en
Feedback
شعر و ادب پارس

شعر و ادب پارس

Open in Telegram

به يزدان كه گرما خرد داشتيم كجا اين سرانجام بد داشتيم @mani079 ادمين

Show more
654
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+130 days
Posts Archive
ای خدا یار من آنجاست، حواست باشد او نشان‌کردهٔ اینجاست، حواست باشد یار من موی سرش قیمت صد فرهاد است قصه‌اش قصهٔ فرداست، حواست باشد گرچه بدجور شکسته‌ست دلِ تنگِ مرا همچنان شاهِ غزل‌هاست، حواست باشد او نگاهم نکند یا نخرد حرف مرا هرچه هست بینِ خود ماست، حواست باشد حرفِ یک عشقِ قدیمی‌ست که برعکس شده دردِ من دردِ زلیخاست، حواست باشد آنچه فرهاد نوشته‌ست به روی تنِ تو شرحِ یک روزهٔ غم‌هاست، حواست باشد همهٔ دلخوشی و زندگی‌ام بودنِ اوست برود، آخرِ دنیاست، حواست باشد نگذاری احدی تیشه به رویش بزند شیشهٔ عمرِ من آنجاست، حواست باشد... - زینب مزارعی @sheroadabi

گر آمدنم به خود بُدی، نآمدمیور نیز شدن به من بُدی، کی شدمی بِه زان نَبُدی که اندر این دِیر خرابنه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی؟ #خیام @ sheroadabi

مولانا: شمس، عشق چیست؟ شمس: دل کندن. مولانا: از چه؟ شمس: از هر آنچه گمان می‌کنی بی آن نمی‌توانی زیست. مولانا: پس چرا همه در پی عشق اند؟ شمس: چون گمان می‌کنند عشق، آرامش می‌آورد. مولانا: مگر نمی‌آورد؟ شمس: نخست، آشوب می‌آورد. مولانا: پس چرا باید عاشق شد؟ شمس: چون هیچ دلی، بی آشوب، بیدار نمی‌شود. مولانا: و عشق، چه می‌خواهد؟ شمس: شجاعت. مولانا: شجاعت چه؟ شمس: شجاعت از دست دادن کسی که بودی. مولانا: پس عاشق واقعی کیست؟ شمس: آن که از سوختن نمی‌ترسد. مولانا: و پاداش این سوختن؟ شمس: آن که پس از آتش، دیگر همان آدم پیشین نیست. @sheroadabi

می آیم بنویسم «تو» جنگنده ای خواب پرندگان شعر را به هم می ریزد می آیم بنویسم «تو» موشکی پلک آشفته ذهن را می پراند می آیم بنویسم «تو» دستم می لرزد و می داند هر بار که با حماسه در دهن استکبار می زنیم فقیر تر شده ایم کسی چه می داند شاید روزی قننوس آزادی از مخروبه هایمان سر بزند و من باز بنویسم تو و  شعر تازه ای زاده شود - مجتبی رجبی @sheroadabi

پائولو کوئلیو یه جایی تو کتاب کیمیاگر میگه: آدما وقتی به گنج برسن ازش رد میشن چون به گنج اعتقاد ندارن! ما هم یه وقتا از کنار بهترین آدمهای زندگیمون به سادگی رد میشیم؛ چون فکر می‌کنیم بقیه قراره از اون بهتر باشن..

تو را دوست دارم! مانند هرچیزِ باارزش و پنهانی‌ که باید مخفیانه دوست داشت! تو را دوست دارم! بی‌آنکه بدانم چگونه، از کی و از کجا... بی‌هیچ پیچیدگی، بی‌هیچ غرور... تو را دوست دارم! چون راهِ دیگری نمی‌شناسم؛ تنها می‌دانم نخواهم بود، اگر تو نباشی... •پابلو نرودا @sheroadabi

دوستان زیبا حتما صفحه اینستاگرام شعر و ادب پارس رو دنبال کنید،☝🏾☝🏾❣️ سپاس

نمی‌دانم چرا؟ اما تو را هرجا که می‌بینم کسی انگار می‌خواهد زِ من، تا با تو بنشینم تن یخ کرده، آتش را که می‌بیند چه می‌خواهد؟ همانی را که می‌خواهم، تو را وقتی که می‌بینم تو تنها می‌توانی آخرین درمان من باشی و بی‌شک دیگران بیهوده می‌جویند تسکینم تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم، که می‌ترسم به جانت چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟ چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟ نباشی تو اگر، ناباوران عشق می‌بینند که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم محمدعلی بهمنی @sheroadabi

حالِ ما خوب است. خوب، شبیه تمام بغض‌هایی که هنگام واکسن زدن به بازوی نحیفِ بچگی‌هامون قورت دادیم و سری که چرخاندیم و مشتی که محکم گرفتیم و چشمی که بستیم که مثلا یعنی، نمی‌ترسیم. شبیه زخم عمیقِ زانوهایمان که زیر شلوار خونین و خاکی‌مان پنهان کردیم و لنگ لنگان و با تمام درد، لبخند گشادی زدیم و دنبال گوشه‌ی خلوتی برای جیغ کشیدن گشتیم. ما خوبیم، همین که بد نیستیم، خوبیم .. همین که می‌خندیم، راه می‌رویم و ادامه می‌دهیم ؛ یعنی خوبیم، خیلی خوب..

شیوهٔ ما سخت‌جانان، نیست اظهارِ ملال لاله‌ها بی‌داغ می‌رویند، از کُهسارِ ما #صائب_تبریزی @sheroadabi

خودم را بی‌نیاز از درس رنج عشق می‌خواندم به لطف عقل در جهل خردمندانه‌ای بودم مرا یک بوسه مجنون کرد و فهمیدم که پیش‌از تو عجب دیوانه‌ای بودم، عجب دیوانه‌ای بودم. فاضل نظری @sheroadabi

کسی مرا خواست بگویید: رفته باران ها را تماشا کند. و اگر اصرار کرد، بگویید: برای دیدن طوفان ها رفته است! و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید: رفته است تا دیگر بازنگردد... بیژن جلالی @sheroadabi

بگذار دوستت بدارم تا از اندوهِ بی‌کرانِ درونم رهایی یابم. تا از روزگار زشتی و تاریکی برَهَم. بگذار دمی در بسترِ دستانت بیارامم. ای شیرین‌ترین آفریده‌ها با عشق می‌توانم هندسه‌ی جهان را دگرگون کنم می‌توانم در برابرِ این پریشانی تاب آورم... ‌ #نزار‌_قبانی @sheroadabi

انگشت به انگشت و رگ به رگ دستانت را سپاسگزارم که در روزگارِ آوارگی، خانه‌ی من بودند و به وقتِ توفان سرپناهم و آن‌گاه که میهنم را از زیر پایم بیرون کشیدند، دستانِ تو وطنم شدند. هر کجا دستانت را دیدی، سلام مرا برسان... #سعاد_الصباح @sheroadabi

آدم‌ها فقط وسایلشون رو حمل نمی‌کنن، چیزهایی رو با خودشون می‌کشن که دیده نمی‌شن. ترس، خاطره، و چیزهایی که هیچ‌وقت تموم نشدن. 📚آنچه با خود حمل می‌کردند @sheroadabi

تو دانی کاين سفر هرگز بسوی آسمانها نيست. سوی بهرام، اين جاويدِ خون‌آشام، سوی ناهيد، اين بد بيوه‌ی گرگِ قحبه‌ی بی‌غم، که می‌زد جام شومش را به جام حافظ و خيام، و می‌رقصيد دست‌افشان و پاکوبان بسان دختر کولی، و اکنون می‌زند با ساغر "مک‌نيس" يا "نيما" و فردا نيز خواهد زد به جام هر که بعد از ما، سوی اينها و آنها نيست. بسوی پهن‌دشتِ بی‌خداوندی‌ست، که با هر جنبش نبضم هزاران اخترش پژمرده و پرپر بخاک افتند. مهدی اخوان ثالث @sheroadabi

محبت زیادی همیشه آدم هارا خراب میکند.. گاهی آدم‌ها میروند نه برای آنکه دلیلی برای ماندن ندارند بلکه انقدر کوچک‌اند که تحمل حجمِ بالای محبت تورا ندارند. #اوریانا_فالاچی @sheroadabi

من در جستجوی قطعه‌ای از آسمان پهناور هستم... که از تراکم اندیشه‌های پست... تهی باشد... #فروغ_فرخزاد @sheroadabi

ای کاش، آدمی وطنش را ❤️❤️❤️ مثلِ بنفشه‌ها (در جعبه‌های خاک) يک روز می‌توانست، همراهِ خويشتن ببرد هر کجا که خواست. در روشنای باران، در آفتابِ پاک. #محمدرضا_شفیعی_کدکنی @sheroadabi