en
Feedback
دومآن.

دومآن.

Open in Telegram

حاشیه‌‌یِ نور/ داروساز؛ پناه‌گرفته در رنگ و واژه. ردّی از خودت به جا بگذار: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
333
Subscribers
-624 hours
-87 days
-830 days
Posts Archive
در تخت نیم‌خیز شده‌ام؛ آفتاب افتاده روی شیشه‌ی ساعت؛ زمان پیدا نیست. می‌خوابم؛ تا ابد.

The blue sky is always there❌ Windows XP ✅

The blue sky is always there\🩵
+1
The blue sky is always there\🩵

اسب را در طویله به زنجیر کشیده‌اند؛ و او هنوز بوی دشت را در بینی دارد. ایستاده می‌میرد؛ بی‌هیاهو، بی‌گلایه..
اسب را در طویله به زنجیر کشیده‌اند؛ و او هنوز بوی دشت را در بینی دارد. ایستاده می‌میرد؛ بی‌هیاهو، بی‌گلایه..

Babak Jahanbakhsh - Ye Joore Dige.mp38.31 MB

از رسیدن می‌ترسم؛ می‌ترسم کسی منتظرم نباشد. _اسب من / معین دهاز

نظرات ما از پرسه زدن در شبکه‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند نه از مطالعه‌ی کتاب‌ها. ما ب شکلی خطرناک ب نوعی تقلید از دانایی نزدیک می‌شویم. دانایی ک در واقع الگوی جدیدی از نادانی است.هر وقت هر کسی از هر چیزی سخن می‌گوید ما تظاهر می‌کنیم درباره‌ی آن چیز می‌دانیم. _کارل تارو گرینفلد

انسانِ معمولی نفرینِ تمدن است. ولی او به‌قدری عادی است که غیر‌عادی است. _کلکسیونر / جان فاولز

منو تنها نزار که می‌بارم؛

_دوست دارم. +حتی وقتی دعوا می‌کنیم؟ _مخصوصا وقتی دعوا می‌کنیم. نجواگر / الکس نورث

انگار آخرین گلی بود که در جهان باقی مانده بود.

هنوز غرقم؛

رَکیذ.
رَکیذ.

اینجا؛ تاریکی به نور غلبه میکنه.

وقتی منتظرش نیستی و رها می‌کنی اتفاق میوفته.

عیبی نداشت اگر دوستم هم نمی‌داشتی،مگر‌ چه میشد؟ همه چیز همانطور می‌ماند،می‌گذاشتیم همانطور بماند.فقط مثل یک دوست با من حرف می‌زدی،کنار هم خوش بودیم و می‌خندیدیم و شادمانه ب چشم هم نگاه می‌کردیم و زندگی ب همین منوال خوش‌خوشک می‌گذشت.حتی اگر عاشق آدم دیگری هم می‌شدی عیبی نداشت.تو با او خوش وخندان می‌رفتی و من از آن طرف خیابان نگاهتان میکردم...همه این‌ها هیچ اهمیتی ندارد اگر او فقط یک‌بار دیگر چشم‌هایش را باز کند.فقط برای یک لحظه.حتی شده برای یک دَم.. _نازنین / داستایوفسکی

مقصرها معمولا خونسردن.

نامه‌ات را هنوز می‌‌خوانم. گفته بودی بهار می‌آیی. _علیرضا آذر
نامه‌ات را هنوز می‌‌خوانم. گفته بودی بهار می‌آیی. _علیرضا آذر

I like you a lot.

و شاید تقدیرش چنین بود که لحظه ای از عمرش را با تو همدل باشد. _شب‌های روشن / داستایوفسکی