برای فردا.🌱
Open in Telegram
312
Subscribers
No data24 hours
-47 days
+2830 days
Posts Archive
311
ولی وقتی یکی از مسیر تحصیلیم میپرسه، من خودم رو با رشتهی ارشدم معرفی میکنم، چون صدف تو این رشته واقعیتره، به خودش نزدیکتره، هویت صدف رو این رشته و این دانشگاه شکل میده، و همون ارشد عکاسی معرف صدفه، نه رشتهای که هیچ علاقهای بهش نداشته و صرفاً میخونده تا تموم بشه!
من میگم بیایین مسیرمون رو شخصیسازی کنیم بچهها!
مسیری که برای زندگیمون انتخاب میکنیم باید معرف ما باشه، امضای شخصی ما باشه، نه به خاطر اینکه همه رفتن تو این رشته بریم تو این رشته، نه به خاطر اینکه این مسیر اسمش دهن پر کنه و برای بستن دهن بلقیس خانوم بریم سمتش، شما مسخرهترین راه دنیا رو در نظر بگیرین، اگه مسیر مختص خودتون باشه، و اگه با عشق به سمتش حرکت کنید و بفهمید رسالت شما تو دنیا دقیقاً همینه، میتونید بهترینِ همون رشته و بهترینِ خودتون باشید.
311
•من مدرک کارشناسی از یکی از سختترین رشتههای ریاضی رو تو یکی از بهترین دانشگاههای دولتی ایران رو دارم!
•و مدرک ارشد عکاسی.
تمام بچههای کارشناسیمون هنوزم که هنوزه با این قضیه شوخی میکنند و مسخره میکنن و میخندن! جملههاشون چیه؟
•عکاسی مگه رشته داره؟!
•حالا میخوای یه دکمه شاتر دوربین رو بزنی دیگه، درس خوندن برا چیشه؟!
•مقاله مینویسی؟ میخوای تو مقالت زاویههای جدیدی از شات زدن رو ارائه بدی؟
و حتی گاهی به ظاهر دلسوزانهتر:
•کار خوب رو تو کردی که رفتی سراغ رشتهی آسونی که چیزی نداشته باشه، ما داریم عمرمونو میذاریم تو این رشتههای سخت، تهشم معلوم نیست به کجا میرسه.
311
یکی از نزدیکترین دوستای من، بارها منو به خاطر مسیرم زیر سوال برده!
اهدافم رو مسخره کرده، این هم شد رشته و این هم شد کار و آدم با درس به جایی نمیرسه گویان، مدام مسیرم رو زیر سوال برده.
تمام جملههایی که بهم گفته رو نوشتم اینجا، و از خودم پرسیدم میخوام به نقطهای برسم که بگم حق با همین دوستم بود؟!
311
هرکسی با یه چیزی قدرت میگیره، قدرت درونیتون رو پیدا کنید، من از روزایی که خیلی افت میکنم متوجه شدم، بیشتر از اینکه جملات زرد انگیزشی بهم قدرت بدن، همیشه دردها و تجربههای تلخ بهم قدرت دادن تا خودم رو مجبور به خوندن کنم…
از اون روز به بعد این دفترچه رو همیشه کنار خودم دارم تا توش چرا باید موفق بشمهام رو بنویسم.✨
311
اوج تلاش من دقیقاً از همین نقطه شروع شد!
ماهها تو خونه موندم و فقط روی پایاننامهام کار کردم، برای اینکه از اون فروریختنه قدرت گرفته بودم، من خیلی زیاد اتفاق افتاده که همراه با درس خوندن گریه کنم، اما باور کنید ما برای سوختِ ادامه دادنمون، نیاز داریم به همین شکستها، توهینها، تو هیچی نیستیها!
311
بعضی وقتا هم از خودم میپرسم راه دیگهای برای موفقیتتون هست؟
نه برای پیدا کردن راه جدید،
برای بستن تمام راههای دیگه تو ذهنم!
که دوباره با خودم مرور کنم،
خب من مجبورم که بخونم!
چون راه دیگهای نیست.
311
چند وقت پیش یه پادکست از حسین آرا عزیز گوش میدادم، میگفت که شما به روند تربیتی خانواده و فرزند نگاه کنید، مثلاً فکر کنید امکان پذیره که والدین بچش رو کلاً نفرسته مدرسه، وقتی ازش بپرسن چرا بچت رو مدرسه نفرستادی و بیسواد موند. در جوابش بگه که نمیدونم، چون گفت حال ندارم برم مدرسه.
یا خسته بود و نمیخواست بره مدرسه.
قطعاً اون والدین بچه رو مجبورش میکنه که بره مدرسه، چون از تبعات مدرسه نرفتن آگاهه.
حالا رابطه والدین و فرزند، الان رابطهی ما با خودمونه!
ما الان والد خودمون شدیم.
ما اگه از تبعات درس نخوندن خودمون آگاهیم، نقش همون والدی رو باید برای خودمون بگیریم که مامان باباها برای بچهها میگیرن.
من بعضی وقتا مکث میکنم،
به خودم میگم که یعنی چی که حال ندارم بخونم، مجبوری که بخونی!
یعنی چی که حسش نیست، مجبوری که بخونی!
یعنی چی که خستهام، مجبوری که بخونی!
311
یه دوست عزیزی تو پیام ناشناس ازم پرسید، چطوری خودمونو مجبور به درس خوندن بکنیم؟ من یه ماه دیگه آزمون دارم و دست و دلم به درس خوندن نمیره.
خودم رو تو جایگاهی نمیبینم که درست بخوام راهنمایی کنم، چون قطعاً تو مسیر درس خوندن خودمم پر از ایراد و کم و کاستیم، اما یه سری چیزا که گاهی خودم رو مجبور کرده رو مینویسم که هم مروری باشه برای خودم، و هم شاید به درد کسی خورد.
311
۴۰۱ سالی بود که زندگیم تو تهران تموم شد، و اول سال ۴۰۲ برگشتم تبریز، وقتی برگشتم حسِ خالی بودن منو رها نمیکرد، حس میکردم خالی از همه چیزم و تقریباً هیچ چیز نیستم! آدمها منو خالی کرده بودن، و انگار با یه نسخه از صدف مواجه شده بودم که از نظر خودش ترسناک بود، دقیقاً از همون روزایی که باید خودم رو از صفر میساختم مسیر واقعیم شروع شد.
با تلاش خیلی خیلی زیاد،
واسه اینکه صرفاً به خودم، و به آدمایی که منو زیرسوال بردن ثابت کنم، من انقدرام خالی نیستم!
و با تمام وجود میتونم بگم که تک تک اون تخریبها بهم حس قدرت داده بود!✨
311
چند وقته پیج اینستام دیاکتیو بود، دیروز یکی از اساتیدم آدرس پیجم رو گرفتن تا فالوم کنن، به خاطر همین اکتیوش کردم.
میخواستم هایلایت استوریهام رو مرتب کنم، رفتم تو آرشیو پیج و ناخودآگاه یه دور چرخیدم تو زندگیِ صدف، طیِ ۸ سال اخیر!
311
خلاصه که بله…
بیایین ما در مسیر تحقق رویاهامون قدم برداریم، بقیش رو بسپاریم به زمان، هوم؟!🙂↔️✨
311
ازم پرسیدن چرا برای این جایگاه شغلی درخواست دادی؟ گفتم قطعاً میدونم که اگه با همین داشتههام، برم سراغ شغلهای دیگه، درآمدم چندین برابر اینجاست.
اما میدونین چیه؟ من تشنهی یادگیریم، تشنهی بودن تو این محیط و یاد گرفتن از زیست انسانها.
فارغ از سنشون.
فقط از روی تجربهی زیستهشون.
311
زمان تحققش کیه؟ نمیدونم.
آیا اصلاً محقق میشه؟ بازم نمیدونم.
اما میدونم بهش تعلق دارم.🌱
311
تازه میدونین اولین سلفی تاریخ رو ناصرالدین شاه گرفته؟
در واقع سلفی گرفتن رو این بزرگوار باب کردند که الان امثال صدف هی میرن جلو آینه از خودشون عکس میگیرن.
311
اعتمادالسلطنه، تو دفتر خاطراتش درباره ناصرالدین شاه نوشته:
شاه چند روز است عکس میفرمایند… مدتی است ترک کرده بودند باز شروع کردند.-انگار مثلاً اعتیاد داشته که ترک کنه، بامزهها! :))))
