`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Open in Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
406
Subscribers
No data24 hours
+127 days
+1030 days
Posts Archive
406
چون سیب رسیده ای
رها شده در رویا
با رود می روم
کاش شاخه ای که از آب می گیردم
دست تو باشد!
- شمس لنگرودی
406
Repost from مَهدیس.
📮فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید.🌟
این شاپ رو حتما داشته باشید کلی هدیه های دست ساز قشنگ داره!💌
406
"مدام قطعِ امید میکنم و باز هم ادامه میدهم؛
آدمیزاد، موجودیست محکوم به تکرارِ رنجهای خویش."
406
Repost from . تامسون (گربه نارنجی)
گوشه ای از چنل های تلگرامی که هرکدوم حس و حال متفاوتی دارن.
دیلی ها و ارتیست چنل هایی که به حمایت شما برای دیده شدن نیاز دارن 𝀧
daily and artists
. چنل تامسونی رو برای چالش های بعدی داشته باش 🍊
406
اگر سهم من از این همه ستاره
فقط سوسوی غریبی است غمی نیست
همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست.
- فروغ فرخزاد
406
ازم پرسید: «هدفت از ادامهی این راه چیه؟» سکوت کردم. اصلاً لال شدم. واقعاً هدفم چه بود؟ بعد یادم آمد؛ این همه دویده بودم تا آرزوی شخص دیگری را زندگی کنم. آرزویی که دوستش نداشتم، اما برای رضایت او، خودم را اندازهی آن کرده بودم. علاقه؟ داشتم سعی میکردم با تلقین و زور دوستش داشته باشم؛ تا شاید رویای نیمهجانم دوباره جوانه نزند. راضی بودم؟ معلوم است که نه. من فقط نقش بازی کردن را خوب یاد گرفته بودم؛ یاد گرفته بودم به همه بگویم: «عالی است، ادامه میدهم.» اما هر چند روز یکبار ناپدید میشدم و برای آن چیزی که میدانستم میتوانستم باشم، اما نشدم، سوگواری میکردم.
406
"گفت من قبل تر ها یک ذهن خیال پرداز داشتم با ساعت ها تنهایی برای ساختن هرچیزی که نداشتم"
406
Repost from N/a
خلق را از بس مزور دیدهام در حیرتم
کز چه بود آیا که مادر آب در شیرم نکرد
#واعظ_قزوینی
406
"در شلوغیِ یک روز معمولی، درست وقتی خیال میکنی همهچیز آرام است، ذهنت بیهشدار برمیگردد و تمام آن خاطرهها را یکییکی جلوی چشمت میچیند."
