en
Feedback
V e n u S i a n🪴

V e n u S i a n🪴

Open in Telegram

دنباله رَو آرامش Violin🎻& ballet🩰 @VenSamBoT:حرف

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
237
Subscribers
-524 hours
-57 days
No data30 days
Posts Archive

(زن افغانستان می‌خندد, هنر می آفریند، عشق می‌ورزد، رویا می‌سازد و با وجود همه دشواری ها زندگی را ادامه میدهد.) دلگرمی ای روز ها بهشت جان و مجله گندمین. به واقعیت که او یک زن است و مادر. و قهرمان!!!!

او‌ یک زن است و مادر
او‌ یک زن است و مادر

می‌دانی وطن چیست صفیه خانم؟ وطن یعنی اینکه نباید همه این‌ها اتفاق می‌افتاد! غسان کنفانی

رنج در این مملکت عادی‌تر از سه وعده غذای یک شبانه روز است.

😭
😭

آدم همیشه نیرومند نیست. هرچقدر هم که فکر کند تواناست ممکن است نتواند بر رنج‌هایش چیره شود. وقت‌هایی که آدم خود را بیچاره‌ترین احساس می‌کند، فقط نیرویِ عشق است که می‌تواند او را نجات دهد. - از نامه آلبر کامو به ماریا

در اوج لذت بردن از شمالک های عصرگاهی.🙂‍↔️

Repost from TheGandomin
کارگاه روایت‌نویسی، به ابتکار رسانهٔ «گندمین»، در تاریخ بیستم سرطان/تیر، از ساعت شش شام تا هشت شام به وقت افغانستان برگزار شد. این کارگاه که به‌مدت دو ساعت ادامه یافت، با حضور بیش از سی دختر علاقه‌مند به نوشتن، در فضایی صمیمی برگزار گردید. رهنمایی و تدریس این کارگاه را «شفیع‌الله زاور» بر عهده داشت. در این کارگاه، اشتراک‌کنندگان ابتدا با مفاهیم بنیادی روایت، تفاوت روایت‌های داستانی و غیرداستانی (خاطره‌نویسی، زندگینامه و جستار روایی) آشنا شدند؛ سپس عناصر ساختاری روایت از جمله انواع پیرنگ (خطی و غیرخطی)، شیوه‌های مستقیم و غیرمستقیم شخصیت‌پردازی، انواع کشمکش‌های درونی و بیرونی، و زوایای دید را به بررسی گرفتند. در پایان کارگاه، برای شرکت‌کننده‌گان فرصتی برای پرسش و پاسخ فراهم شد و آموزگار با حوصله‌مندی به تمام سوال‌ها و دغدغه‌های نگارشی شرکت‌کنندگان پاسخ داد. کارگاه روایت نویسی «گندمین»، با استقبال گرم شرکت‌کننده‌گان همراه بود و توانست گامی کوچک اما معنادار در جهت ترویج نوشتن و ثبت تجربه‌های فردی در میان دختران بردارد. پیش از این این رسانه کارگاه آموزشی خاطره‌نویسی را نیز برگزار کرده بود. لینک برنامه: https://youtu.be/iotrYvvvOiA?is=3Rd6SC8OamVOr0Ap

گلایه‌ای کافکا از بی مهری، احساس تنهایی و رنج ناشی از سال ها وفداری و قدردانی نشدنش از طرف پدر.

تمام عمرم را سخت کار کردم و همه چیز را فدای تو و فرزندانت کردم نه برای خودم. در نتیجه این فداکاری، از نظر جسمی و روحی آسیب دیده‌ام. آزادی کامل نداشتم تا آنچه را که می‌خواستم یاد بگیرم یا آرزوهایم را دنبال کنم. تو هرگز قدردان این فداکاری‌ها نبودی. همیشه انتظار داشتی من سپاسگزار باشم و حتی انتظار داشتی فرزندان نیز از تو تشکر کنند، اما هیچ‌گاه کوچک‌ترین نشانه‌ای از همدلی یا درک از سوی تو ندیدم. به همین دلیل، سال‌ها خودم را در اتاقم حبس کردم، در کتاب‌ها، رویاهای دست‌نیافتنی و افکار آشفته پناه گرفتم. هرگز نتوانستم با تو صادقانه صحبت کنم. همیشه احساس می‌کردم که در برابر تو ارزشی ندارم و هر تلاشم بیهوده است… ترجمه نامه کافکا به پدرش

photo content
+3

نامه به پدر
+3
نامه به پدر

«حیف که من در جنگ خوشگل بودم… بهترین سال‌های زنده‌گی‌ام در جنگ گذشت. سوختیم. بعدش هم خیلی زود پیر شدیم.»
جنگ چهره‌ی زنانه ندارد
پ.ن: حیف ما هم که جوانی و بهترین روزهای زنده‌گی‌مان را در این دوره می‌گذرانیم.

photo content

ونوس در آیینه😭🪷🙂‍↕️

Video message00:07

photo content

photo content

photo content