V e n u S i a n🪴
Відкрити в Telegram
دنباله رَو آرامش Violin🎻& ballet🩰 @VenSamBoT:حرف
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
237
Підписники
-524 години
-57 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
ولی مشکل اصلی اینجاست که در برابر زندگی هایتان احساس کوچک بودن می کنیم.
زندگی ها به طور نامتناسبی بزرگ به نظر می رسند. ما روی بومی نقاشی شده بودیم که گستردهتر از لیاقتمان بود؛ در سه قاره پخش شدیم، از گمنام تا مشهور، از شهر تا جنگل، از قالیچه تا فرش نفیس، عاشق و بدنهایمان به ما خیانت کردند و ابتدا در مقیاس ملی و سپس کیهانی مورد تمسخر قرار گرفتیم، در حالی که کسی برای در آغوش کشیدن ما وجود نداشت.
ما انسان های تنبلی بودیم که وارد یک ماجراجویی شده بودیم، سعی می کردیم دل زندگی را به دستآوریم ولی خجالت می کشیدیم تا آخر راه پیش برویم.
- جزء از کُل
- استیو تولتز
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی، خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهایی!
آه، این پرنده در این قفس تنگ نمیخواند.
شاملو
میگه به بیمارستان نمیمانن که گل ببریم (بیمارستان اجازه نمیداد)اما به روی قبر مرده ها گل میمانن آدما بخاطر ندیدن همی گل ها میمیرن.
دیالوگ سریال
Repost from زیر درختان زیتون
اگر میتوانستم به انتخاب خودم در این دنیا زندگی کنم، ترجیح میدادم درختی باشم در نزدیکی یک روستا در کنار رودی جاری. که گهگاهی کودکان قد و نیمقدِ روستایی، اطراف من به بازیهای شیرینشان ادامه دهند. که پرندگان بر روی شاخههایم بنشینند، آواز بخوانند و مرا آنقدر امن بشمارند که لانههایشان را بر روی شاخههای من بسازند.
یا میتوانستم انتخاب کنم که تلألو آفتاب باشم. پرتویی از نور که در سرمای سوزناک زمستان، بر بدن جانداری میتابد؛ و یا حتی قاصدکی که کودکی پی آن میدود و در حالیکه چشمانش از خوشحالی برق میزنند آرزوی دلانگیزش را با فوت کردن من همراه میکند. اما آیا اگر این انتخاب بر عهدهٔ من بود، هرگز انسان بودن را انتخاب میکردم؟
