en
Feedback
گل سوری

گل سوری

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
259
Subscribers
No data24 hours
+97 days
+2130 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+49
in 0 channels
June '26
+96
in 5 channels
Get PRO
May '260
in 5 channels
Get PRO
April '26
+138
in 1 channels
Get PRO
March '260
in 2 channels
Get PRO
February '26
+15
in 2 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
28 July+1
27 July0
26 July0
25 July+8
24 July+2
23 July+1
22 July0
21 July+1
20 July+1
19 July0
18 July0
17 July0
16 July+2
15 July+1
14 July+2
13 July+9
12 July+5
11 July+11
10 July+1
09 July0
08 July+1
07 July0
06 July+1
05 July+1
04 July+1
03 July0
02 July0
01 July0
Channel Posts
Faramarz Aslani – Del Asireh.m4a2.89 MB

2
Faramarz Aslani – Age Yeh Rooz.m4a
117
3
+3
No text...
129
4
آهنگ مورد علاقه تان را برم بفرستین میخواهم آهنگ های جدید بشنوم
34
5
+1
No text...
146
6
آهنگ‌های چاووشی آدم را می‌کُشد و دوباره زنده می‌کند!
115
7
رنج در این مملکت عادی‌تر از سه وعده غذای یک شبانه روز است.
147
8
No text...
168
9
استاد ناشناس را استاد ساربان نوشته بودم😐
32
10
در مکتب از جمله مضامین که خیلی زیاد میخواندم، تا نمره خوب بگیرم، پشتو بود. ولی حالی همو چیزای که خوانده بودم هم یادم نیست.
167
11
با این که پشتو نمی فهمم، ولی آهنگ های استاد ساربان را خیلی دوست دارم.
166
12
ناشناس_Nashenas_محبت_اول_آسانه_په_نظر_راغی.m4a
171
13
Leka Ze Pur Yar Main Yum Nashenas.m4a
158
14
چی هوایی قشنگی، از تابستان اینقدر توقع نداشتم. 😁
183
15
این متن را در حالی می‌نویسم که هر لحظه یک توپ به کله‌ام اصابت می‌کند. مقدس با خواهرزاده‌ام در اتاقی که من خواب هستم، والیبال بازی می‌کنند و اذیت شدن من اصلاً برایشان مهم نیست. در اصل، به خودم هم مهم نیست. چون می‌خواهم تا می‌توانم خواهرزاده‌ام را تماشا کنم، چون دوباره از هم جدا خواهیم شد و باز نمی‌دانم چند سال طول خواهد کشید تا دوباره همدیگر را ببینیم. این روزها تمام کارم وقت گذراندن با جسور جان و صوفیا خانم است. از عقب ماندن برنامه‌هایم هم ناراحت نیستم. این روزها تنها چیزی که می‌تواند ناراحتم کند، تصور رفتن دوباره‌شان است. از این که صوفیا در اول احساس بیگانگی می‌کرد، خیلی ناراحت بودم، ولی در چند روز همه چیز تغییر کرد و امروز از همه روزها قشنگ‌تر بود. در آماده ساختن صبحانه هر دو به من کمک کردند. صوفیا در موتر در آغوشم خوابید. عصر هم با هم یکجا کتاب خواندیم. هرچند که خواندن و نوشتن بلد نیست، ولی از خود یک داستان ساخت و بعدش با هم غروب را تماشا کردیم. و من خوشحال‌ترینم.
226
16
داستان‌ها تمام می‌شوند؛ اما تاریخ‌ها، آهنگ‌ها، مکان‌ها، نگاه‌ها، عطرها، قول‌ها و.... باقی می‌مانند.
185
17
از عدد «دوازده» بیزار شده‌ام. این‌که با گذشت هر سال، هنوز همان دوازده‌پاس باقی بمانی، بسیار رنج‌آور است.‌ در هر جایی که اشتراک می‌کنی، از تو می‌پرسند سطح تحصیلاتت تا کجاست، و تکرار این «دوازده» عمیقا باعث آزار آدم می‌شود.
178
18
کسانی که منتظر اشک های مسی بودین، اشک ریخت ولی نه او اشک که شما میخواستین 🙂‍↔️
642
19
خوشا ای دل بال و پر زدنت…
182
20
در علاقه به زندگی، سماجت زیادی دارم.
210