بـئاتریس پِـرز؛
Open in Telegram
یادداشتهای یک دختر کتابدوست.
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
445
Subscribers
-224 hours
-307 days
-2830 days
Posts Archive
هروقت ذهنم مشغول میشه میفتم به جون میزم و کتابخونم. تمیزشون میکنم، هرکدوم رو میکشم بیرون دستمال میکشم یه دور نگاه هایلایت و چیزایی که زیرشون خط کشیدم میکنم، دوباره میزارم سرجاش.
برای خونِ کودکِ میناب، قلمها به پا خاستند، دوربینها گریستند، و خاکِ تو از تکرارِ فریاد سیراب شد.
اما راستی، آنگاه که بالای دویست سربازِ وظیفهات، نخبگانِ فردایِ این مرز و بوم، در خاموشیِ قبرستانها آرام گرفتند، قلمها کجا بودند؟ دوربینها چه میدیدند؟ چرا گوشات را بر آههایِ بیخبر ماندهات بستی؟
جنوب جانِ ایرانِ
جنوب عزیزِ ایرانِ
این بار اول نیست که شما آتش هایی که بر سر این مردم میریزد رو نادیده میگیرید. این بار اول نیست که کشته شدن مردم جنوب برای شما دغدغه نباشه.
«ما را به خاطر بیاور!
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم.
شور
عشق درسینه داشتیم و
پیش از آن که عاشق شویم
سینه بر خاک سوده
مُردیم.»
- عزت ابراهیمنژاد
به آیندگان بگو که شبِ ما چقدر شب بود و روز و روزگارِ ما چطور مُرد و پیکر رویاباختهی ما در کدام درّه یا پستو پرت شد، رها شد، لگد شد.
