en
Feedback
میم‌رِ ؛

میم‌رِ ؛

Open in Telegram

میم چه رِ ای؟!😶‍🌫️ مهم نیست کجای کاری؛اینجا یاد میگیری صحنه رو بشناسی!🔍 “به مدرسه رسانه ای میم رِ خوش اومدی🎥💗” 🎯 ادمینمون : @mimre_admin

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified

📈 Analytical overview of Telegram channel میم‌رِ ؛

Channel میم‌رِ ؛ (@mimre_media) is an active participant. Currently, the community unites 21 535 subscribers, ranking in the Other category.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 21 535 subscribers.

According to the latest data from 06 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -547 over the last 30 days and by -48 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0.14%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 0.06% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 30 views. Within the first day, a publication typically gains 14 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 6.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
میم چه رِ ای؟!😶‍🌫️ مهم نیست کجای کاری؛اینجا یاد میگیری صحنه رو بشناسی!🔍 “به مدرسه رسانه ای میم رِ خوش اومدی🎥💗” 🎯 ادمینمون : @mimre_admin

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 07 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Other category.

21 535
Subscribers
-4824 hours
-3127 days
-54730 days
Posts Archive
به نام خدا فرکانس سپیده / انبعاث مبعوث، آدمِ ماندن نیست؛ و بعثت، با سکون بیگانه است. کسی که طعم بعثت را چشیده باشد، نمی‌تواند در حاشیه‌ی جهان بنشیند و تماشاگرِ عبورِ روزها باشد. پیامبر(ص)، پیش از آنکه جامعه را دگرگون کند، در خویش دگرگون شد؛ بعثت، نخست تعالی یافتن یک انسان در خویشتن است و سپس تعالی یک انسان در تاریخ. یک انسانِ متحول، رسانه‌ای متحول می‌زاید؛ و رسانه‌ای که از جانِ یک انسانِ مبعوث می‌جوشد، می‌تواند جانِ یک جامعه را به حرکت آورد. امری سخت، کاری نشدنی اما ماموریتی الهی است. جامعه‌ی توحیدی، با نبوت(رسانه) متحول می‌شود، اما نه هر رسانه‌ای. رسانه وقتی تاریخ‌ساز می‌شود که از انسانی تاریخ‌ساز بجوشد؛ رسانه وقتی جامعه‌ساز می‌شود که خود، پیش از جامعه، در آتشِ بعثت پخته شده باشد. پیامبر (ص) با کلام، با دعوت، با رسانه و با برانگیختنِ دفینه‌های عقل، سکونِ یک عصر را شکست و جامعه‌ای تازه ساخت. رسانه‌ی مبعوث، صدایی نیست که فقط شنیده شود؛ جرقه‌ای است که در جان می‌افتد و انسان را از خودِ پیشینش بیرون می‌کشد. مبعوث، خودش را از خاکِ عادت بیرون می‌کشد؛ از پیله‌ی خودخواهی می‌گسلد و از تماشای جهان به ساختنِ جهان می‌رسد. در جان او، «من» آن‌قدر کوچک می‌شود که «ما» مجالِ روییدن پیدا می‌کند. آری؛ انبعاث، یک بیداری در جان است؛ یک حرکت در جهان، و رسانه، پلِ میان این دو. و در نهایت باید گفت: مبعوث کسی نیست که فقط به مقصد ایمان دارد؛ ایمانش را به حرکت و حرکتش را به رسانه تبدیل می‌کند. او می‌جوشد، می‌تراود و راه می‌افتد؛ تا از یک قلب، یک صدا؛ از یک صدا، یک جریان؛ و از یک جریان، یک جامعه متولد شود. و سلام بر امتِ مبعوث. #روایت_بعثت به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقه پنجشنبه ۵ شهریورماه ۱۴۰۵ مهدی حاجی 🇮🇷 پژوهشگر و تحلیلگر رسانه @mahdihaji_ir

رسانه پیامبر؛ شکستن سکوت در عصر تخدیر پیش از بعثت، مکه در محاصره «روایت‌های باطل» بود؛ شعر جاهلی و خرافات قبیله‌ای، رسانه‌های مسلطی بودند که عقل‌ها را تخدیر و ظلم را توجیه می‌کردند. پیامبر اعظم (ص) رسالت خود را با یک جهاد رسانه‌ای آغاز کرد؛ نه برای هیاهو، بلکه برای شکستن انحصار این روایت‌ها. او نخستین اصل رسانه حق را پایه‌گذاری کرد: «اعتبار راوی پیش از صدور پیام». سال‌ها زیستن با صفت «امین»، سرمایه اصلی رسانه‌ای بود که می‌خواست افکار عمومی منجمد را بیدار کند. ➕ @mimre_media

👌 اقدامات پسینی، مشکل نظام رسانه‌ای در کشور است ⭕مهدی حاجی تحلیلگر رسانه در گفتگو با تلویزیون روایت فردا: دشمن در جنگ ابتدا با رسانه افکار عمومی را آماده اقدام می‌کند #RFT ⭕ @revayatfarda ◀️

میم رِ ؛ قرار نسل مبعوثِ..! اینبار دهه هشتادی ها آمده اند و دشمن باید خودشو آماده کنه! @mimre_media

✍در یک محیط کاری، افراد به محض ورودشان به آن حیطه‌ی شغلی اولین سوالی که در ذهنشان نقش می‌بندد این است که: چه کاری باید انجام
✍در یک محیط کاری، افراد به محض ورودشان به آن حیطه‌ی شغلی اولین سوالی که در ذهنشان نقش می‌بندد این است که: چه کاری باید انجام داد؟ 🧔حال انسان، خلیفه‌ی خداوند بر زمین در زمان حیاتش در دنیای مادی چه وظیفه ای دارد❓ این وظیفه را پروردگار که انسان را خلق کرده و معرفت و شناخت کامل نسبت به او دارد از ابتدای خلقت معین نموده است.او را منجی و مسئول بر زمین قرار داده. او را مامور کرده تا در زمانی که دریای فساد آدمی را غرق می‌کند، مومن او را نجات دهد. #طرح_کلی_اندیشه_اسلامی 💠رسانه تراز انقلاب اسلامی 💠 💠 @tarazmedia_ir 💠

به نام خدا فرکانس سپیده / فزونی این روزها، یأس و ترس و بدگمانی چه واژه‌های بیگانه‌ای هستند در ایران اسلامی؟! اگر خوب بیاندیشیم ترس، آن‌گاه در جان آدمی خانه می‌کند که میان خود و مبدأ قدرت، فاصله‌ای افتاده باشد؛ وگرنه مؤمنی که خدا را «کافی» یافته است، از کثرتِ قدرت‌های جهان چه باک دارد؟ خمینی(ره) کبیر خاطرتان هست؟ می فرمودند: «توحیدمان ضعیف است که آمریکا را ابرقدرت می‌دانیم» قصه تنگه أحُد را خوانده‌ای؟ قصه‌ی مؤمنانی را که به آنان گفتند: جمعیتی بزرگ برای جنگ با شما فراهم شده، از آنان بترسید. اما مومنان، به جای آنکه چشمشان به بزرگیِ دشمن باشد، نگاهشان را به عظمتِ مبدأ دوختند: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ» و همین یک جمله، نسبتِ آنان را با جهان عوض کرد. دشمن آمد تا ترس بیافریند؛ اما ایمان فزونی یافت. و تهدید آمد تا قدم‌ها را سست کند؛ اما مومنان استوارتر شدند. این شاید یکی از اسرار بعثت باشد؛ اینکه امتِ مبعوث، در هنگامه‌ی بیم، تنگه را رها نمی کند و هراسی از دشمن به دل راه نمی دهد و ایمانش را قوی تر می‌کند. آری؛ اینجاست که توحید در جامعه جاری شده است! پیروزی، همیشه آن لحظه‌ای نیست که پرچم دشمن فرو می‌افتد. گاهی پیروزی، همان لحظه‌ای است که در میان آتش و تهدید، ایمان تو فزونی می یابد. «فَزَادَهُمْ إِیمَانًا»؛ این، منطقِ امتِ مبعوث است. و مگر پاداشِ چنین ایمانی جز این است که پس از عبور از میدان، آن‌گاه که گرد و غبار فرو نشست، مؤمن بایستد و ببیند آنچه دشمن می‌خواست از او بگیرد، همان چیزی است که اکنون در جانش ریشه‌دارتر شده است؟ و سلام بر امتِ مبعوث. #روایت_بعثت به وقت امام / ۹:۴۰ دقیقه دوشنبه ۲ شهریورماه ۱۴۰۵ مهدی حاجی 🇮🇷 پژوهشگر و تحلیلگر رسانه ➕ @mahdihaji_ir

سفرنامه اربعین کاروان فرکانس سپیده اربعین ۱۴۴۸ قمری ۱۴۰۵ شمسی قسمت پایانی حدود ساعت ۳ بامداد بود که به مرز مهران رسیدیم تا آخرین نقطه خاک عراق هم هموطنان عراقی مان ما را همراهی کردند حس و حال موکب های لب مرز عجیب بود تا آخرین نقطه آمده بودند تا رسم مهمان نوازی را به جا بیاورند بعضی هایشان فارسی را خوب متوجه نمیشدند‌ و نمی توانستند صحبت کنند اما بنری توجهم را جلب کرد از جمله بندی اش مشخص بود که خود فارسی بلد نبودند و از نرم افزار های ترجمه ای استفاده کردند نوشته بودند اگر در خدمت به شما کوتهایی کر دیم مارا ببخشید ... آری آنها تمام زندگی خود را وقف زائر کرده بودند اما باز هم شرمنده بودند که نکند کوتاهی کرده باشند وارد سرزمینم شدم .پا در خاک ایران نهادم و حس غرور و افتخار داشتم که من ایرانیم.... مهر بر پاسپورت برایم هم سخت بود هم شیرین. سختیش‌ به آن دلیل بود که دیگر مطمئن شدم کیلومتر ها از شهر عشق فاصله گرفته ام و فرصت دیدار مجدد معلوم‌ نیست چه زمانی باشد. اما خوشحال بودم که به سرزمینم باز گشته ام ‌. من در این آب و خاک ریشه دارم . من دختر ایرانم... به سمت اتوبوس ها حرکت کردیم . برعکس رفتن که ساعت ها منتظر اتوبوس بودیم برگشت خیلی معطل نشدیم و اتوبوس ها به موقع رسیده بودند. نماز صبح را خواندیم و حدود ساعت ۶ صبح بود که سوار اتوبوسی شدیم که ما را به تهران برساند ... همه خسته بودیم و تا اتوبوس حرکت کرد به خوابی عمیق فرو رفتیم . ظهر بود که به موکبی در شهر همدان رسیدیم برای ادای نماز و صرف ناهار . در ابتدای ورود با شربت خنک و چای از ما پذیرایی کردند . ابتدای درب ورود مزین‌ شده بود به عکس شهدا . وارد شدیم و به سمت چپ برای وضو گرفتن رفتیم . درب ورودی موکب در انتهای آن محوطه قرار داشت . وارد شدیم و بر سر سفره نشستیم. خادمان موکب با خوشرویی و زیارت قبول از ما استقبال کردند . غذا را در سینی های استیل برایمان آوردند و چه قیمه لذیذی بود . پس از صرف غذا سوار اتوبوس ها شدیم تا به تهران برسیم . هنوز چند ساعتی از سفر باقی مانده بود . پایان سفر بود و وقت حلالیت طلبیدن ها . ابتدا استاد حاجی شروع کردند و از زحماتی که خانم طباطبائی برای این سفر کشیده بودند تشکر کردند . و صحبت های پایانی را برایمان به یادگار گذاشتند. مرور خاطرات کردند . سپس خانم طباطبائی صحبت کرد و از همراهی بچه ها تشکر کرد . و حلالیت گرفت. دیگر همه زبان ها صحبتشان با هم همین بود که سفر خوبی بود حلال کنید. به مقصد نزدیک میشدیم و من دلتنگ تمامی لحظاتش میشدم . دلتنگ تک تک بچه ها . دلتنگ تمامی لحظات ناب و معنوی که در این سفر بود . سفر ما در ساعت ۲۰ روز ۱۱ مرداد ماه ۱۴۰۵ در ترمینال جنوب به پایان رسید. به پایان آمد این سفر اما راه حسین بن علی جاری ست... پایان ➕ @mimre_media

امشب، در شب آغاز امامت حضرت صاحب‌الزمان (عج) و عید بزرگ بیعت، بیش از هر زمان دیگری به این می‌اندیشیم که بیعت با امام، یک مسیر است، یک عهد است و یک مسئولیت. در دنیایی که روایت‌ها می‌توانند حقیقت را روشن یا پنهان کنند، بیعت ما با امام زمان (عج)، عهدی دوباره با حقیقت، آگاهی و صداقت در رسانه است. ما در مدرسه رسانه‌ای میمرِ، بار دیگر با امام عصرمان بیعت می‌کنیم و عهد می‌بندیم که قلم، دوربین و روایت‌هایمان را در مسیر حق به کار بگیریم؛ صحنه را درست بشناسیم، حقیقت را صادقانه روایت کنیم و با تربیت و کنشگری رسانه‌ای، قدمی در راه زمینه‌سازی ظهور حضرتش برداریم. اللهم اجعلنا من أنصاره و أعوانه آغاز امامت حضرت ولی‌عصر (عج)، عید بیعت و تجدید عهد با امام زمانمان، بر همه منتظران و کنشگران رسانه مبارک باد. 🌱 ➕ @mimre_media

به نام خدا فرکانس سپیده / ژرفای بعثت تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا تمامِ نظاماتِ مادی، با هر ادعایِ آزادی‌خواهانه‌ای که آغاز می‌شوند، در نهایت به «طبقه‌بندی» انسان‌ها ختم می‌شوند؟ چرا هر تمدنی که بر مدارِ غیرتوحیدی شکل گرفته، ناگزیر است عده‌ای را «خودی» و عده‌ای را «غیر» تعریف کند؟ آیا این سرنوشتِ محتومِ تاریخ است که یکی فرمان‌روا باشد و دیگری فرمان‌بردار، یا ما در نقطه آغازِ تعریفِ «انسان»، به یک خطایِ راهبردی دچار شده‌ایم؟ پاسخ در یک دوگانه‌یِ بنیادین نهفته است: تمدنِ مادی، تاریخ را از «کثرت» شروع می‌کند. آن‌ها با ساختنِ بت‌هایِ متکثر از جنسِ نژاد، طبقه و جایگاه، انسان را تکه‌تکه می‌کنند تا بتوانند بر آن مسلط شوند. در این هندسه، عدالت تنها یک «قراردادِ اجتماعی» است؛ قراردادی شکننده که هر آن ممکن است به نفعِ صاحب‌قدرت مصادره شود. اما بعثت، نقطه‌یِ مقابلِ این هندسه است. بعثت، تاریخ را از «وحدت» آغاز می‌کند. وقتی ندایِ «اعبُدوا رَبَّکُم» طنین‌انداز شد، اسلام با یک ضربه، تمامِ بت‌هایِ طبقاتی را شکست و اعلام کرد: «اصلِ انسان، یکی است». در نظامِ توحیدی، دیگر «حق» چیزی نیست که حاکم به رعیت ببخشد؛ حق، ریشه‌ای است که از همان مبدأِ یگانه در جانِ همه‌یِ انسان‌ها دمیده شده. « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ». « تمدنِ توحیدی، نگاهِ به «مبدأ» است؛ و عدالت،شالوده‌ی ایمان به یگانگیِ خدا. وقتی انسان را از ریشه‌ای مشترک ببینیم، شجاعت و شهادت و شرافت در جهان می‌شکفد؛ و شرارت و شقاوت، شکستنِ شأنِ انسانِ شریف و شرکی در ساحتِ وجود می شود.» و ای انسان؛ بیاندیش که اگر ما ادعایِ «امتِ مبعوث» داریم، چرا هنوز در ساختارِ رسانه‌ها، اقتصاد و روابطِ اجتماعی‌مان، انسان‌ها را با مترِ «جایگاهِ اجتماعی» وزن می‌کنیم؟ به راستی؛ اگر امروز بت‌هایِ طبقاتی را از چهره‌یِ جامعه پاک کنیم، آیا چیزی از مناسباتِ فعلیِ ما باقی می‌ماند، یا تمامِ بنایِ قدرتِ ما فرو می‌ریزد؟ آری؛ فرکانسِ سپیده عبور از کثرتِ بت‌ها برای رسیدن به وحدتِ حقیقت است. و سلام بر امت مبعوث. #روایت_بعثت به وقت امام/۹:۴۰ دقیقه جمعه ۳۰ مردادماه ۱۴۰۵ مهدی حاجی 🇮🇷 پژوهشگر و تحلیگر رسانه @mahdihaji_ir

سفرنامه اربعین کاروان فرکانس سپیده اربعین ۱۴۴۸ قمری ۱۴۰۵ شمسی قسمت هجدهم ساعت حدودِ دوِ ظهر بود که راه افتادیم سمتِ حرم برای زیارتِ وداع. از همان اول، دلَم حالِ عجیبی داشت. آدم وقتی برای دیدار می‌رود، یک شوقی زیرِ دلش هست؛ اما این‌بار ماجرا فرق می‌کرد. این‌بار هر قدمی که برمی‌داشتیم، سنگینیِ خداحافظی بیشتر رویِ دل می‌نشست. در مسیرِ حرم، دسته‌های عزاداریِ زیادی را دیدیم که آمده بودند محضرِ امام عرضِ ادب کنند. صدای نوحه و سینه‌زنی در فضا پیچیده بود و هر طرف را که نگاه می‌کردی، جمعیتی بود که با دلِ شکسته آمده بودند. دیدنِ این صحنه‌ها، حالِ آدم را زیر و رو می‌کرد. انگار همه‌چیز دست به دست هم داده بود که دلت بیشتر بلرزد. هر چه به حرم نزدیک‌تر می‌شدیم، بغض هم بیشتر گلویم را می‌گرفت. دیگر نمی‌شد خودم را نگه دارم. گریه امان نمی‌داد. از آن گریه‌هایی که آدم هر چه می‌خواهد آرامش کند، نمی‌شود. اشک می‌آمد و با خودش یک عالمه حرفِ نگفته را بیرون می‌ریخت. انگار دلَم نمی‌خواست این لحظه را قبول کند؛ نمی‌خواست بپذیرد که وقتِ رفتن رسیده. زیارتِ وداع، واقعاً تلخ است. تلخی‌اش هم به این است که تو تازه حس می‌کنی دلت جایی بند شده که دیگر کندنِ آن آسان نیست. ایستاده بودم و نگاه می‌کردم، اما درونم انگار به هم ریخته بود. آدم در آن لحظه فقط می‌خواهد بماند. فقط می‌خواهد این چند دقیقه کش بیاید و تمام نشود. اما می‌داند که باید برود، و همین دانستن، گریه را سخت‌تر می‌کند. آن روز، بیشتر از هر چیز، اشک مجال نمی‌داد. نه برای فکر کردن، نه برای حرف زدن، نه حتی برای مرتب دعا خواندن. فقط می‌سوختم و گریه می‌کردم. وداع، برای من بیشتر از آنکه در کلمه‌ها بگنجد، در همان اشک‌هایی بود که بند نمی‌آمد. انگار دل نمی‌خواست از حرم جدا شود و گریه، تنها کاری بود که از دستش برمی‌آمد زمان جدایی فرا رسیده بود و مجبور به رفتن بودیم اما من قلبم‌ را گوشه ای از بین الحرمین به امانت سپردم هرقدم‌ که از حرم دور میشدیم باز برمی گشتم و یک نگاهی به گنبد های طلایی می انداختم دوست داشتم تا جایی که میشود آن را ببینم و در ذهنم ثبت کنم به سمت محل قرارمان با بچه های کاروان رفتیم اذان مغرب شد و این آخرین نمازی بود که در شهر عشق می خواندیم نماز را خواندیم و سوار بر اتوبوس شدیم تا ما را به سمت مرز ببرد خیلی خسته بودیم اما دلمان از همین الان برای این جا تنگ شده بود... ادامه دارد ... ➕ @mimre_media

به نام خدا فرکانس سپیده / مدار ما، امتِ مبعوث، از کدام مدار حرکت می کنیم؟ آیا در این مسیر، هنوز چشممان به سرچشمه‌ی نور است؟ اصلاً از خود پرسیده‌ایم که این بعثت، ما را از کدام نور برمی‌گیرد و به سوی کدام نور می‌برد؟ باید توجه کرد که در خلقت هیچ مخلوقی، و در عالم هیچ ذره‌ای از «نورِ مبدأ» خالی نیست و کثرتِ و تلون موجودات عالم، چیزی جز تابش‌های متکثرِ یک حقیقتِ واحد نیست. اجازه دهید تعریف جدیدی از عبارت را حضورتان هدیه کنم. پیوندِ «جانِ مشتاق» با «مرکزِ ثقلِ هستی» را عبادت، می گویند و هرجا که این پیوند گسسته شود و آدمی سر به فرمانِ قدرتی غیر از «حقِ مطلق» بسپارد، مشرک است و شرک رخ داده است؛ چه آن قدرت در هیبتِ حاکمی مستبد باشد، چه در لباسِ رسانه‌ای فریبنده، و چه در شهوتِ سرکشِ نفس. ما در جهانِ کثرت‌ها زندگی می‌کنیم، اما حقیقتِ بندگی در آن است که این صداهای متکثر را به وحدتِ مقصد گره بزنیم. اطاعتِ از غیر، خروج از مدارِ حقیقت و سقوط در ظلمتِ «استقلالِ کاذب» است!! آن‌کس که به هر ناطقی و غیر ناطقی دل می‌سپارد و هر عملی را بی‌سنجش با «نورِ حق» می‌پذیرد، در واقع در حالِ ساختنِ بت‌هایی از جنسِ صدا و سیما و سیاست است! در هندسه‌ی توحیدی، هیچ‌کس مالکِ دیگری نیست؛ اما همه مملوک « او » هستند. قدرت، «امانتِ مقید» به نورِ عدالت است و رسانه، « پژواک » رابطه‌یِ حضرت دل با حضرت حق. انسانِ مبعوث، در عینِ حضور در کثرتِ روابطِ اجتماعی، «مسافرِ کاروانِ بعثت» است؛ که از نور بعثت به نور توحید در حرکت است. پس نور توحید، «فرکانسِ سپیده» است؛ نوری که طول موجِ حقیقتِ بندگی را از مصباح الهدی تا نهانخانه دل‌های عاشق رهنمون است. آری؛ ما مبعوثیم تا در اقلیمِ حضور، چنان بر مدارِ حق بگردیم که هیچ بندی، جز بندِ اتصال به «او»، بر پایِ جانمان نماند. چه اگر این شد، متابعت و مفاعله با امام صورت می گیرد و هرگز دغلِ شیاطین راهی به جایی نخواهد برد. و سلام بر امت مبعوث. #روایت_بعثت به وقت امام/۹:۴۰ دقیقه پنجشنبه ۲۹ مردادماه ۱۴۰۵ مهدی حاجی 🇮🇷 پژوهشگر و تحلیگر رسانه @mahdihaji_ir

وقتی انسان رسانه ای مثل حاج آقای رمضانی دچار خطا میشه..! @mahdihaji_ir

سفرنامه اربعین کاروان فرکانس سپیده اربعین ۱۴۴۸ قمری ۱۴۰۵ شمسی قسمت هفدهم شلوغی بسیار بود و توان ماندن را کم کرده بود به ناچار به سمت موکب برگشتیم بنا بود که با ماشین های عتبه حسینیه روز جمعه به زیارت سامرا کاظمین و سید محمد برویم اما بلیطی نصیبمان نشد تا راهی شویم و زائر کوی شان باشیم جمعه را مقداری استراحت کردیم هر شب پس از نماز مغرب و عشاء در اسکان آقایان مراسم روضه برپا بود جمعه رزقمان‌ مراسم روضه بود از نماز مغرب شروع شد و با زیارت عاشورا سلامی محضر حضرت ارباب عرض کردیم و سپس سخنران از عظمت سیدالشهدا سخن گفت از سبک عزاداری گفت و مداح روضه را برایمان خواند و مقداری سینه زدیم شب آخری بود که محضر حضرت ارباب تنفس میکردیم از همین الان دلم این شب ها تنگ میشود پس از مراسم استاد مارا به گعده ای دیگر مهمان کرد گعده ای که به بیشتر سوال های عمرمان پاسخی زیبا داده شد ... از نحوه حاجت خواستن نزد امام برایمان گفت که به اندازه کرم امام از او بخواهیم نه به اندازه ظرف کوچک و محدود خودمان زندگی خود را به امام بسپاریم تا هر آنچه صلاح میداند برایمان مقدر سازد ما آخرت را از او بخواهیم و امام با کرم و عنایت خود دنیای به ما بدهد که زمینه ساز آخرتی خوب باشد از حدیث امام علی برایمان گفت که اندازه هر آدمی به اندازه تمام آن چیزی ست که دوست میدارد هرگونه که پروردگار را ببینیم او هم همان گونه خواهدبود اگر او را رحیم و بخشنده و کریم بدانیم‌ او هم در های رحمت و کرامت خود را می گشاید اگر او را عادل بدانیم از در عدالتش عمل میکند صحبت طولانی شد و به دوران ظهور حضرت حجت کشید . ازظهور حضرت حجت گفتند و امام شناسی را ادامه دادیم از بین ۱۲ امام تنها ۲ امام معصوم یعنی علی ابن ابی طالب و امام حسن مجتبی علیه السلام فقط حکومت کردند ۱۰ معصوم دیگر مشغول مبارزه با طاغوت های زمان خود بودند و به همین دلیل است که هنگام ظهور سایر امام های معصوم به همراه حضرت می آیند تا پس از حکومت جهانی حضرت حجت یکی پس از دیگری از امام حسین تا امام حسن عسگری علیه السلام حکومت کنند و اسلام بر جهان حاکم شود از نیکان و صالحان گفتند که در روز رجعت همراه حضرت خواهند آمند‌ و حکومت جهانی اسلام که پر از عدل و داد خواهد بود را درک خواهند کرد... به فکر فرو رفتم کاش اگر ما آن روز نیستیم نسلی‌ صالح از ما باقی مانده باشد تا حکومت آن خورشید عالم تاب را درک کند .... صحبت هایمان انقدر شیرین و پر معنا بود که متوجه گذر زمان نبودیم در همان موکب ساده که عطر چای و هیاهوی زائران توی هم گره خورده بود سخن چنان دراز شد که شب بیصدا از میان حرفهایمان گذشت و رفت تا ناگهان اذان صبح از دل شهر کربلا سر برآورد لحظه لحظه اش را ذخیره کردم استراحت کردیم چون فردا مسیر طولانی و سختی در انتظار ما بود شنبه فرا رسید و ساعات پایانی حضور ما در بهشت روی زمین کوله بارمان را جمع کردیم و ساعت حدود ۱۴ بود که به سمت حرم حرکت کردیم ادامه دارد ... ➕ @mimre_media

می بینید این بنده‌خدای ضعیفه ای که زیر روضه های حسین علیه‌السلام می خندد؟ اینها باز ماندگان همان نسلی هستند که وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ و باید به اینان گفت اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ الاَْليمَ @mimre_media

سفرنامه اربعین کاروان فرکانس سپیده اربعین ۱۴۴۸ قمری ۱۴۰۵ شمسی قسمت شانزدهم از موکب که بیرون زدیم، انگار دنیا تمام شده بود. شب، با آن سیاهیِ سنگینش، تمام کربلا را پوشانده بود؛ اما این فقط یک شب معمولی نبود، شبِ جمعه بود، شبِ زیارتی. انگار تمامِ آن سیاهی، برای این بود که راه را برای رسیدنِ ما باز کند و ما را از چشمِ دنیا پنهان کند تا فقط با خودش تنها باشیم. جاده‌ی پیشِ رویمان در آن سکوتِ ممتد، چیزی شبیه به مرزِ بینِ خیال و واقعیت بود؛ مسیری که هر قدم در آن، انگار داشت لایه‌هایِ وجودمان را می‌کند و ما را از «خودمان» تهی می‌کرد. وسطِ همان مسیر، صدای استاد حاجی بود که در دلِ شب، مثلِ نوری آرام، فضا را پر می‌کرد. وقتی شروع کرد به خواندنِ روضه و نامِ «عباس(ع)» را آورد، انگار زمان ایستاد. وقتی از آن دست‌هایِ بریده و از آن مشکِ خالی می‌گفت، هیاهویِ قدم‌هایِ زائران هم در برابرِ غصه‌یِ صدایش، ناپدید می‌شد. در آن شبِ جمعه، انگار تمامِ هستی‌مان در غربتِ علمدار گم شده بود. زائر‌های اولی را می‌دیدم که در میانِ آن تاریکی، چشم‌هایشان از شدتِ اشک و شوق می‌درخشید. آن‌ها دیگر آن آدم‌هایِ معمولی نبودند؛ انگار تمامِ خستگی و گردوغبارِ راه را در دلشان جمع کرده بودند تا وقتی به مقصد رسیدند، با تمامِ وجود فرو بریزند. یکی‌شان را می‌دیدم که از شدتِ بغض، شانه‌هایش به لرزه افتاده بود و دیگری که انگار نمی‌توانست با ضربانِ قلبِ سنگینش کنار بیاید و دستش را روی قلبش گذاشته بود. آن‌ها در میانه‌ی آن جاده، میانِ شک و یقین، داشتند از نظرِ عاطفی فرو می‌ریختند. و ناگهان، درست در اوجِ آن لحظه، وقتی صدای استاد حاجی لرزید و زیر لب زمزمه کرد: «رسیدم کربلا، الحمدلله…»، انگار آسمان شکافت. از دلِ آن سیاهیِ مطلقِ شب، گنبدِ طلاییِ حضرت عباس(ع) مثلِ یک خورشیدِ غریب از میانِ غبار بیرون زد. آن‌قدر درخشان بود که انگار شب را به آتش کشید. در آن لحظه، انگار زمان مُرد. تمامِ وجودمان لرزید؛ انگار تمامِ زندگی‌مان در برابرِ آن شکوهِ طلایی، کوچک و بی‌معنا بود. زائر‌های اولی دیگر تاب نیاوردند؛ بی‌اختیار روی خاک افتادند. صدای هق‌هق‌های لرزانشان در سکوتِ شب، قلب آدم را تکان می‌داد. آن گنبدِ نورانی، در آن دلِ تاریکی، فقط یک بنا نبود؛ یک آغوش بود. رسیدن به آن حرم، در آن شبِ جمعه، شبیه به سقوط کردن در قلبِ یک نورِ بی‌کران بود. ما به مقصد رسیده بودیم، اما در واقع، در آن لحظه بود که روحمان را به خانه برگردانده بودیم. از همان لحظه‌ای که گنبدِ حضرت عباس(ع) در دلِ شبِ جمعه پیدا شد، دیگر چیزی نفهمیدیم. هر چه جلوتر می‌رفتیم، جمعیت سنگین‌تر می‌شد؛ انگار یک موجِ بزرگ از آدم‌ها راه را بسته بود. رسیدیم به باب‌القبله، اما حتی نمی‌شد به زور از بین جمعیت رد شد و جلو رفت. اصلاً امکان نداشت که نزدیکِ درِ حرم برویم. همان‌جا، بیرونِ باب‌القبله ماندیم. اما وقتی نگاه کردیم و از لایِ درهای باز، آن ضریحِ نورانی را دیدیم، انگار تمامِ خستگی‌ها و هیاهوها از یادمان رفت. همان‌جا ایستادیم و سلام دادیم. راستش را بخواهید، اصلاً لازم نبود حتماً به ضریح دست برسد تا آدم احساس کند رسیده است. همان‌جا، از دور، با تمامِ وجودمان با او درد‌دل کردیم. انگار همان سلامِ ساده، از دور، تمامِ حرف‌های دل ما را می‌رساند. آن لحظه برای من یک تجربه‌ی کاملاً متفاوت بود؛ انگار یک جور زیارتِ خاص و ناب بود که تا به حال تجربه نکرده بودم. بعد، راهیِ بین‌الحرمین شدیم. شلوغیِ آنجا حتی از ورودیِ حرم هم بیشتر بود؛ آدم‌ها از هر طرف می‌آمدند و می‌رفتند. به زحمت گوشه‌ای پیدا کردیم که بتوانیم کمی بایستیم. درست همان‌جا، وسطِ آن همه جمعیت، صدای استاد حاجی بلند شد و شروع کرد به خواندنِ زیارتِ عاشورا. خیلی عجیب بود؛ آن‌همه آدم و آن‌همه سر و صدا، اما وقتی استاد شروع کرد، انگار یک حصارِ آرامش دورِ ما کشیده شد. او فقط زیارت را نمی‌خواند، بلکه داشت هر کلمه را برایمان باز می‌کرد و معنا می‌کرد. صدای او در میانِ آن هیاهو، چنان به جانمان می‌نشست که انگار هیچ‌کس دیگری آنجا نبود. در آن لحظه، در میانِ آن شلوغیِ بین‌الحرمین، ما و استاد و کلماتِ عاشورا بودیم؛ و آن شبِ جمعه که انگار قرار بود تا همیشه در یادمان بماند. ادامه دارد ... ➕ @mimre_media

سفرنامه اربعین کاروان فرکانس سپیده اربعین ۱۴۴۸ قمری ۱۴۰۵ شمسی قسمت پانزدهم تا جایی که امکان حرکت ماشین وجود داشت ما را جلو برد و دیگر باید پیاده میشیم مسیری که ما در آن پیاده شدیم دروازه هندیه نام داشت و مسیری بود مخصوص خود عراقی ها و زائران ایرانی کمتر از آنجا عبور میکردند سیل خروشان زائران عراقی در حرکت بودند و آنقدر دلها به حضرت معشوق گره خورده بود که کسی گرمای هوا را احساس نمیکرد در ابتدا عکس های بزرگ امام شهید توجهمان را به خودش جلب کرد آری آنها ارادت ویژه ای به امام شهید داشتند مقداری پیاده رفتیم تا به موکب هیئت ثارالله زنجان رسیدیم و همان جا مستقر شدیم محل اسکان بانوان در دو قسمت بود یک قسمت صحن ابتدایی بود که سمت چپ آن چایخانه حضرت ام البنین بود که با آب خنک ، بعضی اوقات هندوانه و بعد از هر نماز غذا پخش میکرد سمت راست یک قسمتی بود که پریز های برق در آنجا قرار داشت و افراد زیادی در آنجا نشسته بودند تا موبایل های خود را شارژ کنند سمت راست ش پله هایی سمت بالا بود که به محل اسکان خادمان می رسید در انتهای آن پرده ای بود که میزی جلوی آن قرار داشت پشت پرده محل اسکان بانوان بود پذیرش شدیم و وارد محل اسکان شدیم ساختمانی سیمانی با ستون های بلند که با پرچم ها و کتیبه های زیبا پوشانده شده بود سمت چپ پله هایی بود که به سمت پایین میرفت خادم ها مارا به سمت پایین هدایت کردند در آنجا ساکن شدیم خیلی خسته بودیم اما دل در دلمان نبود که به حرم برسیم مقداری خستگی در کردیم و روانه حرم شدیم ادامه دارد ... ➕ @mimre_media

به نام خدا فرکانس سپیده / شریک یا وحید توحید، نه یک مفهومِ خشکِ فکری، که «حقیقتِ جاری» در ساحتِ هستی است. با نگاهی اشراقی، وجود، حقیقتی واحد و به‌هم‌پیوسته است؛ در این شبکه، هیچ ذره‌ای از نسبت با «مبدأ» خالی نیست. توحید، کشفِ همین پیوندهای پنهان است؛ یعنی عالم، تجلیِ یک حضور است، نه مجموعه‌ای از پاره‌های پراکنده که بی‌هدف در خلأ می‌چرخند. ما گاه در این باورِ دوقطبی گرفتار می‌شویم که می‌توان در ساحتِ عبادات «موحد» بود و در «بازار و خیابان» «مادی». آن سرمایه‌داری که بخشی از ثروتِ خود را به راهبی می‌بخشد تا رستگاری‌اش را بخرد، در واقع می‌خواهد با «خریدِ بهشت»، بندگیِ حق را دور بزند؛ او در عینِ دین‌داری، بی‌دین است. یا آن‌کس که حجاب را در خیابان رعایت می‌کند اما در کنشِ اجتماعی، برخلافِ آرمانِ الهیِ جامعه عمل می‌کند، در نظامِ توحیدی، چهره‌ای است که در عینِ پوشش، برهنه از حقیقتِ بندگی است. این‌ها همه، «شرکِ عملی» را در زرورقِ «تدین» پنهان کرده‌اند. توحیدِ اسلامی، هندسه‌ای است برای شکستنِ این خودبنیادی‌های کاذب. در این هندسه، قدرت، «امانتِ مقید» است و رسانه باید «ارتباطاتِ بی‌انتها» را در «معنایِ محدود به حق» جای دهد تا کثرتِ صداها به وحدتِ مقصد برسد. در این ساحت، انسان، مسافری است در «کاروانِ مبعوث»؛ آینه‌دارِ نورِ حق در جامعه. توحید اسلامی، الهامی است در زمینه حکومت که قدرت را به عدالت متصل می‌کند؛ در زمینه روابط اجتماعی که پیوندها را بر مدارِ انصاف تنظیم می‌نماید؛ در زمینه تکالیف مردم که آزادی را در ظرفِ مسئولیت معنا می‌کند؛ و در زمینه مسئولیت‌های انسان در برابر خدا که وجود را امانتی برای اقامه‌ی حق می‌سازد. «ای ملتِ مبعوث!»؛ ما مبعوثیم تا در اقلیمِ حضور، چنان زندگی کنیم که تفرقه در وحدت رنگ ببازد؛ این است فرکانسِ سپیده: هیچ‌چیز را در عالم، مستقل از نسبتش با «او» نبینیم. و سلام بر امت مبعوث. #روایت_بعثت به وقت امام/۹:۴۰ دقیقه دوشنبه ۲۶ مردادماه ۱۴۰۵ مهدی حاجی 🇮🇷 پژوهشگر و تحلیگر رسانه @mahdihaji_ir

سفرنامه اربعین کاروان فرکانس سپیده اربعین ۱۴۴۸ قمری ۱۴۰۵ شمسی قسمت چهاردهم گوشه ای از مسیر نشستم و موج خروشان حرکت مردم به سوی نور را نظاره میکردم همه جور آدمی در این مسیر بود پیر ، جوان ، کودک ، زن ، مرد از کشور ها و جاهای مختلف جهان در میانشان تفاوتی از جنس دنیا نبود تو نمیتوانستی متوجه شوی که او ثروتمند ترین فرد جهان است یا هزینه سفرش را به سختی فراهم کرده است ... پورفسور است یا سوادش در حد خواندن و نوشتن است... همه یک رنگ به خود داشتند همه به دنبال رسیدن به نور اضلی هستن حسین بی علی در میان موکب هر کسی در حد توانش به زائران خدمت میکند یکی لیوان آبی به دستت میدهد یکی لقمه ای غذا حتی کودکی در مسیر دستمال تعارف میکند بعضی هایشان به زور دستت را میگیرند تا تو را به منزلشان ببرند و منزلشان را در اختیارت بگزارند آنها از همه چیزشان گذشته اند در راه حسین برای حسین خودشان شاید خیلی ثروتمند نباشند اما تمام آنچه را دارند نذر ارباب کرده اند و برای خدمت به زائر هزینه میکنند در طول سال کمتر میخورند و بیشتر پس انداز میکنند تا در اربعین همه آن را خرج زائران کنند دلی دارند به وسعت اقیانوس عاشق امام شهید بودند و در بیشتر موکب هایشان عکس زیبای او را گذاشته اند از دیدن عکس امام خامنه ای خوشحال می شوند و او را امام خود میدانند برای ایرانی ها احترام ویژه قائلند در حدی که بعضی هایشان فارسی را یاد گرفته اند تا بتوانند با ایرانی ها صحبت کنند و حتی آنها که بلد نیستند به گونه ای با ایرانی ها ارتباط میگیرند اینجا برای خدمت به زائران از یکدیگر سبقت میگیرند حوالی ساعت ۸ صبح بود که به عمود ۷۰۷ رسیدیم همانجا که با هم کاروانی هایمان قرار دیدار داشتیم داخل موکب رفتیم و همراهانمان را پیدا کردیم کوله بار به زمین گذاشتیم اینجا موکب ایرانی ها بود که رفته بودیم تمیز بود و خنک هوا در حال گرم شدن بود تا عصر همانجا استراحت کردیم قرارمان ساعت ۳ دم موکب بود تا حرکتی کنیم به سمت کربلا پنج شنبه بود و دلمان بی قرار بود تا شب جمعه کربلا را ببینیم ساعت ۳ همه کاروان دم موکب آماده بودند گرمی هوا از سیل خروشان زائران مقداری کم کرده بود و در آن گرمی هوا بستنی که خانم طباطبائی برای بچه ها خریده بود عجیب چسبید به سمت مسیر ماشین ها حرکت کردیم خیلی منتظر ماندیم اما ماشین ها هیج کدام ظرفیت رساندن این همه قلب عاشق به معشوق را نداشتند خیلی معطل شدیم اما گره کار یک صلوات بود به محضر حضرت ام ابنین هنوز همان ۱ صلوات هم تمام نشده بود که یک ماشین توقف کرد و ما را سوار کرد ... در مسیر پلیس جایی ماشین را متوقف کرد هنوز خیلی از مسیر مانده بود اما مرد پلیس با آن چهره آفتاب سوخته اش اصرار داشت که ماشین باید متوقف شود و ما ادامه مسیر را پیاده برویم اما این گره هم به دست خود ارباب باز شد فقط با یک جمله استاد حاجی بود او به پلیس فقط گفت (ما زائران حضرت ارباب هستیم ) همین جمله کافی بود تا پلیس دستش را روی سرش بگذارد و با گفتن اینکه شما روی سر ما جا دارید از خیل جریمه و توقیف ماشین گذر کند... این جا برای زائر احترام خیلی زیادی قائلند ... ادامه دارد ... ➕ @mimre_media

سفرنامه اربعین کاروان فرکانس سپیده اربعین ۱۴۴۸ قمری ۱۴۰۵ شمسی قسمت سیزدهم پس از آن استاد از نقش ایرانی ها در تمدن نوین اسلامی گفت شما اگر دقت کنید در جای جای اعتاب‌ مقدسه این ایرانی ها هستن که فریاد ظلم ستیزی سر میدهند و حرف شان را فریاد میزنند همیشه حتی در نزدیکی ضریح های مقدس هم این ایرانی ها هستن که با تبری از دشمنان اسلام مرگ بر آمریکا سر میدهند شجاعت ایرانی ها همیشه زبان زد بوده است زمان کم بود و حرف بسیار با صاحب الزمان عهد بستیم تا برایشان سربازی کنیم تا پای کار راهشان باشیم به سمت مضیف به راه افتادیم صفش کمی طولانی بود نوبتم رسید و غذا را که گرفتم به سمت بچه ها رفتم غذا قیمه‌ ای بسیار لذیذ بود غذا را خوردیم و با صاحب الزمان نجواهای پایانی را گفتیم و راهی طریق عشق طریق الحسین مشایه شدیم بنا داشتیم قبل از آن به زیارت مسجد کوفه و مزار مختار شویم اما فرصت و توفیقش‌ فراهم نشد در مسیر موکب های ایرانی مداحی های حماسی گذاشته بودند و تجمعات شبانه شان را با خودشان آورده بودند عراقی ها هم عکس امام شهید و امام خامنه ای را در دست داشتند و با ایرانی ها همراهی میکردند آری به راستی آنها هموطنان عراقی ما بودند... سوار ماشین شدیم و تا عمود ۵۵۰ تا با ماشین طی کردیم عمود ۵۵۰ پیاده شدیم و وارد این طریق عشق شدیم با همراهانمان در عمود ۷۰۷ قرار گذاشتیم شروع به قدم زدن کردیم ساعت از ۱۲ شب گذشته بود اما انقدر جمعیت به سوی حسین روانه بود که گویی با تمام تفاوت هایشان همه فرزندان یک خانواده بودند فرزندان حسین ابن علی ادامه دارد ... ➕ @mimre_media

سفرنامه اربعین کاروان فرکانس سپیده اربعین ۱۴۴۸ قمری ۱۴۰۵ شمسی قسمت دوازدهم به مسجد که رسیدیم در ابتدای ورود اجازه حمل‌ کوله بار هایمان را ندادند و به ناچار دو نفر از بچه ها برای مراقب از کوله ها در بیرون‌ از محوطه مسجد منتظر شدند وارد مسجد شدیم و اذن دخول گرفتیم چقدر زیبا ست این مسجد یکی از خادمان برایمان از موقعیت مکانی مسجد گفت که این مسجد دارای ۷ مقام است و هر مقام اعمال و نماز مخصوص به خود را دارد مقام امام صادق علیه السلام مقام انبیا و .... و از همه مهم تر و زیبا تر مقام صاحب العصر حضرت حجت در مقابل میام حضرت حجت زمین گیر شدم ... پاهایم دیگر توان ادامه دادن نداشت اختیار اشکانم‌ دست خودم نبود گویی خود را مقابل حضرت حجت می دیدم و به محضرشان شرف یاب شده بودم عشق بازی های نابی بود به اذان مغرب که رسیدیم خادمی آنجا گفت این قسمت مخصوص آقایان است و نماز جماعت خانم ها سمت‌ دیگری برگزار میشود به سمت صفوف نماز رفتم و در صف ایستادم اذان می گفتند و من محو آن معماری زیبای مسجد شده بودم گنبدی با شکوه با معماری ایرانی و سردر هایی که تمام منقش به نقوش ایرانی اسلامی بودند ایرانیان با سلیقه ترین مردم در این زمینه هستند نماز تمام شد و مجدد به مقابل مقام حضرت حجت برگشتیم اما اتفاقی افتاد که همه را میخکوب خودش کرد خادمی به سمت ما آمد و تکه کاغذ های کوچیکی به تعداد همه بچه ها داد کاغذ را که نگریستم خشکم زد چشمان اشکبارم‌ دیگر توان دیدن نداشت روی کاغذ نوشته شده بود غذای متبرک مسجد سهله آری آن شب صاحب الزمان مان‌ برای ما سنگ تمام گذاشته بود و خوب میزبانی کرد درگیر عشق بازی و حال معنوی بودیم که استاد حاجی برایمان فرکانس سپیده خواند از آن سوی سپیده گفت ادامه دارد ... ➕ @mimre_media