معنا نیست که سخنانش درست است؛ بلکه یعنی در تأثیر گذاشتن بر مخاطب مهارت دارد، خواه برای بیانِ حقیقت، خواه برای پنهان کردنِ آن. اما تمرینِ خودآگاهی به رتوریکِ خود: در این تمرین، انسان به رتوریکِ خود آگاه می‌شود؛ یعنی به همهٔ شیوه‌هایی که از طریقِ آن‌ها خود را به دیگران عرضه می‌کند و بر آن‌ها اثر می‌گذارد. از زبانِ بدن (Body Language) گرفته تا لحنِ گفتار، انتخابِ واژه‌ها، سکوت‌ها، حالتِ چهره، نگاه، نحوهٔ اندیشیدن، شیوهٔ ارتباط با دیگران، و هر آنچه در درونِ احساسات، افکار و رفتارِ او جریان دارد. در این تمرین، هیچ‌چیز را نباید قضاوت کرد؛ نه چیزی را خوب دانست و نه بد. تنها باید مشاهده کرد که چگونه، از طریقِ رتوریکِ خود با جهان و با انسان‌های دیگر ارتباط برقرار می‌کنیم و چگونه می‌کوشیم بر آن‌ها اثر بگذاریم یا تصویری از خود ارائه دهیم. -- این تمرین در جلسهٔ 95c از سلسله جلسات کریشنامورتی‌خوانی، ذیلِ خواندن و بررسی کتاب «تعالیمِ کریشنامورتی» کار شده است. »این جلسه«. @PanevisDotCom

‌‌ رِتوریک (Rhetoric) را در فارسی بسته به بافت می‌توان به چند صورت ترجمه کرد: فنِّ خطابه (رایج‌ترین معادل در متون فلسفی و کلا
‌‌ رِتوریک (Rhetoric) را در فارسی بسته به بافت می‌توان به چند صورت ترجمه کرد: فنِّ خطابه (رایج‌ترین معادل در متون فلسفی و کلاسیک) هنرِ سخنوری بلاغت (البته بلاغت دقیقاً معادل کاملِ rhetoric نیست و بیشتر به زیبایی و شیواییِ بیان اشاره دارد.) فنِّ اقناع یا هنرِ متقاعدسازی (وقتی بر جنبهٔ متقاعد کردن تأکید شود.) معنای اصلیِ رتوریک در معنای کلاسیک، رتوریک دانشی است که بررسی می‌کند چگونه می‌توان با استفاده از زبان، دیگران را متقاعد، تحتِ تأثیر یا همراه کرد. بنابراین، رتوریک صرفاً به زیبا سخن گفتن مربوط نیست، بلکه به این مربوط است که چگونه سخن بگوییم تا بر ذهن و احساسِ مخاطب اثر بگذاریم. برای مثال، یک وکیل در دادگاه، یک سیاستمدار در سخنرانی، یا حتی یک معلم در کلاس، همگی ممکن است از رتوریک استفاده کنند تا مخاطبان را با خود همراه کنند. معنای امروزیِ رتوریک امروزه، واژهٔ «رتوریک» اغلب بارِ معناییِ منفی پیدا کرده است. وقتی گفته می‌شود:
«این فقط رتوریک است.»
معمولاً منظور این است که:
«این حرف‌ها بیشتر بازی با کلمات است تا بیانِ حقیقت.»
یا
: «این سخنان، ظاهری زیبا و تأثیرگذار دارند، امّا محتوای عمیق یا صداقتِ کافی در آن‌ها نیست.
مثال‌ها مثالِ اوّل (معنای مثبت): استادی با استدلال‌های دقیق، مثال‌های روشن و بیانی شیوا، دانشجویان را قانع می‌کند که یک نظریه درست است. این، استفادهٔ ماهرانه از رتوریک است. مثالِ دوم (معنای منفی): سیاستمداری می‌گوید: «ما آینده‌ای درخشان خواهیم ساخت؛ عدالت را برقرار خواهیم کرد؛ هیچ‌کس تنها نخواهد ماند.» امّا هیچ برنامهٔ عملی، دلیل یا راهکاری ارائه نمی‌کند. در این‌جا ممکن است گفته شود: «سخنانِ او بیشتر رتوریک بود تا برنامه.» نکته‌ای فلسفی در سنتِ فلسفی، به‌ویژه نزد ، رتوریک گاه با دیدهٔ تردید نگریسته می‌شود؛ زیرا ممکن است کسی بدون آن‌که حقیقت را بیان کند، صرفاً با بهره‌گیری از فنونِ سخنوری، دیگران را متقاعد سازد. در مقابل، رتوریک را ابزاری ارزشمند می‌دانست که اگر در خدمتِ حقیقت قرار گیرد، می‌تواند وسیله‌ای برای انتقالِ درستِ اندیشه باشد. به همین دلیل، امروزه وقتی دربارهٔ شخصی می‌گویند «او رتوریکِ قوی‌ای دارد»، لزوماً به این معنا نیست که سخنانش درست است؛ بلکه یعنی در تأثیر گذاشتن بر مخاطب مهارت دارد، خواه برای بیانِ حقیقت، خواه برای پنهان کردنِ آن. اما تمرینِ خودآگاهی به رتوریکِ خود: در این تمرین، انسان به رتوریکِ خود آگاه می‌شود؛ یعنی به همهٔ شیوه‌هایی که از طریقِ آن‌ها خود را به دیگران عرضه می‌کند و بر آن‌ها اثر می‌گذارد. از زبانِ بدن (Body Language) گرفته تا لحنِ گفتار، انتخابِ واژه‌ها، سکوت‌ها، حالتِ چهره، نگاه، نحوهٔ اندیشیدن، شیوهٔ ارتباط با دیگران، و هر آنچه در درونِ احساسات، افکار و رفتارِ او جریان دارد. در این تمرین، هیچ‌چیز را نباید قضاوت کرد؛ نه چیزی را خوب دانست و نه بد. تنها باید مشاهده کرد که چگونه، از طریقِ رتوریکِ خود با جهان و با انسان‌های دیگر ارتباط برقرار می‌کنیم و چگونه می‌کوشیم بر آن‌ها اثر بگذاریم یا تصویری از خود ارائه دهیم. این تمرین در جلسهٔ 95c از سلسله جلساتِ کریشنامورتی‌خوانی، ذیلِ کار بر روی کتابِ «تعالیمِ کریشنامورتی» با تفصیلِ بیشتری کار شده است. @PanevisDotCom

آیا تا به حال به کسی خیانت کرده‌اید؟ چه در دوستی و چه در رابطهٔ عاطفی یا ازدواج. (این نظرسنجی بصورت ناشناس است.)
Anonymous voting

‌‌ برنامهٔ بعدیِ گروهِ رمان‌خوانی و فیلم: 📚 جمع‌خوانیِ رمان «مردی به نام اُوِه» از فردا خواندنِ یکی از محبوب‌ترین و تأثیرگذا
+1
‌‌ برنامهٔ بعدیِ گروهِ رمان‌خوانی و فیلم: 📚 جمع‌خوانیِ رمان «مردی به نام اُوِه» از فردا خواندنِ یکی از محبوب‌ترین و تأثیرگذارترین رمان‌های معاصر را آغاز می‌کنیم: «مردی به نام اُوِه» ✍🏻 اثرِ فردریک بکمن 📖 با ترجمۀ حسین تهرانی 📚 نشرِ چشمه گاهی پشتِ چهره‌ای عبوس، قلبی نهفته است که سال‌ها عشق، رنج، فقدان و وفاداری را در سکوت با خود حمل کرده است. «مردی به نام اُوِه» داستانِ انسان‌هایی است که ناگهان واردِ زندگیِ یکدیگر می‌شوند و بی‌آنکه بدانند، زخم‌های هم را التیام می‌بخشند. اُوِه مردی حدوداً شصت‌ساله، عبوس، دقیق، قانون‌مدار و بداخلاق است که بعد از مرگ همسر عزیزش، سونیا، دیگر هیچ دلیلی برای ادامه‌ٔ زندگی نمی‌بیند. روزها را با چک کردن رادیاتورها، اعتراض به همسایه‌ها و برنامه‌ریزی برای پایان دادن به همه‌چیز می‌گذراند. تا اینکه همسایه‌های جدید — به‌خصوص پروانه، زنِ ایرانیِ پرجنب‌وجوش — وارد زندگی‌اش می‌شوند و همه‌چیز را دگرگون می‌کنند. این رمان، با طنزی لطیف و احساسی عمیق، از عشق، دوستی، امید، سوگ، همدلی و معنای واقعیِ زندگی روایت می‌شود. ✨ چند جمله از رمان:
«مرگ، چیزِ عجیبی است. آدم‌ها تمامِ عمرشان را صرفِ زندگی می‌کنند، اما بیشترِ وقت‌شان را به فکرِ مرگ می‌گذرانند.»
«دوست داشتنِ کسی، یعنی پذیرفتنِ این‌که روزی باید بدونِ او زندگی کنی.»
«گاهی یک نفر می‌تواند تمامِ زندگیِ انسان را تغییر دهد؛ بی‌آنکه خودش بداند.»
اگر به رمان‌هایی علاقه‌مندید که هم لبخند بر لب می‌آورند و هم اشک بر چشم، و تا مدت‌ها پس از پایانِ کتاب در ذهن و دلِ خواننده باقی می‌مانند، «مردی به نام اُوِه» انتخابی فراموش‌نشدنی است. 🌿 این کتاب را از فردا، یعنی از شنبه ۱۳ تیر ماه، در جلسات لایو شروع به خواندنِ گروهی می‌کنیم‌. علاقمندان به شرکت، با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنند. @PanevisDotCom

‌ هایلوکس پیرمرد در سخنانش مثالِ «باعرضه» و «بی‌عرضه» را دائماً و به کرّات تکرار می‌کرد. و ما که شنونده بودیم پیشِ خودمان می‌
‌ هایلوکس پیرمرد در سخنانش مثالِ «باعرضه» و «بی‌عرضه» را دائماً و به کرّات تکرار می‌کرد. و ما که شنونده بودیم پیشِ خودمان می‌گفتیم: ما که در ذهن‌مان گرفتار چنین الفاظی(یعنی الفاظِ «باعرضه» و «بی‌عرضه») نیستیم، پس این سخنانش در موردِ ما نیست و ما را شامل نمی‌شود، لذا جدی نبودیم. و غافل بودیم از اینکه آن حرف‌ها دقیقاً به ذهن‌مان ارتباط داشت. نه با آن الفاظ، بلکه بصورت باطنی، ما هم(یعنی ذهن هم) به خودمان آن صفت‌ها را القاء می‌کردیم. اما چون عمیقاً آگاه بر آنچه در ذهن و احساس‌مان می‌گذشت نبودیم، فکر می‌کردیم آن حرف‌ها در مورد ما نیست. حالا مدتی‌ست یک بنده خدایی مثالِ ماشینِ آفرودیِ هایلوکس را در حرف‌هایش دائماً می‌آورد. خیلی‌ها درست مثل آن زمان که بنده سخنانِ پیرمرد را می‌شنیدم و می‌گفتم «به من ارتباط ندارد»، فکر می‌کنند: «من که دنبال هایلوکس و ماشینِ آفرودی نیستم و آرزویش را ندارم، پس این حرف‌ها در موردِ من، ذهنِ من، نیست». هایلوکس یک سمبل است. نماد و نیز مثالی از «خواستن برای چیزی شدن» است، از «تمنای داشتن» است. گمان نمی‌کنم کسی باشد که در ذهنش «هایلوکس» نداشته باشد! همه داریم، بی‌تعارف. همه خواهانِ شدنیم. همه خواهان «فردا» و «بعداً» هستیم. همه‌مان زندگی‌مان موکولی، تعویقی و فردایی‌ست. اینطور نیست؟ @PanevisDotCom

‌‌ مصفاخوانی امشب جلسهٔ سیزدهم از جمع‌خوانیِ کتابِ مستطابِ «با پیرِ بلخ» اثرِ وزینِ محمدجعفرِ مصفاست. در جمعِ دوستان فصلِ پنج
‌‌ مصفاخوانی امشب جلسهٔ سیزدهم از جمع‌خوانیِ کتابِ مستطابِ «با پیرِ بلخ» اثرِ وزینِ محمدجعفرِ مصفاست. در جمعِ دوستان فصلِ پنجمِ این کتاب را آغاز می‌کنیم و تفسیرِ قصه‌ها، حکایات و داستان‌های زیر از کتاب «مثنوی معنوی» را از زبانِ محمدجعفرِ مصفا می‌خوانیم: تتمۀ دو داستانِ «دژِ هوش‌ربا» و «زن و مردِ عرب» قصۀ وکیلِ صدرِ جهان داستانِ نحوی و کشتیبان موضوعِ احتماء داستانِ صورتگریِ رومیان و چینیان حکایتِ مطرب در مجلسِ امیر و ساز کردنِ «می‌ندانم» قصۀ مؤذنِ ناخوش‌صدا علاقمندان به شرکت در این جلساتِ لایو با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنند. @MossaffaDotCom

‌ مدیتیشن قبل از آگاهی خودفریبی است. بدون شناخت مکانیسم ذهن، سراغ مراقبه رفتن چیزی جز دامن زدن به هپروتی بودن نیست. @PanevisDotCom

گزیده‌هایی از کتاب «کمال تعجب» از خاطرات عمران صلاحی با اهل ادب و فرهنگ بخش اول @PanevisDotCom

دربارهٔ آموزش و حد و مرزگذاری @PanevisDotCom

‌ ماهِ امشب را دریابید! و با آن بمانید. و بمانید. و بمانید. و بمانید. و بمانید! @PanevisDotCom

‌ پریشب در جلسهٔ کریشنامورتی‌خوانی، ضمن خواندن فصل شصت و هفتم از کتاب «تعالیم کریشنامورتی» در یک پاورقی از محمدجعفر مصفا اینطور خواندیم که: «ذهنی که فارغ از حجاب توهم است، برای دیدن حقایق زندگی(نه علوم مادی و فیزیکی) نیاز به مطالعهٔ چه چیز دارد؟ دربارهٔ چه چیز غور و تفحص نماید!؟ برای دیدن نور خورشید، برای استشمام بوی گل، شما چه نیازی به مطالعه یا تفحص دارید!؟ وقتی حجاب نیست، اصولاً موضوعی برای نگاه کردن، برای آگاه شدن نسبت به آن، وجود ندارد.» این سخنی بسیار روشن و بسیار عمیق است. لابد شما هم جملات و سخنانی از این دست که: «مطالعه و تحلیل و تفحص مانع دیدن حقیقت است» خوانده و شنیده‌اید. سِرَّش همین است. اگر «حجابِ توهم» نباشد، آیا برای دیدنِ حقیقت هنوز به مطالعه، جست‌وجو و تفحص نیاز است؟! حقیقت چیزی نیست که با انباشتنِ دانش، یا با تحلیل روانشناسانه(که با استفاده از دانش است) به آن برسیم؛ بلکه چیزی است که وقتی موانعِ دیدن(یعنی توهمات) کنار می‌روند، خود را آشکار می‌کند. همان‌گونه که برای دیدنِ نورِ خورشید، لازم نیست دربارهٔ خورشید مطالعه کنید؛ کافی است پرده از جلوی چشمانتان کنار برود. یا برای استشمامِ بویِ گل، نیازی به تحقیق دربارهٔ عطرِ گل نیست؛ کافی است بینی سالم باشد و گل حاضر. برای دیدنِ واقعیت‌های روان‌شناختیِ زندگی، مانند ترس، حسادت، وابستگی، تنهایی، خودفریبی و رنج، مسئله بیشتر «دیدن» است تا «دانستن». آنچه در مرکز اهمیت است خودِ زندگی‌ست. و مشاهدهٔ بی‌واسطهٔ ذهن، احساسات، روابط و واکنش‌ها، دیدنِ حقیقت زندگی را میسر می‌سازد، نه مطالعهٔ نظری دربارهٔ آن‌ها. هنگامی که ذهن از پیش‌داوری، تصویرسازی و توهم آزاد باشد، زندگی خود آموزگار است و هر لحظه حقیقتِ خود را آشکار می‌کند. بنابراین، اگر حجابِ توهم واقعاً برداشته شده باشد، حقیقت چیزی نیست که در جایی دیگر پنهان باشد تا دنبالش بگردیم؛ حقیقت در همان دیدنِ بی‌واسطه و بی‌تحریفِ آنچه هست، آشکار است. لذا «دیدن» جای دانستن، مطالعه، تحلیل و تفحص را می‌گیرد. دیدن نتیجهٔ مطالعه نیست. @PanevisDotCom

‌ 🎬 «چیزهایِ زندگی» (Les Choses de la Vie | 1970) بعضی فیلم‌ها را می‌بینیم و فراموش می‌کنیم؛ اما بعضی فیلم‌ها، ما را می‌بینن
+3
‌ 🎬 «چیزهایِ زندگی» (Les Choses de la Vie | 1970) بعضی فیلم‌ها را می‌بینیم و فراموش می‌کنیم؛ اما بعضی فیلم‌ها، ما را می‌بینند و تا مدت‌ها رهایمان نمی‌کنند. «چیزهایِ زندگی» از آن دسته آثارِ ماندگار است؛ فیلمی شاعرانه، عمیق و به‌شدت انسانی که با ظرافتی کم‌نظیر، ما را به تأمل دربارهٔ زندگی، مرگ، عشق، انتخاب، حسرت و فرصت‌هایِ ازدست‌رفته فرامی‌خواند. این فیلم، بیش از آنکه بخواهد داستانی پُرحادثه تعریف کند، آینه‌ای در برابرِ ذهن و قلبِ انسان قرار می‌دهد. آینه‌ای که از ما می‌پرسد: اگر روزی ناچار شویم زندگی‌مان را از نو مرور کنیم، چه چیزهایی واقعاً مهم خواهند بود؟ آنچه به‌دنبالش دویده‌ایم، یا لحظه‌هایی که بی‌توجه از کنارشان گذشته‌ایم؟ کارگردانیِ ظریف، بازی‌هایِ درخشان، روایتِ متفاوت و فضایِ عمیق و تأمل‌برانگیز، این اثر را به یکی از بهترین فیلم‌هایِ سینمایِ فرانسه تبدیل کرده است؛ فیلمی که هم منتقدان و هم تماشاگران، سال‌هاست آن را تحسین می‌کنند. اگر به فیلم‌هایی علاقه‌مندید که پس از پایانشان تازه در ذهنِ شما آغاز می‌شوند؛ اگر پرسش‌هایِ مربوط به معنایِ زندگی، مرگ، عشق، انتخاب و کیفیتِ زیستن برایتان جدی است، تماشایِ این فیلم را از دست ندهید. 🎥 به‌زودی در گروهِ «فیلم و رمان»، در یک جلسهٔ لایو، این فیلم را به‌صورتِ عمیق و از منظرهایِ فلسفی، روان‌شناختی و وجودی تحلیل و بررسی خواهیم کرد. اگر فیلم را پیش از آن تماشا کنید، لذت و عمقِ گفت‌وگو برایتان چندین برابر خواهد شد. گروه «فیلم و رمان‌خوانی» برای اعضای دوره‌های خودشناسی، مصفاخوانی، کریشنامورتی‌خوانی، گعده، رایگان است. و برای دیگران علاقمندان که عضو این دوره‌ها نیستند، هزینه دارد. جهت عضویت، با »ادمین طوبیٰ« هماهنگ کنید. @PanevisDotCom

‌ چند وقت پیش، یک خانمِ جوان برای خلوت گرفتن آمده بود. در یکی از گفت‌وگوهایِ شبانه، وسطِ صحبت‌ها به ایشان گفتم: «می‌خواهم یک
‌ چند وقت پیش، یک خانمِ جوان برای خلوت گرفتن آمده بود. در یکی از گفت‌وگوهایِ شبانه، وسطِ صحبت‌ها به ایشان گفتم: «می‌خواهم یک جواهر به شما بدهم.» منظورم کاملاً استعاری بود؛ یعنی می‌خواستم یک نکتۀ بسیار ارزشمندِ معنوی و کاربردی را با او در میان بگذارم. اما ناگهان دیدم خیلی هیجان‌زده شد! معلوم بود فکر کرده بود که بنده می‌خواهم یک جواهرِ واقعی به ایشان هدیه بدهم! این بود که زود گفتم: «منظورم جواهرِ معنوی است؛ یعنی یک نکتۀ ارزشمند، نه طلا و الماس و جواهر!» والله ما جواهرمان کجا بود؟! اگر جواهرات داشتیم که خرجِ دردِ بی‌هایلوکسی‌مان می‌کردیم! @PanevisDotCom

‌ در دورۀ اولِ لپراخوانی از دیدگاه نورولوژیک قدم زدن را بررسی کرده‌ایم. (دورهٔ دوم نیز بزودی به آن می‌رسند). این مطلبِ پژوهشی
‌ در دورۀ اولِ لپراخوانی از دیدگاه نورولوژیک قدم زدن را بررسی کرده‌ایم. (دورهٔ دوم نیز بزودی به آن می‌رسند). این مطلبِ پژوهشی نیز(همراه با توصیه‌های کریشنامورتی به قدم زدنِ تنهایی در طبیعت) مؤیدِ آن است: 🎯 تنهایی قدم‌زدن در طبیعت باعث می‌شود کمتر احساس تنهایی کنید 🔴 امروزه، احساس فراگیر تنهایی به یکی از تهدیدهای مهم سلامت عمومی و فردی در سراسر جهان تبدیل شده است. بر اساس گزارش جهانی شادی در سال ۲۰۲۳، حدود ۱۹درصد از جوانان جهان اعلام کردند «هیچکس» را ندارند که بتوانند به او تکیه کنند؛ رقمی که نسبت به سال ۲۰۰۶، ۳۹درصد افزایش را نشان می‌دهد. مطالعات مختلف پیوندِ جدی احساس مزمن تنهایی را با مرگ زودرس، زوال عقل، بیماری‌های قلبی‌عروقی نشان داده‌اند. تنهایی در سطح اجتماعی نیز معضلی عظیم است، زیرا با انواع خشونت و افراط‌گرایی سیاسی ارتباط دارد. 🔴 اگرچه تحقیقات بی‌شماری آثار مخرب تنهایی را در سال‌های اخیر آشکار کرده‌اند، تلاش‌ها برای رفع این مشکل تا به امروز چندان اثربخش نبوده‌اند. شاید بخشی از این مشکل ناشی از ماهیت بسیار پیچیدۀ این احساس باشد. 🔴 اغلب راه‌حل‌هایی که برای احساس تنهایی طراحی شده‌اند، بر «افزایش و تقویت پیوندهای اجتماعی» تمرکز دارند. اما معضلی بزرگ در این مسیر وجود دارد: چنانکه محقق بزرگ، جان کاسیوپو، نشان داده است، احساس تنهایی لزوماً ناشی از فقدانِ روابط اجتماعی نیست. چه بسا فردی دارای روابط اجتماعی بسیار گسترده‌ای باشد، اما شدیداً هم احساس تنهایی کند. به‌همین‌دلیل، برنامه‌هایی که آدم‌های تنها را به ورود به جمع‌های تازه ترغیب می‌کند، لزوماً به کاهش احساس تنهایی آن‌ها نمی‌انجامد. 🔴 یوهان کوتیس هوف، جامعه‌شناس نروژی، به راه‌حلی نوآورانه برای این معضل می‌اندیشید. او تلاش کرد رابطۀ احساس تنهایی را با مفهومی بسنجد که تا امروز کمتر مورد توجه بوده است: «پیوند با طبیعت». 🔴 چند تحقیق، از جمله پژوهش عظیم آیانا مارکِویچ، روان‌شناس اوکراینی، نشان داده‌اند که «احساس تعلق» به مکان‌ها با احساس تنهایی رابطۀ معکوس دارد. به‌عبارت دیگر، اگر فرد با یک خانه، خیابان، عبادتگاه یا محل تجمع در محله یا شهرش پیوندِ احساسی عمیقی داشته باشد، کمتر احساس تنهایی خواهد کرد، و این چندان ربطی به این ندارد که دیگر آدم‌ها چقدر در زندگی‌‌اش حضور دارند. هوف به این فکر کرد که آیا چنین رابطه‌ای در پیوند با طبیعت هم برقرار است؟ سوال او چنین بود: آیا کسانی که به یک محیط طبیعی دل می‌بندند کمتر احساس تنهایی می‌کنند؟ 🔴 هوف پیمایشی را در ساحل دریاچۀ میوسا، یکی از محبوب‌ترین مقاصدِ طبیعت‌گردی در نروژ، اجرا کرد. او از شرکت‌کنندگان دربارۀ پیوند احساسی‌شان با طبیعت، ارتباطشان با دریاچه و میزان احساس تنهایی‌شان پرسید. 🔴 نتایج جالب‌توجه و خیره‌کننده بودند: همبستگی معکوسِ قدرتمندی میان پیوند با طبیعت و احساس تنهایی وجود داشت. اما این نتیجه در میان کسانی بسیار بارز بود که صرفاً به قصدِ لذت‌بردن از طبیعت به دریاچۀ میوسا آمده بودند و به کارهایی مثل پیاده‌روی آرام، نگاه‌کردن به درختان و پرندگان، یا بوکردن گل‌ها مشغول بودند. در مقابل، چنین نتیجه‌ای برای کسانی که برای ورزش، تمرین یا قرارهای کاری به کنار دریاچه آمده بودند، مصداق نداشت. هوف می‌نویسد: «وقتی خود را بخشی از طبیعت می‌بینید، احساس تعلقی عمیق در شما شکل می‌گیرد». 🔴 تحقیقِ هوف نکته‌ای تناقض‌آمیز و جالب را آشکار می‌کند: اگر احساس تنهایی می‌کنید و قصد دارید به دل طبیعت بروید، شاید بهتر باشد به جای آنکه همسفرانی پیدا کنید، خودتان به‌تنهایی بروید. 📌 آنچه خواندید مروری است بر مطلب How Lonely Walks in Nature Can Make You Feel Less Alone نوشتۀ جیک کوری، که در وب‌سایت ناتیلوس منتشر شده است. @tarjomaanweb