en
Feedback
Isolation

Isolation

Open in Telegram

http://t.me/HidenChat_Bot?start=6868742988

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
309
Subscribers
-124 hours
-67 days
-1130 days
Posts Archive
photo content

«چه‌قدر شادمانم که گذاشته‌ام و رفته‌ام! دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست! من، تویی را که دوست دارم و دلبسته‌اش هستم می‌گذارم و می‌روم و خوشحالم.»
گوته، رنج‌های ورتر جوان ۱۷۷۴

چه‌قدر شادمانم که گذاشته‌ام و رفته‌ام! دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست! من، تویی را که دوست دارم و دلبسته‌اش هستم می‌گذارم و می‌روم و خوشحالم... گوته، رنج‌های ورتر جوان

همیشه جوابه تو باشگاه🚶🏻‍♀

2_5445106808555309190.mp329.18 MB

Tchaikovsky_Suite_from_Swan_Lake.mp36.48 MB

Every piece I gathered along my journey became a part of me a color from an experience, a trace of patience, a fragment of th
Every piece I gathered along my journey became a part of me a color from an experience, a trace of patience, a fragment of the woman I am today. From bringing all these pieces together, I found the strength to move forward. I cannot calm the ocean. I cannot stop the waves. But I can find my strength within them and keep moving forward.

Toi, mon amour, mon ami Quand je rêve, c'est de toi Et je ne sais pas pourquoi On ne sait jamais jusqu'où ira l'amour...

4_5897861743840858409.mp319.85 MB

Sun kissed ✨
Sun kissed ✨

+3
Mitsuko Uchida - Piano Sonata No.20 in A, D.959 : 1. Allegro.mp334.97 MB

Disappointed Love, Francis Danby 1821 مانند سنگی سفيد در ژرفای چاه، خاطره‌ای يگانه برايم باقی مانده است، كه نمی‌توانم با آن ب
Disappointed Love, Francis Danby 1821 مانند سنگی سفيد در ژرفای چاه، خاطره‌ای يگانه برايم باقی مانده است، كه نمی‌توانم با آن بجنگم شادمانی‌ست و فلاكت. به گمانم كسی كه خيره می‌شود در چشم‌هايم، حقیقت آن را خواهد ديد. محزون ميشود و انديشناک گويی داستانی هراسناک شنيده باشد. ميدانم خدايان آدمی را دگرگونه ميكنند به شیئی، اما آگاهی را آزاد بر جا ميگذارند، تا شگفتی درد و رنج هميشه باقي بماند. تو در درون‌ام به من بدل شده ‌ای... آنا آخماتووا

از ایران برم قول میدم با ادب باشم

Meine Ruh' ist hin, Mein Herz ist schwer; Ich finde sie nimmer Und nimmermehr. Wo ich ihn nicht hab' Ist mir das Grab, Die ganze Welt Ist mir vergällt. Mein armer Kopf Ist mir verrückt, Mein armer Sinn Ist mir zerstückt.

KHATIA_BUNIATISHVILI_Ständchen_S_560_Trans_from_Schwanenge.mp316.92 MB

sticker.webp0.17 KB

Franz_Schubert_–_Piano_Sonata_N.mp37.17 MB

Ophelia Friedrich Wilhelm Theodor Heyser
Ophelia Friedrich Wilhelm Theodor Heyser

بر آب آرام و تیره‌ای که ستارگان خفته‌اند افلیای سفید مانند سوسنی درشت می‌غلتد آرمیده در جامه‌ی بلندش آهسته می‌غلتد در بیشه های دور دست بانگ شکار می‌رسد. بیش از هزار سال است که افلیای اندوهگین چون شبحی سفید، بر رود دراز و تیره می‌گذرد بیش از هزار سال است که شوریدگی دلربایش چامه‌اش را نزد نسیم شامگاهی نجوا می‌کند باد سينه‌اش را می‌بوسد و در حلقه‌ای گل می‌گشايد، ردای بلندش را كه با آب‌ها بر می‌آيد و فرو می‌نشيند؛ بيدهاي لرزان بر شانه‌هايش می‌گريند،  و نی‌ها بر پيشانی فراخ و رؤيابينش خم می‌شوند.  سوسن‌های آبی پريشان پيرامونش می‌نالند؛ در توسه‌ی خفته او گاه بيدار ميكند،  هر آشيانی را كه از آن ريزلرزه‌ی بال‌ها بر می‌آيد؛ و نغمه‌ای اسرارآميز از ستارگان زرين فرود می‌آيد.  آه افليای پريده‌رنگ، زيبا همچون برف!  آری به كودكی جان دادی، رخت كشيده بر رود! اين سان بادهایی كه از كوهستان بزرگ نروژ فرود می‌آمدند  نجواكنان از رهایی‌جانكاه با تو سخن گفتند.  اين سان وزش باد، كه گيسوانت را می‌پيچاند،  بر جان رؤيابينت پچ‌پچه‌ای شگفت می‌رساند؛  اين سان قلبت به آواز طبيعت گوش می‌سپرد  همراه گلايه‌ی درخت و آه‌های شبانه؛ اين سان آوای درياهای ديوانه، ناله‌ای مهيب، سينه‌ی كودكانه‌ات را، چه لطيف و انسانی،درهم شكست؛  اين سان شهرياری پريده‌رنگ، شوريده‌ای بينوا  سحرگاهی بهاری بر زانوانت سر نهاد!  سپهر، عشق، آزادی. چه رؤيايی، آه دختر بينوای شيدا! بر او گداختی همچنان كه برف بر آتش می‌گدازد؛  خيالپردازی‌های شكوهمندت كلامت را دريد  و ابديت هولناك چشمان آبی‌ات را هراساند!  و شاعر می‌گويد در نور ستارگان  به جستجوی گل‌هايی كه چيده‌ای، شبانه می‌آيی.  و اينك او بر آب ديده است افليای سپيد را غوطه‌ور آرميده بر جامه‌ی بلندش، مانند سوسنی درشت. افلیا، شعری از آرتور رمبو، ترجمۀ شاپور احمدی