en
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

Open in Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 044
Subscribers
+19824 hours
+1787 days
+21730 days
Number of Posts

Data loading in progress...

Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by

Data loading in progress...

Publication analysis
Posts
Views dynamics
- اگر چندتا دلیل بخوای بگی که زندگی ارزش زندگی‌کردن رو داشته، چی می‌گی؟ + سفر به رشت، بهار رشت، پاییز رشت، رشت، دریا، و رشت. ناگهان درخت، صفی یزدانیان - ۱۳۹۷
20000Loading...
sticker.webp
25000Loading...
تابستون تموم شد، کاش آخوند هم‌.
36200Loading...
"پاییز"🍁
52100Loading...
VID_20230922_204450_343_۲۲۰۹۲۰۲۳.mp3
97300Loading...
VID_20230922_204450_343_۲۲۰۹۲۰۲۳.mp3
1000Loading...
+1
No text...
97200Loading...
وداع با تابستون.+4
وداع با تابستون.
24000Loading...
قربونتت برمم💙💋
23000Loading...
برازنده‌‌ی شما بود!😭🤍
21000Loading...
sticker.webp
68000Loading...
sticker.webp
1000Loading...
از اینجا چک کنید؛
29000Loading...
تموم شد، ممنونم که شرکت کردید عزیزای من!💋💌 یادتون نره شعر بخونید، شعر بخورید، شعر بنوشید، شعر ببویید، شعر گریه کنید، شعر بخندید، شعر بخوابید و شعر نفس بکشید :> امیدوارم پاییزی که داره میاد براتون با فرد موردعلاقتون بگذره...💙
68000Loading...
داشت در یک عصر پاییزی زمان می‌ایستاد داشت باران در مسیر ناودان می‌ایستاد با لبی که کاربرد اصلی‌اش بوسیدن است چای می‌نوشید و قلب استکان می‌ایستاد در وفاداری اگر با خلق می‌سنجیدمش روی سکوی نخست این جهان می‌ایستاد یک شقایق بود بین خارها و سبزه‌ها گاه اگر یک لحظه پیش دوستان می‌ایستاد در حیاط خانه گل‌ها محو عطرش می‌شدند ابر، بالای سرش در آسمان می‌ایستاد موقع رفتن که می‌شد من سلاحم گریه بود هر زمان که دست می‌بردم بر آن، می‌ایستاد موقع رفتن که می‌شد طاقت دوری نبود جسم‌مان می‌رفت اما روحمان می‌ایستاد از حساب عمر کم کردیم خود را، بعد ما ساعت آن کافه یک شب در میان می‌ایستاد قانعش کردند باید رفت؛ با صدها دلیل باز با این حال می‌گفتم بمان، می‌ایستاد ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود نه چرا آهسته، باید ساربان می‌ایستاد باید از ما باز خوشبختی سفارش می‌گرفت باید اصلا در همان کافه زمان می‌ایستاد - کاظم بهمنی تقدیم به آرونا ی عزیز!🍂
63200Loading...
یساعت نشستیم رو جدولا نیم ساعت مونده به کلاس یادمون افتاده بیایم بیرون😂
یساعت نشستیم رو جدولا نیم ساعت مونده به کلاس یادمون افتاده بیایم بیرون😂
57000Loading...
خنجر هجران تو آرامشم را می‌درَد دود سیگار از دهان، کمرنگ بیرون می‌پرد بعد تو با هرکس و هرجا پر از تنهاییم لحظه‌ای آغوش تو لبخند بر لب می‌خرد باد باشم بید مجنون باشی و هرروز من گردبادی می‌شوم زلف تو هی دل می‌برد لحظه‌ی دوری تو کشتارگاه زندگی‌ست نیش دندان دم به دم هرروز ناخن می‌جود - سعید عابد تقدیم به Querencia عزیز!🦢
49200Loading...
نه دشمن شدیم ؛ نه دوست موندیم ؛ فقط یهو هیچکسِ هم شدیم.
41000Loading...
لحظه‌ی دیدنت انگار که یک حادثه بود حیف! چشمان تو این حادثه را دوست نداشت سیب را چیدم و در دلهره‌ی دستانم سیب را دید ولی دلهره را دوست نداشت تا سه بس بود که بشمارم و در دام افتد گفت یک، گفت دو، افسوس سه را دوست نداشت من و تو خط موازی، نرسیدن هرگز! دلم این قاعده‌ی هندسه را دوست نداشت درس منطق نده دیگر تو به این عاشق کل از همان کودکی‌اش مدرسه را دوست نداشت - مهدی جوینی تقدیم به تارت لیمو ی عزیز!🍋
38100Loading...
No text...
40000Loading...