en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Open in Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
76
Subscribers
+324 hours
+147 days
+1430 days

Loading data

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
Oct '26
October '26
+81
in 3 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
19 October0
18 October+1
17 October+3
16 October0
15 October+2
14 October+1
13 October+1
12 October+11
11 October0
Channel Posts
تصور می‌کنم سربازی هستم که از جنگ برمیگردد. البته در تصورم مرد هستم چون زن و جنگ در تصورم نمیگنجد. لباس هایم کهنه و خاکی است. چشم‌هایم بی‌فروغ و جانم دلتنگ. از چند جا زخم بر بدن دارم ولی زیاد به درد و سوزش زخم ها فکر نمیکنم. حس می‌کنم ولی دیگر پروایم نیست. قرار است صبح اول وقت برسم وطن. خواب به چشمم نمی‌آید. چشم‌ دوخته‌ام بیرون پنجره. تاریک است و در روشنایی چراغ‌های دور دست به دریایی میماند که بر سطح آن ستاره ریخته باشد. فکر می‌کنم و این مرد به چه فکر می‌کند؟ مثلا اگر شما بودید؟

2
از آنجایی که عاشق سفر با قطار هستم برای راه چندین برنامه داشتم. چقدر بخوانم و بنویسم. فیلم ببینم یا حتی نوشته‌ام برای گندمین را دوباره نویسی کنم. حالا ولی هیچکاری نمیکنم. حس می‌کنم اگر کاری بکنم، حیف می‌شود. به فکرهایم اجازه میدهم مرا ببرند. شجریان گوش میدهم و از پنجره به بیرون خیره‌ام. بسیار می‌روم.
15
3
یکی از خانم‌های واگن ما همینطور که نشسته است پلک‌هایش می‌لغزند روی‌هم. می‌گوید دیشب بچه‌ی کوچکش نگذاشته است درست استراحت کند. حالا ولی کسی همراهش نیست. لباس‌هایش مرتب و لباس فرم دانشگاه است. می‌رود تهران تا فردا را تا ساعت پنج عصر در دانشگاه تدریس کند. و برگردد. من هر کجا اسم دانشگاه بیاید، از کنار هر دانشجو و هر صنفی که بگذرم، حسرت ریشه زده در جانم یکبار محکم قلبم را مچاله می‌کند.
15
4
خوب شد.
17
5
Homayoun Shajarian - Khob Shod (320).mp3
17
6
و من گاهی نه صورتت، نه چشمانت، که دلم میخواهد صدایت را ببینم. #ناظم_حکمت
و من گاهی نه صورتت، نه چشمانت، که دلم میخواهد صدایت را ببینم. #ناظم_حکمت
19
7
ما هنوز از روش ضد دزد «روشن گذاشتن چراغ‌های» بالکن استفاده می‌کنیم.😂
22
8
19:07
24
9
No text...
21
10
«بله، به تو احتیاج دارم. زیرا تو تنها کسی هستی که می‌توانم در مورد رنگ یک ابر با او صحبت کنم.» #ولادیمیر‌ناباکوف با چه کسی می‌شود در مورد رنگ یک ابر سخن گفت؟
19
11
No text...
22
12
چندی پیش این واژه «آدم‌زده‌» را خیلی ناگهانی حین درد‌دل کردن دوستی بیان کردم و هنوز که هنوز است فکر می‌کنم او از من ناراحت است.
24
13
شباهت ما نه در کلام بود و نه مثلا رنگ مورد علاقه یا طرز فکر. او فکر خودش را داشت؛ به قول خودش هیولایی من فکرم خودم را به قول او قاصدکی. شباهت ما از نوع نگاه به ستاره‌ها بود. از لجاجتِ در نگهداشتن خویشتن. در انکار و آدم‌زده‌گی.
26
14
+1
No text...
29
15
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود ما را زمانه گر شکند، ساز می‌شویم #صائب_تبریزی
26
16
No text...
1
17
🌒🌌
🌒🌌
15
18
Ashkam Jariye🤍.m4a
30
19
همان اندازه که به تماشا نشستن کار هنرمندانه‌یی است، حرف زدن کار بیخودی است. (البته: «دوستت دارم‌»ها از هر قاعده‌یی مستثنی اند.)
30
20
شدیدا منتظر پریودی هستم تا شعرها و نوشته های یادداشت شده و نقاشی‌های خود را کامل کنم. نمیدانم برای همه این اتفاق ممکن است یا فقط من دچارش شده‌ام.
28