سایهای رَوشن
Open in Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
262
Subscribers
-224 hours
+77 days
+3230 days
Posts Archive
Repost from N/a
به شانه ام زدى
كه تنهايى ام را تكانده باشى
به چه دل خوش كرده اى؟
تكاندنِ برف
از شانه هاى آدم برفى؟
-از كتاب "هيچ چيز مثل مرگ تازه نيست"
-گروس عبدالملكيان
از میان جاده فریاد میزنی
برای منی که ـ در ته درهام ـ
و میگویی باید راه بروم.
تو که آهسته راه بروی یا تند،
باز هم قدمهایت با قدمهای من یک برابر نیست.
و همه چیز را فراموش کرد، چون پرندهای که پرواز کردن را بعد از مسیری طولانی از یاد برده بود.
ناگاه فكر نو به خيالش خطور كرد
شعر دگر نيافت خودش را مرور كرد
دستي به روي ميزِ پراگنده اش كشيد
هر چيز را به جاي خودش جمع و جور كرد
«شايد... نه اشتبا... چرا؟» ناگهان گريست
از چشم خويش عينك خود را كه دور كرد
در كوچه كوچه بوي جنون بود و بوي خون
از پشت شيشه ديد كلاغي عبور كرد
در خود شكست از غم و امّا به هيچ كس
هرگز نگفت شوق شكستن چطور كرد
شاعر دو باره زد به خيابان و سايه اش
خود را در ازدحام سرك گم و گور كرد
عفیف_باختری
برای سربازی که در جنگ است، تنها چیزی که اهمیت دارد، وطنش است. و در این جبر جغرافیایی، تو وطن من هستی.
صرفاً برای یادآوری امروز در بیست یکم جدی هستیم.
و مانند درخت بیبرگی هستم، که حرفی برایش نمانده. و نه به انتظار بهار نشسته است.
Repost from ردِ دَسـ✨ـت؛
بی رونقیم و بیخود و ناچیز، زان سبب
از ما دریغ داشت خوشی، دور روزگار
#پروین_اعتصامی
