ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

شعر و ادب پارس

شعر و ادب پارس

Открыть в Telegram

به يزدان كه گرما خرد داشتيم كجا اين سرانجام بد داشتيم @mani079 ادمين

Больше
647
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-830 дней
Архив постов
حس و حال همه‌ی ثانیه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدی و همه‌ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنار تو قدم می زدم و دور و برم چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم روضه خوان خواست که از غصه‌ی ما یاد کند سینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راه شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند دلمان تنگ شد وُ قافیه ها ریخت به هم من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق! پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟! امیدصباغ نو @sheroadabi

به مرگم راضیم اما فقط یک آرزو دارم سرم را لحظه آخر به زانوی تو بگذارم میپرسی از من آن لحظه که آیا صحبتی داری؟؟؟ به جای اشهد ان بگویم دوستت دارم❤️ @sheroadabi

این که از عشق تو فرمان ببرم شیرین است سالم از معرکه اش جان ببرم شیرین است افتخاریست که مهمان من و خانه شوی قبل تو آینه قرآن ببرم شیرین است مثل گرگی زده ام در رمه ی آغوشت رمه را با دل چوپان ببرم شیرین است گونه هایت که دو سیب است، لبت طعم هلو هر یکی را سر قلیان ببرم شیرین است شعر در وصف لبت پیشکشی درخور نیست ساده ام ! زیره به کرمان ببرم شیرین است از لبت گفتم و انگار کمی بی ادبی ست شعر را خدمت لقمان ببرم شیرین است زندگی بی تو محال است، محال است،محال عمر را با تو به پایان ببرم شیرین است علی صفری @sheroadabi

محمود دولت آبادی قشنگ گفت؛ «‏آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای. چرا؟ ‏دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟ ‏ عجله، همیشه عجله! ‏کدام گوری می‌خواستم بروم؟ من به بهانه رسیدن به زندگی، ‏همیشه زندگی را کشته ام...» @sheroadabi

تا كه خلوت می كنم با خود؛ صدايم می كنند بعد؛ از دنيای خود، كم كم جدايم می كنند گوشه گيری انتخابی شخصی و خودخواسته ست پس چه اصراری به ترک انزوايم می كنند مثل آتشهای تفريحم كه بعد از سوختن اغلبِ مردم به حال خود رهايم می كنند «ای بميری! لعنتی! كُشتی مرا با شعرهات» مردم اين شهر اينگونه دعايم ميكنند احتمالاً نسبتی نزديك دارم با خدا مردم اغلب وقت تنهایی صدايم می كنند مثل خودكاری كه روی پيشخوان بانكهاست با غل و زنجير پايم، جابجايم می كنند عظیمی مهر @sheroadabi

شعلهٔ ادراک، خاکستر‌‌‌کلاه افتاد‌ه‌است نیست غیر از بالِ قمری پنبهٔ مینای سرو بس که موزونان‌ز شرمِ قامتت ‌گشتند آب صورتِ فو‌ّاره باید ریخت از اجزای سرو #بیدل_دهلوی @sheroadabi

بهرام بیضایی؛ مردی که برای روایت کردن، فقط قصه نگفت؛ به تاریخ، اسطوره، انسان و تنهایی نگاه کرد و از دل آن‌ها جهانی ساخت که هنوز زنده است. در آثار بیضایی، گذشته هیچ‌وقت واقعاً گذشته نیست؛ هر افسانه، هر نمایش و هر شخصیت، آینه‌ای‌ست برای دیدن امروز. او از آن هنرمندانی‌ست که نمی‌شود فقط آثارشان را دید؛ باید در آن‌ها مکث کرد، فکر کرد و دوباره به خودمان نگاه کرد. بیضایی یعنی سینما، تئاتر، ادبیات و اندیشه‌ای که سال‌ها می‌گذرد، اما همچنان حرفی برای گفتن دارد. 🎭 #بهرام_بیضایی #بهرام_بیضایی_زنده_است #سینمای_ایران #تئاتر_ایران #هنر_ایران #ادبیات_ایران #باشو #سگ_کشی @sheeroadabi

ای خدا یار من آنجاست، حواست باشد او نشان‌کردهٔ اینجاست، حواست باشد یار من موی سرش قیمت صد فرهاد است قصه‌اش قصهٔ فرداست، حواست باشد گرچه بدجور شکسته‌ست دلِ تنگِ مرا همچنان شاهِ غزل‌هاست، حواست باشد او نگاهم نکند یا نخرد حرف مرا هرچه هست بینِ خود ماست، حواست باشد حرفِ یک عشقِ قدیمی‌ست که برعکس شده دردِ من دردِ زلیخاست، حواست باشد آنچه فرهاد نوشته‌ست به روی تنِ تو شرحِ یک روزهٔ غم‌هاست، حواست باشد همهٔ دلخوشی و زندگی‌ام بودنِ اوست برود، آخرِ دنیاست، حواست باشد نگذاری احدی تیشه به رویش بزند شیشهٔ عمرِ من آنجاست، حواست باشد... - زینب مزارعی @sheroadabi

گر آمدنم به خود بُدی، نآمدمیور نیز شدن به من بُدی، کی شدمی بِه زان نَبُدی که اندر این دِیر خرابنه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی؟ #خیام @ sheroadabi

مولانا: شمس، عشق چیست؟ شمس: دل کندن. مولانا: از چه؟ شمس: از هر آنچه گمان می‌کنی بی آن نمی‌توانی زیست. مولانا: پس چرا همه در پی عشق اند؟ شمس: چون گمان می‌کنند عشق، آرامش می‌آورد. مولانا: مگر نمی‌آورد؟ شمس: نخست، آشوب می‌آورد. مولانا: پس چرا باید عاشق شد؟ شمس: چون هیچ دلی، بی آشوب، بیدار نمی‌شود. مولانا: و عشق، چه می‌خواهد؟ شمس: شجاعت. مولانا: شجاعت چه؟ شمس: شجاعت از دست دادن کسی که بودی. مولانا: پس عاشق واقعی کیست؟ شمس: آن که از سوختن نمی‌ترسد. مولانا: و پاداش این سوختن؟ شمس: آن که پس از آتش، دیگر همان آدم پیشین نیست. @sheroadabi

می آیم بنویسم «تو» جنگنده ای خواب پرندگان شعر را به هم می ریزد می آیم بنویسم «تو» موشکی پلک آشفته ذهن را می پراند می آیم بنویسم «تو» دستم می لرزد و می داند هر بار که با حماسه در دهن استکبار می زنیم فقیر تر شده ایم کسی چه می داند شاید روزی قننوس آزادی از مخروبه هایمان سر بزند و من باز بنویسم تو و  شعر تازه ای زاده شود - مجتبی رجبی @sheroadabi

پائولو کوئلیو یه جایی تو کتاب کیمیاگر میگه: آدما وقتی به گنج برسن ازش رد میشن چون به گنج اعتقاد ندارن! ما هم یه وقتا از کنار بهترین آدمهای زندگیمون به سادگی رد میشیم؛ چون فکر می‌کنیم بقیه قراره از اون بهتر باشن..

تو را دوست دارم! مانند هرچیزِ باارزش و پنهانی‌ که باید مخفیانه دوست داشت! تو را دوست دارم! بی‌آنکه بدانم چگونه، از کی و از کجا... بی‌هیچ پیچیدگی، بی‌هیچ غرور... تو را دوست دارم! چون راهِ دیگری نمی‌شناسم؛ تنها می‌دانم نخواهم بود، اگر تو نباشی... •پابلو نرودا @sheroadabi

دوستان زیبا حتما صفحه اینستاگرام شعر و ادب پارس رو دنبال کنید،☝🏾☝🏾❣️ سپاس

نمی‌دانم چرا؟ اما تو را هرجا که می‌بینم کسی انگار می‌خواهد زِ من، تا با تو بنشینم تن یخ کرده، آتش را که می‌بیند چه می‌خواهد؟ همانی را که می‌خواهم، تو را وقتی که می‌بینم تو تنها می‌توانی آخرین درمان من باشی و بی‌شک دیگران بیهوده می‌جویند تسکینم تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم، که می‌ترسم به جانت چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟ چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟ نباشی تو اگر، ناباوران عشق می‌بینند که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم محمدعلی بهمنی @sheroadabi

حالِ ما خوب است. خوب، شبیه تمام بغض‌هایی که هنگام واکسن زدن به بازوی نحیفِ بچگی‌هامون قورت دادیم و سری که چرخاندیم و مشتی که محکم گرفتیم و چشمی که بستیم که مثلا یعنی، نمی‌ترسیم. شبیه زخم عمیقِ زانوهایمان که زیر شلوار خونین و خاکی‌مان پنهان کردیم و لنگ لنگان و با تمام درد، لبخند گشادی زدیم و دنبال گوشه‌ی خلوتی برای جیغ کشیدن گشتیم. ما خوبیم، همین که بد نیستیم، خوبیم .. همین که می‌خندیم، راه می‌رویم و ادامه می‌دهیم ؛ یعنی خوبیم، خیلی خوب..

شیوهٔ ما سخت‌جانان، نیست اظهارِ ملال لاله‌ها بی‌داغ می‌رویند، از کُهسارِ ما #صائب_تبریزی @sheroadabi

خودم را بی‌نیاز از درس رنج عشق می‌خواندم به لطف عقل در جهل خردمندانه‌ای بودم مرا یک بوسه مجنون کرد و فهمیدم که پیش‌از تو عجب دیوانه‌ای بودم، عجب دیوانه‌ای بودم. فاضل نظری @sheroadabi

کسی مرا خواست بگویید: رفته باران ها را تماشا کند. و اگر اصرار کرد، بگویید: برای دیدن طوفان ها رفته است! و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید: رفته است تا دیگر بازنگردد... بیژن جلالی @sheroadabi