دِࢪیا؛
Open in Telegram
از خانه که میآیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 017
Subscribers
+124 hours
-857 days
+20430 days
Posts Archive
1 017
به چشمانت بستهام دل را، تماشایی که موجِ فِرِّ موهایت بَرَد تا عشقِ دریایی تو را با رنگ آبیها، خدا نقاشی از دریا کشیده در نگاهت عطرِ یک رؤیای مینایی به دستت حلقهای از نقرۀ یک ماهیِ سرگردان که سوگند خورَد هر شب به چشمانت، به شیدایی و بر گردن، همان مرواریدی از اعماقِ یک راز است که میگوید: تو آرامش، تو طوفان، عینِ رویایی اگر دریا تو را دزدید، تقصیر از نگاهش نیست که آبی را تو مهمان کردی و دریا شد و شیداییاین برای منه؟😭 چه با جزئیاتتت خیلی ممنونممم چقدر قشنگهه💙
1 017
رفته هنوز هم نفسم جا نیامده است
عشقِ کنار وصل به ماها نیامده است
معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده است
یک عمر سوختم به تمنای وصل او
یک بارهم هم برای تماشا نیامده است
دلخوش به آنم از سر خاکم گذر کند
گیرم برای فاتحه ما نیامده است...
- فاضل نظری
1 017
با کدامین جمله من وصف رخِ ماهت کنم؟
بر کجا امشب تو میتابی تماشایت کنم؟
تا تو ماهی، روز و خورشید دگر خواهم چه کار؟
هر کجا باشی به سویت میدوم، پر میزنم
میکشم دست محبت سوی رخسارت ولی،
آن مهِ رعنا کجا و این بیابان که منم؟
آخرین امید من، عکس تو روی برکه بود،
آن هم میشکند، وقتی که من دست میزنم...
- شاعر ناشناس
1 017
بمان برایم، عزیزدلم، شاید شعرها برایمان کاری کردند.
همه چیز را بسپار به شعرها.
شعرها همهچیز را درست خواهند کرد...
1 017
از یکی از سفرهای اداریاش برایم یک شال ابریشمی آورد؛ رنگش آبی آسمانی است و در هر گوشهاش دستهای کبوترِ در حال پرواز، گلدوزی شده است. پرسیدم:
- این ها به کجا پرواز میکنند؟
+ به آزادی.
- فکر میکنی آدم میتواند به آزادی پرواز کند؟
+ آدم به آزادی "پرواز" نمیکند، آدم وقتی آزاد میشود میفهمد همیشه بال داشته.
- تو اگر کبوتر بودی،به کجا پرواز میکردی؟
+ معلوم است، به سوی تو!
1 017
کاش بر ساحلِ رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت میافتاد
به سراپای تو لب میسودم
- فروغ فرخزاد
1 017
ای غم! نمیدانم
روز رسیدن
روزی گام که خواهد بود؛
اما در این کابوس خون آلود،
در پیچ و تاب این شب بنبست،
بنگر چه جانهای گرامی،
رفتهاند از دست!
دردیست چون خنجر،
یا خنجری چون درد؛
این من که در من
پیوسته می گرید؛
در من
کسی آهسته میگرید.
- هوشنگ ابتهاج
1 017
آهسته گفت «نخیر؛ اگه دِریا خشک بشه، این دوری هم تموم میشه.»
گفتم «حتا آب دِریا هم تموم میشه، نشنیدی میگن کویر هم اولش دِریا بوده الان خشک و برهوت شده؟»
