ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

سایت پانویس

سایت پانویس

Открыть в Telegram

مینیمال‌های پانویس جهت شرکت در کلاس‌ها ادمین: @PanevisAdmin صفحهٔ اینستاگرام: https://www.instagram.com/Panevis نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است. محمدجعفر مصفا: @Mossaffadotcom جیدو کریشنامورتی: @Krishnamurti نیکول لپرا: @NicoleLePera

Больше
2 678
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
-130 дней
Архив постов
‌ سلام به دوستان، معمولاً یکی از کارهایی که باعث گرمی بیشترِ جمع‌های دوستانه می‌شود، رفتن به تئاتر، کنسرت، نمایش کمدی و یا تم
+1
‌ سلام به دوستان، معمولاً یکی از کارهایی که باعث گرمی بیشترِ جمع‌های دوستانه می‌شود، رفتن به تئاتر، کنسرت، نمایش کمدی و یا تماشای فیلم کمدی در سینماست. ما معمولاً چه زمانی که با دوستان در تهران یا اصفهان یا استرالیا بوده‌ایم، به این برنامه‌ها می‌رفته‌ایم. کنسرتی که در تصویر فوق اعلامیه‌اش را می‌بینید، دوست عزیزم نبیل یوسف همین یکشنبه در تهران ترتیب داده است. دوستان تهرانی می‌توانند بروند و شب خوبی را دور هم داشته باشند. دوستان اهل تهران می‌توانند با مدیر گروه طبیعت‌گردی تهران هماهنگ کنند تا بلیت‌ها را کنار هم بگیرند و نزدیک به هم بنشینند. @PanevisDotCom

‌ اشخاصی که تجربیات‌شان را عقلانی می‌کنند، بیشترِ توجه‌شان را به افکاری که از ذهن‌شان می‌گذرد اختصاص می‌دهند و اصلاً دیگر به
‌ اشخاصی که تجربیات‌شان را عقلانی می‌کنند، بیشترِ توجه‌شان را به افکاری که از ذهن‌شان می‌گذرد اختصاص می‌دهند و اصلاً دیگر به بدن‌شان توجهی نمی‌کنند. توجه کردن به آنچه درونِ بدن می‌گذرد، کمک‌مان می‌کند تا بفهمیم چه احساسی داریم. جاری شدنِ اشک، فشرده شدنِ سینه و تنفسِ لرزان به من می‌گوید که غمگینم. اما اگر من بیش از حد درگیرِ افکارم باشم، قادر نخواهم بود که به این حواس توجه کنم و بنابراین از هیجاناتم آگاه نمی‌شوم. حتی اگر کمی غمگین باشم، خیلی سریع توجهم را از حواسِ بدنی‌ام به افکارم تغییر می‌دهم تا از این حواس دور شوم. به عبارتِ دیگر، عقلانی‌سازی تلاشی شدید و مستمر است تا توجه‌مان را از بدن، که احساسات‌مان در آن تجربه می‌شود، منحرف کنیم و به منطقهٔ غیرهیجانیِ افکارمان معطوف کنیم. از فصلِ دهمِ کتابِ «چرا آن کار را کردم؟» جوزف برگو @PanevisDotCom

‌ بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم ‌ عشق در مرگ است. یکی دیگر از برکات سادهٔ یاد مرگ این است که انسان به دیگران اصالتاً عشق می‌ورزد. مگر نه اینست که همهٔ ما می‌میریم، بدون هیچ شکی؟ پس چه دلیلی دارد به یکدیگر خشم بورزیم؟ چه دلیلی دارد یکدیگر را رقبای هم بگیریم؟ چو بر گورم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده کاکنون همانیم @PanevisDotCom

‌ بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم ‌ بی‌حرف! @PanevisDotCom

‌ این نویسنده را چند سالی بود که قبول نداشتم، مخصوصاً سال‌های پیش که ناپخته حرف می‌زد و بیشترِ نوشته‌هایش بسیار فکری‌ـ‌فلسفی
‌ این نویسنده را چند سالی بود که قبول نداشتم، مخصوصاً سال‌های پیش که ناپخته حرف می‌زد و بیشترِ نوشته‌هایش بسیار فکری‌ـ‌فلسفی بود. اما اخیراً، در چند ماه اخیر، دیده‌ام هم در ویدیوهایی هم در کتاب‌ها و متن‌هایی، به نظر می‌رسد با مطالعات و تأملات بیشتری که انجام داده، سخنان عمیق‌تری نسبت به گذشته می‌نویسد، که البته هنوز از نظر عمق معنا به گرد پای متن‌هایی مانند متون کریشنامورتی و یا «مثنوی معنوی» نمی‌رسد. باری، این جمله‌ای که در این تصویر از ایشان می‌بینید جمله‌ای درست و منصفانه است که با واقعیت انطباق دارد. واقعیت این است که کسانی که دیگران را مورد اذیت و آزار قرار داده‌اند، برای اینکه با واقعیتِ زشت‌کاریِ خودشان رو به رو نشوند و پستیِ خودشان را نبینند، خودشان را در نقش قربانی می‌گذارند تا بتوانند در خودشان خشم را تقویت کنند. این یک ترفند روانی برای فرار از خویش است؛ روشن کردن و روشن نگه داشتنِ شعلۀ خشم و نفرت در جهت فرار از دیدنِ عملِ خود. به خاطر همین، تا جایی که ممکن است خشم و نفرت را در خودشان افزایش می‌دهند. من این را بسیار دیده‌ام. سیسِ قربانی برمی‌دارند، چه خودقربانی‌پنداری و چه دیگران‌قربانی‌پنداری و نقش ناجی گرفتن. در واقع مسئله را از «من چه کردم؟» به «با من چه کردند؟» تحریف و تغییر می‌دهد‌. این جابجایی می‌تواند احساس گناه و شرم را کاهش دهد و مانع پذیرش مسئولیت رفتارش شود. همچنین از خشم به‌ عنوان سپری در برابر احساسات ناخوشایند استفاده می‌کند. خشم می‌تواند فرد را موقتاً از مواجهه با این احساسات ناخوشایند دور کند. خشم روایتی می‌سازد که در آن، خودش محق و دیگری مقصر است. فرد بارها اتفاقات گذشته را در ذهنش مرور می‌کند، رفتارهای طرف مقابل را با تفسیری دلخواه، که غالباً هم منفی است، به یاد می‌آورد و شواهدی را که روایتش را تأیید می‌کنند در ذهنش برجسته می‌سازد. این فرایند می‌تواند خشم و خصومت را تشدید کند و امکان بازنگری در رفتار خودش و دیدن واقعیتِ آنچه کرده را کاهش دهد. فرد برای حفظ تصویری که از خودش دارد، نه‌ تنها از دیدن خطای خود اجتناب می‌کند، بلکه به روایتی پناه می‌برد که در آن، هرچه بیشتر خشمگین شود، بیشتر احساس می‌کند حق با اوست. این یک واقعیت است. این به وفور در روابط دیده می‌شود. @PanevisDotCom

‌ این نویسنده را چند سالی بود که قبول نداشتم، مخصوصاً سال‌های پیش که ناپخته حرف می‌زد و بیشترِ نوشته‌هایش بسیار فکری‌ـ‌فلسفی
‌ این نویسنده را چند سالی بود که قبول نداشتم، مخصوصاً سال‌های پیش که ناپخته حرف می‌زد و بیشترِ نوشته‌هایش بسیار فکری‌ـ‌فلسفی بود. اما اخیراً، در چند ماه اخیر، دیده‌ام هم در ویدیوهایی هم در متن‌هایی، به نظر می‌رسد با مطالعات و تأملات بیشتری که انجام داده، متن‌های عمیق‌تری نسبت به گذشته می‌نویسد، که البته هنوز از نظر عمق معنا به گرد پای متن‌هایی مانند متون کریشنامورتی و یا «مثنوی معنوی» نمی‌رسد. باری، این جمله‌ای که در این تصویر از ایشان می‌بینید جمله‌ای درست و منصفانه است که با واقعیت انطباق دارد. واقعیت این است که کسانی که دیگران را مورد اذیت و آزار قرار داده‌اند، برای اینکه با واقعیتِ زشت‌کاریِ خودشان رو به رو نشوند و پستیِ خودشان را نبینند، خودشان را در نقش قربانی می‌گذارند تا بتوانند در خودشان خشم را تقویت کنند. این یک ترفند روانی برای فرار از خویش است؛ روشن کردن و روشن نگه داشتنِ شعلۀ خشم و نفرت در جهت فرار از دیدنِ عملِ خود. به خاطر همین، تا جایی که ممکن است خشم و نفرت را در خودشان افزایش می‌دهند. من این را بسیار دیده‌ام. سیسِ قربانی برمی‌دارند، چه خودقربانی‌پنداری و چه دیگران‌قربانی‌پنداری. این یک واقعیت است. این به وفور در روابط دیده می‌شود. @PanevisDotCom

‌ «کلوزآپ یا نمای نزدیک فیلمی ایرانی ساختهٔ عباس کیارستمی محصول سال ۱۳۶۸ است. نمای نزدیک یک نمونهٔ موفق از سینمای مستند و واقع‌گرایی است که خط داستانی مشخصی را براساس واقعیت دنبال می‌کند. این فیلم باعث شناخت بیشتر جامعه غرب از سبک عباس کیارستمی شد و مورد توجه منتقدان قرار گرفت. حسین سبزیان، به‌دلیل شباهتش به محسن مخملباف (فیلمساز ایرانی) خود را به خانوادهٔ آهن‌خواه به‌عنوان محسن مخملباف معرفی می‌کند و به بهانهٔ ساختن فیلم به خانهٔ آن‌ها راه می‌یابد.» ‏━━━━━━━━━━━ سال‌ها پیش شبیه چنین ماجرایی برای بنده پیش آمد. یک فرد شارلاتان خودش را جای بنده زده بود، فایل‌ها و سی‌دی‌های جلسات مثنوی معنوی بنده را می‌فروخت و به خریداران خودش را جای بنده معرفی می‌کرد. یک سری دروغ و متل هم برای جذابیت حقه‌بازی‌اش اضافه کرده بود. یک فایل پی‌دی‌اف هم تهیه کرده بود که شامل خلاصه‌برداری‌های جلسات و مباحث شرح مثنوی بنده بود و داشت آن را به چاپ می‌رسانید که همان موقع دوستانی به بنده اطلاع دادند. در آستانهٔ انداختنش به بازداشتگاه و زندان بودیم که با واسطه‌گری یکی از آشنایان، در نهایت در محضری در تهران، تعهدی قانونی از او گرفتیم و رهایش کردیم. @PanevisDotCom

‌ «کلوزآپ یا نمای نزدیک فیلمی ایرانی ساختهٔ عباس کیارستمی محصول سال ۱۳۶۸ است. نمای نزدیک یک نمونهٔ موفق از سینمای مستند و واقع‌گرایی است که خط داستانی مشخصی را براساس واقعیت دنبال می‌کند. این فیلم باعث شناخت بیشتر جامعه غرب از سبک عباس کیارستمی شد و مورد توجه منتقدان قرار گرفت. حسین سبزیان، به‌دلیل شباهتش به محسن مخملباف (فیلمساز ایرانی) خود را به خانوادهٔ آهن‌خواه به‌عنوان محسن مخملباف معرفی می‌کند و به بهانهٔ ساختن فیلم به خانهٔ آن‌ها راه می‌یابد.» ‏━━━━━━━━━━━ سال‌ها پیش شبیه چنین ماجرایی برای بنده پیش آمد. یک فرد شارلاتان خودش را جای بنده زده بود، فایل‌ها و سی‌دی‌های جلسات مثنوی معنوی بنده را می‌فروخت و به خریداران خودش را جای بنده معرفی می‌کرد. یک سری دروغ و متل هم برای جذابیت اضافه کرده بود. یک فایل پی‌دی‌اف هم تهیه کرده بود که شامل خلاصه‌برداری‌های جلسات و مباحث شرح مثنوی بنده بود و داشت آن را به چاپ می‌رسانید که همان موقع دوستانی به بنده اطلاع دادند. در آستانهٔ انداختنش به بازداشتگاه و زندان بودیم که با واسطه‌گری یکی از آشنایان، در نهایت در محضری در تهران، تعهدی قانونی از او گرفتیم و رهایش کردیم. @PanevisDotCom

‌ فیلم مستند باغ ایرانی (۱۳۸۳) کارگردان: بهمن کیارستمی تهیه‌کننده: مرجانه مقیمی مفهوم باغ ایرانی، رابطهٔ آن با فرهنگ و هنر ایران و نحوهٔ بازنمایی مفهوم «باغ» و «بهشت». @PanevisDotCom

‌ امشب کریشنامورتی‌خوانی داریم. اصل کارِ ما در این کلاس‌ها است: مصفاخوانی کریشنامورتی‌خوانی خودشناسی با مثنوی معنوی گعدهٔ شنا
‌ امشب کریشنامورتی‌خوانی داریم. اصل کارِ ما در این کلاس‌ها است: مصفاخوانی کریشنامورتی‌خوانی خودشناسی با مثنوی معنوی گعدهٔ شناخت گروه «رابطه» مطالبی که در کانال سایت پانویس یا استوری‌ها می‌خوانید و می‌بینید، بیشتر حاشیه‌ای هستند بر اصل مطالب که در این کلاس‌ها کار می‌کنیم. @PanevisDotCom

‌ کودکیِ طلایی؟! حال که صحبت از مسائل دوران کودکی به میان آمد، بگذار خاطره‌ای از پیرمرد را برایت نقل کنم‌. همراهِ خانمی حدود
‌ کودکیِ طلایی؟! حال که صحبت از مسائل دوران کودکی به میان آمد، بگذار خاطره‌ای از پیرمرد را برایت نقل کنم‌. همراهِ خانمی حدود پنجاه‌ساله، پیشِ پیرمرد رفتم، پونک. خانم وقتی شروع کرد از دورانِ کودکی‌اش گفتن، چنان با آب‌وتاب و هیجان و جزئیات تعریف می‌کرد که انگار تمام کودکی‌اش در یک بهشت گذشته بود؛ همه‌چیز زیبا، آدم‌ها خوب، روابط صمیمی و روزها پر از خاطرات شیرین. طوری از آن سال‌ها حرف می‌زد که گویی یک دورانِ طلایی را پشت سر گذاشته است؛ دورانی که دیگر هیچ‌وقت هم تکرار نشده. حالا حدود چهل سال بود که از ایران رفته بود. در جوانی به یکی از کشورهای اروپایی مهاجرت کرده بود، همان‌جا مانده بود، خانواده تشکیل داده بود و حالا خودش دکتر ِمتخصصِ نورولوژی بود. پیرمرد با حوصله حرف‌هایش را گوش داد. نه چیزی را تأیید و نه مخالفتی کرد. گذاشت حرف‌هایش تمام شود. وقتی صحبت خانم تمام شد، پیرمرد خیلی غیرمستقیم و با کنایه، نکته‌ای گفت که تمام آن روایتِ «کودکیِ طلایی» را زیر سؤال می‌بُرد. حرفش این بود که ما آدم‌ها معمولاً وقتی از کودکی‌مان حرف می‌زنیم، طوری روایت می‌کنیم که انگار در یک دورانِ طلایی زندگی می‌کرده‌ایم؛ انگار آن زمان همه‌چیز خوب بوده و آدم‌های اطراف‌مان هم خوب و دوست‌داشتنی و خیرخواه بوده‌اند. درحالی‌که اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، واقعیتِ روابطِ انسانی چیز دیگری است. ‌ کودکی، برای تقریباً هیچ‌کس، آن‌قدر که در خاطراتمان بازسازی می‌کنیم، دورانِ بی‌مسئله و خوشی نبوده است. کودک در همان سال‌ها با ترس، محدودیت، تحقیر، بی‌توجهی، زور، نادیده‌گرفته‌شدن و انواعِ ناهنجاری‌های روابطِ انسانی روبه‌رو می‌شود؛ فقط چون کودک است، بسیاری از این چیزها را نمی‌تواند بفهمد یا درست درک و صورت‌بندیِ ذهنی کند. ‌ آنچه امروز با عنوان «کودکیِ طلایی» در خاطرمان داریم، تا حد زیادی محصولِ حافظه و بازسازیِ گذشته است؛ نه لزوماً تصویری دقیق از آنچه واقعاً بر ما گذشته است. حرفِ پیرمرد آدم را وادار می‌کرد دوباره به تمام آن خاطراتِ «شیرین» نگاه کند. او می‌گفت فرد بزرگسالی که ادعا می‌کند دوران کودکی طلایی‌ای داشته است(یعنی بدون آزار و مسئله)، حرفش یاوه است. راست می‌گفت. @PanevisDotCom

‌ واقعیت روابط انسانی قریب به اتفاقِ انسان‌های بزرگسال حمل‌کنندۀ مسائلی از دوران کودکی‌شان هستند. لذا مسئله‌مند هستند. (از جم
‌ واقعیت روابط انسانی قریب به اتفاقِ انسان‌های بزرگسال حمل‌کنندۀ مسائلی از دوران کودکی‌شان هستند. لذا مسئله‌مند هستند. (از جمله، خودت). لذا روابطت با انسان‌ها را با لحاظ کردنِ این موضوع تنظیم کن. یعنی بدان که انسانِ مسئله‌مند، مسئله می‌سازد، آسیب می‌زند، بداخلاقی و ناهنجاری می‌کند، آزار می‌رساند، نابالغی و نابخردی می‌کند. پس توقعِ خیر و خوبی و آرامش از انسانِ مسئله‌مند(یعنی از قریب به اتفاق انسان‌ها) نداشته باش. بدون توقع، بدون امید و انتظار از دیگران روابطت را تنظیم کن. چون بر اساسِ واقعیت باید زندگی کنی و این یک واقعیت است. بله، تلخ است. @PanevisDotCom

«برخی مردان و زنان خودشان را به درماندگی و ناتوانی می‌زنند و از این طریق همسرشان را کنترل می‌کنند. یعنی با اینکه در ظاهر به نظر می‌رسد این افراد به شدت نیازمند و ناتوان‌اند، اما اغلب در خیالِ کنترل کردنِ همسرشان هستند و خودشان هم از آن بی‌خبرند. آنها در سطح ناهشیار اعتقاد دارند که می‌توانند از طریق رفتار عاجزانه‌شان، دیگران را وادارند تا مراقب‌شان باشند و دیگران را طوری بازی می‌دهند تا نیازهای هیجانی و مالی‌شان را تأمین کنند.» کتاب «چرا آن کار را کردم» جوزف برگو صفحهٔ ۱۹۲ مرتبط با »این پست«. گوینده: عباس: @life_notes_75

‌ دوستی هزینهٔ یک دوره خلوت‌نشینی را اهداء کرده است. جهت دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت تاریخ مد نظرتان با »مدیــر« هماهنگ کنید.
‌ دوستی هزینهٔ یک دوره خلوت‌نشینی را اهداء کرده است. جهت دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت تاریخ مد نظرتان با »مدیــر« هماهنگ کنید. @mehmankosh

Repost from سفرنامه
‌ عشق به وطن؟! تأملی دربارهٔ «وضعیت آشنا» ‌ + تأملاتی دیگر را در »استوری‌ها« و نیز در »کانال سفرنامه« می‌توانید پیگیر باشید: @PanevisAdventures