در راه.
Kanalga Telegram’da o‘tish
قبلاز تمام چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
367
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+167 kunlar
+8130 kunlar
Postlar arxiv
367
زن زندگی آزادی هیچوقت تموم نشد و نخواهد شد. تکتک کلماتش رو لمس میکنم. دستم رو میکشم روی خاک، درخت، باد و بهش فکر میکنم. به آزادی. به حس آزادی، به طعمش. به شکنندگی و زیبایی و تکتک آواهاش. آزادی. آزادی. آزادی.
367
خیلی به زنها افتخار میکنم. بابت همهچیز. بابت تمام قدمهای کوچک و بزرگی که برای داشتن فرصتهای برابر برداشتند خیلی بهشون افتخار میکنم.
367
Repost from le vent nous portera
میخوام آخرین لحظهی زندهبودنم، دقیقا همون لحظه که یک نفس دیگرم مرگه هم بگم: من تا نهایتش رو احساس کردم و داشتهام!
367
«تو شب رو از من گرفتی تو من رو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من، تکیهگاهی
برای من که غریبم تو رفیقی جونپناهی»
367
«ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من به سلامت سفرت خوش ای یگانهیاور من
مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشی
اون ور مرز شقایق پشت لحظهها که باشی
خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بیریای من بود»
@windmillofyourmind
367
فردا یکماه میشود که رفتهاید. گاهی یادم میرود، دوباره که یادم میآید، دوباره خرد میشوم، دوباره ذوب میشوم، دوباره و چند باره میمیرم.لحظهی آخر چه در ذهنتان میگذشت، چهکتابهایی را نخوانده بودید. چه فیلمهایی ندیده و چه موسیقیهایی را نشنیده بودید. جملهی دوستت دارم را به چه کسی هنوز نگفته بودید، چقدر اشک ریخته نشده داشتید و چقدر خوشحالیهای هنوز نرسیده را ندیده بودید. در لیستکارهای روزانهتان چه بود و هزاران «چه» دیگر. هزاران چرای دیگر. هزاران آرزوی نرسیدهی دیگر، هزاران جملههای نگفته، هزاران لبخندهای نزده، هزاران درخت و برگ و آسمان ندیده، و هزاران شعر نخواندهی دیگر.
عکست را میبینم، روی سبزیِ وجودت را میبوسم و میدانم بعدها خیلیها نام فرزندشان را میگذارند رها، میگذارند سپهر، میگذارند سیاوش، میگذارند صهبا، ملیکا، ستاره.
367
حالا بیشترین چیزی که احساس میکنم و دلم میخواد انجام بدم اینه که از خودم یکردی در جهان باقی بگذارم. یک رد پایی در خیابانها، جای دستی روی درختها، لکههای جوهری کلمات روی پوست تن، عشق ورزیدن به زمین و روییدنیها، رد نوشتهها و خطوط بینکتابها،خندیدن در هرکجا و زنده بودن. رد زنده بودن و رد کلمهی زندگی، همونطور که تو گذاشتی.در سرتاسر عمر کوتاهت.
