𝙰𝚋𝚢𝚜𝚜
Closed channel
For No One
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
385
Subscribers
-324 hours
-127 days
-4830 days
Posts Archive
385
Repost from 𝙰
من دلباختهی کسی شدهام که حتی ردِ قدمهایش هرگز با مسیر من تلاقی نداشت؛ نه همسفر صبحی بود و نه شریک غروبی، اما نامش بیاجازه در تمام لحظههایم جاری شد. کسی که برایم از ستارهها میگفت، از نورهایی دور در آسمانی که همیشه برای خودش ابری بود، و هرگز نفهمید که در تاریکترین شبهای من، همین او بود که بیصدا میدرخشید؛ تنها ستارهای که تمام آسمان خاموش دلم را معنا میکرد. من دلباختهی همان بانوی خیالانگیزم که حضورش نه در واقعیت، که در عمق رویاهایم ریشه دوانده، جایی میان سکوت و خیال، میان آنچه هست و آنچه هرگز نبوده. در همان رویاهای دور، شبی را بارها ساختهام: حیاط وسیع یک کاخ خاموش، سنگفرشهایی خیس از نمنم آرام باران، و من که در برابرش ایستادهام، با دلی که میان ترس و شوق میتپد، آرام سر فرود میآورم، دستش را میگیرم، بیآنکه بداند چقدر جهانم به همین لمس کوتاه بند است، و او را به رقصی دعوت میکنم که پایانش نه در موسیقی، که در تپشهای بیقرار قلب من گم میشود. و چه غریب است این عشق؛ عشقی که هرگز آغاز نشد اما انگار سالهاست در من زندگی میکند، عشقی که او از آن بیخبر است و من در سکوت، هر شب آن را زندگی میکنم.
