es
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

Ir al canal en Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 008
Suscriptores
+124 horas
-857 días
+20430 días
Archivo de publicaciones
ای دل که بی‌گدار، به آبی نمیزدی بی‌قایقت، میانه‌ی دریا چه میکنی؟!
- معین دهاز

ای غم! نمی‌دانم روز رسیدن روزی گام که خواهد بود؛ اما در این کابوس خون آلود، در پیچ و تاب این شب بن‌بست، بنگر چه جان‌های گرامی، رفته‌اند از دست! دردی‌ست چون خنجر، یا خنجری چون درد؛ این من که در من پیوسته می گرید؛ در من کسی آهسته می‌گرید.⁩⁩⁩⁩
- هوشنگ ابتهاج

«تو از درون سینه‌ام قلب مرا ربودی..»

Tamaame Naatamaam.mp38.45 MB

تومرادوست‌نداریعلی‌زندوکیلی (2).mp39.80 MB

چقدر بامزه ای حتی ناخناتم رنگ دریاست🥹🌊
قربونت برمم، انگشترمم ماهی ِ اگه دقت کرده باشی😭😂

آهسته گفت «نخیر؛ اگه دِریا خشک بشه، این دوری هم تموم میشه.» گفتم «حتا آب دِریا هم تموم میشه، نشنیدی میگن کویر هم اولش دِریا بوده الان خشک و برهوت شده؟»

photo content

آوازِ ماهیِ بی‌نام . . .

photo content
+1

باد به سروقت چنار و تو، به سر وقت خدایت رفتی سهراب، در حسرت زندگی مانده‌ایم چرا؟ حال اگر من درست خاطرم باشد، در دفتر حجم سبز زندگی‌ات، سهراب! به ما گفتی که: تا شقایق هست زندگی باید کرد، ماهم، در میان گل‌های خشکیده‌ی گورستان شهر تا دلت بخواهد به دنبال شقایق گشتیم، اثر از هیچ، خفته. دور شدیم از خود، رسم زیست، از شستن‌ یک بشقاب، خیلی وقت است که فراتر رفته، و حتی شستن چشم‌ها! آب ‌داغ و انواع‌ و اقسام مواد شوینده را، امتحان کردیم، خاورمیانه تارتر از قبل می‌شود. خاکستری بلعیده آن را. هرجور نگاه کنی تباه‌ست. سهراب قایق‌ تو، از چه جنسی بود؟ کدامین احساس را به چفت آب گره زدی، و پشت کاشان دریا ساختی؟ بگو. بگو که اشک ایران را هم دریا کنیم، قایق اندوه‌مان غرق خواهد شد.

شنیدُم رفتی و یاری گرفتی...mp35.91 KB

این طرف مشتی صدف، آنجا کمی گل ریخته موج، ماهی های عاشق را به ساحل ریخته بعد از این در جامِ ما تصویر ابری تیره‌ای‌ست بعد از این در جامِ دریا، ماهِ کامل ریخته هرچه دام افکندم آهوها گریزان‌تر شدند حال، صدها دام دیگر در مقابل ریخته هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست هر کجا پا میگذارم دامنی دل ریخته زاهدی با کوزه‌ای خالی ز دِریا بازگشت گفت: خونِ عاشقان منزل به منزل ریخته
- فاضل نظری

نقطه‌پایانگوگوش (1).mp36.63 MB

مثل دو ماهی افتاده بر خاک به دور از چشم دِریا رفتیم از دست...

قلبِ من از تپش قلبِ تو جان می‌گیرد آه ، قلب تو پر از غم بشود ، میمیرم
- حسین صفا

مارا هرگز...
مارا هرگز...

و در آخر می‌خواهم کلماتم را ببوسی، ببویی، در آغوش کشی. که من کلمه به کلمه تو را می‌بوسم...

نمی‌خواهم صدایی جز لالایی دستانم، گوشت را نوازش کند؛ می‌خواهم در سکوتِ آغوشم، آرامشِ ابدی را بیابی. نمی‌خواهم عطرِ بیگانه، مشامت را پر کند؛ می‌خواهم عطرِ من، همیشه‌ی راه‌هایت باشد. نمی‌خواهم غمی بر دیدگانت؛ می‌خواهم شادیِ چشمانت، بازتابِ عشقِ من باشد. نمی‌خواهم دلت برایِ جایی دیگر بلرزد؛ می‌خواهم خانه‌ی واقعیِ دلت، تنها در سینه‌ی من باشد. نمی‌خواهم دنیا را با نگاهِ دیگران ببینی؛ می‌خواهم جهان را از دریچه‌ی چشمانِ عاشقِ من درک کنی. نمی‌خواهم تنهاییت را با کسی جز من قسمت کنی؛ می‌خواهم سایه‌ی من، پناهِ همیشگیِ تو باشد. نمی‌خواهم جز در آغوشِ من، جایی را امن بدانی؛ می‌خواهم حضوری که در توست، تنها حضورِ من باشد. نمی‌خواهم به هیچ سمتی جز من گام برداری؛ می‌خواهم تمامِ راه‌هایت، به سوی من ختم شود. نمی‌خواهم جز به یادِ من، هیچ خاطره‌ای در دلت زنده بماند؛ می‌خواهم هر دم، یادِ من در رگ‌هایت جاری باشد.