uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

زثولیت

زثولیت

Відкрити в Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
217
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+230 днів
Архів дописів
حجم تراوش کلمات، آسایشم را بلعیده. کلمات حجیم‌اند و هجوم‌ آن‌ها معدهٔ افکارم را سنگین کرده است. اینجا همچنان خالی از سکنه است، کدام من، مرا نجات خواهد داد؟ کلمات در دفترم استفراغ نمی‌شوند، انگشتم را در حلقم چرخانم و آسایشم را بالا آوردم. کدام من، برای من آسایش می‌آورد؟ کلمات خفه شدند.قطاری در ذهنم سوت می‌کشد به گمانم مسافران‌اش را می‌خواهد. سوت قطار هم خفه شد. قطار بدون مسافر رفت چرا که ذهنم خالی از سکنه‌ست و وجود مسافر عجب است. او می‌گوید چرا مرا مسافر نمی‌کنی؟ یک سال است که اینجا ساکنم، سفر می‌خواهم، مسافرم کن. سفر تنهایی؟ من همیشه تنها‌ ام.‌ پایهٔ سکونت می‌لنگد، خیالم که از بابت پایه‌ات راحت شد، راهی‌ات می‌کنم.‌ از لگدهای تو می‌لنگم. این چهارپایه‌ای که گوشهٔ ذهنت، برای من گذاشته‌ای سه پایه‌اش شکسته و پایه چهارم را میخواهم خودم بکشنم. به پایه نیاز ندارم، همین دو پایی که دارم برایم کافی‌ست. برایت سریر می‌آورم. تمامش کن، بگذار بروم. تنهایی؟ از پنجرهٔ خانه، به تو نگاه کردم. مرا دیدی، از جا پریدم و روی پنجه ایستادم. دستم را بالا گرفتم، دیگر کوپنی برای تو ندارم، لال تو هستم، تو گویای همهٔ نگفتنی‌هایی، می‌شود بگویی کلید کجاست؟ کلید زیر پادری‌ست؟ تنها مقیم دنیای خالی‌ از سکنه‌ام. با‌ وهم تو زنده‌ام، در روز با تو می‌رقصم، در اوقات فراغت زیر لب با تو حرف می‌زنم، در خیابان مغازه‌هارا نشان‌ات می‌دهم، با وهم‌ تو من دیگر تنها نیستم. اما می‌ترسم توهمت را با حقیقتت معاوضه کنم. پس در خانه را باز کن. کلمات استفراغ شد و هر بند جریانی‌ست سیال و به دور از وسواس‌های راکد. حال بعد از گذر شبی سنگین، می‌شود خوابید. #زث.
ترجیحاً خوانده نشود.‌

لولو بیا منو ببر.

Відеоповідомлення00:20

همین.

Repost from زثولیت
Boy?
Boy?

sticker.webp0.13 KB

یکی نیست به من بگه بتمرگ سرجات همون گوزهای قبلی رو ول بده.

ببینید من یک متنی دارم که یکی از جملاتش معقول نیست. برای اولین بار، تاکید می‌کنم برای اولین بار، بنده حین نوشتن کلمات خودم چنان درگیر شدم که نفس کشیدن یادم رفت و بابت همین الان موندم. باورم نمیشه.

آشفته‌ام.

sticker.webp0.14 KB

پفگوز!

پفیوز.
پفیوز.

بخت‌خواب‌آلود ما بیدار خواهد شد مگر؟

ای فروغ ماه حُسن‌، از روی رخشان شما آب روی خوبی از چاه زنخدان شما عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟ کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت به که نفروشند مستوری به مستان شما بخت خواب‌آلود ما بیدار خواهد شد مگر زان که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما با صبا همراه بفرست از رخت گل دسته‌ای بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما دل خرابی می‌کند، دلدار را آگه کنید زینهار ای دوستان‌، جان من و جان شما کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند‌؟ خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری کاندر این ره کشته بسیارند، قربان شما می‌کند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو روزی ما باد لعل شکّرافشان شما ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو کای سر حق‌ناشناسان گوی چوگان شما گرچه دوریم از بساط قرب‌، همّت دور نیست بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما ای شَهنشاه بلند اختر‌، خدا را همّتی تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
#حافظ. | غزل ۱۲

- فورواردکنید؛ بهتون رندوم از نوشته‌هام بدم.
الان میزارمش

sticker.webp0.13 KB

جدید‌ها، سلام‌. من زثم. خوش‌ اومدید.

Repost from N/a
فوروارد کنید این پیام رو، تا بر اساس وایب که از چنلتون میگرم یه مونولوگ درباره‌ی بحران وجودی شما بنویسم.

یکی از پست‌های چنل + این پیام رو ارسال بکنید تا من بگم اگر شما یک عکس بودید که من توسط دوربینم‌ ثبتش ‌میکردم‌، چجور تصویری می
یکی از پست‌های چنل + این پیام رو ارسال بکنید تا من بگم اگر شما یک عکس بودید که من توسط دوربینم‌ ثبتش ‌میکردم‌، چجور تصویری میشدید؟ طبق وایب و حس و حالتون‌ عکس رو توصیف میکنم.
جوین شدن اجباری نیست‌
جواب‌ها اینجا گذاشته میشه

اگر ببوسم زلف او را و نبینم چَشم لبخندی‌ اگر دنیا نباشد یار من بر چنین پیوندی‌ اگر او در کنار دیگری خوشحال باشد چه‌ اگر شعرهای من وفای دل عاشق نباشد چه‌ اگر دامن تو را در دست نگیرم چه، اگر بر تو شعر خوانم و تو را آنطور که باید، نقش بر کاغذ نکنم چه چقدر رویای تو در سر دارم ای جانانِ جانانم چقدر عشقت را خواهانم قربان دو چشم رعنایت، آه چقدر عاشق شده این دل، که حتی زندگی بی تو نمی‌خواهد. -مهیار