en
Feedback
زثولیت

زثولیت

Open in Telegram

He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
169
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+530 days
Posts Archive
.

احساس می‌کنم زندگی‌ام درحال برگشت به روند سابقش باشد، وحشت خرخره‌ام را گرفته، آخر من سابقهٔ خوبی در زندگی سابقم‌ ندارم. یحتمل اگر باز به آن دوران برگردم، خود را خواهم کشت و این کشتن به معنای کشته شدن فیزیکی نیست! #زث.

sticker.webp0.00 KB

نمی‌دانم، شاید خدا یک چیزی می‌دانست که سال‌‌ها شمارا پدر و مادر نکرد. اجاقتان‌ باید کور می‌‌ماند، با تولد من بالاجبار روشنش‌ کردید. #زث.

sticker.webp0.00 KB

من فکر می‌کردم که اصیل بودن در مطالعه‌گری صرفاً به این معناست که درست بخوانی و از مطالب زرد به دور باشی و حقیقت کلام را دریابی‌. لیکن در چند دقیقهٔ پیش متوجه شدم که مطالعه‌گر اصیل همانی‌ست که می‌داند چطور اشتباه بخواند و باز هم بفهمد. میان این دو، تفاوت وافری‌‌ست.
بله.

اگر بی‌نور بودن روز‌هایم را قلم بگیرم، به طرز طاقت‌فرسایی روز‌هایم کند شده است‌‌. به طوری که‌ من مطمئن هستم دو سه روزی‌ست که در امروز مانده‌ام و در هفتهٔ گذشته، چند هفته‌ای را سپری‌ کرده ام و از روزی که با او آشنا شده‌ام سال‌ها گذشته‌ است و من باز یک انسان صد و چهل و پنج ساله هستم.
[دو سه روزی‌ست که در امروز مانده‌ام.]
#زث. | اندراحوالات.

صفر.

از در درآمدی و من از خود به در شدم گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عَیّوق بر شدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاق‌تر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده‌ور شدم بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم او را خود التفات نبودش به صید من من خویشتن اسیر کمند نظر شدم گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم .
#سعدی. | بر مسم‌ افتادی‌‌ای.
برنا بودم، زهر عشق بر مسم افتاد و زر شدم.
[به گمانم شروع این قائله پنج‌سال پیش بود.]

مگر چه زهری داشت شش هفت حرف ساده که این چنین مرا از پا انداخت؟ [ از این تقدیر، انگشت‌ به دهن مانده‌ام. در بستر قاعده‌های این چنینی اکسیری‌ به جانم می‌افتد که مس وجودم را علی‌رغم اینکه بایستی زر کند، زرد می‌کند.]
/زث در ساعت ۱۰:۰۱ دقیقهٔ سوم‌آبان.

Repost from زثولیت
sticker.webp0.11 KB

Repost from زثولیت
آورده خبر راوی کو ساغر و کو ساقی دوری به سر اومد از او خبر اومد.

photo content

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم باغ بهشت و سایهٔ طوبی و قصر و حور با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا تا در میان میکده سر بر نمی‌کنم ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن محتاج جنگ نیست برادر، نمی‌کنم این تقوی‌ام تمام، که با شاهدان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم حافظ جناب پیر مغان جای دولت است من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم. .
#حافظ. | غزل ۳۵۳.

Video message00:30

این انتهای ما نیست، زیرا من منتهی خود را کمی زیباتر پنداشته بودم.‌
[افکار لحظه‌ای زث|۹:۳۳]
#زث.

گوشه‌ای از استثنائات سیکل معیوب.
گوشه‌ای از استثنائات سیکل معیوب.

sticker.webp0.01 KB

احساس می‌کنم آدم‌ها هر چقدر که در منجلاب بیچارگی‌ و ندانم کاری و‌ همچنین اسارت های انسانی اسیر باشند، هیچ‌گاه به زار من‌ نخواهند رسید.‌ وقتی غم‌های پیشین و پیرامونم را نگاه می‌کنم، انگار تمام آن ها لطیفه‌ای بیش نیستند؛ شاید این به همین معنا باشد که من زیر بار غم‌هایم پوستی کلفت کرده‌ و نسبت به دیگران چند پیراهن بیشتری را پاره‌ کرده‌ام. راستش گاهی اوقات، ورای دغدغه‌های‌ فکری و مضحک دیگران، غم‌های پیشین خودم هم برای منِ الانم لطیفه است. احساس می‌کنم بدتر از این ها می‌توانست بشود و نشد و بارها می‌توانستم بمیرم و نمردم‌.‌ به هر حال، هرکس مسئول غم‌های خود است و جنس غم نیز برای هر فرد، منحصر به فرد.‌ جای مقایسه ‌و قضاوت نیست؛ اما چطور است یک بار در برابر غم‌هایت بایستی و به دنبال‌ چرایی‌ باشی؟ یحتمل بسیاری از آن‌ها بعد از گذر از چرایی‌هایشان، چیزی از خود را باقی نگذارند. و بله. این‌ها همان مضحکه‌های رنج‌آوری هستند که تو با آن‌ها در ناروایی‌ محض، روز‌گار بر کامت تلخ می‌کنی. با غم زیستن، این چنین که می‌پنداری نیست.
[حول دایرهٔ غم.]
(از نظر افکار فعلی زث، شخم زدن غم، پروسه‌ای رنج‌آلود و ابلهانه‌ست. رهایش کن، غم خودش خوب می‌داند که چه کند. به قول گفتنی، تو پای در راه درنه‌ و هیچ مپرس، خود راه بگویدت‌ که چون باید رفت.) #زث.