en
Feedback
افشين علا

افشين علا

Open in Telegram
8 629
Subscribers
-1024 hours
-527 days
-15730 days
Posts Archive
▪️بانوی ایران ▪️ نگین افکنده بر خاتم ز مهر و انجم، این بانو که باشد گوهری از آسمان هفتم، این بانو برایش از کدامین خاک شاید دس
▪️بانوی ایران ▪️ نگین افکنده بر خاتم ز مهر و انجم، این بانو که باشد گوهری از آسمان هفتم، این بانو برایش از کدامین خاک شاید دسته‌گل چیدن؟ که دارد گنبد و گلدسته رشک طارم، این بانو کویر از اوست حاصل‌خیز، چون بی‌وقفه می‌ریزد به دامان کبوترهای صحنش گندم، این بانو بسا شهدخت و شهبانو که رفت از یادها اما نشد بین هزاران اسم در ایران گم، این بانو خدا می‌خواست سلطان وطن تنها رضا (ع) باشد پس از او هم شود پشت و پناه مردم، این بانو اگر نالیم هفده قرن، کم باشد در این ماتم که تنها بود هفده روز مهمان قم، این بانو ✍🏻افشین علا ‏✨🆔 @afshinala ✨‌‎ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

photo content

سلام و ادب جناب آقای علا ممنون از همراهی و قبول زحمت زنجان و بچه‌های ادبی استان منتظر میزبانی از شما هستند. در پناه حق!
سلام و ادب جناب آقای علا ممنون از همراهی و قبول زحمت زنجان و بچه‌های ادبی استان منتظر میزبانی از شما هستند. در پناه حق!

با شنیدن خبر رحلت آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی، به یاد سروده‌ای افتادم که چند سال پیش به آن عالم ربانی تقدیم کرده بودم. بارها گفته‌ام برای عزیزان و بزرگانی که دوست‌شان می‌دارم، در زمان حیات‌شان شعر می‌گویم. اکنون نیز به جای مرثیه، آن شعر را بار دیگر به اشتراک می‌گذارم. ▪️به حضرت علامه شبیری زنجانی ▪️ فسانه شد آن دوران که شرط مسلمانی ارادت و حرمت بود به عالم ربانی جهان تشیع بود به حائریان دل‌خوش به صدر و بروجردی، امینی و میلانی سخن، سر حكمت داشت ادب، به نهايت داشت که ملک فقاهت داشت الهی و شَعرانی به خون جگر پرورد یلی چو خمینی را چو خامنه‌ای گیتی ندید به آسانی فسانه شد آن دوران که مرعشیان بودند ستون فلک بر خاک چو بهجت گیلانی ز شش جهت از این ملک، ستاره نمایان بود چو حجت و خوانساری اراکی و قوچانی دریغ و فغان از چرخ که فاصله ها انداخت میان جوانان با مراجع قرآنی اعاظم قم را گو که چاره بیندیشند به خاطر محرومان به شیوه‌ی رحمانی اگرچه به لطف حق به جمعیت پاکان هنوز وفادارند جماعت ایرانی هنوز خراسان است به وحدت قم خوشدل که مرجع تقلید است وحید خراسانی به مصدر حکمت بین شکوه جوادی را حلاوت لحن آموز ز جعفر سبحانی به نسل جوان باید به طرز نوین آموخت مکارم شیرازی فضائل تهرانی ادامه‌ی این فهرست به وزن نمی‌گنجد که دست سخن بسته‌ست چنان که تو خود دانی کنون که پس از شاهان قضا و قدر، یکسر به مجتهدان بخشید نگین سلیمانی وظیفه‌ی حکام است به شیوه‌ی شاگردان ز حرمت استادان کنند نگهبانی به ویژه ز خورشیدی ز مرجع تقلیدی که خاتم جان نفروخت به خواهش نفسانی جهانی و بنشسته به کنج خود آهسته دهان ز سخن بسته به رغم سخن‌دانی ادب چکد از خامه نویسد اگر نامه به حضرت علامه شبیری زنجانی ✍🏻افشین علا 🗓آبان ۹۷ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

🔹زبان مادری🔹 بر آن سرم _گر خدا بخواهد_ که داد صدق از دغل بگیرم به ضرب تیغ گهرشناسان، تقاص اصل از بدل بگیرم زبان شیوای مادری را که گشته چندی اسیر لکنت به رسم تیمار و چاره‌جویی چو مادری در بغل بگیرم به کند و کاوی دوباره جویم رهی به گنجینه‌ی معانی پیاله‌ی راز بشکنم تا از آن چو کندو عسل بگیرم نظام گفتار فارسی را مدد به ایثار جان رسانم ز هجمه‌ی بی‌امان رهانم اگر امان از اجل بگیرم ز تیشه‌ی واژه‌ی فرنگی بری کنم بیشه‌ی دری را ز اهل تقلید لفظ تازی، علم ستانم کتل بگیرم به اشک خونین خامه روبم غبار این کاخ باستانی ز پایه‌هایش که رفته کم‌کم به سوی سستی، خلل بگیرم بر آن سرم تا حریر جان را در آبشار خرد بشویم سریر تدبیر واژگان را ز عالم بی‌عمل بگیرم کنون که بس مدعی ز هر سو به کاروان ادب بتازد به تیغ شعرم ز دست رهزن، عنان اسب غزل بگیرم ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

▫️ شب ملی شعر «شهریار، شاعر مردم ایران» در تبریز 🔹 شب ملی شعر «شهریار، شاعر مردم ایران» با حضور جمعی از شاعران نامدار کشور و
▫️ شب ملی شعر «شهریار، شاعر مردم ایران» در تبریز 🔹 شب ملی شعر «شهریار، شاعر مردم ایران» با حضور جمعی از شاعران نامدار کشور و چهره‌های جوان شعر استان آذربایجان شرقی برگزار می‌شود. 🔸 در این رویداد، علاوه بر شعرخوانی، پارسا خائف و عاشیقلار به اجرای برنامه‌های موسیقی خواهند پرداخت. 🔹 این برنامه روز چهارشنبه ۲۵ شهریورماه، ساعت ۱۹ در محوطه خانه‌موزه قاجار تبریز برگزار خواهد شد. ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

🔹به مناسبت روز بزرگداشت استاد شهریار🔹 کسانی که مثل من مادر از دست داده‌اند، کمتر شعری را می‌توانند پیدا کنند که مثل "ای وای مادرم" شهریار، ترجمان دقیقی از سهمگینی جای خالی مادر باشد. اکنون همزمان با نوزدهمین سالگرد فقدان مادرم و در آستانه‌ی روز بزرگداشت شهریار، این شعر جاودانه‌ی او بیش از هر چیز دیگری در ذهن و زبان من جاری است. به همین بهانه بار دیگر نامه‌ای را به اشتراک می‌گذارم که اگرچه آن را زنده‌یاد سيمين بهبهانی نوشته است اما در آن، هم به شعری که نوزده سال پیش در سوگ مادرم سروده بودم اشاره شده و هم به عظمت شهریار. نامه‌ی گرانبهایی که سبب شد از آن پس این سه نام همیشه در ذهنم مترادف و همنشین هم باشند: شهریار، سيمين و مادرم پروین! مادری که برای من نه فقط نامش تداعی کننده‌ی نام بزرگ‌بانوی شاعر و حکیم عصر یعنی پروین اعتصامی بود، بلکه راستی و درستی، وقار، دیانت، و آموزه‌های بی‌شمار معنوی‌اش نیز مثل شعرهای پروین، از کودکی دست مرا گرفت و در دست نوازشگر، پرمهر و پرمضمون شعر گذاشت. مادرم زنده‌یاد "پروین‌دخت ملک‌محمدی نوری" نخستین آموزگار عشق و شاعری‌ام بود. او هنوز در نظرم مثل حروف مقطعه‌ی قرآن است. یعنی ناشناخته‌ترین و اسرارآمیزترین موهبت خداوند که هرگز به عمق معنا و عظمتش پی نبردم. اما بی هیچ تردیدی این را می‌دانم که شاعری‌ام را مدیون دامان پاک، سیمای آسمانی و صوت ملکوتی‌اش هستم. معلمی عاشق که علاوه بر شاعران متقدم، دیده‌ی جانم را به نور ستارگان معاصر این آفاق نیز روشن کرد. از شهریار گرفته که مادر، غزل بی‌همتای "علی ای همای رحمت" او را با صوتی خوش و نغمه‌ای دل‌انگیز بارها و بارها در خانه می‌خواند، تا غزل‌های ناب سيمين بهبهانی که آنها را همچون شهدی شیرین در کامم می‌ریخت. اکنون که دست سرنوشت، این سه نام را به طرز شگفت‌آوری در لوح جانم حک کرده است، بار دیگر آن نامه‌ی بانوی غزل سیمین بهبهانی را تقدیم حضورتان می‌کنم. نام و یادشان گرامی باد. ✍️ افشین علا 🗓️ شهریور ۱۴۰۵ آقای افشین علا در خانه‌ی پوران عزیزم شعری شنیدم که در فراق ابدی مادر نوشته بودید. مرا به یاد سروده‌ی “ای وای مادر“ شهریار انداخت و کم از آن نبود. شما جوان‌ها هستید که باید جای رفتگان را خالی نگذارید. آفرین بر شما! من پانزده سال بیشتر نداشتم که آن شعر شهریار را خواندم و بر اثر آن گریستم. روی زانوی شهریار بزرگ شده بودم. امیدم آن است که آینده‌ی شما کم از مقام او نباشد. البته مشکل است، اما شما می‌توانید با کوشش و مطالعه این مشکل را آسان سازید. بازهم آفرین بر شما. ✍️ سیمین بهبهانی 🗓️ بهار ۱۳۹۳ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

بازنشر به مناسبت نوزدهمین سالگرد عروج ابدی مادرم ▪️مادرم قرآن بخوان▪️ مادرم، قرآن بخوان‌ با صدایی آشنا‌ آشنا مثل نسیم‌ مثل خو
بازنشر به مناسبت نوزدهمین سالگرد عروج ابدی مادرم ▪️مادرم قرآن بخوان▪️ مادرم، قرآن بخوان‌ با صدایی آشنا‌ آشنا مثل نسیم‌ مثل خواب بچه‌ها‌ از صدایت خوب‌تر‌ در تمام خانه نیست‌ نرمی آواز تو‌ در پر پروانه نیست‌ هیچ می‌دانی که شب‌ وقت قرآن خواندنت‌ می‌گذارد مثل من‌ ماه، سر بر دامنت؟‌ رحل را آورده‌ام‌ خانه امشب روشن است‌ مادرم، قرآن بخوان‌ وقت قرآن خواندن است‌... ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

بازنشر به مناسبت نوزدهمین سالگرد عروج ابدی مادرم ▪️مادرم قرآن بخوان▪️ مادرم، قرآن بخوان‌ با صدایی آشنا‌ آشنا مثل نسیم‌ مثل خو
بازنشر به مناسبت نوزدهمین سالگرد عروج ابدی مادرم ▪️مادرم قرآن بخوان▪️ مادرم، قرآن بخوان‌ با صدایی آشنا‌ آشنا مثل نسیم‌ مثل خواب بچه‌ها‌ از صدایت خوب‌تر‌ در تمام خانه نیست‌ نرمی آواز تو‌ در پر پروانه نیست‌ هیچ می‌دانی که شب‌ وقت قرآن خواندنت‌ می‌گذارد مثل من‌ ماه، سر بر دامنت؟‌ رحل را آورده‌ام‌ خانه امشب روشن است‌ مادرم، قرآن بخوان‌ وقت قرآن خواندن است‌... ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

بازنشر به مناسبت نوزدهمین سالگرد عروج ابدی مادرم ▪️مادرم قرآن بخوان▪️ مادرم، قرآن بخوان‌ با صدایی آشنا‌ آشنا مثل نسیم‌ مثل خو
بازنشر به مناسبت نوزدهمین سالگرد عروج ابدی مادرم ▪️مادرم قرآن بخوان▪️ مادرم، قرآن بخوان‌ با صدایی آشنا‌ آشنا مثل نسیم‌ مثل خواب بچه‌ها‌ از صدایت خوب‌تر‌ در تمام خانه نیست‌ نرمی آواز تو‌ در پر پروانه نیست‌ هیچ می‌دانی که شب‌ وقت قرآن خواندنت‌ می‌گذارد مثل من‌ ماه، سر بر دامنت؟‌ رحل را آورده‌ام‌ خانه امشب روشن است‌ مادرم، قرآن بخوان‌ وقت قرآن خواندن است‌... ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

نوزده سال از خزان عمر معلم عشق و شاعری‌ام، مادرم، زنده‌یاد "پروين‌دخت ملك محمدی نوری" گذشت. ◾️جای مادرم خالی‌‌ست...◾️           تازگی‌ها دفترم خالی‌ است شعرها دیگر سراغم را نمی‌گیرند واژه‌هایم لال سطرها آب دهان مرده را مانند خودنویسم گرچه مالامال جوهرم خالی‌ است چون‌که جای مادرم خالی‌ است... صبح‌ها در ازدحام این‌همه آدم سایه‌های روشن و خاموش این‌همه چشم و دهان و گوش باز هم حس می‌کنم دور و برم خالی‌ است چون‌که جای مادرم خالی‌ست... ظهرها در خانه همچون روح سرگردان می‌کشم هر سو سرک، چیزی نمی‌یابم گاه می‌گریم گاه می‌خوابم گاه‌گاهی شانه‌هایم می‌شود سنگین رفته شاید دخترم باز از سر و کول پدر، بالا یا نه، شاید ضربه‌ی دست زنم باشد خسته از پرسیدن حالم هم ز پاسخ‌های سربالا یک نفر گاهی به دستم استکانی می‌دهد، می‌نوشمش، شاید چای تلخی یا شرابی خوشگوار است این سایه‌ای بر سفره می‌لغزد می‌خورم، شاید ناهار است این بعد از آن وا می‌روم بر صندلی، اما صندلی از پیکرم خالی‌ست چون‌که جای مادرم خالی‌ست... عصرها، تکرار یک کابوس: در حیاط پشت خانه، روی رخت‌آویز چادری در باد می‌رقصد یک نفر در گوش من می‌خواند این آواز: "مادرت را باد با خود برد" می‌گریزم تا نگوید باز می‌خزم کنج اتاق خالی مادر گنجه را وا می‌کنم، بو می‌کشم یک‌سر خیره گشته عینکش بر من: "آمدی فرزند؟ چشم من روشن!" عینکش را می‌کشم بر دیده، پنهانی کفش‌هایش را به روی لب جانمازش را به پیشانی گنجه را می‌بندم و سر می‌نهم بر تخت هق‌هقم را در لحافش می‌کنم پنهان عطر اندامش دلم را می‌چلاند سخت سر که بر می‌دارم از بالین، خنده‌ام می‌گیرد از تصویر خود در قاب آیینه: نیمی از من هست، نیم دیگرم خالی‌ است چون‌که جای مادرم خالی‌ است... شب که جادوی نوازش یا فریب قرص خواب‌آور خواب را در چشم‌هایم می‌کند جاری، آن دم آخر لحظه‌ی پایان بیداری، باز یادم هست: مادر نیست! رفته و تا عمر دارم بالش زیر سرم خالی‌ است چون‌که جای مادرم خالی‌ است... نیمه‌های شب، دم کابوس‌هایم گرم! که رها می‌سازدم از چنگ رویاها -خواب مادر داشتن خوب است، امّا سر ز خوابی این‌چنین برداشتن، دشوار- سخت بیزارم من از نیرنگ رویاها، چون‌که وقتی چشم‌ها را می‌گشایم باز، پوستی می‌بینم از خود مانده بر تختم لاشه‌ی تن مانده اما جای من در بسترم خالی‌ است چون‌که جای مادرم خالی‌ است چون که جای مادرم خالی‌ است... ✍️افشین علا شهریور ۱۳۸۶ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

آهوی من که دیده چو نرگس، خمار داشت از این چمن چه دید که میل فرار داشت؟ در قاب‌ها به مردمک چشم آبی‌اش چون خوب بنگری، گله از رو
آهوی من که دیده چو نرگس، خمار داشت از این چمن چه دید که میل فرار داشت؟ در قاب‌ها به مردمک چشم آبی‌اش چون خوب بنگری، گله از روزگار داشت طرز نگاه او که قرار از جهان ربود باشد گواه او که دلی بی‌قرار داشت یک سال و نیمه بود ولی مثل عاشقان جانی به روز واقعه، چشم‌انتظار داشت از خانه‌ام که بی نفسش شد خزان سرد دامن‌کشان گذشت که شوق بهار داشت چون اصغر حسین، اگر شیرخواره بود چون حضرت رقیه، شکوه و وقار داشت زیباتر از غزال شهیدم به دفترش صورتگر زمانه، چه نقش و نگار داشت؟ گیرم که تشنه بود حرامی به خون سرو دیگر بگو به ساقه‌ی ریحان چه کار داشت؟ نازم به غنچه‌ای که چو پژمرد، نوحه‌خوان در باغ و کوه و دشت، هزاران هزار داشت مثل پدربزرگ که در مشهد آرمید با جد خویش ضامن آهو قرار داشت ✍️ افشین علا 🗓️ شهریور ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا

🔹به حوثیان یمن🔹 فرشته‌ها! برسانید از این دیار کهن سلام ملت ما را به حوثیان یمن به آن قبیله بگویید سرزمین شما شده‌ست قبله‌گه
🔹به حوثیان یمن🔹 فرشته‌ها! برسانید از این دیار کهن سلام ملت ما را به حوثیان یمن به آن قبیله بگویید سرزمین شما شده‌ست قبله‌گه سرو‌ها به دشت و دمن سلام ما به شهیدان سرفراز شما که خفته‌اند به هر سو بدون غسل و کفن سلام ما به زنان و به کودکان شهید که چید دست خزان، برگ و بارشان ز چمن به رغم این همه ماتم، شدید در غم و داغ شریک ملت ایران شبیه پاره‌ی تن اگرچه دور ز مایید خاک پاک شما به چشم ماست گرامی مثال خاک وطن به روز واقعه بلعند تا فراعنه را خلیج فارس درآمیخت با خلیج عدن نگاه غزه و لبنان به دست‌های شماست که در عمل شده حامی نه در شعار و سخن مثال صعده و قدس است اتحاد دو جان مثال غزه و صنعاست روح در دو بدن خوشا به پنجه‌ی صیادتان که کرده اسیر چو اشتران، سپه فیل را میان رسن خوش آن شهاب که رد شد به رغم گنبد خصم ز شام تیره و سوزاند آشیان زغن به حکم‌تان سفر دزد‌های دریایی چه قاطعانه به دریای سرخ شد قدغن شما صحابی پیغمبرید در این قرن جهان به حسرت دیدارتان اویس قرن گزیده‌اند شما را برای عصر ظهور نبی و فاطمه و حیدر و حسین و حسن ✍️ افشین علا 🗓️ شهریور ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا