uz
Feedback
افشين علا

افشين علا

Kanalga Telegram’da o‘tish
7 384
Obunachilar
-324 soatlar
+2 9767 kunlar
+2 86530 kunlar
Postlar arxiv
سفرم به همدان و دیدار با اعضا و مربیان خوب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان این شهر باستانی و زیبا، مرا به یاد شعری انداخت که ده سال پیش برای بچه‌های همدان سروده بودم. چون در خبرها خوانده بودم که بچه‌های مدرسه‌ای در همدان در یک اقدام زیبا و نمادین در حیاط مدرسه‌شان به نشانه‌ی همدردی با معلمی که موی سرش به دلیل ابتلا به سرطان ریخته بود، به‌طور دسته‌جمعی موهایشان را تراشیدند. همان سال غزل کودکانه‌ای در تجلیل از این کار زیبا سرودم و امسال در جمع بچه‌های کانون و مربیان و والدین‌شان خواندم. خوشبختانه در همین دیدار، مادر گرامی یکی از آن بچه‌ها که در جمع حضور داشت، به من مژده داد که حال آن معلم عزیز خوب شده است. 🔹برای بچه‌های همدان🔹 بچه های همدان! کار شما معرکه بود دادن هدیه به بیمار شما معرکه بود جای اصلاح و تراشیدن سر، مدرسه نیست خودمانیم، ولی کار شما معرکه بود کرد شوخی سرتان با "سرطان" توی کلاس شوخی جالب این بار شما معرکه بود پیش آقای معلم سرتان آینه شد آن همه آینه! تکرار شما معرکه بود گل لبخند به لب‌های معلم که شکفت خنده و شادی دیدار شما معرکه بود من شدم مشتری دائم سلمانی تان راستی رونق بازار شما معرکه بود به دعاهای شما حال معلم شده خوب بچه‌های همدان! کار شما معرکه بود... ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

https://www.kanoonnews.ir/news/374504/ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

ادبیات کودک و نوجوان ایران وامدار آثار «مصطفی رحماندوست» است - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency https://share.google/7GLv3aEfXTSX0WCBE ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

رمز ماندگاری ادبیات فارسی اتکا به آموزه‌های قرآن کریم بوده است https://share.google/19Aq2BtxDXZipbB68 ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانا
رمز ماندگاری ادبیات فارسی اتکا به آموزه‌های قرآن کریم بوده است https://share.google/19Aq2BtxDXZipbB68 ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

🔺بدون من چرا؟🔺 کرده جماد و انس و جن، قصد جنون من، چرا؟ این‌همه لشکر آمده تشنه به خون من چرا؟ جز تب و اشک و آه و خون نیست سپاه و لشگرم آمده غم، تمام‌قد سوی قشون من چرا؟ در همه‌عمر، شکوه‌ای از دل من برون نشد بر همه فاش شد کنون، سر درون من چرا؟ زان‌همه لاله و سمن، بوته‌ی هرز ماند و من آه فتاده بر چمن، سرو نگون من چرا؟ شب‌پره نغمه‌ساز شد نطق شغال باز شد باز زبان‌دراز شد خصم زبون من چرا؟ نیست توان رفتنم خسته‌ام از نشستنم تکیه بگو کجا زنم؟ نیست ستون من چرا؟ آن‌که بدون او دگر عمر نمی‌شود به سر سوی وصال، بی‌خبر رفت بدون من چرا؟ ✍️ افشین علا 🗓️ خرداد ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

▪️برای یوسف گم‌گشته‌ی میناب، ماکان نصیری▪️ غمت تاب و طاقت ز پاکان گرفت قرار از دل سینه‌چاکان گرفت نه تنها ز مادر نه تنها پدر
▪️برای یوسف گم‌گشته‌ی میناب، ماکان نصیری▪️ غمت تاب و طاقت ز پاکان گرفت قرار از دل سینه‌چاکان گرفت نه تنها ز مادر نه تنها پدر توان، هفت پشت از نیاکان گرفت هلاکو نبرد این قراری که غرب ز ما خیل از غم‌هلاکان گرفت از آن روز خلقی مداوم گریست چو باران که هرشب کماکان گرفت نشانت ندیدند زان رو که اشک ره دیده‌ی شرمناکان گرفت نشان تو باید در آئینه‌ها نه از خفته در خون و خاکان گرفت سراغ تو را باید از دشت‌ها میان بلوطان و تاکان گرفت تو پنهان شدی از نظرها ولی تمام وطن، عطر ماکان گرفت ✍️ افشین علا 🗓️ اردیبهشت ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

🔹نیل هرمز🔹 خزف نیست با گوهر پاک، یکسان علف نیست با سرو چالاک، یکسان به ایران مپیچید، ای هرزه مستان که هر پیچکی نیست با تاک، یکسان دیار کهن را چه بیم از حرامی؟ نباشد دماوند و خاشاک، یکسان خوشا پرچم سبز و سرخ و سفیدش که شد با بلندای افلاک، یکسان سگ‌زرد پنداشت بیهوده خود را در این عرصه با شیر بی‌باک، یکسان ندانست، ایام کاخ سفیدش شود با شب تار و غمناک، یکسان سپاه دلیران! بزن! تا ز دشمن به گردون رسد ضرب و پژواک، یکسان چنان بر زمین زن سوار ستم را که در هم فتد زین و فتراک، یکسان چو نیل است هرمز، چنان کن که بارد به فرعونیان، سیل و کولاک، یکسان مکش سر ز تأدیب حکام تازی که هستند با خصم هتاک، یکسان شیوخ عرب نیز هم‌دوش صهیون چو مارند با جان ضحاک، یکسان چنان کن که با خاک میناب گلگون شود کاخ حکام سفاک، یکسان به تاوان خون امام و شهیدان تن از خصم کن با دل چاک، یکسان چنان باید این بار شلیک موشک که گردد تل‌آویو با خاک یکسان ✍️ افشین علا 🗓️ اردیبهشت ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

اما در دوران جدیدی که بعد از حماسه‌ی اخیر، در حال سپری کردن روزهای آغازین آنیم و راهی دراز و خطیر نیز پیش رو داریم، احساس وظیفه می‌کنم که با تکیه بر خاستگاه فرهنگی‌ام، به وسع خویش قدمی نیز در مسیر اعتلای امور سیاسی و اجرایی کشور بردارم. به‌ویژه از آن رو که در سوگ پیر و مرادم، قافله‌سالار شهید انقلاب، تاب و توان از کف داده‌ام و برای تسکین داغ فقدان آن امام شهید، چاره‌ای جز گام نهادن در مسیری که آن مجاهد حکیم برای دوران پس از حیات نورانی‌اش پیش پای ما گذاشت، نمی‌بینم. اکنون زمان آن نیست که به عزاداری و مرثیه‌سرایی برای آن امام شهید اکتفا کنم. باید به تبیین ابعاد و زوایای بی‌شمار سوگ و حماسه‌ی اخیر و کمک به تحقق آمال امام و مطالبات ملت نیز بپردازیم. راهی که در آن جایی برای مصلحت‌اندیشی و عافیت‌طلبی نیست. برای ورود به این عرصه‌ی خطیر نیز چاره‌ای جز پیوستن به یکی از احزاب و تشکلات ریشه‌دار و همسو با مشی شخصی‌ام نیافتم. انتخابات شورای هفتم نیز -که خوشبختانه به تعویق افتاد- بهانه‌ای شد تا بار دیگر از نزدیک با شاکله و خاستگاه بسیاری از احزاب و تشکل‌ها آشنا شوم. با کمال خوشوقتی باید بگویم که ضمن احترام به همه‌ی احزاب و جریان‌های حاضر، حزب تمدن اسلامی را تنها تشکلی یافتم که حضور در آن با مشی و آمال دیرینه‌ی سیاسی‌ این شاعر کوچک اهل‌بیت و انقلاب همخوانی دارد. این‌که فهرست حزب در انتخابات آتی شورای شهر بتواند رأی‌آور باشد، اولویت اصلی من نیست. هرچند برای تحقق این امر خواهم کوشید و به توفیق آن امید دارم. اما قدمت و اصالت این حزب که ادامه‌ی حزب جمهوری اسلامی است و در سرچشمه‌ی خونین قتلگاه شهید بهشتی ریشه دارد، مرا واداشت که با پیوستن به آن، برای اولین بار رسما به عضویت یک حزب درآیم. من به حزب تمدن اسلامی پیوستم، چراکه این حزب را ادامه دهنده‌ی مشی و اندیشه‌ی شهید بهشتی و دیگر مؤسسان نام‌آور حزب جمهوری اسلامی ازجمله شهید خامنه‌ای، شهید باهنر، آیت‌الله هاشمی و برخی دیگر از یاران امام و پیش‌کسوتان انقلاب اسلامی ایران یافتم. ضمن آن‌که با پیوستن به حزب تمدن اسلامی، خود را از شائبه‌ی تعلق به هرگونه جریان‌ و جناحی ذیل عنوان هر چهره‌ی محترم سیاسی حاضر مبرا می‌بینم. اگر هم قرار است از این پس در سپهر سیاست و فرهنگ، نام این حقیر ذیل عنوان چهره و شخصیتی قرار گیرد، مفتخرم که زیر پرچمی قرار گرفته‌ام که تصویر نورانی و نام پرافتخار شهید مظلوم بهشتی بر آن نقش بسته است. پرچمی که امروز به خون مقدس دیگر مؤسس شهید حزب جمهوری اسلامی یعنی امام خامنه‌ای نیز مزین شده است. در پایان از عموم اندیشمندان آزاده و مستقل و یاران و وفاداران خردمند و صاحبدل امام فقید، امام شهید و رهبری جدید انقلاب، و نیز از شیفتگان مکتب بزرگان تمدن‌سازی چون شهید بهشتی، دعوت می‌کنم برای آن‌که به فضل الهی بتوانیم به یاری یکدیگر و با عزمی حافظ‌گونه در ساحت فرهنگ و سیاست "فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم" به حزب تمدن اسلامی بپیوندند. ✍️ افشین علا 🗓️ ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

بسم الله الرحمن الرحیم مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا هرچند عظمت سوگ و حماسه‌ی توأمانی که با شهادت امام خامنه‌ای در ایران و جهان رقم خورد، با هیچ‌یک از مصائب بی‌شماری که در ۴۷ سال گذشته به‌واسطه‌ی ترورهای پیاپی پیش‌کسوتان نهضت مترقی ۵۷ بر ایران وارد شد، قابل قیاس نیست. اما نباید خسران ناشی از ترور و شهادت سایر همگنان امام شهید را در گذر زمان از یاد ببریم. بزرگانی در کسوت روحانیت و اجتهاد که همگی از حلقه‌ی یاران نزدیک و به مثابه بازوان امام راحل در پی‌ریزی بنای باشکوه انقلاب و احیای مجدد تمدن اسلامی در ایران پس از ۵۷ بوده‌اند. روحانیان شهیدی که در صدر فهرست بلند اسامی‌شان، نام‌هایی چون شهیدان بهشتی و باهنر می‌درخشد. شهیدانی که همراه با جمع دیگری از بزرگان به حق پیوسته‌، همچون مرحومان هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی، برای یاری رساندن به امام و استحکام بنای تازه‌تأسیس نظام اسلامی در بهمن ۵۷ حزب خوشنام جمهوری اسلامی را بنیان نهادند. امام شهید خامنه‌ای تنها بازمانده‌ی امین از آن حلقه بودند که تا رمضان خونین اسفندماه ۱۴۰۴ عمر باعزت یافتند و در جایگاه رفیع ولایت فقیه، جای خالی امام و یاران فقید ایشان را به تنهایی پر کردند. دریغا بر ما که آن تنها یار و یادگار و خلف صالح امام راحل را نیز از دست دادیم و خوشا بر احوال او که با مرگی سرخ و حسین‌وار، به مقام سیدالشهدایی انقلاب اسلامی ایران رسید. و اما فارغ از شرح این هجران و این خون جگر، لازم است هرچه زودتر به ضرورت‌ها و الزامات دوران جدید به‌ویژه پس از جنگ تحمیلی اخیر و شهادت رهبر حکیم انقلاب بپردازیم. این دوران پرالتهاب و طاقت‌سوز نیز سپری خواهد شد و انشاالله ملت تمدن‌ساز ایران در سایه‌ی زعامت آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای، فصل نوینی را در تاریخ پرافتخار نهضت اسلامی رقم خواهند زد. حال باید دید برای رسیدن به اوج قله‌ای که امام شهید بشارت آن را داده بودند و ضمانت‌نامه‌اش را با خون خود امضا کردند، ما بازماندگان چه باید بکنیم؟ بی‌شک تحقق آرمان‌های امام شهید و تحقق مطالبات بر زمین مانده‌ی ملت رنج‌دیده‌ اما استوار ایران در دوران پساجنگ، علاوه بر تدابیر رهبری معظم، همت و اراده‌ی آحاد ملت و ارکان نظام را می‌طلبد. ضمن آن‌که رسیدن به افقی روشن و برازنده‌ی ایران عزیز که امروز به یمن خون امام شهید و حماسه‌ی ایستادگی بی‌نظیر ملت و نظام در برابر استکبار و صهیونیسم به ام‌القرای جهان اسلام و قبله‌ی آمال آزادگان عالم تبدیل شده است، مستلزم طراحی دقیق نقشه‌ی راه و مهندسی صحیح و تیزبینانه‌ی بنای استواری است که برای بقا و بالندگی هرچه بیشتر نظام به آن نیاز داریم. ذکر اولویت‌ها و الزامات این مسیر مجالی وسیع می‌طلبد و در این مقال نمی‌گنجد. بنابراین قصد دارم تنها به یک ضرورت مهم و انکارناپذیر اما مغفول اشاره کنم و آن هم لزوم احیا و شکل‌گیری واقعی اصل تحزب در سپهر سیاسی نظام اسلامی است. کیست که نداند با وجود تأسیس دهها حزب و تشکل در سال‌های اخیر، آن‌چه که امروز در فضای سیاسی کشور شاهد آنیم، با میدان‌داری حقیقی احزاب و نقش‌آفرینی عملی نخبگان و سایر شهروندان در قالب این تشکل‌ها فاصله‌ی بسیار دارد. این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به جایگاه برازنده‌ی خود در معادلات داخلی و بین‌المللی، و جلب رضایت حداکثری آحاد مردم، نیازی مبرم و فوری به تحقق واقعی اصل مردم‌سالاری و سازوکاری ملموس برای رفع مشکلات عدیده‌ی ملت دارد. برای نیل به این مقصود نیز ضروری است هرچه زودتر به تعریف جدید نقش احزاب در پی‌گیری مطالبات و احقاق حقوق آحاد ملت پرداخته شود. پس از حماسه‌ی بی‌نظیری که امام شهید و ملت شریف ایران -علیرغم همه‌ی نارضایتی‌ها و کاستی‌ها- در جنگ اخیر رقم زدند، ایران پساجنگ با ایران پیش از آن تفاوت‌ بسیار دارد. دیگر نباید توقع داشت که سلایق و جریان‌های باندی و جناحی، یکه‌تاز عرصه‌ی اجرا و تصمیم‌گیری باشند. حلقه‌های قدرت که هر از گاه و بعضا بر موج احساسات و هیجانات گذرای مخاطبان خود یا براساس منافع باندی شکل می‌گیرند، نمی‌توانند ملت و نظام را به اصل تحزب رهنمون شوند. البته حساب احزاب و تشکل‌های وفادار به انقلاب را که ذیل عنوان هر گرایشی اعم از اصلاح‌طلب، اصولگرا، معتدل و... در عرصه حضور دارند، از باندهای قدرت جدا می‌دانم و برای همه‌ی آنان احترام قائلم. ضمن آن‌که در سال‌های طولانی کنش‌گری فرهنگی سیاسی‌ام تقریبا با سران و شخصیت‌های محترم تمام جریان‌ها و جناح‌ها تعامل و همکاری داشته‌ام. اما به دلیل تعلق ذاتی‌ام به ساحت فرهنگ، هرگز نخواسته بودم عضو رسمی هیچ حزب و جریان سیاسی باشم. حتی گاه به دلیل سرخوردگی از نوع نگاه و عملکرد جناح‌ها، اعلام کرده‌ام که دیگر تمایلی به ادامه‌ی کنش‌گری سیاسی ندارم.

▪️لالایی برای بچه‌های میناب▪️ لالالا لالا دخترم لالا غنچه‌ی سرخِ پرپرم لالا درسش رو که خوند مشقاشو نوشت کیفش رو گذاشت خودش رف
▪️لالایی برای بچه‌های میناب▪️ لالالا لالا دخترم لالا غنچه‌ی سرخِ پرپرم لالا درسش رو که خوند مشقاشو نوشت کیفش رو گذاشت خودش رفت بهشت دنبالش نگرد بین کشته‌ها داره می‌خنده با فرشته‌ها لالالا لالا دخترم لالا غنچه‌ی سرخِ پرپرم لالا مشق آخرش مونده رو زمین هم گرفته بیست هم صدآفرین جای دخترا پیش مادره گلم کی میاد؟ چشمم به دره لالالا لالا دخترم لالا غنچه‌ی سرخِ پرپرم لالا نیست که بزنم شونه رو موهاش دخترم رفته خدا به همراش پر زده ولی عکسش تو قابه گریه نکنین دخترم خوابه لالالا لالا دخترم لالا غنچه‌ی سرخِ پرپرم لالا... ✍️ افشین علا 🗓️ فروردین ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

در استقبال از غزل جگرسوز استاد غلام‌علی حداد عادل که در سوگ دختر شهیدشان سرودند ▪️از شانه‌ی پدر▪️ ای یار داغدیده دلت غرق خون
در استقبال از غزل جگرسوز استاد غلام‌علی حداد عادل که در سوگ دختر شهیدشان سرودند ▪️از شانه‌ی پدر▪️ ای یار داغدیده دلت غرق خون مباد قدت بنفشه‌وار ز غم واژگون مباد با آن‌که زخم بر دلت افزون شد از شمار عمرت دراز باد و غمت در فزون مباد پیوست دخترت به شهیدان کربلا از شانه‌ی پدر، علمش سرنگون مباد اکنون که همسفر شده با رهبرش به عرش هجرش تو را به جانب غم رهنمون مباد زد خیمه‌گاه، گنبد نیلی ز چادرش پس جامه‌ات به رسم عزا نیلگون مباد از خانه‌ی تو دست خدا چید لاله‌ای ای باغبان، سعادت از این در برون مباد پیرانه‌سر ببال به بخت جوان خویش هرگز امیر عشق، اسیر سکون مباد ✍️ افشین علا 🗓️ فروردین ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

◼️در اربعین امام شهید◼️ ز داغ تو برخاست هرسو فغان‌ها رسید آه عشاق تا کهکشان‌ها چهل شب گذشت و ندیدیم رویت در اندوه و تشویش و هول و تکان‌ها من اینجا یتیم و تو نزد نیاکان من اینجا اسیر و تو در بیکران‌ها پناهم تو بودی نخواهد رسیدن به تار عبای تو این سایبان‌ها بمیرم برایت که با دست زخمی رخی داشتی سرخ چون ارغوان‌ها در اوج سیادت فقیری گزیدی به رغم فلان تیره و خاندان‌ها بمیرم برایت که نشناختندت به غیر از شهیدان و عرش‌آشیان‌ها نه تنها تو را کشت خصم حرامی خودی نیز کشتت به تیغ و سنان‌ها نه تنها سگ زرد یا گرگ صهیون تو را پیش از این کشت زخم زبان‌ها شریکند در قتلت ای جان عاشق فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها فلان‌ها همانان که از ظلم‌شان خشم مردم به ناگه بدل شد به آتشفشان‌ها همانان که کبریت غارتگری‌شان زد آتش دمادم به روح و روان‌ها شریکان قدرت حریصان ثروت سهیمان هلدینگ‌ها و دکان‌ها تو را کشت جولان بی‌عرضه‌گی‌ها تو را کشت کم‌کاری ناتوان‌ها چه کس داد جرأت به دشمن که ریزد شرر بر کنام هژبر زمان‌ها؟ که داد این جسارت به قاتل که آید پی کشتن اسوه‌ی قهرمان‌ها؟ پی کشتن رادمردی مجاهد که تاریخ گوید از او داستان‌ها یلی شرزه و روبه‌رویش رجزخوان بسی پنبه در کسوت پهلوان‌ها لبانش دعاگوی ملت ولیکن به دشنام او باز هر سو دهان‌ها به جای مقامات خاطی به سویش کشیدند بس تیر کین از کمان‌ها چپاولگران، خود مصون از قضاوت ولی رهبر، آماج حدس و گمان‌ها چه رندان به نام جناح سیاسی پی ساز و برگ از دل سازمان‌ها زغن‌ها و زاغان که کردند با هم بهار وطن را شبیه خزان‌ها همانان که جای رجز پیش دشمن ز تسلیم گفتند چون نوحه‌خوان‌ها پی نفی آموزه‌های بلیغت نوشتند فهرست سود و زیان‌ها نیندوختند از تو زاد معانی نیاموختند از تو طرز بیان‌ها بمیرم که مرگ تو شد آرزوشان گروهی دل‌آزرده زین حکمران‌ها جفا از چپ و راست دیدی ولیکن روادار بودی به اینها و آنها چه شیادها در پی کاخ‌سازی چو شدادها نزد بی‌خانمان‌‌ها پسرها و دامادها و رفیقان که با رانت خوردند خون جوان‌ها چه بسیار کوتوله‌ رفتند بالا به هر دولت از پله‌ی نردبان‌ها کسانی که دادند دریای ثروت به افراد کوچکتر از استکان‌ها رئیسان اخمو مدیران فاسد که از خلق بر لب رساندند جان‌ها در این خون شریکند زاهدنمایان که شد برملا فسق‌شان در نهان‌ها چه نوکیسه‌گانی که با پول مردم رسیدند از خاک تا آسمان‌ها به چشمت خلیدند بس هرزه‌خاران گلویت فشردند بس استخوان‌ها بسا نورچشمی که گمنام و نادان رسیدند یک‌یک به نام و نشان‌ها شریکند در خونت ای پیر عاشق رفیقان مردود در امتحان‌ها شریکند در خونت آن هم‌رکابان که دادند در دست دشمن، عنان‌ها من از قاتلانت ننالم که گشتی شهید قلم‌ها شهید زبان‌ها ✍️ افشین علا 🗓️ فروردین ۱۴۰۵ ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

به مناسبت سالروز وفات حضرت خديجه (س) ◾️باغبان عترت◾️ بانوی مکه، گرچه خداوند مال بود در جستجوی موهبتی لایزال بود معشوق را چو ی
به مناسبت سالروز وفات حضرت خديجه (س) ◾️باغبان عترت◾️ بانوی مکه، گرچه خداوند مال بود در جستجوی موهبتی لایزال بود معشوق را چو یافت، به او‌ داد هرچه داشت آری، که کمترین هنرش بذل مال بود دلداده‌ی جمال مهی نو‌دمیده شد چون بدر كاملی كه خراب از هلال بود اعداد عاجزند ز درك حساب دل كی عشق پاك در گرو سن و سال بود؟ دوشیزگان به بنت خويلد حسد برند از بس که در سراچه‌ی حسنش جمال بود پیغمبری که خال و خطش رشک یوسف است مدهوش آن فضایل و آن خط و خال بود پیمان به جای دخترکان با خدیجه بست چون شرط وصل خاتم خوبان، کمال بود آباد، باغ عترت از آن ازدواج شد میلاد یاس در گرو آن وصال بود عمري پس از وفات غريبانه اش، رسول در حسرت خدیجه‌ی نیکوخصال بود... ✍ افشین علا ‏✨🆔 @afshinala ✨ 🔺 کانال اشعار و یادداشتهای افشین علا🔺

🔹دشنه و مرهم🔹 ناسپاسی شعله‌ای شد، مهربانی خرمنی آتشی افتاد کز هر سو برآمد شیونی غیرت از کف رفت یاران، دوستی افسانه شد زین بداقبالی سزد جانی نماند در تنی ای بسا یوسف ز خاطر برده حق دوستی ای بسا یعقوب، تنها مانده با پیراهنی کورسویی هست، اما برق تیغی در شبی سایه‌ای پیداست اما سایه‌ی اهریمنی هان چه داری تحفه در کف، مرهمی یا دشنه‌ای؟ ای که می‌آیی به سویم، دوستی یا دشمنی؟ ابر غیرت! سیل رحمت بر سر یاران ببار ناسپاسی شعله‌ای شد، مهربانی خرمنی ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود مگر از راه در رسی مگر از شکوفه سر بر زنی مگر از آفتاب درآیی وگرنه روز تابوتی است بر شانه‌های ابر که ما را به افق‌های ناپیدا می‌سپارد و عشق، آهوی محتضری است که سر بر شانه‌های باران می‌گذارد... در این روزهای پرالتهاب که ایران، هم سوگوار جوانان است و هم در معرض تجاوز دیوان و ددان، شاید جای خالی یک شاعر، در هیاهوی وقایع بی‌شمار، آن‌گونه که باید و شاید، به چشم نیاید. اما فقدان ابدی شاعری که به ما آموخت: "در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود" جای دریغ و اندوه فراوان دارد. "علی باباچاهی" شاعری بود که نامش و سروده‌هایش در گنجینه‌ی ادب معاصر ایران و در حافظه‌ی نسل‌های دیروز و امروز ثبت شده است. بی‌شک، تداوم مانایی و پویایی زبان شیرین و شعر تر فارسی، مرهون تلاش‌ها، عرق‌ریزی روح و مکاشفات ذهنی و زبانی بزرگانی چون اوست. تأثیر سروده‌های پرمضمون او در تداوم و درخشندگی شعر پسانیمایی، بر غواصان گوهرشناس ادبیات معاصر فارسی پوشیده نیست. در دهه‌های اخیر، سروده‌های او دست بسیاری از جویندگان جوان حکمت و دانایی را گرفته و به سرچشمه‌های جوشان کشف و آفرینش، رهنمون شده است. به گونه‌ای که می‌توان نام باباچاهی را با تار و پود شعر امروز، عجین دانست. امید است که رهروان این طریق، به زنده نگاه داشتن یاد، نام و آثار ارجمند او کمر همت ببندند. این ضایعه‌ را به خانواده‌ی گرامی و همه‌ی دوست‌داران زنده‌یاد علی باباچاهی تسلیت می‌گویم و برای آن روح خلاق و بی‌قرار، آرامش و غفران الهی آرزو می‌کنم. ✍️ افشین علا 🗓️ زمستان ۱۴۰۴ ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺 https://B2n.ir/gw3593

در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود مگر از راه در رسی مگر از شکوفه سر بر زنی مگر از آفتاب درآیی وگرنه روز تابوتی است بر شانه‌های ابر که ما را به افق‌های ناپیدا می‌سپارد و عشق، آهوی محتضری است که سر بر شانه‌های باران می‌گذارد... در این روزهای پرالتهاب که ایران، هم سوگوار جوانان است و هم در معرض تجاوز دیوان و ددان، شاید جای خالی یک شاعر، در هیاهوی وقایع بی‌شمار، آن‌گونه که باید و شاید، به چشم نیاید. اما فقدان ابدی شاعری که به ما آموخت: "در فصل‌های خونین هم می‌توان عاشق بود" جای دریغ و اندوه فراوان دارد. "علی باباچاهی" شاعری بود که نامش و سروده‌هایش در گنجینه‌ی ادب معاصر ایران و در حافظه‌ی نسل‌های دیروز و امروز ثبت شده است. بی‌شک، تداوم مانایی و پویایی زبان شیرین و شعر تر فارسی، مرهون تلاش‌ها، عرق‌ریزی روح و مکاشفات ذهنی و زبانی بزرگانی چون اوست. تأثیر سروده‌های پرمضمون او در تداوم و درخشندگی شعر پسانیمایی، بر غواصان گوهرشناس ادبیات معاصر فارسی پوشیده نیست. در دهه‌های اخیر، سروده‌های او دست بسیاری از جویندگان جوان حکمت و دانایی را گرفته و به سرچشمه‌های جوشان کشف و آفرینش، رهنمون شده است. به گونه‌ای که می‌توان نام باباچاهی را با تار و پود شعر امروز، عجین دانست. امید است که رهروان این طریق، به زنده نگاه داشتن یاد، نام و آثار ارجمند او کمر همت ببندند. این ضایعه‌ را به خانواده‌ی گرامی و همه‌ی دوست‌داران زنده‌یاد علی باباچاهی تسلیت می‌گویم و برای آن روح خلاق و بی‌قرار، آرامش و غفران الهی آرزو می‌کنم. ✍️ افشین علا 🗓️ زمستان ۱۴۰۴ ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺 https://B2n.ir/dh7239

🔹در آستانه‌ی ورود به ماه ضیافت الهی🔹 خدایا اگر جز تو با دیگری خو گرفتم گه از ناامیدی اگر سر به زانو گرفتم اگر گاه‌گاهی سرم پیش مخلوق خم شد اگر دست حاجت به این سو و آن سو گرفتم اگر سفره‌ی دل برای کسی باز کردم سر سفره‌ات بودم و لقمه از او گرفتم من این کشتی خسته با بادبان شکسته اگر بر لب ساحلی جز تو پهلو گرفتم، خطا کردم آری، که تنها کس من تو هستی ببخشای اگر جز تو با دیگری خو گرفتم... ✍️ افشین علا ✨🆔 @afshinala ✨ 🔺کانال اشعار و مطالب افشین علا🔺

▪️در سوگ جوانان وطن▪️ از سرو قامت پسران از ساقه‌های نازک اندام دختران غسال‌خانه‌ها شده مالامال، باید پی کدام‌یک از پاره‌های تن مبهوت و لال با قامتی خمیده بگردم؟ با چشم کور خویش چگونه دنبال نور دیده بگردم؟ نام یکی از این‌همه فرزندان چون در شناسنامه‌ی من نیست، پنداشتی که خاطرم آسوده‌ست؟ پنداشتی که یک سر سوزن توان و تاب باقی است در تنم؟ نام مرا در صدر کشته‌ها بگذارید صاحب‌عزا منم! ‌از سردخانه آمده‌ام بیرون با پای ردشده از خون از خون پایمال باید کسی به داد رسد، اما جلادم آمده‌ست به استقبال! تیغش در آستین این درد را کجا ببرم؟ وقتی که دست یخ‌زده‌ام را دستی نجس گرفته به دلداری دست پلید فرقه‌ی خونخوار "ابستین" با ادعای همدلی و یاری این درد را کجا ببرم؟ وقتی سپاه مغول اطراف صاحبان عزا را گرفته‌اند با تاج‌های گل آیا درست می‌شنوم؟ این همنوایی شوم آیا برای غربت ایران است؟ یا این هجوم این ناله‌های گنگ و شبیخون سایه‌ها کابوس سهمناک شب صاحبان سوگ هذیان تلخ شام غریبان است؟ اینها چه می‌کنند در مجلس عزای جوانان میهنم؟ صاحب‌عزا منم! از باختر اکوان دیو، نزدیک‌تر کفتار طفل‌خوار تل‌آویو، با پوزه‌های هرزه‌ی خون‌آشام در سوگ پاره‌های تنم ضجه می‌زنند! اینان که‌اند؟! من با وجود شِكوه ز حکام در کنج خانه، خون جگر می‌خورم ولی دل خوش نمی‌کنم به تسلای دشمنم صاحب‌عزا منم! عفریت قرن، مادر داعش تور عزا فکنده به سر توری دگر در آب گل‌آلود مانند آرواره‌‌ی تمساح - ماهی مگر بگیرد از این رود - با خیلی از ندیمه و نوکر زاری‌کنان مقابل رویم نشسته است! این شوخی سخیف جز وهن صاحبان عزا چیست؟ شیطان‌پرست فاسد کودک‌خوار هرگز پی رهایی ما نیست! زنهار از این سراب دروغین التیام باید که در جواب آب دهان به پوزه‌ی چرکش بیفکنم ای جغد شوم! گم شو از این بام صاحب‌عزا منم! نوکیسه‌گان تازه به دوران رسیده‌ای صاحب‌عزا شدند که عمری بر سفره‌ی گشاده‌ی بیت‌المال زالوصفت ز خون وطن باد کرده‌اند حالا ولی در برج‌های عاج مشغول انتشار فراخوانند تا کشته‌های تازه بگیرند از مردمی که زخمی تاراج دل خوش به این جماعت شیاد کرده‌اند بی‌اعتنا به ناله‌ و هشدار و شیونم صاحب‌عزا منم! صاحب‌عزا منم که جوانان سینه‌چاک وقتی زوال میهن خود را فریاد می‌زنند هورا نمی‌کشم یا کف نمی‌زنم زیرا ز هر طرف که فتد کشته‌ای به خاک صاحب‌عزا منم! هرچند زین درخت هم خارهای هرز به دستم خلیده است هم شاخه‌های منحرف خشک پای مرا و پیرهنم را دریده‌ است، هرگز به دام تیشه نمی‌افتم دارد اگرچه آفت بسیار هرگز به جان ریشه نمی‌افتم با زخم استخوان هرسش می‌کنم ولی از بن نمی‌کنم صاحب‌عزا منم! صاحب‌عزا منم که نمی‌خواهم پژواک ضجه‌های جگرهای ریش را با شیونی دوباره بیامیزم یا در پی مطالبه‌ای موهوم فرزند خویش را از ریسمان پاره بیاویزم تا کورسوی شعله‌ی امّيد بار دگر زبانه کشد اما در های و هوی وهم رود بر باد خود، آتشم ولی تا عرش اگر زبانه کشد فریاد هیزم در این تنور نمی‌ریزم چون دود آن به چشم تو خواهد رفت ای نور دیدگان! بگذار سر به جای خیابان به دامنم صاحب‌عزا منم... ✍️ افشین علا 🗓️ زمستان ۱۴۰۴ ✨🆔 @afshinala ✨ ▪️کانال اشعار و مطالب افشین علا▪️