هَسْتیـشِناسی
Open in Telegram
جایی برای جستوجوی خویشتن💭 . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1822154589 ناشناس من . @hastishenasichallenge چالش ها 👆
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
284
Subscribers
-124 hours
+97 days
+3230 days
Posts Archive
قدرتمندی را از قلب آموختم.
ذهن، همیشه حرف میزند؛ هر لحظه، هر کجا... بیوقفه میاندیشد و جهانهایی از خیال میسازد.
اما قلب... همیشه در سکوت نظارهگر است. و درست در همان لحظهای که باید، چنان طوفانی برپا میکند که تمام افکار، ترسها، و جهانی را که ذهن ساخته است، از نو دگرگون میکند.
— هَسْتیـشِناسی
فکر میکردم مشکل از شرایط بود، از آدمها، از تمام اتفاقهایی که بر من گذشته بود. در پیِ کنار زدنِ زنجیرها، راهی طولانی را پیمودم؛ شکستم، دور انداختم، رها کردم... و در پایان، به جای تمام دشمنهایی که سالها دنبالش میگشتم، تنها کودکی را یافتم؛ که در گوشهای از قلبم کِز کرده بود، زانوهایش را در آغوش گرفته بود و بیصدا میلرزید... او نه با زندگی جنگیده بود، نه از آن گریخته بود؛ فقط از همان ابتدا، ترسیده بود.
— هَسْتیـشِناسی
تمام عمر، نمای بیرونیمان را ساختهایم؛ اما کمتر از خودمان پرسیدهایم: آن کسی که قرار است همهی اینها را حمل کند، خودش چقدر ساخته شده است؟
هیچ دستاوردی، جای یک درونِ نساخته را پر نمیکند. لباس فاخر، تنِ بیمار را درمان نمیکند.
آنچه به زندگی اصالت میدهد، داشتهها نیستند؛ درونیست که لنگرش را، حتی میان تمام طوفانها، به جای محکمی بسته است.
— هَسْتیـشِناسی
«لباس، در نهایت شکلِ تن را به خود میگیرد؛ همانطور که دستاوردها، شکلِ درونِ انسان را.»
— هَسْتیـشِناسی
Ama sen onu gel anlat kalbe
Yürüyor önümde büyük harbe
Darbe üstüne darbe
Uslanmıyor bu...
https://t.me/hastishenasiiii
دلم برای این آرامش، برای این انسجام، برای این لبخند، برای این حسِ خانه بودن در وجود خودم، بسیار تنگ شده بود.
آنقدر که فراموش کرده بودم چنین آرامشی اصلاً وجود دارد.
شاید این اشکها، سوگواری برای تمام روزهایی باشند که از خودم دور بودم... و شاید هم جشنِ دیدار دوباره با دختری که تمام این مدت، آرام و صبور، درونم منتظر مانده بود.
و چه حس عجیبی دارد... بعد از این همه سال، دوباره به خانه برگشتن.
— هَسْتیـشِناسی
