روح هزاران زن در یک بدن
Open in Telegram
کشیده شده به سمت جزییات و عمق.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
235
Subscribers
-124 hours
+207 days
+2330 days
Posts Archive
میگه:«ریش درون(رنج درونی)»
انگار یه چیز کوچیک یه جای کوچکه، اما آخ،
حسش میکنی به اندازه تمام جهان…
گفتم، به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریشِ درون
پنهان نمیماند که خون، بر آستانم میرود
•سعدی
گل سرخم چرا پژمرده حالی بیا قسمت کنیم دردی که داری بیا قسمت کنیم بیشش به من ده که تو کوچک دلی طاقت نداری...
•باباطاهر
«دل هیچ کسی برای باغ ما هرگز نمی سوزه گلم
بندِ تنهاییِ من بی بوی تو هرگز نمی پوسه گلم»
«تا نسیمِ سردِ شب از ساقه ی تو می وزه به صورتم
من هنوز دیوونه تم، بی من نمیر، عشق من پاییز نگیر»
«گاهی از دوری من، آهی سر کن گل من
گاهی بیدار بمون تا صبح با خیال من»
«گاهی از دوری من، دلتنگی کن مث من
با عطر خوش نفست، شعری بگو واسه من»
«گل دل فریب سرخ باغ من، پس بوی گلبرگ تو کو
عشق من چیزی بگو، قلبی بسوز، چشم به من خسته بدوز»
«شبنمِ زلالِ چشمه ی چِشِت، گونه های پر خواهشت
واسه من آرامشه، بارون نبار، عشقِ من تنهام نذار»
تعداد بارهایی که پخش شد و این آهنگ عزیز تر شد، از دستم در رفت؛ داشت خوابم میبرد.
اما خوب از اون ذهن مالیخولیاییت یاد گرفتم؛ مثل همیشه.
مثل همیشه از گوش دادن بهت داشتم سنگین میشدم. بیشتر که حست کردم، فهمیدم چیزی که دارم تجربه میکنم، هرچقدر هم سنگین باشه، این احساسات از لایه لایه لطافت تشکیل شده؛ مثل چیزی که دارم بهش گوش میدم.
مثل چیزی که بهم یاد دادی، تمام سنگینی ها لزوما سرد و خشن نیستن…
اینجا غم پوست زبری نداره، پرز داره. بهش دست میزنم، بدون اینکه دستم، قلبم، وجودم زخم بشه.
و من؟!
من وقتی میگم:« سنگین میشم. »
دارم وارد لایه های عمیق تری از احساساتم میشم.
دوستت دارم🖤
