es
Feedback
شعر و ادب پارس

شعر و ادب پارس

Ir al canal en Telegram

به يزدان كه گرما خرد داشتيم كجا اين سرانجام بد داشتيم @mani079 ادمين

Mostrar más
651
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
-230 días
Archivo de publicaciones
دوستان زیبا حتما صفحه اینستاگرام شعر و ادب پارس رو دنبال کنید،☝🏾☝🏾❣️ سپاس

نمی‌دانم چرا؟ اما تو را هرجا که می‌بینم کسی انگار می‌خواهد زِ من، تا با تو بنشینم تن یخ کرده، آتش را که می‌بیند چه می‌خواهد؟ همانی را که می‌خواهم، تو را وقتی که می‌بینم تو تنها می‌توانی آخرین درمان من باشی و بی‌شک دیگران بیهوده می‌جویند تسکینم تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم، که می‌ترسم به جانت چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟ چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟ نباشی تو اگر، ناباوران عشق می‌بینند که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم محمدعلی بهمنی @sheroadabi

حالِ ما خوب است. خوب، شبیه تمام بغض‌هایی که هنگام واکسن زدن به بازوی نحیفِ بچگی‌هامون قورت دادیم و سری که چرخاندیم و مشتی که محکم گرفتیم و چشمی که بستیم که مثلا یعنی، نمی‌ترسیم. شبیه زخم عمیقِ زانوهایمان که زیر شلوار خونین و خاکی‌مان پنهان کردیم و لنگ لنگان و با تمام درد، لبخند گشادی زدیم و دنبال گوشه‌ی خلوتی برای جیغ کشیدن گشتیم. ما خوبیم، همین که بد نیستیم، خوبیم .. همین که می‌خندیم، راه می‌رویم و ادامه می‌دهیم ؛ یعنی خوبیم، خیلی خوب..

شیوهٔ ما سخت‌جانان، نیست اظهارِ ملال لاله‌ها بی‌داغ می‌رویند، از کُهسارِ ما #صائب_تبریزی @sheroadabi

خودم را بی‌نیاز از درس رنج عشق می‌خواندم به لطف عقل در جهل خردمندانه‌ای بودم مرا یک بوسه مجنون کرد و فهمیدم که پیش‌از تو عجب دیوانه‌ای بودم، عجب دیوانه‌ای بودم. فاضل نظری @sheroadabi

کسی مرا خواست بگویید: رفته باران ها را تماشا کند. و اگر اصرار کرد، بگویید: برای دیدن طوفان ها رفته است! و اگر باز هم سماجت کرد، بگویید: رفته است تا دیگر بازنگردد... بیژن جلالی @sheroadabi

بگذار دوستت بدارم تا از اندوهِ بی‌کرانِ درونم رهایی یابم. تا از روزگار زشتی و تاریکی برَهَم. بگذار دمی در بسترِ دستانت بیارامم. ای شیرین‌ترین آفریده‌ها با عشق می‌توانم هندسه‌ی جهان را دگرگون کنم می‌توانم در برابرِ این پریشانی تاب آورم... ‌ #نزار‌_قبانی @sheroadabi

انگشت به انگشت و رگ به رگ دستانت را سپاسگزارم که در روزگارِ آوارگی، خانه‌ی من بودند و به وقتِ توفان سرپناهم و آن‌گاه که میهنم را از زیر پایم بیرون کشیدند، دستانِ تو وطنم شدند. هر کجا دستانت را دیدی، سلام مرا برسان... #سعاد_الصباح @sheroadabi

آدم‌ها فقط وسایلشون رو حمل نمی‌کنن، چیزهایی رو با خودشون می‌کشن که دیده نمی‌شن. ترس، خاطره، و چیزهایی که هیچ‌وقت تموم نشدن. 📚آنچه با خود حمل می‌کردند @sheroadabi

تو دانی کاين سفر هرگز بسوی آسمانها نيست. سوی بهرام، اين جاويدِ خون‌آشام، سوی ناهيد، اين بد بيوه‌ی گرگِ قحبه‌ی بی‌غم، که می‌زد جام شومش را به جام حافظ و خيام، و می‌رقصيد دست‌افشان و پاکوبان بسان دختر کولی، و اکنون می‌زند با ساغر "مک‌نيس" يا "نيما" و فردا نيز خواهد زد به جام هر که بعد از ما، سوی اينها و آنها نيست. بسوی پهن‌دشتِ بی‌خداوندی‌ست، که با هر جنبش نبضم هزاران اخترش پژمرده و پرپر بخاک افتند. مهدی اخوان ثالث @sheroadabi

محبت زیادی همیشه آدم هارا خراب میکند.. گاهی آدم‌ها میروند نه برای آنکه دلیلی برای ماندن ندارند بلکه انقدر کوچک‌اند که تحمل حجمِ بالای محبت تورا ندارند. #اوریانا_فالاچی @sheroadabi

من در جستجوی قطعه‌ای از آسمان پهناور هستم... که از تراکم اندیشه‌های پست... تهی باشد... #فروغ_فرخزاد @sheroadabi

ای کاش، آدمی وطنش را ❤️❤️❤️ مثلِ بنفشه‌ها (در جعبه‌های خاک) يک روز می‌توانست، همراهِ خويشتن ببرد هر کجا که خواست. در روشنای باران، در آفتابِ پاک. #محمدرضا_شفیعی_کدکنی @sheroadabi

زندگی باید کرد ؛ گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کم رنگ زندگی باید کرد ؛ گاه باید خندید ، بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم ، روزگارت آرام . . . #فروغ_فرخزاد @sheroadabi

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است آبی که بر آسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چله این کهنه کمان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست که خونابه فشان است ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردیست در این سینه که همزاد جهان است از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند یارب چقدر فاصله ی دست و زبان است خون می چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می کنم افشردن جان است از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود گنجی است که اندر قدم راهروان است #هوشنگ_ابتهاج @sheroadabi

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم به خیابان شلوغی که نباید رفتیم می‌شنیدیم صدای قدمش را اما پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم زندگی سرخیِ سیبی است که افتاده به خاک به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانی‌ست دربه‌در در پی گم کردن مقصد رفتیم مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم.   فاضل نظری @sheroadabi

به شادی مردم اعتماد مکن برف تا می‌باری نعمتی چون بنشینی به لعنت‌شان دچاری چیزی در سکوت می‌نویسی همه‌مان را گرفتار حکمت خود می‌کنی ما که سفید‌خوانی‌های تو را خوب می‌شناسیم تو چقدر ساده‌ای که بر همه یکسان می‌باری تو چقدر ساده‌ای که سرنوشت بهار را روی درخت‌ها می‌نویسی که شتک‌ها هم می‌خوانند آخر ببین چه جهان بدی شد آفتاب را داور تو قرار داده‌اند و تو با پایی لرزان به زمین می‌نشینی پیداست که می‌شکنی برف تا قَدرت را بدانند با سنگ‌ریزه و خرده شیشه فرودآ فکر می‌کنم سرنوشت مرا جایی دیده‌ای برف آب شو! آب شو! موسیقی منجمد! و بیا و ببین رنج را تو کشیدی به نام بهار تمام می‌شود. #شمس_لنگرودی @sheroadbi

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺷﻤﻦِ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ! ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ دﺭ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﮐﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺳﻔﺮ ﻭ ﯾﺎﺩﮔﯿﺮﯼ ﺍﺳﺖ. @sheroadabi

من نمي دانم و همين درد مرا سخت مي آزارد كه چرا انسان اين دانا اين پيغمبر در تكاپوهايش: چيزي از معجزه آن سو تر ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دليلي دارد؟ چه دليلي دارد كه هنوز مهرباني را نشناخته است؟ و نمي داند در يك لبخند چه شگفتي هايي پنهان است! من بر آنم كه درين دنيا خوب بودن به خدا سهل ترين كارست و نمي دانم كه چرا انسان تا اين حد با خوبي بيگانه است. و همين درد مرا سخت مي آزارد” #فریدون_ مشیری @sheroadbi