کوچه ارغوان🪻
Open in Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
77
Subscribers
+124 hours
+47 days
+1530 days
Posts Archive
روزهایی که در روشنایی خورشید از خانه بیرون نمیروم حس میکنم دنیا متوقف شده است. منم و چهار دیواری خانه، پنجرهیی با نمای زشت دیوار سمنتی همسایه و چند تا گلدان که «ن» عزیز گذاشته در بالکن تا نفسی تازه کنند. به جز کوچهی ما که شاید و در احتمال دو درصدی قرار است بروم و مثلا شیر بخرم، گویی که دیگر تمام کوچههای جهان بن بست اند.
..
پس روزهایی مثل شنبهها برایم یک عالمه هیجان دارد. وارد ایستگاه مترو میشوم. مثل این است که نصف شهر هجوم آوردهاند به سمت خطها. آدمهای بسیار زنده. از حجم امید و تلاشی که در فضا پر شتاب جاریست وحشت میکنم. سپس عادت میکنم. به قدمهایم سرعت میبخشم و وارد جریان میشوم.
زندهگی،
همسایه اخمویی است
که صبحها
و شبها
از کنار هم میگذریم
من سلام میکنم
او کلاه از سر برمیدارد
برمیدارد ولی به قصد پوشاندن صورتش.
#سمیه
کلاغها
قاصدکها را میخورند
و در لباس پستچی
نوشتههای هدایت را
با نام تو
برای من میآورند.
#سمیه
آدمها
میآیند
و میروند
ولی در دلتنگیهایمان
شعرهایمان
رویاهای خیس شبانهمان میمانند.
-هرتا مولر
