en
Feedback
بهرام هیمه

بهرام هیمه

Open in Telegram
1 066
Subscribers
+124 hours
+147 days
+4430 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+20
in 1 channels
August '26
+70
in 8 channels
Get PRO
July '26
+67
in 3 channels
Get PRO
June '26
+100
in 3 channels
Get PRO
May '26
+104
in 3 channels
Get PRO
April '26
+128
in 5 channels
Get PRO
March '26
+79
in 5 channels
Get PRO
February '26
+88
in 7 channels
Get PRO
January '26
+115
in 8 channels
Get PRO
December '25
+52
in 5 channels
Get PRO
November '25
+512
in 7 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
10 September0
09 September+2
08 September+5
07 September+4
06 September+3
05 September+1
04 September0
03 September+1
02 September0
01 September+4
Channel Posts
مرا بسیار زود از دیگران در جمع می‌بینی به شاخ لاله در مابین گندم‌زار می‌مانم هیمه
مرا بسیار زود از دیگران در جمع می‌بینی به شاخ لاله در مابین گندم‌زار می‌مانم هیمه

2
کیفی دارد دیدن مردان غیور🤍
کیفی دارد دیدن مردان غیور🤍
297
3
تو خاطرات منی در زمان کودکیم تو قهرمان منی، قهرمان کودکیم سفر بخیر خدا حافظ ای مسافر من فقط برای تو باید سرود آمر من صدا زدیم و نیامد جواب، فرمانده! چقدر خسته‌یی، آری! بخواب فرمانده بهرام هیمه
258
4
دلم نمیشه غزل های خودسرانه بگویم به جنگلی که فقط سوخت از جوانه بگویم کدام خانه عزیزم؟ که غیر رنج نداره دلم نمیشه که دیوار ها ره خانه بگویم دلم نمیشه در این حالت خراب سیاسی تو را ببوسم و یک شعر عاشقانه بگویم دلم نمیشه بخندم دلم نمیشه بگریم سکوت خود ره چطو میشه عاقلانه بگویم چه ها که بر سر ما مردم اسیر نرفته نوشته کن که برای تو دانه دانه بگویم هیمه
332
5
چه‌ها که بر سر ما مردم اسیر نرفته نوشته کن که برای تو دانه دانه بگویم بهرام هیمه✌️🖤
244
6
و داستان از این قرار بود: چنانکه یک روز گرم سماع بود مستی وارد شد و به جلال‌الدین تنه زد و او را از حال سماع بیرون آورد. یاران و مریدان به مرد مست شوریدند. جلال‌الدین فرمود: او شراب خورده است، شما چرا بدمستی می‌کنید؟ یاران گفتند: او ترسا( مسیحی) است. فرمود او ترساست، چرا شما ترسا( خداترس) نیستید؟ یاران سر نهادند و استغفار خدا کردند.
278
7
مرا خویی‌ست که نخواهم که هیچ دلی از من آزرده شود. اینک جماعتی خود را در سماع بر من می‌زنند و بعضی یاران، ایشان را منع می‌کنند مرا آن خوش نمی‌آید، و صد بار گفته‌ام برای من کسی را چیزی مگویید. من به آن راضی‌ام. آخر من تا این حد دل دارم که این یاران که به نزد من می‌آیند از بیم آنکه ملول نشوند شعری می‌گویم تا به آن مشغول شوند. و اگر نه، من از کجا، شعر از کجا! والله که من از شعر بیزارم. و پیش من از این بتر چیزی نیست. فیه مافیه
278
8
No text...
316
9
با اشتیاق اگر به وطن فکر کرده‌ام با فارسی وطن به وطن فکر کرده‌ام قنداقه‌ی من است که با گریه سال‌ها با فارسی میان کفن فکر کرده‌ام هی واژه واژه همسفر باد و بادبان با فارسی دهن به‌ دهن فکر کرده‌ام من کاشفم که کشف شدم از کرامتت آن کبکی‌ام دری و، چمن فکر کرده‌ام با تو به کشف بهتری از عشق می‌رسم با تو به شعر آمده من فکر کرده‌ام چون عاشق تنانه‌گی‌ام از زنان تو با روح تو همیشه به تن فکر کرده‌ام می‌میرمت که فکر کنی کل عمر را با تو به تو جدیدِ کهن، فکر کرده‌ام *** مضمون نو به دامنه‌ی دامنت کشید دست مرا گرفت به زخم تنت کشید از تیغه‌های سرکش آینه‌داری‌ات تا پاره‌گی و پاکی پیراهنت کشید تاریخ را ورق به ورق گشته‌ام که شعر نقشی اگر گرفت، برای منت کشید نقشی اگر گرفت مرا شام تار تو گوش مرا گرفته و از سوزنت کشید تا بخیه بخیه زخم تو را دوختم به خود نقاش شعر، قلب مرا مامنت کشید تو در منی، خبر نشود گریه می‌کند! دیوی که مرز بین من و میهنت کشید آغاز این تمدن دیرینه دست توست زیبایی از تو بوده و آینه دست توست با تو هرآیه آیه خراسان دروغ نیست شب‌های شعرخوانی ما بی‌فروغ نیست• گاهی شکر که حل شده‌ای در پیاله‌ام هستی از آن توست غزال و غزاله‌ام! من از رکاب نور تو پا پس نمی‌کشم از جنگ یا که گور تو پا پس نمی‌کشم من بچه‌ی تو، بچه‌ی ناقابل تو ام با نظم‌های سست اگر قاتل تو ام شرمنده‌ام که با همه‌‌ی خوب‌رویی‌ام من نقش‌های بی‌هنر باطل تو ام یک‌جاده که هنر به هنر امتداد آن غمگین‌ترین گلایه‌ی من شعر شاد آن تو جاده‌ای کفن به کفن عابر تو ام ای فارسی برای خودم شاعر تو ام خوشبختم این‌که عشق تو دیوانه‌ام کند از هرچه هست غیر تو بیگانه‌ام کند حتی اگر که شعله‌ی سرگیرد از تنت در آن دقیقه بال تو پروانه‌ام کند باکی که نیست محو شوم از برابرت عشق تو آمده‌است که افسانه‌ام کند من از تو زاده گشته‌ام و رشد کرده‌ام* خانه از آن کیست که بی‌خانه‌ام کند ؟ آماده‌ام که غرق شوم در تو، خان تو مهمان شام آخر شاهانه‌ام کند هرگز نمیرد آن‌که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما هدایت حاذق
421
10
ناگزیرم زندگی را با صبوری بگذرانم روزها ساده‌است شب‌ها را چطوری بگذرانم؟ در مرامم نیست وقتی دوستانم دوزخی‌اند من به جنت با شراب و چند حوری بگذرانم شعبده‌بازیم دیگر، چوری‌ات را در بیاور آسمان‌ها را از آن یک حلقه چوری بگذرانم شاه‌محمودت ندید این‌دفعه می‌باید تو را از- قلعه‌ی سلطان غیاث‌الدّین غوری بگذرانم من تو را در هیئت یک کور دزدیدم وَ حالا ناگزیرم کل عمرم را به کوری بگذرانم! آن‌قدر خو کرده‌ام با رفتنت که می‌توانم سال‌های سال را با رنج دوری بگذرانم هیمه
700
11
Voice message
655
12
هرچه دارم ز غلامی محمد دارم هم ز الطاف پدر‌ وار علی سرشارم
هرچه دارم ز غلامی محمد دارم هم ز الطاف پدر‌ وار علی سرشارم
695
13
و موسی از خدا خواست که خود را نشانش دهد، و ابراهیم فرمود که پرنده را زنده کند، نوح غریزه‌ی پدری‌اش غلبه کرد و خداوند به عتاب فرمود که پسرش اهل او نیست، و یونس از قبیله‌اش دلسرد شد و رسالت را رها کرد و یوسف برای لحظه‌ای از غیر خدا خواست و سالها در زندان ماند...! و اما محمد! سلام بر محمد، آن پیغمبر نجیب‌ که هرگز درخواستی نکرد. او که والاترین مقام از آن اوست. عاقلی در میان دیوانگان، نجیبی در میان نانجیبان، مهربانی در میان نامهربانان. چه دشوار است که مرد شریفی را در میان جاهلان بیندازند! درود بر او که کسانش او را آنچنان که باید نشناختند، هوای قدرت و سیاست در خانه‌اش رخنه کرد، مقلدان بویی از او نبرند، منافقان در راه او هزار راه دیگر کشیدند. شیعیان کمتر به او توسل می‌جویند و سنیان به اهل بیت و ولایت اهل بیتش پشت کردند. خدا را چه سخت ماتم‌انگیز است حال آن پیغمبری که جانشینش را و دخترش را و نور دیدگانش را بکشند و باز در نماز بر او صلوات بفرستند...! گلایه بسیار است که خواستند تا نور خدا را خاموش کنند، اما خداوند نورش را کامل می‌کند، ولو کافران خوش نداشته باشند.٭ سپاس خدا را که بینایی داد و مرا مومن به پیغمبرش گردانید و از پیروان جانشین او ساخت. سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد ۱۷ ربیع‌الاول میلاد شریف
20
14
این روزها با هر دوستی که مقابل می‌شوم، توصیه می‌کند که مواظب خود باشم و من هم توصیه می‌کنم که بی‌پروایی نکند. گویا تفنگ بر دوش در جاده‌ها می‌گردیم که اینقدر نگران هستیم، یا سخت تحت تعقیب قرار داریم😄 بدی‌اش اینجاست که هر دو طرف نصیحت‌گوش‌کن نیستیم و گاهی بی‌پروایی ما بیش از حد می‌شود. واقعا اگر زیرکانه ببینیم، باید مواظب باشیم، اما متأسفانه دلتنگی‌مان می‌گیرد از اینقدر مواظبت.
734
15
أنا أراکِ.... هل ترانی من تو را می‌بینم.... تو مرا می‌بینی؟
1 032
16
وأنا الآن بِلاد البُکاء و من اکنون سرزمینِ گریه‌ ها هستم.
985
17
تو رفتی ولی من اسیرم برادر دعا کن برایم بمیرم برادر دعا کن دلم بیشتر نشکناند غمت ای برادر کمر نشکناند به ابر و به باد و باران رسانی سلام مرا به شهیدان رسانی سر راه ما همچنان گل بپاشند بگو چشم‌ بر راه ما نیز باشند سپیدار بالای من! ای تناور کمر بسته در کوه و در دشت و سنگر تفو باد بر من که نامت نگیرم نجنبم اگر انتقامت نگیرم پریدند یک یک همه بال‌داران زمین مانده در دست این یال‌داران نسب‌نامه‌اش کو؟ سر و بر ندارد تو را هر که کشته برادر ندارد به آزادگی و جوانمردی و به انسانیت نیز باور ندارد .... بمان سر بمانم بخوابم برادر! خرابم، خرابم، خرابم برادر! هیمه
91
18
کاش آدم می‌توانست با دو دست خود قبرغه‌هایش را بگیرد و باز کند
172
19
No text...
85
20
اینگونه ما قربانی داده‌ایم و می‌دهیم! به نام خدا به نام آزادی به نام وطن 💔
237