en
Feedback
در راه.

در راه.

Open in Telegram

قبل‌از تمام ‌چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
367
Subscribers
No data24 hours
+157 days
+7730 days
Posts Archive
نشسته‌م روی صندلی و یک چیز سنگین روی دوشم و توی قفسه‌ی سینه‌م حس می‌کنم. یک ویدیو برای دال می‌فرستم که خانومی می‌گه باید از ناامیدی مطلق گذر کنی و باید به‌ گود‌ترین دره‌ها سقوط کنی تا بتونی نجات پیدا کنی. یاد حرف خانم استیسی میفتم، به دال می‌گم که باید بگذره، خیلی سخته، خیلی‌گریه می‌کنم و خیلی دردناکه ولی می‌دونم می‌گذره، امروز به دوستانم گفتم تموم شد و زنده موندم، حالا هم می‌دونم زنده می‌مونم، بالاخره زنده می‌مونم

چه حوصله‌اي ري‌را!  بگو رهايم كنند، ‌ بگو راه خانه‌ام را به ياد خواهم آورد مي‌خواهم به جايي دور خيره شوم  مي‌خواهم سيگاري بگيرانم  مي‌خواهم يك‌ لحظه به اين لحظه بينديشم  آيا ميان آن همه اتفاق  من از سرِ اتفاق زنده‌ام هنوز؟! 🌳🌳🌳

در بازگشت غم‌بار و سرد پاییز نسخه‌ای جدید و جان‌فرسا از برگ‌های پاییزی رو بشنوید. @windmillofyourmind

.
.

خدایان هر چیز را می‌بخشند مگر آنکه انسان بخواهد از خویشتن در گذرد و به آنان راه یابد، خویشتن را نفی کند تا با آنان یگانه شود. این گناهی بزرگ است و انگیزه‌ی چنین گناهی داناییست. افسانه‌های تبای، سوفوکلس ترجمه‌ی شاهرخ مسکوب

photo content

کجا رفتند آن همه گل؟ دختران جوان همه‌ی آن‌ها را چیدند. کجا رفتند آن همه دختر جوان؟ شوهرانشان آن‌ها را با خود بردند. کجا رفتند آن همه مرد جوان؟ لباس‌های نظامی آن‌ها برای خدمت بردند. کجا رفتند آن همه سرباز؟ گورستان‌ها آن‌ها در آغوش گرفتند. کجا رفتند آن همه گورستان؟ گل‌ها آن‌ها را احاطه کردند.🥀🍃 @windmillofyourmind

این ماهی رو برادرم کشیده، اسمشو گذاشته عذاب.
این ماهی رو برادرم کشیده، اسمشو گذاشته عذاب.

‎⁨یک فنجان چای دبش⁩.pdf3.38 KB

باورتون بشه یا نه آقای جورج ارول یک نیمچه‌مقاله من‌باب دم کردن چای دارن🌳☕️

love is all that l can give to you
@windmillofyourmind

photo content
+1

photo content
+1

photo content

photo content

باید کار را تمام کرد، خدایی در میان ما نیست.ولی چه‌طور تمام کنم؟ خودم را فرو اندازم؟ ... می‌خواست چنان‌که عادتش بود در وقت ناامیدی دعا کند. ولی به که متوسل شود؟ دعا به درگاه که بکند؟ دیگر به خدا اعتقاد نداشت، دلش خالی بود، چشمه‌ای خشکیده. پدر سرگی،لئو تولستوی

.
.

زن زندگی آزادی فرهام عزیز گرفته