𝙰𝚋𝚢𝚜𝚜
Open in Telegram
For No One
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
400
Subscribers
-124 hours
-117 days
-4930 days
Number of Posts
Data loading in progress...
Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by
Data loading in progress...
Publication analysis
Posts | Views dynamics | |||||
اری تو نوری در گوشه ی سینه من میان هزاران بوسه شب
تو ستاره ای در شب ابری و خاموش من که من در کنج خلوتکده خویش مینگرم به بودنت به از دور دیدنت به دلگرم بودنت به همان فانوس نیمه برافراشته که در دلم نگه داشتم به خاطره آنکه در خیالم با صدای تو از خواب بر می خیزم من یاد میکنم از تو و تو هرگز مرا نخواهی دید
مرا نخواهی یافت
اندوه اندوه اندوه
تو هرگز برای تسخیر من نی اندیشیدی تو هرگز به خاطر من نیامدی و نرفتی و هیچ نکردی
و من اینجا بیقرار بی تو میمانم | 29 | 1 | 0 | 4 | Loading... | |
هیچکس هیچ تعهدی در قبال هیچ چیز نداره، هر چیزی از هر کس ممکنه. | 47 | 4 | 0 | 6 | Loading... | |
من نه دیگر ذوقِ زندگی کردن را دارم، نه ذوقِ حرف زدن با تو؛ نه ذوقِ دیدن چشمان او را، نه حتی ذوقِ شنیدن صدایش را. انگار چیزی در من، آرام و بیصدا، خاموش شده است؛ نه آنقدر ناگهانی که بتوانم لحظهی مرگش را به یاد بیاورم، نه آنقدر آهسته که بتوانم نادیدهاش بگیرم. روزها میگذرند و من هم همراهشان راه میروم، میخندم، جواب میدهم و گاهی حتی وانمود میکنم همهچیز عادیست؛ اما حقیقت این است که مدتهاست هیچکدامشان برایم شبیه گذشته نیستند. زندگی هنوز ادامه دارد، فقط من دیگر با آن همراه نیستم. تو هنوز میتوانی حرف بزنی، او هنوز میتواند نگاه کند، دنیا هنوز پر از صدا و رنگ است؛ اما چیزی در من دیگر برای هیچکدامشان دست دراز نمیکند. شاید آدم یک روز خسته نمیشود از زندگی؛ از تکرارِ زندگیای خسته میشود که دیگر چیزی برای انتظار کشیدن ندارد. و من حالا درست همانجایی ایستادهام؛ جایی که نه دلم میخواهد برگردم، نه توانِ رفتن دارم. فقط ایستادهام و نگاه میکنم که چگونه چیزهایی که زمانی برایشان قلبم تندتر میزد، حالا از کنارم عبور میکنند و من حتی حوصلهی دلتنگ شدن برایشان را هم ندارم. | 49 | 1 | 0 | 5 | Loading... | |
گفتند: «سر خم کن؛ زندگی ادامه پیدا میکند.»
لبخند زدم.
گفتم: «اگر قرار باشد زندگی را با شکستن گردنِ غرورم بخرم، بگذارید همان زندگی را هم از من بگیرید.»
من از مرگ نمیترسم؛ از روزی میترسم که صبح از خواب بیدار شوم و ببینم دیگر اختیارِ خودم را ندارم. از روزی که برای نفس کشیدن اجازه بخواهم، برای حرف زدن حساب پس بدهم و برای ایستادن، منتظر فرمان کسی باشم. انسان اگر آزادیاش را از دست بدهد، هنوز زنده است؛ اما دیگر زندگی نمیکند. فقط سایهایست که راه میرود، غذا میخورد، میخندد و شبها به سقف خیره میشود و در سکوت از خودش میپرسد: «من دقیقاً کِی مُردم؟»
خودکامگی همیشه با تاج و تخت نمیآید. گاهی در صدای آرام کسی پنهان میشود که میگوید: «من بهتر میدانم چه چیزی برای تو خوب است.» گاهی پشت لبخندی مهربان میایستد و آرامآرام اختیار آدم را از او میگیرد. اول انتخابهایت را کم میکند، بعد صدایت را، بعد جرئتت را؛ و سرانجام روزی میرسد که حتی زنجیرهایت را هم خودت مقدس میدانی.
من اما از آن آدمهایی نیستم که به زنجیر عادت کنند.
اگر قرار باشد میان زانو زدن و ایستادن یکی را انتخاب کنم، ایستادن را انتخاب میکنم؛ حتی اگر آخرین ایستادنم باشد.
اگر قرار باشد میان سکوت و حقیقت یکی را بردارم، حقیقت را برمیدارم؛ حتی اگر صدایش برایم گور بسازد.
و اگر روزی کسی روبهرویم بایستد و بگوید: «یا آنطور که من میخواهم زندگی کن، یا بمیر»، شاید برای نخستین بار از مرگ تشکر کنم؛ چون مرگ، هرچه باشد، از زندگیای که صاحبش نیستی صادقانهتر است.
من نمیخواهم پادشاه کسی باشم، همانطور که بردهی کسی شدن را هم نمیپذیرم.
تاجی نمیخواهم که برای حفظش، گردن دیگری را خم کنم.
تختی نمیخواهم که پایههایش از ترس آدمها ساخته شده باشد.
فقط میخواهم اگر روزی در آینه نگاه کردم، مردی را ببینم که هنوز صاحب نگاه خودش است.
پس اگر فردا مرا میان دو راه گذاشتند؛ یک راه پر از آسایش، اما با زنجیر، و راه دیگر تاریک و سخت، اما آزاد، بدان کدام را انتخاب خواهم کرد.
من راهی را میروم که در انتهایش، حتی اگر قبر باشد، نامش آزادیست.
چون برای من انتخاب ساده است:
یا اختیارِ خودم، یا مرگ.
و اگر مرگ بهای آزادی باشد...
بگذار مرگ بداند من ارزان زندگی نمیکنم. | 47 | 1 | 0 | 6 | Loading... | |
Those who threaten us with hell for being friend with opposite gender, pray in hopes of sleeping with the hooris in paradise. | 49 | 1 | 0 | 6 | Loading... | |
کدوم احمقی از مرگ فرار میکنه؟ | 74 | 2 | 0 | 9 | Loading... | |
تو همهچیزِ من بودی و حالا فقط کسی هستی که قبلا میشناختمش. | 92 | 2 | 0 | 11 | Loading... |

