دِࢪیا؛
Open in Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 007
Subscribers
-1824 hours
+1897 days
+23130 days
Posts Archive
1 007
Repost from le vent nous portera
ای سراپایت سبز
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطرهای سوزان، در دستان عاشق من بگذار.
1 007
آفتابِایران کهبرای همیشه زیرِ ابرِ اِشغال نمیمونه.𓄂𓆃✹بهشونبگو اگه ایرانیان دلشون برایِایرانی بتپه.🤍
1 007
اگر دیدی میانِ ویرانههای خانهای
گلِ سرخی قد کشیده است،
هرگز تعجب نکن.
ما اینطور دوام آوردهایم . .
معصبابوتوهه
1 007
سعی میکنم خودمو با یه نخ حتی کوچیک یا نازک به زندگی وصل کنم، این نخ میتونه یه فرد عزیز برام باشه... امیدمون رو حفظ میکنیم باهم. بالاخره بعضی امیدها رو اگه رهاشون کنی، دیگه برای همیشه راهِ خونه رو گم میکنن؛
امیدوارم از این نخهای قشنگ تو زندگیتون داشته باشید.💘
1 007
Repost from حوالی افکارم
برای «دریا»
گاهی لازم نیست همه چیز را بفهمی، یا دنبال جواب بگردی.
فقط کافیست کمی بایستی،
و بگذاری دل شلوغت آرامتر شود.
زندگی همیشه قرار نیست روشن و ساده باش حتی در روزهای مبهم
چیزهایی هست که اگر نگهشان داری،
نمیگذارند کاملاً از خودت دور شوی.
مثل همین لحظه،
که بیدلیل یاد میگیری هنوز میشود ادامه داد.
با مهر ؛ پری ماه
1 007
شاید دیگر درموردش حرفی نزدم، اما هنوز هروقت چای دم میکنم، ناخودآگاه فنجانِ دومی هم پُر میکنم...
1 007
بوی دریا میدادی...
هربار مرا میبوسیدی کمی بیشتر دوستت داشتم. عشق در رگهایت جاری بود و خونِ تو مزهی گناه میداد؛ شاید چون شرابی بود.
فریاد میزدی و قلبم از شادی لبریز میشد. روی شنهای ساحل افتادم، گریه کردم و بلند خندیدم. شاید خواب میدیدم. مگر میشد تو رویا نباشی؟
هر لحظه میمردم. در حسرت بوی شکلات و قهوه میمردم. در حسرت چشمانِ زیبایی که موهای خرمایی رنگ داشت. لبهایی که دوستم داشت، با من بذر گل میکاشت و نیمه شبها به صدای گریههایم گوش میداد.
تو سیگار میکشیدی و دهانِ من بوی دود میگرفت. خدایا هر کابوس چقدر واقعیست؟ نمیدانستم. آخرین فرصتم بود و نمیدانستم...
