en
Feedback
Dia's Diary𖦹

Dia's Diary𖦹

Open in Telegram

Call me DIA⚝ I was born to tell stories, Deianira - ✦ Tell me something: @Deianirawbot

Show more
Iran124 204The category is not specified
497
Subscribers
-524 hours
-147 days
-1530 days
Posts Archive
باد با شمع های خاموش کاری ندارد، اگر سختی می‌کشی، بدان روشنی.

Repost from N/a
من وقتی رنگین کمان میاد تو اتاقم ؛ 😭🌈
+1
من وقتی رنگین کمان میاد تو اتاقم ؛ 😭🌈

یک روز به پشت سرت نگاه می‌کنی و می‌فهمی تمامِ آن شب‌هایی که گریه کردی، تو را به انسانی شکست ناپذیر تبدیل کرده‌اند. و این شروع داستان توست.

🩷🌷
+1
🩷🌷

با خودت مثل کسی رفتار کن که دوستش داری؛ تو تنها کسی هستی که تا آخرین لحظه همراهِ خودت می‌مانی.

Repost from خاطرات؛
photo content
+1

گاهی نرسیدن به یک خواسته، بزرگ‌ترین شانس زندگی توست؛ بعداً می‌فهمی از چه گلوله‌ای جان سالم به در بردی.

photo content
+1

نیمی از نگرانی‌های امروز تو برای اتفاقاتی است که هرگز رخ نخواهند داد؛ ذهنِ خودت را شکنجه نده.

تاریک‌ترین ساعتِ شب، درست قبل از طلوعِ خورشید است؛ کمی دیگر دوام بیاور.

Repost from پیچک🌀
خاطره‌ای قدیمی در پس ذهن من
خورشید غروب میکرد و گرمایش هنوز جان داشت و تا آخرین لحظه ی روشنایی اقتدارش را حفظ کرد دختربچه کوچک روی پشت بام خانه ی کاهگلی نشسته بود و تنها به خورشید در حال مرگ نگاه می کرد صدای حشرات سمفونی نامنظمی درست کرده بودند و باد گرمی می وزید وقتی خورشید غروب کرد مادرش اورا فرا خواند دختر بچه به گل توی دستش نگاه کرد آفتاب گردان دانه دانه برگ های آن را کند : «برم؟نرم ؟برم؟نرم؟ برم؟نرم ؟برم؟نرم؟....» آخرین برگ را کند اما انگار یادش رفته بود که برای چه اینکار را کرد و دوباره به آسمان خیره شد اکنون ماه سفید برآسمان پر از ستاره بود و او لبخندی زد از پشت بام پایین آمد و به طرف خانواده اش راه افتاد لحظه ای ایستاد،قبل از اینکه سوار ماشین شود...برگشت و به ماه نگاه کرد ماه هم با او می آمد انگار از دور مراقبش بود و نورش را بر روی او می‌تاباند لحظه ای ،در نظر او مانند یک مروارید درخشان بود دلش میخواست ماه را در دستانش بگیرد در همین حال بود که مادرش دستش را گرفت و کشان کشان به سوی ماشین برد دختر درحالی که تلاش می کرد گام های کوچکش را با گام های بزرگ و تند مادرش هماهنگ کند تلو تلو میخورد و چندباری پایش زخم شد اما گریه نکرد و دوباره به پشت سرش نگاه نکرد چون می‌دانست ماه با او می آید...
 به این ماه 🌚 بدید

اگر می‌خواهی پرواز کنی، باید تمامِ چیزهایی را که سنگینت می‌کنند و رهایت نمی‌کنند، بگذاری و بروی.

Repost from 109
18
18

Start

sticker.webp0.05 KB

ساعت ۷/۳۰ میذارم

تا رند بشه

یک نفر دیگه

فقط ۱۶ تا؟😭 چرا انقدررر کمممم