en
Feedback
سفير العلم

سفير العلم

Open in Telegram

قناة مختصة بنشر الترجمات في كافة العلوم

Show more
597
Subscribers
+124 hours
+167 days
+6630 days
Posts Archive
دروس_الشواهد_الربوبية_للسيد_مصطفى_المحقق_الداماد.pdf18.45 MB

Repost from N/a
التوحيد_الصمدي_القرآني_ومعرفة_النفس.pdf2.83 KB

هدف_خلق_الانسان_تفريغ_لدروس_اية_الله_الشيخ_حسين_مظاهري.pdf1.09 MB

اذا وصل عدد المصوتين على نعم ١٠٠ سوف أنشئ قناة خاصة بذلك.

Repost from N/a
خارج نهاية الحكمة ٥.pdf

أنا (محمد تقي مصباح اليزدي) وُلِدتُ في يزد عام 1313 هـ.ش (1934م)، وبعد إتمام الدراسة الابتدائية عام 1326 هـ.ش (1947م)، شرعتُ في تحصيل العلوم الدينية. وبعد أربع سنوات، وبينما كنتُ أدرس كتابي "الرسائل" و"المكاسب"، سافرت إلى النجف، لكنني عدت إلى إيران في العام التالي، وتابعتُ دراستي في قم. في ذلك العام نفسه، أنهيتُ المراحل العليا من الدراسة الحوزوية، ثم حضرتُ دروس البحث الخارج في الفقه والأصول، وحضرتُ أيضاً دروس التفسير والفلسفة للعلامة الطباطبائي ـ رضوان الله عليه ـ حيث قرأتُ عليه كتابي "الأسفار" و"إلهيات الشفاء"، وشاركتُ في جلساته الأسبوعية، وقرأنا فيها كتاب "برهان الشفاء". كان عام دخولي إلى قم متزامناً مع ذروة نشاطات حزب "توده" وسائر الماركسيين في إيران، والتي كانت قد بدأت وتُخطّط لها منذ سنوات. كانت الدعاية الماركسية ذات أبعاد متعددة، وكان البعد الفلسفي (المادية الجدلية) يشكّل جزءاً أساسياً منها. وكان التصدي للماركسية بطبيعة الحال ذا أبعاد مختلفة، وقام به أفراد وجماعات متعددون بدوافع متباينة، مما يحتاج شرحه وتقييمه إلى مجال واسع. وأما ما كان مرتبطاً برجال الدين، وبالدافع الإلهي، فكان نقد الأسس الفكرية والفلسفية للماركسية، وهو ما اضطلع به العلامة الطباطبائي بالتعاون مع جمع من تلامذته البارزين (وفي مقدمتهم الشهيد المطهري). وكانت ثمرته الأولى في صورة المجلد الأول من كتاب "أصول الفلسفة والمنهج الواقعي" الذي صدر في نفس عام دخولي إلى قم. وطبعاً، فإن مثل هذا الإجراء كان موضع تفسيرات مختلفة من قبل أولئك الذين ينظرون إلى كل الأمور، بما فيها الأنشطة العلمية والدينية والثقافية، من خلال نظارة السياسة، ويقيمونها في إطار قوالبهم الذهنية. لكن وجود هذه التفسيرات أو عدمها سواء بالنسبة لعالم ديني ملتزم، وكان عليه أن يواصل عمله بشجاعة وصمود، كما فعلوا، فأتموا الكتاب المذكور. شكر الله سعيهم، وجزاهم عن الإسلام وأهله خيراً. بعد مدة من نشر هذا الكتاب، كتب الشهيد الصدر كتابه "فلسفتنا"، والذي كان له أثر كبير خاصة في البلاد العربية. الشهيد المطهري، بالإضافة إلى مشاركته الفاعلة في إعداد كتاب "أصول الفلسفة" وكتابته حواشيه القيمة، رأى ضرورة متابعة العمل في هذا المجال، فكان يأتي إلى قم يومين في الأسبوع لعدة سنوات، ويناقش في مجمع من الفضلاء كتاب "ماركس والماركسية". وكان مما زاد الاهتمام بهذه المباحث هو أن الأفكار الماركسية تجاوزت حدود الأحزاب الشيوعية، وكان لها تأثير شديد على جماعة "المجاهدين (المنافقين)"، فضلاً عن تأثيراتها غير المباشرة على المثقفين الممزوجين بأفكارها. ولهذا السبب، شرعتُ أنا الآخر في دراسة كتب الماركسيين، لكني لم أقم رسمياً بأي عمل في هذا المجال قبل انتصار الثورة. وبعد انتصار الثورة، حين كانت الجماعات اليسارية المتعددة تطرح الأفكار الماركسية بأبعاد مختلفة وبأشكال متنوعة، وتستغل الأجواء السياسية المفتوحة لنشر أفكارهم، وخصوصاً بعد استشهاد المطهري، شعرت بالواجب بأن أخصص جزءاً من نشاطي العلمي لهذه المسائل، رغم وجود المخاطر والاتهامات وغيرها. أولاً، في جلسة عامة كانت تضم طلاب الحوزة والجامعة والشباب المتعلم في قم، وعلى مدى خمس عشرة جلسة، قمت بدراسة ونقد المبادئ الماركسية في أجزائها الفلسفية والتاريخية والاقتصادية، وقد دوّنها بعض الأصدقاء لاحقاً ونُشرت باسم "نقد موجز لأصول الماركسية". وفي الوقت نفسه، أُعدّت كتيبات في هذا المجال وطُبعت بشكل منفصل، ثم جُمعت ونُشرت باسم "حراسة المعاقل الأيديولوجية". بعد ذلك، درّستُ هذه المباحث نفسها في قسم التعليم بمؤسسة "في طريق الحق"، ونُشر جزء منها على شكل كتاب "الأيديولوجيا المقارنة" وترجم إلى العربية أيضاً. كما أنني في مباحث أخرى، ومن باب المناسبة، قمت بنقد الرؤى الماركسية والممزوجة المتأثرة بها. فمن ذلك، خصصت درساً في كتاب "تعليم العقائد" لدراسة الماركسية، ونقدت نظرية المادية التاريخية في كتاب "المجتمع والتاريخ في القرآن". برأيي، لا يزال خطر انتشار الأفكار الماركسية قد زال تماماً، وهناك احتمال لظهورها مجدداً بشكل آخر وبلباس مختلف من قبل الجماعات الممزوجة والمناهضة للثورة، بهدف تضليل الجيل القادم، وواجب المفكرين الإسلاميين في هذا المجال لم ينته بعد. وفقنا الله لما يحب ويرضى، وجعل خاتمة أمورنا خيراً بحق محمد وآله الطاهرين، صلوات الله عليهم أجمعين. https://t.me/jafarian1964

اینجانب (محمدتقی مصباح یزدی) در سال ۱۳۱۳ شمسی در یزد متولد شدم و پس از اتمام تحصیلات ابتدایی در سال ۱۳۲۶ به تحصیل علوم دینی پرداختم، و پس از چهار سال، در حالی که مشغول خواندن رسائل و مکاسب بودم، به نجف رفتم و سال بعد به ایران برگشتم و در قم ادامه تحصیل دادم. در همان سال، سطوح عالیه را به اتمام رساندم و سپس در درس خارج فقه و اصول شرکت کردم و ضمناً در درس تفسیر و فلسفه مرحوم علامه طباطبایی ـ رضوان‌الله علیه ـ حاضر می‌شدم و اسفار و الهیات شفاء را نزد ایشان خواندم و در جلسات هفتگی ایشان نیز شرکت می‌کردم و برهان شفا را در همین جلسات خواندیم. سال ورود اینجانب به قم، مصادف با اوج فعالیت‌های حزب توده و سایر مارکسیست‌ها در ایران بود که از سال‌ها قبل شروع و برنامه‌ریزی شده بود. تبلیغات مارکسیست‌ها ابعاد گوناگونی داشت که بخش اساسی آن را بخش فلسفی (ماتریالیسم دیالکتیک) تشکیل می‌داد. برخورد با مارکسیسم هم طبعاً ابعاد مختلفی داشت و از طرف افراد و گروه‌های متعدد و با انگیزه‌های متفاوتی انجام می‌گرفت که توضیح و ارزیابی آنها احتیاج به مجال وسیعی دارد. آنچه مربوط به روحانیت می‌شد و با انگیزه الهی انجام می‌گرفت، نقد مبانی فکری و فلسفی آن بود که مرحوم علامه طباطبایی به اتفاق جمعی از شاگردان برجسته‌شان (و مقدم بر همه، مرحوم شهید مطهری) به عهده گرفته بودند و نخستین ثمره آن به صورت جلد اول از کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» در همان سال ورود اینجانب به قم منتشر شده بود. طبعاً چنین اقدامی از طرف کسانی که همه امور و از جمله فعالیت‌های علمی و دینی و فرهنگی را با عینک سیاست می‌نگرند، و در چارچوب قالب‌های ذهنی خودشان ارزیابی می‌کنند، مورد تفسیرهای مختلفی قرار می‌گرفت، ولی وجود و عدم این تفسیرها برای یک عالم متعهّد دینی، مساوی است و می‌بایست با شهامت و استقامت به کار خود ادامه دهد، چنان‌که ادامه دادند و کتاب مزبور را به اتمام رساندند. شکر الله سعیهم و جزاهم عن الاسلام و اهله خیراً. مدتی بعد از انتشار این کتاب، مرحوم شهید صدر کتاب «فلسفتنا» را نوشتند که به‌خصوص در کشورهای عربی تأثیر بسزایی داشت. مرحوم شهید مطهری علاوه بر شرکت فعال در تهیه کتاب «اصول فلسفه» و نوشتن پاورقی‌های ارزنده بر آن، ادامه کار در این زمینه را لازم دیدند و چند سال، هفته‌ای دو روز به قم می‌آمدند و در مجمعی از فضلا به بررسی کتاب «مارکس و مارکسیسم» می‌پرداختند. آنچه موجب اهتمام بیشتر به این مباحث می‌شد این بود که افکار مارکسیستی از مرز احزاب کمونیست فراتر رفته بود و از جمله گروه مجاهدین (منافقین) را شدیداً تحت تأثیر قرار داده بود، علاوه بر تأثیرات غیرمستقیمی که در روشنفکران التقاطی گذاشته بود. به همین جهت، اینجانب نیز به بررسی کتب مارکسیست‌ها پرداختم، ولی قبل از پیروزی انقلاب رسماً به کاری در این زمینه دست نزدم تا این‌که بعد از پیروزی انقلاب که گروه‌های متعدد چپ‌گرا افکار مارکسیستی را در ابعاد مختلف و به اشکال گوناگون مطرح می‌کردند و از فضای باز سیاسی برای نشر افکارشان سوءاستفاده می‌کردند، و مخصوصاً بعد از شهادت مرحوم مطهری، احساس وظیفه کردم که علی‌رغم وجود خطرها و اتهامات و... بخشی از فعالیت علمی خود را به این مسائل اختصاص دهم. نخست در یک جلسه عمومی که از طلاب و دانشجویان و جوانان تحصیل‌کردۀ قم تشکیل می‌شد، طیّ پانزده جلسه اصول مارکسیسم را در بخش‌های فلسفی و تاریخی و اقتصادی، مورد بررسی و نقادی قرار دادم که بعداً به وسیله برخی از دوستان نگاشته و به نام «نقدی فشرده بر اصول مارکسیسم» منتشر گردید. همزمان جزواتی در همین زمینه تهیه گردید و جداگانه به چاپ رسید، و بعداً جمع‌آوری و به نام «پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک» منتشر شد. سپس همین مباحث را در بخش آموزش مؤسسه در راه حق، تدریس کردم و قسمتی از آنها به صورت کتاب «ایدئولوژی تطبیقی» منتشر و به عربی نیز ترجمه شد. ضمناً در مباحث دیگری به مناسبت، دیدگاه‌های مارکسیستی و التقاطی متأثر از آن را مورد نقد قرار داده‌ام. از جمله در کتاب «آموزش عقاید» درسی را به بررسی مارکسیسم اختصاص داده‌ام و در کتاب «جامعه و تاریخ در قرآن» نظریه ماتریالیسم تاریخی را نقد کرده‌ام. به نظر اینجانب هنوز هم خطر گسترش افکار مارکسیستی به کلی رفع نشده، و احتمال ظهور مجدد آنها در شکل و لباس دیگری از طرف گروه‌های التقاطی و ضد انقلاب، به منظور منحرف کردن نسل آینده، وجود دارد و وظیفۀ اندیشمندان اسلامی در این زمینه، پایان نیافته است. وفقنا الله لما یحب و یرضی و جعل خاتمة امورنا خیراً بحق محمد و آله الطاهرین، صلوات الله علیهم اجمعین. https://t.me/jafarian1964

نبذة موجزة عن نشاطات آية الله مصباح ضد الماركسية بقلمه عثرتُ بين الأوراق القديمة التي كانت بحوزتي على النص التالي بخط آية الله مصباح، في ثلاث صفحات. وقد كتبه لي بناءً على طلبي، وأظن أن تاريخه يعود إلى أواخر عقد الثمانينات الهجرية الشمسية (أواخر الستينيات الميلادية). يتركّز اهتمامه في هذا النص على خطر الماركسية، ويقدّم فيه شرحاً لنشاطات العلامة الطباطبائي والشهيد مطهري في نقدها، وكذلك نشاطاته هو شخصياً بعد الثورة الإسلامية في هذا الشأن. انظروا نصّ كتابته أدناه: https://t.me/jafarian1964

شرح حال اجمالی شرح فعالیت های آیت الله مصباح علیه مارکسیسم به قلم خودشان در میان اوراق قدیمی که داشتم، متن زیر را به خط آیت ا
شرح حال اجمالی شرح فعالیت های آیت الله مصباح علیه مارکسیسم به قلم خودشان در میان اوراق قدیمی که داشتم، متن زیر را به خط آیت الله مصباح در سه صفحه یافتم. این متن را به درخواست بنده نوشتند و فکر می‌کنم تاریخ آن، اواخر دهه شصت بوده است. تمرکز ایشان در این نوشته، روی خطر مارکسیسم، و ارائه شرحی در باب فعالیت های علامه طباطبایی و شهید مطهری در نقد آن، و نیز فعالیت‌های خود ایشان پس از انقلاب در این باره است. متن نوشته ایشان را پایین ملاحظه فرمایید: https://t.me/jafarian1964

Repost from N/a
درس السابع

شرح الاشارات والتنبيهات 7 ..pdf

photo content

رسالة الولاية نيكنام.pdf21.63 MB

اقول بعد قول هؤلاء الاعلام، بأن هذه الرسالة ثابته اليه والسبب الحقيقي ان تقي المجلسي لم يتوب عن التصوف والعرفان لانه لم يأتي تصريح منه، وان اكثر العلماء قد ظنوا بهذه انه تاب والذي اول من اشار اليها هو ابنه محمد باقر، والعجيب ان الابن قد طالع جميع مؤلفات والده وفي اعتقادي انه من طعن عليها واخفاها، وان لم يخفي شرح والده للزيارة الجامعة، او ما قاله في روضة المتقين، او ما نقله بعض المعاصرين لوالده، وان المولى تقي المجلسي كان مرابطاً مع الشيخ البهائي الذي قد كان يحضران مجالس للصوفية، ويتكلمان معهما، ولا اعرف كيف يجهل الابن امر والده، واستمد العلماء الرافضين لمسلك اهل الزهد والتقوى، من كلام الابن وتلامذته دون الاخذ من الاب او احد معاصريه، وهذا ما يحصل لبعض من اراد ان يثبت بعدم نسبت هذه الرسالة من المولى، ولو طالعنا كتبه لنجد ما يطابق الرسالة ومضامنيها لجميع كتبه الموجودة في هذا الزمان، وان الامر اشتبه على المحقق صاحب الذريعة الطهراني رحمه الله تعالى، وقد رأيت ذلك من خلال ابحاثي بأن هناك كتباً في نفس الاسم فيخاف ان يعتقد بصحة نسبتها الى العالم الفلاني ومن هذا القبيل، وهذا من خلال مطالعتي لكتابه الشريف، فأنه اروع ما كتب والا ليت قد ذكر جميع الكتب فيه ... ونحن نطالب من اقر بعدم ثبوت النسخة ان يراجع مقالتنا ويتأكد من قولنا ومن ثم يرد علينا، طبعاً صرح احد العلماء على ما اتذكر اسمه احمد منزوی في فهرسته صرح بأن في اولها نسبت وهذا كلام مخيب صراحة فلا حجة فيه لانه كما قلنا هناك رسالتان واحدة الى تقي المجلسي والثانية الى ملا حبيب الكاشاني، فهو أيضا اختلط عليه الامر، والصحيح ان الرسالة ثابته الى المولى محمد تقي المجلسي، وهذا مما اقر به واعتقد فيه، وصلى الله الجبار على الرسول واله الاطهار
عبدالله الكلابي
كتبت هذا ليلية الثلاثاء على الأربعاء، واتممها ضهر الأربعاء 1 ابريل، 4 2026.

3. وعن المحقق المؤرخ صاحب المفصل في تاريخ النجف الأشرف ، حسن عيسى الحكيم في ج4، ص253 في ترجمة المولى تقي مجلسي، وفي الصفحة التي تليها، ص254 صرح من كتبه رسالة تشويق السالكين..

2. يقول مولانا سيد محمد حسين الطهراني اعلى الله درجاته في كتابه الموسوم ب ولاية الفقية في حكومة الاسلام، ج3، ص63، في مطالع احد ابحاثه:- ولقد رأيت نفس هذه المطلب في عبارات الملا محمد تقي ( المجلسي الأول ) في « رسالة تشويق السالكين » التي كتبها حول لزوم التصوف والسلوك ، وأثبت أن حقيقة التصوف والتشيع شيء واحد ؛ فقد نقل عين هذا المطلب عن العلامة الحلي في « شرح التجريد »

1. يقول خان بابا ماچار في فهرست کتابهای چاپی ، ج1 ص 1355 تشويق السالكين : ملا محمد تقى بن مقصود علی مجلسی ، ایران 1311 ق ، سنگی ، جیبی ، بشماره صفحه ) ضمیمه مجموعه تذكرة الاولياء ) ، تبريز ، . ، ، ،1333 ش سربی وزيرى ص28 تشويق السالكين الى معارج حق و يقين : ملا حبيب الله بن علیمدد شريف ساوجی کاشانی تهران .