Dia's Diary𖦹
Kanalga Telegram’da o‘tish
Call me DIA⚝ I was born to tell stories, Deianira - ✦ Tell me something: @Deianirawbot
Ko'proq ko'rsatishEron131 956Toif belgilanmagan
423
Obunachilar
+424 soatlar
+47 kunlar
-1230 kunlar
Postlar arxiv
423
اگر روزی یک نویسنده تورا دوست داشت، خوشحال باش. زیرا تا ابد در تمام آثارش باقی خواهی ماند. حتی اگر دیگر کنارش نباشی.
۲۹ آبان
423
اصلا برمیگردم اینستاگرام عکسامو میذارم، اونجا حداقل چند نفر قلب و بوس برام میفرستن🙂↔️
423
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم و شروع میکنم به انجام کارهای روزمره احساس خوشبختی میکنم از اینکه رشته ام رو تغییر دادم. هر روز که میگذره به این فکر میکنم که یه انتخاب چقدر میتونه زندگی رو دگرگون کنه. برای همین بیشتر سعی میکنم بگردم و "چیزهای نو" رو پیدا کنم. شاید در بین جست و جو ها و کنجکاوی ها یک دفعه ای به چیزی که مسیر رو بهم نشون میده و آینده ام رو میسازه برسم.
۱۴ آذر
423
خلاصه من امروز چشمی برام باقی نمونده و حتی عینک هم جواب نمیده و نمیتونم دیگه به به یک جا خیره بشم.
۱۴ آذر
423
یک مقدار زیادی خاطره تعریف کردم، ولی خب اینجا برای خاطراته و من فقط بخشی از اونها رو اینجا تعریف میکنم.
423
امروز توی باشگاه پای چشمم زخم شد و وَرَم کرد. و مقدار زیادی خندیدیم و من مایه شادی جمع شدم و از جمله چیزهایی که بهم گفتن «به به چه رژگونه قشنگی» یا مثلا «بیا بوسش کنم خوب بشه» همچنین گفتن «چقدر کولی بازی در آوردی»
423
همین الان تموم شد.
۲۰۰ تا تست از درس کامپیوتر زدم و از عصر درگیرم. چند ساعت خیره شده بود به مانیتور و باید پایین رو هم نگاه میکردم که سوالات رو ببینم. چشم هام داره از حدقه میزنه بیرون. واقعا فکر نمیکردم انقدر سخت باشه. کامپیوتر تا الان کجا بودی، هم ازت خوشم میاد که برای دویست تا سوالت جون کندم و هم چشممو اذیت میکنی.
۱۴ اذر
423
خیلی عکسای قشنگی گرفتم از خودم💘, ولی هنوز راحت نیستم عکسای خودمو اینجا بفرستم نمیدونم چرا, شایدم اصلا کنار نیام
