بابونه
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
241
Subscribers
-124 hours
-67 days
-1230 days
Posts Archive
241
من دلم را که می تپد با تو
ـ گرچه گمراه ـ دوست می دارم
با تو معدود خنده هایم را
ـ گرچه کوتاه ـ دوست می دارم
چشم خود را که دیده بود تو را
دست خود را که چیده بود تو را
پای خود را که مدتی شده بود
با تو همراه، دوست می دارم
هر کسی را که دارد از تو نشان
همه را فارغ از زمان و مکان
مثل عکس عروسی ات که در آن
شده ای ماه، دوست می دارم
غصه را در پی رمیدن تو
گریه را درپس ندیدن تو
لحظه ای را که بعد دیدن تو
می کشم آه ... دوست می دارم
یادم آمد ... غزل که می گفتم
دوست می داشتی و می خواندی
به همین خاطر است شعرم را
گاه و بی گاه دوست می دارم
تو عیار محبتم شده ای
دوستت دوست ، دشمنت دشمن
هرکسی را که دوستت دارد
ناخودآگاه دوست می دارم
مهدی شهابی
241
Repost from بهرام هیمه
زندگی این است: گاهی مملو از فریاد میشی
گاه با لبخند آنکه دوست داری شاد میشی
گاه بین دوستانت هم نداری هیچ جایی
گاه بین دشمنانت هم بهخوبی یاد میشی
آه ای گودیپران سخت جنگیده، وطن جان
مانده ام در انتظار اینکه کی آزاد میشی
کوله بارم را گرفته میروم؛ کی میگذاری!
پیش رویم هر طرف که میروم اِستاد میشی
درد را حس میکنی آرام و غمگینانه با خود
مثل برگی که ز شاخ یک درخت افتاد میشی
دل بده اینبار شاید فرصت فردا نباشد
یا که ویران میشوی از عشق یا آباد میشی
بهرام هیمه
241
من آدم اعتراف کردن نیستم ، همه چیز شناور در قلبم باقی خواهد ماند تا زمانی که تنم هزار تکه شود.
241
«آه، مادر… مادر… مادر… چرا نباید سرم را روی دامنت بگذارم و زارزار گریه کنم؟
برای چه باید ادای آدمهای قوی و خوددار را دربیاورم؟
دلم میخواهد گریه کنم و تو دلداریام بدهی.
دلم میخواهد بپرم بغلت و سرم را نوازش کنی.
به سنوسالم نگاه نکن، راستش خیلی چیزهای بچگی در من باقی مانده است. من هنوز کودکم...»
• از قیطریه تا اورنجکانتی / حمیدرضا صدر
241
Repost from رنجِ تماشا
با هر نفسی ادامه دارد دنیا
بینِ قفسی ادامه دارد دنیا
هرچند تمامِ هستیات دود شده
با یادِ کسی ادامه دارد دنیا
سهراب_سوشیان
241
Repost from از فرزندانِ سرگردانِ آدم
تو بر نمیگردی
و این غمگین ترین شعر جهان است
که ترجمه نمیشود
یعنی تو را
به هیچ زبانی
نمی توان برگرداند...
مینا آقازاده
241
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کم رنگ
زندگی باید کرد
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید رویید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم
روزگارت آرام
سهراب سپهری
241
«و گاهی اوقات اگر گریه نکنیم، ممکن است به بهای از دست دادن جانمان تمام شود.»
ژوزه ساراماگو
241
برای همهی ما
همهی روز ها فراموش میشوند
به جز همان یک روز
که نشانی آن را به هیچکس نگفتهایم..
-محمدرضا عبدالملکیان
241
دیروز وقتی کسی در حضور من، اسم تو را بلند گفت، طوری شدم که انگار گل رُزی از پنجره ی باز به اتاق پرت شده باشد..
