uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

زثولیت

زثولیت

Kanalga Telegram’da o‘tish

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
217
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+37 kun
+230 kun
Postlar arxiv
سلام، می‌خواستم اینجا یه چیزی بذارم، منتها فرصت ندارم فکر کنم که چی بذارم و فلان. پس همین رو می‌فرستم تا بعد ببینم چی میشه. خداحافظ.

این روز‌ها، الف و نون فاعلیت، بر سر افعالِ منفعلم نشسته است.

آفریننده جویای یاران است، نه نعش‌ها و گله‌ها و مومنان. آفریننده جویای فرینندگان قرین خویش است؛ جویای آنانی که ارزش های تورا بر لوح‌های تو می‌نگارند. آفریننده جویای یاران است و دروندگان قرین خویش؛ زیرا همه چیز نزد او برای درویدن رسیده است. اما او را صد داس می‌باید و نیست. از این رو‌ خوشه هارا‌ می‌کند و‌ دژمناک است. آفریننده جویای یارانی‌ست که می‌دانند چگونه داس‌هایشان را برا کنند. آنان ویرانگران نام‌ خواهند گرفت و خوار شماران نیک و بد. اما آنان دروندگان‌اند و شاد خواران. زرتشت جویای آفرینندگان قرین خویش است و دروندگان قرین و شادخواران قرین. او را با گله‌ها و شبانان و نعش‌ها چه کار! ...من نه شبان خواهم بود نه گورکن.دیگر با مردم سخن نخواهم گفت. این آخرین بار بود که با یک مرده سخن گفتم. من به آفرینندگان به دروندگان، به شادخواران خواهم پیوست و رنگین کمان و پلگان ابرانسان را به همه ایشان خواهم نمود. سرود خویش را بر گوشه‌نشینان و جفت‌های گوشه نشین ساز خواهم کرد و دل آن کسی را که هنوز گوشی برای ناشنیده‌ها دارد از نیک‌بختی خویش گران‌بار خواهم ساخت. غایت خویش را پی خواهم گرفت و راه خویش در پیش. از فراز درنگیان و تن آسایان برخواهم جهید. بادا که فرا رفتن من، فرو رفتن آنان باشد. . #نیچه | چنین‌گفت‌زرتشت.

آفریننده جویای یاران است، نه نعش‌ها و گله‌ها و مومنان. آفریننده جویای فرینندگان قرین خویش است؛ جویای آنانی که ارزش های تورا بر لوح‌های تو می‌نگارند. آفریننده جویای یاران است و دروندگان قرین خویش؛ زیرا همه چیز نزد او برای درویدن رسیده است. اما او را صد داس می‌باید و نیست. از این رو‌ خوشه هارا‌ می‌کند و‌ دژمناک است. آفریننده جویای یارانی‌ست که می‌دانند چگونه داس‌هایشان را برا کنند. آنان ویرانگران نام‌ خواهند گرفت و خوار شماران نیک و بد. اما آنان دروندگان‌اند و شاد خواران. زرتشت جویای آفرینندگان قرین خویش است و دروندگان قرین و شادخواران قرین. او را با گله‌ها و شبانان و نعش‌ها چه کار! ...من نه شبان خواهم بود نه گورکن.دیگر با مردم سخن نخواهم گفت. این آخرین بار بود که با یک مرده سخن گفتم. من به آفرینندگان به دروندگان، به شادخواران خواهم پیوست و رنگین کمان و پلگان ابرانسان را به همه ایشان خواهم نمود. سرود خویش را بر گوشه‌نشینان و جفت‌های گوشه نشین ساز خواهم کرد و دل آن کسی را که هنوز گوشی برای ناشنیده‌ها دارد از نیک‌بختی خویش گران‌بار خواهم ساخت. غایت خویش را پی خواهم گرفت و راه خویش در پیش. از فراز درنگیان و تن آسایان برخواهم جهید. بادا که فرا رفتن من، فرو رفتن آنان باشد. #نیچه | چنین‌گفت‌زرتشت.

.

آفریننده جویای یاران است، نه نعش‌ها و گله‌ها و مومنان. آفریننده جویای فرینندگان قرین خویش است؛ جویای آنانی که ارزش های تورا بر لوح‌های تو می‌نگارند. آفریننده جویای یاران است و دروندگان قرین خویش؛ زیرا همه چیز نزد او برای درویدن رسیده است. اما او را صد داس می‌باید و نیست. از این رو‌ خوشه هارا‌ می‌کند و‌ دژمناک است. آفریننده جویای یارانی‌ست که می‌دانند چگونه داس‌هایشان را برا کنند. آنان ویرانگران نام‌ خواهند گرفت و خوار شماران نیک و بد. اما آنان دروندگان‌اند و شاد خواران. زرتشت جویای آفرینندگان قرین خویش است و دروندگان قرین و شادخواران قرین. او را با گله‌ها و شبانان و نعش‌ها چه کار! ...من نه شبان خواهم بود نه گورکن.دیگر با مردم سخن نخواهم گفت. این آخرین بار بود که با یک مرده سخن گفتم. من به آفرینندگان به دروندگان، به شادخواران خواهم پیوست و رنگین کمان و پلگان ابرانسان را به همه ایشان خواهم نمود. سرود خویش را بر گوشه‌نشینان و جفت‌های گوشه نشین ساز خواهم کرد و دل آن کسی را که هنوز گوشی برای ناشنیده‌ها دارد از نیک‌بختی خویش گران‌بار خواهم ساخت. غایت خویش را پی خواهم گرفت و راه خویش در پیش. از فراز درنگیان و تن آسایان برخواهم جهید. بادا که فرا رفتن من، فرو رفتن آنان باشد.
#نیچه | چنین گفت زرتشت.

Talking with my mother She said, Where’d you find this guy?

Talking with my mother She said, “Where’d you find this guy?”

نه بسته‌ام به کس دل نه کسته بس ده من بل

photo content

sticker.webp0.01 KB

همین‌ها :

.

این.

.

.

.

.

حجم تراوش کلمات، آسایشم را بلعیده. کلمات حجیم‌اند و هجوم‌ آن‌ها معدهٔ افکارم را سنگین کرده است. اینجا همچنان خالی از سکنه است، کدام من، مرا نجات خواهد داد؟ کلمات در دفترم استفراغ نمی‌شوند، انگشتم را در حلقم چرخانم و آسایشم را بالا آوردم. کدام من، برای من آسایش می‌آورد؟ کلمات خفه شدند.قطاری در ذهنم سوت می‌کشد به گمانم مسافران‌اش را می‌خواهد. سوت قطار هم خفه شد. قطار بدون مسافر رفت چرا که ذهنم خالی از سکنه‌ست و وجود مسافر عجب است. او می‌گوید چرا مرا مسافر نمی‌کنی؟ یک سال است که اینجا ساکنم، سفر می‌خواهم، مسافرم کن. سفر تنهایی؟ من همیشه تنها‌ ام.‌ پایهٔ سکونت می‌لنگد، خیالم که از بابت پایه‌ات راحت شد، راهی‌ات می‌کنم.‌ از لگدهای تو می‌لنگم. این چهارپایه‌ای که گوشهٔ ذهنت، برای من گذاشته‌ای سه پایه‌اش شکسته و پایه چهارم را میخواهم خودم بکشنم. به پایه نیاز ندارم، همین دو پایی که دارم برایم کافی‌ست. برایت سریر می‌آورم. تمامش کن، بگذار بروم. تنهایی؟ از پنجرهٔ خانه، به تو نگاه کردم. مرا دیدی، از جا پریدم و روی پنجه ایستادم. دستم را بالا گرفتم، دیگر کوپنی برای تو ندارم، لال تو هستم، تو گویای همهٔ نگفتنی‌هایی، می‌شود بگویی کلید کجاست؟ کلید زیر پادری‌ست؟ تنها مقیم دنیای خالی‌ از سکنه‌ام. با‌ وهم تو زنده‌ام، در روز با تو می‌رقصم، در اوقات فراغت زیر لب با تو حرف می‌زنم، در خیابان مغازه‌هارا نشان‌ات می‌دهم، با وهم‌ تو من دیگر تنها نیستم. اما می‌ترسم توهمت را با حقیقتت معاوضه کنم. پس در خانه را باز کن. کلمات استفراغ شد و هر بند جریانی‌ست سیال و به دور از وسواس‌های راکد. حال بعد از گذر شبی سنگین، می‌شود خوابید. #زث.
ترجیحاً خوانده نشود.‌

لولو بیا منو ببر.