en
Feedback
`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

Open in Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
406
Subscribers
No data24 hours
+127 days
+1030 days
Posts Archive
چه خواهی از سر من ای سیاهی شب هجران سپید کردی چشمم در انتظارِ سپیده.
- هوشنگ ابتهاج

sticker.webp0.05 KB

Saghi Hayedeh.mp33.78 MB

"سعی می‌کنم حرف بزنم؛ اما تمامِ من، به «نمی‌دانم» ختم می‌شود."

چون سیب رسیده ای رها شده در رویا با رود می روم کاش شاخه ای که از آب می گیردم دست تو باشد!
- شمس لنگرودی

"مدام قطعِ امید می‌کنم و باز هم ادامه می‌دهم؛ آدمیزاد، موجودی‌ست محکوم به تکرارِ رنج‌های خویش."

🪴☕️
🪴☕️

"بیزارم از آنان که چون از منطق تهی می‌شوند، به تخریب آدم‌ها پناه می‌برند."

اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است غمی نیست همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست.
- فروغ فرخزاد

فور کنین بزارم فولدر جذب بگیرین
اینجا جوین باشین

ازم پرسید: «هدفت از ادامه‌ی این راه چیه؟» سکوت کردم. اصلاً لال شدم. واقعاً هدفم چه بود؟ بعد یادم آمد؛ این همه دویده بودم تا آرزوی شخص دیگری را زندگی کنم. آرزویی که دوستش نداشتم، اما برای رضایت او، خودم را اندازه‌ی آن کرده بودم. علاقه؟ داشتم سعی می‌کردم با تلقین و زور دوستش داشته باشم؛ تا شاید رویای نیمه‌جانم دوباره جوانه نزند. راضی بودم؟ معلوم است که نه. من فقط نقش بازی کردن را خوب یاد گرفته بودم؛ یاد گرفته بودم به همه بگویم: «عالی است، ادامه می‌دهم.» اما هر چند روز یک‌بار ناپدید می‌شدم و برای آن چیزی که می‌دانستم می‌توانستم باشم، اما نشدم، سوگواری می‌کردم.

"گفت من قبل تر ها یک ذهن خیال پرداز داشتم با ساعت ها تنهایی برای ساختن هرچیزی که نداشتم"

Repost from N/a
خلق را از بس مزور دیده‌ام در حیرتم کز چه بود آیا که مادر آب در شیرم نکرد #واعظ_قزوینی

"در شلوغیِ یک روز معمولی، درست وقتی خیال می‌کنی همه‌چیز آرام است، ذهنت بی‌هشدار برمی‌گردد و تمام آن خاطره‌ها را یکی‌یکی جلوی چشمت می‌چیند."

👩🏻‍💻
👩🏻‍💻