es
Feedback
بابونه

بابونه

Ir al canal en Telegram

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
241
Suscriptores
-124 horas
-67 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
من دلم را که می تپد با تو ـ گرچه گمراه ـ دوست می دارم با تو معدود خنده هایم را ـ گرچه کوتاه ـ دوست می دارم چشم خود را که دیده
من دلم را که می تپد با تو  ـ گرچه گمراه ـ دوست می دارم با تو معدود خنده هایم را  ـ گرچه کوتاه ـ دوست می دارم چشم خود را که دیده بود تو را دست خود را که چیده بود تو را پای خود را که مدتی شده بود با تو همراه، دوست می دارم هر کسی را که دارد از تو نشان همه را فارغ از زمان و مکان مثل عکس عروسی ات که در آن شده ای ماه، دوست می دارم غصه را در پی رمیدن تو گریه را درپس ندیدن تو لحظه ای را که بعد دیدن تو  می کشم آه ... دوست می دارم یادم آمد ... غزل که می گفتم دوست می داشتی و می خواندی به همین خاطر است شعرم را گاه و بی گاه دوست می دارم تو عیار محبتم شده ای دوستت دوست ، دشمنت دشمن هرکسی را که دوستت دارد ناخودآگاه دوست می دارم مهدی شهابی 

بعضی ها بی آنکه بدانند در دل مان داستان دیگری دارند.

Repost from سپیدار
برای این همه بی خوابی ها و افکار درهم و پریشان ، معجزه ی میخواهم که از شادی آن هم نتوانم بخوابم...

زندگی این است: گاهی مملو از فریاد میشی گاه با لبخند آن‌که دوست داری شاد میشی گاه بین دوستانت هم نداری هیچ جایی گاه بین دشمنانت هم به‌خوبی یاد میشی آه ای گودی‌پران سخت جنگیده، وطن جان مانده ام در انتظار این‌که کی آزاد میشی کوله بارم را گرفته می‌روم؛ کی می‌گذاری! پیش رویم هر طرف که می‌روم اِستاد میشی درد را حس می‌کنی آرام و غمگینانه با خود مثل برگی که ز شاخ یک درخت افتاد میشی دل بده این‌بار شاید فرصت فردا نباشد یا که ویران می‌شوی از عشق یا آباد میشی بهرام هیمه

کاش با آن چشم‌های غم‌زده‌ات، و با سکوتت که مورد پسند من است، این‌جا بودی. -پابلو نرودا

من آدم اعتراف کردن نیستم ، همه چیز شناور در قلبم باقی خواهد ماند تا زمانی که تنم هزار تکه شود.

«آه، مادر… مادر… مادر… چرا نباید سرم را روی دامنت بگذارم و زارزار گریه کنم؟ برای چه باید ادای آدم‌های قوی و خوددار را دربیاورم؟ دلم می‌خواهد گریه کنم و تو دل‌داری‌ام بدهی. دلم می‌خواهد بپرم بغلت و سرم را نوازش کنی. به سن‌وسالم نگاه نکن، راستش خیلی چیزهای بچگی در من باقی مانده است. من هنوز کودکم...» • از قیطریه تا اورنج‌کانتی / حمیدرضا صدر

ولی یک روز من با تو همزمان به هم فکر خواهیم کرد...

مرا میانِ دلِ گوشه گیرِ خود جا کن من از حواشی و گوشه کنار میترسم.

با هر نفسی ادامه دارد دنیا بینِ قفسی ادامه دارد دنیا هرچند تمامِ هستی‌ات دود شده با یادِ کسی ادامه دارد دنیا سهراب_سوشیان
با هر نفسی ادامه دارد دنیا بینِ قفسی ادامه دارد دنیا هرچند تمامِ هستی‌ات دود شده با یادِ کسی ادامه دارد دنیا سهراب_سوشیان

photo content

خواب، نمی‌برد مرا یار، نمی‌خرد مرا مرگ، نمی‌درد مرا آه...چه بی‌بها شدم... #عباس_معروفی

🌿
🌿

تو بر نمیگردی و این غمگین ترین شعر جهان است که ترجمه نمیشود یعنی تو را به هیچ زبانی نمی توان برگرداند... مینا آقازاده

زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کم رنگ زندگی باید کرد گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای
زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه با سوسوی امیدی کم رنگ زندگی باید کرد گاه با غزلی از احساس گاه با خوشه ای از عطر گل یاس زندگی باید کرد گاه با ناب ترین شعر زمان گاه با ساده ترین قصه یک انسان زندگی باید کرد گاه با سایه ابری سرگردان گاه با هاله ای از سوز پنهان گاه باید رویید از پس آن باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان لحظه هایت بی غم روزگارت آرام سهراب سپهری

«و گاهی اوقات اگر گریه نکنیم، ممکن است ‌به بهای از دست دادن جانمان تمام شود.» ژوزه ساراماگو

برای همه‌ی ما همه‌ی روز ها فراموش می‌شوند به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچ‌کس نگفته‌ایم.. -محمدرضا عبدالملکیان

دیروز وقتی کسی در حضور من، اسم تو را بلند گفت، طوری شدم که انگار گل رُزی از پنجره ی باز به اتاق پرت شده باشد..

نورِ روشن، ممکن است میانِ خنده‌ات خانه‌ای داشته باشم؟!
نورِ روشن، ممکن است میانِ خنده‌ات خانه‌ای داشته باشم؟!

غم تو هم برایم مقدس است.