en
Feedback
در راه.

در راه.

Open in Telegram

قبل‌از تمام ‌چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
367
Subscribers
No data24 hours
+167 days
+8130 days
Posts Archive
«می‌دانم بیداری و در بستر جوانی‌ات پنهانی اشک‌هایت را پاک می‌کنی.» @windmillofyourmind

سبز سبز تا ابد و بی‌نهایتِ حافظه‌ی زندگی‌م سبز سبز.

آمل، بیست و پنج بهمن ۱۴۰۴
آمل، بیست و پنج بهمن ۱۴۰۴

photo content

ماهی‌های خونین.

photo content

Je n’ai pas peur de la route, faudrait voir, faut qu’on y goûte

زن زندگی آزادی هیچوقت تموم نشد و نخواهد شد. تک‌تک کلماتش رو لمس می‌کنم. دستم رو می‌کشم روی خاک، درخت، باد و بهش فکر می‌کنم. به آزادی. به حس آزادی، به طعمش. به شکنندگی و زیبایی و تک‌تک آواهاش. آزادی. آزادی. آزادی.

سنگ قبر آرزو بود.

«ای‌غم بیا ای‌غم بیا خوش اومدی‌خونه‌ی من‌.»

خیلی به زن‌ها افتخار می‌کنم. بابت همه‌چیز. بابت تمام قدم‌های کوچک و بزرگی که برای داشتن‌ فرصت‌های برابر برداشتند خیلی به‌شون افتخار می‌کنم.

می‌خوام آخرین لحظه‌ی زنده‌بودنم، دقیقا همون لحظه که یک نفس دیگرم مرگه هم بگم: من تا نهایتش رو احساس کردم و داشته‌ام!

photo content

green, how i want you green 🌱

«تو شب رو از من گرفتی تو من رو دادی به خورشید اگه باشی یا نباشی برای من، تکیه‌گاهی برای من که غریبم تو رفیقی جون‌پناهی»

«ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من‌ به سلامت سفرت خوش ای یگانه‌یاور من مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشی اون ور مرز شقایق پشت لحظه‌ها که باشی خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود تنها دست تو رفیق دست بی‌ریای من بود» @windmillofyourmind

فردا یک‌ماه می‌شود که رفته‌اید. گاهی یادم می‌رود، دوباره که یادم می‌آید، دوباره خرد می‌شوم، دوباره ذوب می‌شوم، دوباره و چند باره می‌میرم.لحظه‌ی آخر چه در ذهن‌تان می‌گذشت، چه‌کتاب‌هایی را نخوانده بودید. چه فیلم‌هایی ندیده و چه موسیقی‌هایی را نشنیده بودید. جمله‌ی دوستت دارم را به چه کسی هنوز نگفته بودید، چقدر اشک ریخته نشده داشتید و چقدر خوشحالی‌های هنوز نرسیده را ندیده بودید. در لیست‌کارهای روزانه‌تان چه بود و هزاران «چه» دیگر. هزاران چرای دیگر. هزاران آرزوی نرسیده‌ی دیگر، هزاران جمله‌های نگفته، هزاران لبخندهای نزده، هزاران درخت‌ و برگ و آسمان ندیده، و هزاران شعر نخوانده‌ی دیگر. عکست را می‌بینم، روی سبزیِ وجودت را می‌بوسم و می‌دانم بعدها خیلی‌ها نام فرزندشان را می‌گذارند رها، می‌گذارند سپهر، می‌گذارند سیاوش، می‌گذارند صهبا، ملیکا، ستاره.

حالا بیشترین چیزی که احساس می‌کنم و دلم می‌خواد انجام بدم اینه که از خودم یک‌ردی در جهان باقی بگذارم. یک رد پایی در خیابان‌ها، جای دستی روی درخت‌ها، لکه‌های جوهری کلمات روی پوست تن، عشق ورزیدن به زمین و روییدنی‌ها، رد نوشته‌ها و خطوط بین‌کتاب‌ها،خندیدن در هرکجا و زنده بودن. رد زنده بودن و رد کلمه‌ی زندگی، همونطور که تو گذاشتی.در سرتاسر عمر کوتاهت.