گل سوری
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
264
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
264
از وقتی که خود را میشناسم، همیشه خانهمان پر از گل و گیاه بوده و این بهخاطر علاقهٔ فراوان پدرم است. از طفولیت با گلها سر و کار داشتم و همیشه در نشاندن گلها، آبیاری و دیگر کارها به پدرم کمک میکردم. حالا هم چند وقتی میشود که تمام این کارها مربوط به من شده و پدر، به دلیل مصروفیتهای فراوان یا شاید هم به دلیل بودن من و علاقهٔ زیادی که به نگهداری از گلها دارم، فقط از دور به تماشایمان مینشیند. یک موضوع که همیشه متوجهش بودم، این است که در گذشته حال گلها به حال پدرم وابسته بود؛ مثلاً اگر پدرم پریشان میبود یا کارهای زیادی میداشت، گلها هم پژمرده به نظر میرسیدند. سالی را به یاد دارم که تمام گلها خشک شده بودند، یا وقتی که بهخاطر جنگ خانهمان را ترک کرده بودیم و برگشتیم، باز هم همهٔ گلها خشک شده بودند. اما امروز، وقتی بعد از مدتی آب دادنِ سرسری و توجه نکردن به گلها به سراغشان رفتم، دیدم که چقدر در حقشان بیمهری کردهایم و چقدر از این بابت ناراحتم. چهار گلدان بهکلی خشک شده بودند، اما بعد از دو ساعت کار کردن، با موفقیت پنجاهوچهار گلدان سالم و دو گلدان خالی باقی ماندند. از اینکه این کار چقدر حال مرا خوب کرد، هرچه بگویم کم است. وقتی به خاک دست میزنم، حس خیلی قشنگی دارم که توصیفش برایم خیلی سخت است. شاید به همین خاطر، همانجا با خودم عهد کردم که هر حالی که خودم داشته باشم، روی گلهایم تأثیر نگذارد؛ آنها نباید تاوان روزهای سخت، خستگیها یا پریشانیهای مرا بدهند. در کل، حالا با وجود خستگی، پر از حس زندگی هستم.
264
Repost from N/a
در این کانال بیشتر موسیقیهای قدیمی، کلاسیک و نوستالژیِ شرق را شریک میکنم بهخصوص موسیقی عربی که بخش بزرگی از این فضا را تشکیل میدهد.
تلاش میکنم صداهایی را انتخاب کنم که فقط یک آهنگ نباشند؛ خاطره، فرهنگ و حالوهوای یک دوره را با خود داشته باشند.
اگر این نوع موسیقی را دوست دارید، خوشحال میشوم این کانال را با کسانی شریک کنید که با چنین صداهایی ارتباط میگیرند.
• https://t.me/Classiceast
264
از ستم روزگار
پناه بر شعر.
از جور یار
پناه بر شعر.
از ظلم آشکار
پناه بر شعر…
عباس کیارستمی
264
پشت تنهایی من کیست که پنهان شده است
دلم از سایهء خود نیز گریزان شده است
تازه از آمدن سال دو روزی نشده
که سفر کرده پرستو و زمستان شده است
باد، خوابیده ولی راوی بر بادی هاست
برگ زردی که رها روی خیابان شده است
پاره پاره دل توفان زدهء غمگینم
گل سرخی ست که زیر لگد تان شده است
بی تو، بی صبح تن تو، چه حزین می سوزد
بر سر طاقچه شمعی که فروزان شده است
ردی از سایهء یک سار در آن پیدا نیست
چقدر پنجره لبریز کلاغان شده است
نیشخندی ـ چه گزنده ـ به سیهکاری ماست
پشت لبخندم اگر گریه نمایان شده است
عفیف باختری
