fa
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

رفتن به کانال در Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 007
مشترکین
-1824 ساعت
+1897 روز
+23130 روز
آرشیو پست ها
ای سراپایت سبز ای سراپایت سبز دست‌هایت را چون خاطره‌ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار.

آفتابِ‌ایران که‌برای همیشه زیرِ ابرِ اِشغال نمیمونه‌.𓄂𓆃✹ بهشون‌بگو اگه ایرانی‌‌ان دلشون برایِ‌ایرانی بتپه.🤍
آفتابِ‌ایران که‌برای همیشه زیرِ ابرِ اِشغال نمیمونه‌.𓄂𓆃✹
بهشون‌بگو اگه ایرانی‌‌ان دلشون برایِ‌ایرانی بتپه.🤍

که‌ازم‌گرفتنت‌با‌یه‌[گلوله]

اگر دیدی میانِ ویرانه‌های خانه‌ای گلِ سرخی قد کشیده است، هرگز تعجب نکن. ما اینطور دوام آورده‌ایم . .
معصب‌ابوتوهه

4_5963233469663281997.mp37.27 MB

سعی میکنم خودمو با یه نخ حتی کوچیک یا نازک به زندگی وصل کنم، این نخ میتونه یه فرد عزیز برام باشه... امیدمون رو حفظ میکنیم باهم. بالاخره بعضی امیدها رو اگه رهاشون کنی، دیگه برای همیشه راهِ خونه رو گم می‌کنن؛ امیدوارم از این نخ‌های قشنگ تو زندگی‌تون داشته باشید.💘

https://t.me/DeryaDerrya/1031 بیشتر توضیح میدی جوجه؟

این روزا سخته ولی بله، و سعی میکنم نگهش دارم...

دلیل حال خوب داری؟!

(هرروز☹️)

امروز ماهیِ دور از دریام؛

🦁🌞𖥾

ممنونمم عزیزمن؛💌🕊

برای «دریا» گاهی لازم نیست همه چیز را بفهمی، یا دنبال جواب بگردی. فقط کافی‌ست کمی بایستی، و بگذاری دل شلوغت آرام‌تر شود. زندگی همیشه قرار نیست روشن و ساده باش حتی در روزهای مبهم چیزهایی هست که اگر نگه‌شان داری، نمی‌گذارند کاملاً از خودت دور شوی. مثل همین لحظه، که بی‌دلیل یاد می‌گیری هنوز می‌شود ادامه داد. با مهر ؛ پری ماه

4_5873000385777501960.mp36.02 MB

٬٬ به ماه چشم دوختم، با این امید که ممکن است تو هم ماه را ببینی. ☾៹

photo content

شاید دیگر درموردش حرفی نزدم، اما هنوز هروقت چای دم می‌کنم، ناخودآگاه فنجانِ دومی هم پُر‌ می‌کنم...

بوی دریا می‌دادی... هربار مرا می‌بوسیدی کمی بیشتر دوستت داشتم. عشق در رگ‌هایت جاری بود و خونِ تو مزه‌ی گناه می‌داد؛ شاید چون شرابی بود. فریاد می‌زدی و قلبم از شادی لبریز می‌شد. روی شن‌های ساحل افتادم، گریه کردم و بلند خندیدم. شاید خواب می‌دیدم. مگر می‌شد تو رویا نباشی؟ هر لحظه می‌مردم. در حسرت بوی شکلات و قهوه می‌مردم. در حسرت چشمانِ زیبایی که موهای خرمایی رنگ داشت. لب‌هایی که دوستم داشت، با من بذر گل می‌کاشت و نیمه شب‌‌‌ها به صدای گریه‌هایم گوش می‌داد. تو سیگار می‌کشیدی و دهانِ من بوی دود می‌گرفت. خدایا هر کابوس چقدر واقعی‌ست؟ نمی‌دانستم. آخرین فرصتم بود و نمی‌دانستم...

Sajad Afsharian.mp32.93 MB