ch
Feedback
افشين علا

افشين علا

前往频道在 Telegram
8 716
订阅者
-3124 小时
-697
+3 19930
帖子存档
photo content

از فقدان ابدی پدرم زنده یاد ابوالحسن علا که همچون نیاکان نامدارش اسوه‌ی بخشش و جوانمردی در دیار خود بود، پنج سال گذشت... ▪️بر
از فقدان ابدی پدرم زنده یاد ابوالحسن علا که همچون نیاکان نامدارش اسوه‌ی بخشش و جوانمردی در دیار خود بود، پنج سال گذشت... ▪️برای جای خالی پدرم▪️ رفته بودم تا بپرسم باز حالی از پدر تا بگيرم باز هم شايد حلالی از پدر طبق معمول تمام هفته‌ها رفتم به نور تا نشان گيرم ز سبزی، از زلالی، از پدر رفته بودم بشنوم پند و حكايات قديم از يل و سالار مردان شمالی، از پدر كودك ذهنم وفاتش را ز خاطر برده بود همچنان می‌ساخت تنديسی خيالی از پدر در سراب آرزوها می‌كشيدم از عطش نقش وهمی، چشمه‌ای در خشكسالی، از پدر با خودم می‌گفتم آن مرگی كه ديدم خواب بود می‌گرفتم هی نشان در آن حوالی از پدر روح من مجروح داغی بود و در دل داشتم شوق تسكينی در آن آشفته‌حالی از پدر همسفر با من در اين ره گرچه اقبالی نبود باز بودم در پی فرخنده‌فالی از پدر دشت و كوه و بيشه‌ی مازندران آكنده بود از نسيمی دلپذير، از عطر شالی، از پدر معجزی می‌جست چشمم از خدای لايزال تا شود روشن به لطف لايزالی از پدر تا رسيدم، بی‌امان در كوفتم اما دريغ! خانه خالی بود، خالی بود، خالی از پدر... ✍🏻افشین علا ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

photo content

🔹مرا پیاده کنید!🔹 به غیبت خرد و قحط‌ نکته‌دانی‌ها دهیم خاتمه باید به شعرخوانی‌ها از آن که قیمت فضل و هنر نمی‌داند چه انتظار گشایش در این گرانی‌ها حکومتی که شود خام هر سلبریتی تهی ز پخته کند دیگ حکمرانی‌ها ستارگان بدل را چرا به زر نخرند؟ که گنج‌ها شده مدفون به بایگانی‌ها پی حواری و فرزند، حاکمان تا چند؟ حذر کنید به پیری از این جوانی‌ها به رغم قافله‌سالار، قاطعان طریق دلیل راه شدند، آه از این شبانی‌ها ببین که موج‌سوار‌ان ز صاحبان عزا گرفته‌اند عنان را به شادمانی‌ها خمش! که فرقه‌ی تزویر و زور و زر هر دم به اهل صدق زنند انگ بدگمانی‌ها بسوز در تب و تاب و بدوز لب ز سخن که اهل بخیه نبودی در این تبانی‌ها خوشا به حال شهیدان که زین قفس رستند بدا به زندگی ما و سخت‌جانی‌ها به راه خود بروید و مرا پیاده کنید نمی‌رسیم به مقصد، از این نشانی‌ها چه زود صدق و صفای قدیم، خاطره شد شبیه بوسه‌ی باران به شیروانی‌ها ✍️ افشین علا 🗓️ شهریور ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

🍀به مناسبت روز پزشک 🔹گوشت، سيرى چند؟!🔹 پزشک، نسخه‌ی خود را نوشت با لبخند برای مرد سیاستمدار دولتمند مریض چون که غنی بود و نامدار و بزرگ به جای عرض تشکر به چهره چین افکند ولی پزشک نرنجید و طرز مصرف را برای آن که بفهمد، شمرده گفت و بلند: سه قرص می‌دهمت با سه شربت و سه پماد ولی مهم‌تر از این‌ها هزار نکته و پند اگر که نشنوی آن را نمی‌شوی درمان نه با دوا و نه دارو، نه حیله و ترفند سه بار در روز از خود بپرس: آیا من همیشه می‌فهمم، دیگران نمی‌فهمند؟! سه بار هر نوبت با خودت بکن تکرار: نمی‌رسانم از این پس به جان خلق، گزند شبی بلند شو از خواب و قطره اشکی ریز برای درد و غم مردم فقیر و نژند خیال کن دو سه نوبت تو هم گرفتاری شبیه مردم زندان کشیده‌ی دربند سه بار جانب قصابی محله برو بپرس چون زن همسایه، گوشت سیری چند؟ اگر به خلق، بدی کرده‌ای تلافی کن چنان که از تو شود دلشکسته ای خرسند چو کام مردم داناست از غرور تو تلخ از این به بعد چنان کن که از تو گردد قند غریبه را بنواز و بگیر قدرت را ز چاپلوس زبان‌باز و قوم و خویشاوند به اشتباه خود اقرار کن، اگرچه بزرگ که اعتراف رهاند اسیر را ز کمند عنان به تازه به دوران رسیدگان مسپار در سرای به پاکان گشا، به سفله ببند "ببین که از که بریدی و با که پیوستی؟" چه شد نصیبت از آن قهرها و این پیوند؟ به اوج رفته‌ای اما هنوز ناراضی در آتشی و نداری قرار مثل سپند از انتقاد میاشوب، از اعتراض نترس که ناصحان خردمند همچو جام جم‌اند خلاصه پند بگیر از ملوک خفته به گور که خاک گور چه نام‌آوران کشیده به بند "من آن‌چه شرط بلاغ است با تو می‌گویم" اگر قبول نیفتاد، مشنو و مپسند هزار نسخه، علاج غم تو را نکند اگر برای تو بیچارگان دعا نکنند ✍🏻افشین علا ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

به مناسبت سالروز درگذشت سیمین بهبهانی 🔸دگرانديشی و رواداری🔸 فیلم گفت‌وگوی بهمن فرمان‌آرا با زنده‌ياد سيمين بهبهانی از معدود آثار ژانر مألوف مستندهای روشنفكری بود كه بسيار به دلم نشست. در اين فيلم با تمام زوايای شخصيت سيمين بهبهانی روبه‌رو هستيم، نه فقط شاعرانگی يا دگرانديشی‌اش. زنی كه با وجود جايگاه بلندش در ميان شاعران و روشنفكران معاصر، بی هيچ نيازی به تفاخر و فضل‌فروشی، به زبان ساده‌ی يك زن بی‌ادعای ايرانی سخن می‌گويد. البته از اعتراض و ابراز مخالفتش با نظام حاكم بر كشور ابايی ندارد، اما در ابراز اين مخالفت به دشنام و تحقير و انكار مخاطبانی متوسل نمی‌شود كه نظری خلاف نظر او را دارند. حتی زمانی كه از شهريار سخن می‌گويد (شهرياری كه به خاطر همسو شدنش با انقلاب و نظام، مغضوب بسياری از همگنان سيمين بود) تكريم و قدرشناسی از او را فراموش نمی‌كند و حرمت پيش‌كسوتی و استادی‌اش را نگاه می‌دارد. وقتی هم كه می‌خواهد از موضع او در خصوص تقديس شعار "خدايا خدايا تا انقلاب مهدی خمينی را نگه دار" انتقاد كند، فقط می‌گويد شهريار نمی‌بايست از آن به عنوان بهترين "شعر" ياد می‌كرد، چراكه آن يك "شعار" بود، نه شعر. و جالب‌تر آن‌كه نه تنها به محتوای اين شعار تعريضی نمی‌كند، بلكه آن را به عنوان يك "دعا" قابل احترام می‌داند. نكته‌ی قابل توجه ديگر، رواداری او با جوانان است. حتی كسانی كه آزارش دادند، تهديدش كردند و به او چشم‌بند زدند. سيمين ضمن اعتراض به اين گونه برخوردهای امنيتی با دگرانديشان، دلسوزی مادرانه‌ی خود را حتی از آنان نیز دريغ نمی‌كند و از نصايحش به آنها می‌گويد و از شعری كه در آن، خود را "مادر"شان می‌داند و هم‌سرنوشت و شريك‌شان در تلخی‌هايی كه بر ميهنش گذشته است. ناگفته پيداست كه سليقه و نگرش من با آن بانوی پيش‌كسوت، تفاوت‌ها و تضادهای بسيار دارد. با روشنفكران و دگرانديشان هم وجوه مشترك چندانی احساس نمی‌كنم. البته اين به معنای انكار آنان نيست. هرچند آنان امثال ما را انكار می‌كنند. ولی به تجربه آموخته ام كه رواداری، شرط اصلی ارتقاء سطح فكر و فرهنگ و آئين يك ملت است. هم از اين روست كه سيمين بهبهانی در ماه‌های پايانی عمرش وقتی كه شعر نيمايی "سوگ مادر" و غزل‌های مرا خواند، خودش زنگ زد، خودش به خانه‌اش دعوتم كرد و خودش آن نامه‌ی پرمهر را كه حاوی وصيتی گران‌بها نيز بود، برايم نوشت. پيش از آن هرگز گمان نمی‌كردم كه كسی چون او مشوق كوچك‌تری چون من باشد. چراكه امثال من از دگرانديشان، تنها تهمت "شاعر حكومتی" بودن را شنيده بوديم. اما سيمين چنان مادرانه و متعهدانه به دفاع از شعرم پرداخت كه هرگز حلاوت آن رواداری‌اش را از ياد نخواهم برد. همان‌گونه كه تعصبش به ايران را و ماندنش در كنار مردمی كه بسياری از آنها قدرش را نمی‌شناختند. اما سيمين، سختی‌ها و تلخی‌های ماندن در وطن را به جان خريد و هرگز حاضر نشد به خاطر مخالفتش با نظام حاكم، به غرب پناه ببرد. غربی كه سیمین را چنان عزيز می‌داشت كه نماد قدرتش يعنی رييس جمهور وقت ايالات متحده، در مقابل دوربين‌ها غزل او را به زبان فارسی برای ايرانيان خواند. اما او هرگز به صف اپوزیسیون خارج‌نشین نپیوست. مخالف و دگرانديش در وطن خویش ماند، امت آن‌قدر صداقت و شهامت داشت كه چشمش را به روی حماسه‌های بی‌شمار رزمندگان و شهيدان و جانبازان و وفاداران به انقلاب نبندد و در خانه‌اش را همچون پنجره‌های ابيات غزلش به روی آنان نيز باز بگذارد. ✍🏻افشين علا https://B2n.ir/su5720

🔹مذاکره می‌کنیم، اما...🔹 خاموش باش مردک گستاخ و گوش کن کمتر میان معرکه جوش و خروش کن وقتی که از مذاکره دم می‌زنی، دو روز اص
🔹مذاکره می‌کنیم، اما...🔹 خاموش باش مردک گستاخ و گوش کن کمتر میان معرکه جوش و خروش کن وقتی که از مذاکره دم می‌زنی، دو روز اصوات زشت و انکر خود را خموش کن خواهی اگر در آینه‌ی ما نظر کنی پیشانی چروک نیاور، اتوش کن! هم شیوه‌ی سخنوری آموز در رجز هم رنگ موی و گونه‌ی خود را رتوش کن این نکته را که ملت ایران دلاورند در سر اگرچه فاقد مغزی، فروش کن! کم پارس کن که پارس ز روئین‌تنان پر است ترک مصاف لشکر پولادپوش کن در باورت چگونه بگنجد که گویمت ای بی‌خرد! که گوش به بانگ سروش کن جام جم است در کف ایرانیان، بفهم! تاریخ را بخوان و کمی کسب هوش کن این سرو را سکندر و چنگیز خم نکرد چندی جنون تو نیز چو اسب چموش کن با ناوهای خویش نه از ما که قبض روح از گاوهای شیرده خودفروش کن اینجا حجاز نیست که شیر شتر خوری خواهی اگر شرنگ، بفرما و نوش کن این پنبه‌دانه‌ است که لف‌لف جویده‌ای کمتر در این خیال عبث، حرص و جوش کن غارتگر خزانه‌ی تو موش صهیون است با شیر در نيفت، ز خود دفع موش کن! نزدیک شد زوال تل‌آویو طفل‌کش فکری به حال عاقبت این وحوش کن ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

◼️در اربعین امام شهید◼️ ز داغ تو برخاست هرسو فغان‌ها رسید آه عشاق تا کهکشان‌ها چهل شب گذشت و ندیدیم رویت در اندوه و تشویش و هول و تکان‌ها من اینجا یتیم و تو نزد نیاکان من اینجا اسیر و تو در بیکران‌ها پناهم تو بودی نخواهد رسیدن به تار عبای تو این سایبان‌ها بمیرم برایت که با دست زخمی رخی داشتی سرخ چون ارغوان‌ها در اوج سیادت فقیری گزیدی به رغم فلان تیره و خاندان‌ها بمیرم برایت که نشناختندت به غیر از شهیدان و عرش‌آشیان‌ها نه تنها تو را کشت خصم حرامی خودی نیز کشتت به تیغ و سنان‌ها نه تنها سگ زرد یا گرگ صهیون تو را پیش از این کشت زخم زبان‌ها شریکند در قتلت ای جان عاشق فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها همانان که از ظلم‌شان خشم مردم به ناگه بدل شد به آتشفشان‌ها همانان که کبریت غارتگری‌شان زد آتش دمادم به روح و روان‌ها شریکان قدرت حریصان ثروت سهیمان هلدینگ‌ها و دکان‌ها تو را کشت جولان بی‌عرضه‌گی‌ها تو را کشت کم‌کاری ناتوان‌ها چه کس داد جرأت به دشمن که ریزد شرر بر کنام هژبر زمان‌ها؟ که داد این جسارت به قاتل که آید پی کشتن اسوه‌ی قهرمان‌ها؟ پی کشتن رادمردی مجاهد که تاریخ گوید از او داستان‌ها یلی شرزه و روبه‌رویش رجزخوان بسی پنبه در کسوت پهلوان‌ها لبانش دعاگوی ملت ولیکن به دشنام او باز هر سو دهان‌ها به جای مقامات خاطی به سویش کشیدند بس تیر کین از کمان‌ها چپاولگران، خود مصون از قضاوت ولی رهبر، آماج حدس و گمان‌ها چه رندان به نام جناح سیاسی پی ساز و برگ از دل سازمان‌ها زغن‌ها و زاغان که کردند با هم بهار وطن را شبیه خزان‌ها همانان که جای رجز پیش دشمن ز تسلیم گفتند چون نوحه‌خوان‌ها پی نفی آموزه‌های بلیغت نوشتند فهرست سود و زیان‌ها نیندوختند از تو زاد معانی نیاموختند از تو طرز بیان‌ها بمیرم که مرگ تو شد آرزوشان گروهی دل‌آزرده زین حکمران‌ها جفا از چپ و راست دیدی ولیکن روادار بودی به اینها و آنها چه شیادها در پی کاخ‌سازی چو شدادها نزد بی‌خانمان‌‌ها پسرها و دامادها و رفیقان که با رانت خوردند خون جوان‌ها چه بسیار کوتوله‌ رفتند بالا به هر دولت از پله‌ی نردبان‌ها کسانی که دادند دریای ثروت به افراد کوچکتر از استکان‌ها رئیسان اخمو مدیران فاسد که از خلق بر لب رساندند جان‌ها در این خون شریکند زاهدنمایان که شد برملا فسق‌شان در نهان‌ها چه نوکیسه‌گانی که با پول مردم رسیدند از خاک تا آسمان‌ها به چشمت خلیدند بس هرزه‌خاران گلویت فشردند بس استخوان‌ها بسا نورچشمی که گمنام و نادان رسیدند یک‌یک به نام و نشان‌ها شریکند در خونت ای پیر عاشق رفیقان مردود در امتحان‌ها شریکند در خونت آن هم‌رکابان که دادند در دست دشمن، عنان‌ها من از قاتلانت ننالم که گشتی شهید قلم‌ها شهید زبان‌ها ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

🍀فصل جاودانگی🍀 آوازه‌خوان پیر که پرواز کرد و رفت بغض از گلوی خاطره‌ها باز کرد و رفت عمری پرنده‌وار به دنبال یار گشت از سوز
🍀فصل جاودانگی🍀 آوازه‌خوان پیر که پرواز کرد و رفت بغض از گلوی خاطره‌ها باز کرد و رفت عمری پرنده‌وار به دنبال یار گشت از سوز عشق، توشه‌ی ره ساز کرد و رفت هم خاکسار مردم بازار و کوچه بود هم بر خواص، فضل خود ابراز کرد و رفت در هر شیار صفحه، صدایش به چرخش است فصلی ز جاودانگی آغاز کرد و رفت از حیله‌ی تجدد و جادوی ابتذال دوری گزید، با هنر اعجاز کرد و رفت موسیقی غریب وطن را به قله‌ها چون پرچم سه‌رنگ، سرافراز کرد و رفت آواز او ز خاطر "گلها" نمی‌رود بس باغها شکفته به آواز کرد و رفت ایرج که شوق صحبت یاران رفته داشت رو سوی تاج و خرم و شهناز کرد و رفت ✍️ افشین علا 🗓️ مرداد ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

▪️ای خفته در توس▪️ یا ضامن آه و آهو مضمون ناب غزل‌ها شور تو آهنگ اشعار، مضراب ضرب‌المثل‌ها صیاد وقتی تو باشی از دام رستن نشای
▪️ای خفته در توس▪️ یا ضامن آه و آهو مضمون ناب غزل‌ها شور تو آهنگ اشعار، مضراب ضرب‌المثل‌ها صیاد وقتی تو باشی از دام رستن نشاید مدهوش فهمت مفاهیم، صیدت غزال غزل‌ها پابوست ای خفته در توس، مهریه‌ی نوعروسان دیدارت ای جان شیرین، آغاز ماه عسل‌ها با آرزوهای بسیار سوی تو آرند زوار بسیار پیران که بر دوش، بس کودکان در بغل‌ها گیرند تا  مشهدت را یک بار دیگر در آغوش خواهند در بستر مرگ، افتد به تأخیر، اجل‌ها تنها تو شاهی در این ملک، دلهای ما پایتختت سلطان، تویی گرچه تاریخ بسیار بیند بدل‌ها عهدی که بستیم با تو زان صبحدم در نشابور باقی است تا صبح محشر، عهدی مصون از خلل‌ها با ما مدارا کن ای شاه وقتی می‌آییم، از راه تنها به آمال بنگر! شرمنده‌ایم از عمل‌ها... ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

▪️ریسمان وحی▪️ تنها نه بی تو مکه و یثرب گریستند اهل زمین به مشرق و مغرب گریستند در حجره‌‌ی تو جامه دریدند، اهل بیت پشت درت، م
▪️ریسمان وحی▪️ تنها نه بی تو مکه و یثرب گریستند اهل زمین به مشرق و مغرب گریستند در حجره‌‌ی تو جامه دریدند، اهل بیت پشت درت، ملائک حاجب گریستند چون چیده شد ز روی زمین، ریسمان وحی در مکتبت مرکب و کاتب گریستند ای آفتاب هر دو جهان، در غروب تو چون بارش شهاب، کواکب گریستند تا غایب از نظر شدی ای ترجمان غیب در ماتم تو حاضر و غایب گریستند تنها نه مسلمین، بشریت یتیم شد ادیان به سر زدند و مذاهب گریستند عمری گریستی و چو رفتی، سلاله‌ات بسیار در هجوم مصائب گریستند ✍️ افشین علا 🗓️ مرداد ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

▪️توشه‌ی بهشت▪️ آنان که شکوه، وقت سحر با صبا کنند بسیار گریه در غم آل عبا کنند ای کاش در بقیع، مرا نیز چون غبار پابوس زائر حس
▪️توشه‌ی بهشت▪️ آنان که شکوه، وقت سحر با صبا کنند بسیار گریه در غم آل عبا کنند ای کاش در بقیع، مرا نیز چون غبار پابوس زائر حسن مجتبی کنند از تکه‌های سنگ مزارش مهندسان تعمیر عرش، با شجر و کهربا کنند بلقیس، اعتنا به سلیمان نمی‌کند از مجتبی حکایت اگر در سبا کنند گر جلوه‌ای کند نه زلیخا که جن و انس در عرش و فرش، ولوله از مرحبا کنند در خانه‌اش دهند گدا را طعام شاه هم بر تن فقیر ز اطلس قبا کنند گر بنگرد به گوشه‌ی چشمی، بهشت را تأمین توشه، زان نظر دلربا کنند ما را بس است قرب به درگاه مجتبی حکام اگر مراوده با اقربا کنند زان دم که خواهر، آن جگر شرحه شرحه دید در عرش، شور حشر ز "وا زینبا" کنند... ✍️ افشین علا 🗓️ مرداد ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

▪️اربعین▪️ بعد از هزار و سیصد و اندی سال اهریمن از نگین تو می‌ترسد شمشیر کین هنوز به قربانگاه از حلق نازنین تو می‌ترسد آن آتشی که خیمه‌گهت را سوخت گرم است همچنان به خردسوزی چون کاهدان، بساط فریب اما از آه آتشین تو می‌ترسد شیپور مکر و مضحکه و تحریف، امروز نیز در کف رندان است بانگش رسیده تا به فلک اما از منطق متین تو می‌ترسد تزویر، از صراحت رفتارت زور و زر از تبلور ایثارت توجیه، از فصاحت گفتارت تردید، از یقین تو می‌ترسد خودکامه‌گان تجسم آن سنگ‌اند سنگی که خورده‌ بود به پیشانیت خونت هنوز مانده به دامانش اما خود از جبین تو می‌ترسد آن نی که در سفر، سر خونینت آیات وحی بر سر آن می‌خواند در کوی و برزن است هنوز اما از صوت دلنشین تو می‌ترسد امروز اگرچه مغرب ویرانگر تسخیر کرده است ثریا را با گنبد دفاعی پولادین از عزم آهنین تو می‌ترسد تا نشنود بشر کلماتت را اصحاب شر به هلهله مشغول‌اند چون لشکر یزید ولی دشمن از بانگ پرطنین تو می‌ترسد بنگر که ساحران نوین از عجز سر را بر آستان تو می‌سایند ای وارث کلیم! هنوز آن مار از جوف آستین تو می‌ترسد سوی تو آمدند پی پابوس، مردم ز شرق و غرب چو اقیانوس زین رو سپاه سفسطه و سالوس از شور اربعین تو می‌ترسد ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺 https://B2n.ir/pq6054

🔺آموزگار عشق🔺 جرم كمی نبود بي لكنت از سپيده سخن گفتن با كاهنان الكن خواب آلود از قبله، با قبيله‌ی روشنفكر... بيهوده نيست، ا
🔺آموزگار عشق🔺 جرم كمی نبود بي لكنت از سپيده سخن گفتن با كاهنان الكن خواب آلود از قبله، با قبيله‌ی روشنفكر... بيهوده نيست، اين كه تو را مثل آفتاب در هر دو سوی آب انكار می كنند هم دشمنان ز بغض هم دوستان ز بخل هم فربهان دون كه افاضات چرب را بر سفره‌ی فريب، تلنبار می كنند هم رهزنان دين كه اضافات غرب را در خوابگاه تيره‌ی اوهام نشخوار می كنند... جرم كمی نبود از آسمان خراش خردسوز باختر در پيش چشم اين همه ناباور حسود رو بر كشيدن و دل بستن بر تربت مدينه‌ی پيغمبر بر وصله‌ی بهشت برين در پاره های كفش علی بر كهكشان شيری پنهان فاطمه در خانه ای گلين جرم کمی نبود از جنس زينتی، زن را به شأن زينبی اش خواندن مردان خشم و غفلت و شهوت را در مكتب حسين نشاندن... اي خفته در دمشق آموزگار عشق نام تو را رقيب، گر انكار می كند تاريخ تا ابد مدهوش واژگان تو خواهد شد يك روز، ناگزير در اين قبيله هرچه كه قابيل است مغلوب بازوان تو خواهد شد... ✍ افشین علا ‏✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

▪️خزانه‌ی غیب▪️ پانصد تومن زدم به حسابت شرمنده زین سیاه پشیزم از مادرت قبول کن این را دیگر نداشتم که بریزم چیزی بخور اگرچه نه
▪️خزانه‌ی غیب▪️ پانصد تومن زدم به حسابت شرمنده زین سیاه پشیزم از مادرت قبول کن این را دیگر نداشتم که بریزم چیزی بخور اگرچه نه قابل، چیزی بخر به قیمت نازل این هم به دستم آمده مشکل زیرا نه پست هست و نه میزم بگذار صاحبان مناصب میلیاردها تومن بفرستند آن سوی آب بهر عزیزان، این‌قدر سهم ماست عزیزم بگذار سرخوش از صله باشند دزدان، شریک قافله باشند از رانت، مست هلهله باشند غافل ز آه زلزله‌خیزم چیزی نخوردی و نخریدی از دام خورد و خواب رهیدی ای‌کاش مثل چون تو شهیدی من هم از این قفس بگریزم پانصد تومن زدم به حسابت غافل که همزمان شده واریز سرمایه‌ای برای تو از عرش، مافوق هستی و همه چیزم حالا تو از خزانه‌ی داور واریز کن به سینه‌ی مادر صبری چنان که تا دم آخر با خصم قاتلت بستیزم ✍️ افشین علا 🗓️ مرداد ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

▪️شعرم را برای خدا بخوان▪️ سالهاست که بسیاری از بچه‌های دوم ابتدایی شعر مرا که در کتاب درسی‌شان چاپ شده برایم می‌خوانند یا فیلم شعرخوانی‌شان را می‌فرستند. بدیهی است که به عنوان شاعر کودک، از این اتفاق قشنگ به وجد می‌آیم. اما امروز که مشابه یکی از آن فیلم‌ها به دستم رسید، جگرم آتش گرفت! چراکه این بار شعرم را پسر دلبندی خوانده که به دست جانی کودک‌‌خوار اپستین شهید شده است "شهید علی‌اصغر فروزان‌فر از میناب" نمی‌دانم در برابر این معصومیت و مظلومیت، در برابر وحشی‌گری و سفاکی بیمار پدوفیلی چون ترامپ، و در برابر عظمت داغی که بر دل خانواده‌ی جگرسوخته‌ی علی‌اصغر نشسته است چه بگویم؟ تازه این تمام ماجرا نیست! شنیدم که این طفل معصوم دو بار تشییع شده است! یک بار نیمی از بدن کوچکش را پیدا کردند و به خاک سپردند و بعد از چهل روز، نیمه‌ی دیگر پیکر پاره پاره‌اش را یافتند و تشییع کردند، ازجمله چشم و ابروی قشنگش را... وای بر من... خدایا تو شاهد باش که این ملت نجیب و ریشه‌دار، این کودکان بی‌گناه و دلبند، و مردم عزیز میناب به جرم ایرانی و مسلمان بودن، چه‌ها که ندیدند و چه‌ها که نکشیدند...خدایا آتش عذابت را بر سر شیاطین جانی و کودک‌کش آمریکایی اسرائیلی نازل کن... خدایا داد علی‌اصغرهای مظلوم ما را از یزید زمان بستان و با پیروزی نهایی ملت ایران، آبی بر آتش دل‌ خانواده‌های داغدیده بریز... علی‌اصغر عزیزم! کاش من هم پیش تو بودم. سلام مرا به همکلاسی‌های شهیدت در بهشت برسان و شعرم را برای خدا بخوان... ✍️ افشین علا 🗓️ تیر ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

عذابت را بر سر شیاطین جانی و کودک‌کش آمریکایی اسرائیلی نازل کن... خدایا داد علی‌اصغرهای مظلوم ما را از یزید زمان بستان و با پیروزی نهایی ملت ایران، آبی بر آتش دل‌ خانواده‌های داغدیده بریز... علی‌اصغر عزیزم! کاش من هم پیش تو بودم. سلام مرا به همکلاسی‌های شهیدت در بهشت برسان و شعرم را برای خدا بخوان... ✍️ افشین علا 🗓️ تیر ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

تقدیم به روح بلند شهید زهرا حداد عادل ▪️ستون عرش▪️ ای خوشا در عشق چون زهرای اطهر سوختن مهر جاویدان شدن در راه حیدر سوختن در س
تقدیم به روح بلند شهید زهرا حداد عادل ▪️ستون عرش▪️ ای خوشا در عشق چون زهرای اطهر سوختن مهر جاویدان شدن در راه حیدر سوختن در سبکباری خرامان مثل سروی در چمن در وفاداری چو شمع از پای تا سر سوختن در هجوم اشقیا تقدیر زهرا سیرتان نیست جز در پشت آن دیوار و آن در سوختن تو ستون عرشی و ما استن حنانه‌‌ایم سهم تو در وصل بود و سهم ما در سوختن تا که بسپاری ولایت را به دست صاحبش انتخابت بود پیش چشم همسر سوختن کودکانت را چه غم؟ چون انس دارند از ازل مثل اولاد علی با داغ مادر سوختن مرغ حق بودی شدی سیمرغ در عرش برین کی توان ققنوس قاف عشق را پر سوختن تا شوی مضمون شعر سالکان راه عشق ای خوشا چون مصرعی در بیت رهبر سوختن ✍️ افشین علا 🗓️ تیر ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

خوشا در سایه‌سار فکر، خفتن به مشهد در رواقی بکر، خفتن خوشا پیرانه‌سر در ذات باقی فنا گشتن، به دارالذکر خفتن ✍️ افشین علا 🗓️
خوشا در سایه‌سار فکر، خفتن به مشهد در رواقی بکر، خفتن خوشا پیرانه‌سر در ذات باقی فنا گشتن، به دارالذکر خفتن ✍️ افشین علا 🗓️ تیر ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺