en
Feedback
V e n u S i a n🪴

V e n u S i a n🪴

Open in Telegram

دنباله رَو آرامش Violin🎻& ballet🩰 @VenSamBoT:حرف

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
236
Subscribers
No data24 hours
-57 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from TheGandomin
https://gandomin.com/4658/ فصل‌نامهٔ گندمین در نخستین شمارهٔ خود، هفتاد خاطره از لحظه‌های مکتب دختران در افغانستان را ثبت کرده است؛ خاطراتی که نوشتن‌شان برای شماری اشک خوشحالی و برای برخی اشک ناراحتی به همراه داشت و یادآور ناتمام ماندن فصل رشد، بالنده‌گی و آگاهی بود. این هفتاد خاطره متعلق به یک نسل، یک دوره و یا منطقه‌ای خاص نیست؛ بلکه این فصل‌نامه، پیوند نسل‌ها و جغرافیای افغانستان است؛ از نسل دهه‌های ۳۰ و ۴۰ که راه مکتب را باز کردند تا نسل امروزی که در سال ۱۴۰۴ خورشیدی، با ممانعت‌ها، مکتب را پشت صفحات کمپیوتر و دنیای مجازی تعقیب می‌کنند. ناگفته نماند که ما این خاطرات را بدون صنف‌بندی و درجه‌بندی از نگاه قوت قلم و پخته‌گی، و تنها به‌منظور حمایت از قلم، صدا و خاطره‌های دختران و زنان، به نشر رسانده‌ایم.

آری آری🤝🏻👀

یکش ماند😁
یکش ماند😁

photo content
+3

photo content

photo content
+5

هر چیز که در جستن آنی، آنی…
هر چیز که در جستن آنی، آنی…

خیلی میخوایم با فامیلم به سفر برم، اما نمیرن.😭😭💔

کاک خسرو، دنیا غمگینم می‌کند…

photo content

ولی مشکل اصلی اینجاست که در برابر زندگی هایتان احساس کوچک بودن می کنیم. زندگی ها به طور نامتناسبی بزرگ به نظر می رسند. ما روی بومی نقاشی شده بودیم که گسترده‌تر از لیاقتمان بود؛ در سه قاره پخش شدیم، از گمنام تا مشهور، از شهر تا جنگل، از قالیچه تا فرش نفیس، عاشق و بدن‌هایمان به ما خیانت کردند و ابتدا در مقیاس ملی و سپس کیهانی مورد تمسخر قرار گرفتیم، در حالی که کسی برای در آغوش کشیدن ما وجود نداشت. ما انسان های تنبلی بودیم که وارد یک ماجراجویی شده بودیم، سعی می کردیم دل زندگی را به دست‌آوریم ولی خجالت می کشیدیم تا آخر راه پیش برویم. - جزء از کُل - استیو تولتز

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند - مولانا

Repost from پودینه:
مادرم نخستین کشور من بود نخستین مکانی که در آن زیستم.

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی، خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهایی! آه، این پرنده در این قفس تنگ نمی‌خواند. شاملو

photo content
+2

photo content

sticker.webp0.06 KB

میگه به بیمارستان نمیمانن که گل ببریم (بیمارستان اجازه نمیداد)اما به روی قبر مرده ها گل میمانن آدما بخاطر ندیدن همی گل ها میمیرن. دیالوگ سریال

💔🙂
💔🙂

Repost from N/a
✨