en
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

Open in Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
329
Subscribers
-624 hours
+107 days
+1030 days
Posts Archive
sticker.webp0.56 KB

جایی درباره احوالات فقر خواندم؛ می‌گفت :«هیچوقت یک عامل که پول باشد مسبب فقر شما نیست؛ خانواده، محیط، فرهنگ، دانش، سلامت روان و... موثرند؛ و باز هم یک عامل موجب ثروتمندی شما نمیشه، مجموعه این عوامل باید تغییر کنه.» «در کل بیاید ماترلیالیست نباشیم؛ خودت را دوست دارم عزیزم»

- این پیام رو فور کنید تا بزارمتون توی فولدر🍊.
- اینجا جوین باشید،حتما{ چک میشه} .

photo content

«چو شادم می‌توانی داشت، غمگینم چرا داری؟»
عراقی

از معبری غریب، رسیدم به معبدی، بر در نوشته بود؛ اینجا به جای کفش، خود را در آورید.
از معبری غریب، رسیدم به معبدی، بر در نوشته بود؛ اینجا به جای کفش، خود را در آورید.

باور کنید رفقا، دوستان، لیدیز و جنتلمنای عزیزم از سر بی‌خیالی و دل خوش نیست که از بی‌ وفایی یه آدم لعنتی حرف می‌زنم؛ دوستان نزدیک و قدیمی‌تر‌ها میدونن، به قد کفایت معزل دارم، از بابایی که ۴ ماه بی‌کار بوده و الانم حقوق نگرفته تا موتوری که نون آور خونه بود الان ترکیده و قسط و وام. اون آدمی که تو این روزا رهات می‌کنه و می‌ره؛ سوای همه چیز یک عقده بزرگ درونت جا می‌ذاره. اینکه انقدر بی‌اهمیت بودی براش، اینکه انقدر انسان سطحی و بی‌درکی بود که نفهمید الان موقعش نیست.

امیدوارم قهرمان خودتون باشید؛ یا اگر قهرمان بقیه‌اید همراه قهرمان بودن؛ وفادار هم باشید. «قهرمان زندگیم خودمم(اگر این زندگی قهرمان بخواد)؛ ولی اون بی‌وفا بود»

photo content

فور کنید اسپانسر جوین باشید دو پست ازتون فور کنم اینجا ویو بالا بگیرید🤍☕️

تو ساز بتهوون هستی و من اُرگ عروسی‌ها 🪽🌑

photo content

تو را ادامه ‌می‌دهم همین ترانه می‌شود. 🪽🌑

متاسفانه باید بگم به اولین کسی که نباید اعتماد کرد؛ کسیه که می‌گه دوستت دارم.

«به خانه‌ای می‌اندیشیدم که در آن محبّت، پاداش اعتماد است.»
مثل خون در رگ‌های من؛ احمد شاملو

احوالی از تاریکی می‌پرسم؛ جوابی نمی‌دهد؛ کاش دنیا آن‌ همه رنگ را نشانم نمیداد تا بعد در یک تاریکی غلیظ شنکجه‌ام کند. کاش هیچکس دوستت دارم را بلد نمی‌شد «سر سپرده یک سایه ترسناک»

غریبانه چرا می‌گردی؟
غریبانه چرا می‌گردی؟

من اما در زنان چیزی نمی‌یابم گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش من اما در دل کهسار رویاهای خود جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف‌های بیابانی که می‌رویند و می‌پوسند و می‌خشکند و می‌ریزند با چیزی ندارم گوش مرا گر خود نبود این بند شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان می‌گذشتم از تراز خاک سرد پست… جرم این است جرم این است در اینجا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب در هر نقب چندین حجره در هر حجره چندین مرد در زنجیر…
حضرت شاملو

در این جا چهار زندان به هر زندان دوچندان نقب در هر نقب چندین مرد در زنجیر ایران است... 🪽🌑

«ای دل این صبر از کجا آموختی؟»
وحشی بافقی