State of Iman
Open in Telegram
محمدهادی فروزش نیا
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
210
Subscribers
+324 hours
+57 days
+530 days
Posts Archive
اما چرا چنین واکنش هایی به وفور دیده میشوند؟ زیرا از سویی مواجهه اصیل با تروما مقدمتا و بدواً مشتمل بر مواجهه با خشم بنیادین نسبت به عاملان کشتار است - امری که مستلزم پذیرش مسئولیت بوده و گام نهادن در این مسیر اضطراب زاست. و از سوی دیگر، مواجهه با غم سوگوارانه نیز صرفا از پی بروز خشم امکان پذیر است. چرا؟ چون این کشتگان خودبخود جان نسپردند و هر سوگواری پیش از هرچیز باید تکلیف خود را با خشم معطوف به عاملان مشخص کند. در مواجهه با این اضطراب و بار مسئولیت، ناخودآگاه جمعی دچار regression میشود و به الگوهایی آشنا و قدیمی پس میکشد (همانگونه که یک فرد بالغ هم در مواجهه با اضطرابی عظیم به رفتارهای کودکانه واپس روی میکند). و آن الگوهای آشنا کدامند؟ همان الگوهایی که در گذشته تاریخی تشیع صدها سال یگانه راه مواجهه با مسئولیت و خشم ناشی از تروما تلقی میشده اند: تقدیس مظلومیت، مرگ و شکست و بازنمایی نمایشی و تروماتیکِ تروما به شکلی بیمارگون و مزمن.
حال، مدعای من این است که آنچه در متونی مشابه با متن حاضر میتوان دید، نه یک مواجهه اصیل با تروما جهت حل و فصل آن و گشودن افق آینده، بلکه نوعی واکنش بیمارگون به تروماست که به عوض حل و فصل، تروما را مزمن میسازد، افق آینده را می بندد و مسیر تجربه را مسدود میسازد. امری که به نوبه خود به تکرار تروما منجر خواهد شد. اما چگونه میشود به چنین نتیجه ای رسید؟
آنچه در متن نمونه وار فوق میتوان دید، نشانی از احساسات اصیل مرتبط با تروما در خود ندارد. فی المثل اثری از خشمی اصیل در مورد مسببان کشتار یا نوعی غم سوگوارانه در راستای تجربه و گذار سالم از تروما دیده نمی شود. بلکه در عوض با نوعی تقدیس تروما مواجهیم که همزمان نوعی کریستالیزه کردن تروما جهت فاصله گیری امن از احساسات خطرناک مرتبط با تروما نیز هست.
در متن فوق، خیابان ها به گونه ای توصیف میشوند که گویی نوعی حرم یا ضریحند که مقدس بوده و باید بوسیده شوند. به عبارت دیگر، امر تروماتیک به عوض مواجهه، صرفا تقدیس شده و به نحوی ماوراء طبیعی به جایی ورای دسترس شرایط مادی و انضمامی پرت میشود. در نتیجه، مسیر هرگونه دسترسی اصیل به آن مسدود میگردد. تروما تقدیس میشود تا با احساسات اصیلی که برآیند آن است مواجهه ای اصیل صورت نگیرد.
روان جمعی ایرانیان همچون یک روان فردی، در مواجهه با این ترومای جمعی، سعی میکند به نوعی رخداد را برای خود هضم و فرآوری کند. این فرایند به سان مواجهه فردی با تروما، میتواند دو سمت و سو داشته باشد:
1. مواجهه با طیف وسیع احساسات برآمده از تروما (غم، خشم و غیره)، هضم آنها و در نهایت نوعی حل و فصل و گشودن افق آینده به نحوی که امر تروماتیک در بافتار تجربه جای خود را یافته است و به بخشی از تجربه جمعی بدل شده.
2. آنچه سوگ پیچیده نامیده میشود (به عبارت دیگر، گیر افتادن درون تروما و ناتوانی از بیرون آمدن از آن). و در نتیجه بسته ماندن افق آینده، گیر کردن درون "ساعت صفر تروما"، هضم نشدن تروما به عنوان یک امر تجربه شده و در نهایت تکرار تروما به شکل تروما.
"از اين به بعد،
اگر در خيابانهاى ايران قدم مىزنيد هيج جا زباله نريزيد،
با احترام راه برويد و هر جا دلتان خواست روى زمين بنشينيد،
گريه كنيد یا حتى كف خيابان را ببوسيد،
اين خيابانها معطرند،
اين خيابانها ازهر جاييكه تصور كنيد مقدسترند.
دیگه تو کشور ما هیچکس گرسنه نیست
همه سیرن؛
سیرن از زندگی..."
متنی که خواندید فقط یکی از متونی است که طی روزهای اخیر و پس از کشتار بی سابقه مردم ایران در خیابان ها منتشر میشود. فارغ از ابعاد سیاسی و جامعه شناسی قضیه، مایلم چنین متنی را از زاویه روانکاوی بازخوانی کنم و تلاش کنم بفهمم پشت آن چه مکانیزم های دفاعی و تعارضات ناخودآگاهی دیده میشود. آنچه در پی می آید صرفا یک پیش نویس در این راستاست.
Repost from N/a
مرا زان زمزمه های غبار آلود
به هرم قلب آتشناک تو
راهی هست
به چنگ سردبادِ غم اسیر است
اگر در آسمان خالیِ جان تو
ماهی هست
چه دشوار است اینسان دور ماندن
چه، میدانم زمان ماندنت نیست
مبر آن نوگل سرخت ز خانه
چو بردی دل دگر گلخانه ی کیست؟
به خاطر دار درد ما یکی نیست
که هرکس خارِ روحِ خویش دارد
به خاطر دار کاین دارِ ریاکار
برِ تو نوش و بر من نیش دارد
تو را می بینمت اکنون
که غرق رقص و شادانی
کزآن لبهای سرخ و بازِ گلگونت
سرودی گرم و شاد و تازه میخوانی
کنون پیش آی و بنمایم
که این دنیای وحشتزار، بد نیست
که بین ما، که بین این دو عاشق
ره هر نامه و پیغام سد نیست
ترجمه منظوم از حقیر
Repost from N/a
I feel your heat in dusty whispers
The wind is cold around your moon
It's getting hard to keep our distance
I know your time is coming soon
Don't point your dream on my horizon
Don't take your rose too far from home
Please don't forget we're not each other
Each soul has black thorns of his own
I see you dancing
Your song is clear
You've got to show me, got to show me
There's nothing to fear
Nothing to fear
Evaṃ me sutaṃ.
Ekaṃ samayaṃ Bhagavā Uruvelāyaṃ viharati, Nerañjarāya nadiyā tīre, bodhirukkhamūle, paṭhamābhisambuddho. Tena kho pana samayena Bhagavā sattāhaṃ ekapallaṅkena nisīdi vimuttisukhapaṭisaṃvedī.
چنین شنیدهام روزی بود که فرخنده (بودا) در اوروِلا اقامت داشت ، در کنار رود نِرانجَرا ، در پای درخت بودی ، پس از آنکه به بیداری کامل و اشراق نخستین دست یافته بود. در آن هنگام ، فرخنده هفت روز تمام ، در یک حالت مراقبه نشسته ، به سرور و سعادتِ رهایی آگاهانه میپرداخت.
•Udāna 1.1 — Bodhi Sutta
Repost from سَبع المَثانی
فقیر در اوایل عمر سه خط بهره دادند خود حالی نبودم و همچنین در تحصیل علوم زحمت ها می کشیدم چنین فهمیده بودم که خوب است ، اصول هندسه را تحریر اقلیدس مکرر نوشتم به خیال که کمالی است ، پس از آنکه بدایرهٔ مهر نبوت مصور و غیر مصور فایض گردیدم حالی شدم که مقدمه قرار داد مربی فقیر را من غیر الشعور التفصیلی که بتوانم از عهدهٔ این افراز دوائر برآیم چرا که مرکب است از دیوائر هلالیهٔ بسیار هلال در هلال در هلال ، که اولش هلال ظهور است که نه قمریت بر آن اطلاقش صحیح است و نه شمسیت چراکه قبل از خلقت سما و ارض و شمس و قمر است بل تجلی اول است که بطونش بلا کیف است و ظهورش مثلث الکیان مربع الکیفیة است تا برسد به تجلی ثانوی تفصیلی که آنرا تجلی روحی خوانده اند.
•سید جلال الدین محمد مجدالأشراف
•مکتوبات
@hou786
کسی به دیدار استاد نان-این (Nan – in) آمده بود تا از ذن بپرسد ، ولی به جای شنیدن ، مدام از افکار خود میگفت. پس از مدتی نان-این برای مهمانش چای ریخت و آنقدر به چای ریختن ادامه داد تا فنجان پر شد و چای از آن سرازیر گشت. سرانجام مهمان طاقت نیاورد و گفت: مگر نمی بینید که فنجان پر شده و دیگر جا برای چای ندارد؟
نان- این پاسخ داد: کاملاً درست است ، شما ھم مانند این فنجان از افکار خودتان لبریز ھستید ، چطور از من ذن را میخواھید ، حال آنکه یک فنجان خالی به من نمی دهید.
Repost from سَبع المَثانی
انسان ناچار است یکبار از مادر جسمانی خود متولد و از تنگنای زهدان مادر خود خارج شود و به پهنای فضای دنیا گام نهد ، برای اینکه به کمالات حسی حیوانی برسد تا بتواند در این دنیای فانی زندگی کند؛ پس به همین دلیل برای رسیدن به ادراکات شهودی و ملکوتی انسانی هم ناچار است که ولادت دوم داشته باشد و از زندان تاریک حجاب های نفس به دنیای پهناور انوار دل بیرون آید.
میرزا ابوالقاسم راز شیرازی
زادالمسافرین , صفحه ۱۲۸
@hou786
Repost from Kūṭastha
+3
صورت ارض حشر و متعلقات آن و حضرت اسماء الهی و متعلقات و دایرۀ وجود و طبقات افلاک و تنزلات.
-نسخه ای از فتوحات مکیه ابن عربی متعلق به کتابخانۀ ملی پاریس.
و سوال اینجاست: دوانلو اگر واقعا آنطور که سعی میکرد نشان بدهد به یگانگی و منحصربفرد بودن خود باور داشت، چه نیازی به اینهمه سعی و تلاش برای اثبات مکرر این موضوع داشت؟
